روزنامه نسیم شمال

 

ابراهیم فخرایی

 

 اشاره: گیلان در مبارزات مطبوعاتی و نشریات از پیشتازان این عرصه به حساب می آید. می توان گفت که اولین نشریات ایران در گیلان منتشر گردیده است. متن زیر بُرشی از کتاب «گیلان در جنبش مشروطیت» نوشته ابرهیم فخرایی که به معرفی روزنامه نسیم پرداخته  است. متن  از آنجا که نویسنده هم عصر با این مطبوعات است این نوشته از اعتبار زیادی برخوردار است:

 

نسیم شمال روزنامه ای بود که هفته ای یک بار به مدیریت اشرف الدین الحسینی در رشت انتشار می یافت. از روزنامه های پرتیراژ روز بود. ارزش هر شماره 3 شاهی بود و در سرلوحه اش این بیت شعر حافظ خوانده می شد:

خوش خبر باش ای نسیم شمال                    که به ما می رسد زمان وصال

با آنکه کلیشه روزنامه چندبار عوض شد، معهذا شعر مزبور همیشه وجود داشت.

در سال چهارم انتشار (1329 ق) وسط کادری این عبارت به چشم می خورد: «این روزنامه عجالتاً هرقدر ممکن شد به طبع می رسد.» از جمله مزبور پیدا بود که نشر نسیم شمال اختصاص به ایام معینی ندارد و با آتمسفر سیاسی روز و خلق و حوصله و وضع مادی نویسنده اش وابسته است، یعنی هروقت سرحال بوده و مجال شعرگویی داشته و از طرف مقاماتی تهدید نمی شده و پولی هم که هزینه چاپ را کفایت کند در بساط بوده، نسیم شمال علم می شده، و در غیر این صورت به وقت مقتضی دیگر موکول می گردیده است.

نسیم شمال به مجرد خروج از مطبعه دست به دست می گشت و در اندک زمانی نایاب می شد. رشتیها مدیرش را به نام سید اشرف خطاب می کردند. مردی بود آزاده، صریح، شیرین سخن، صدیق، و بی ادعا که سر محبوبیتش را باید بهره مندی از همین خصال دانست. از سال 1325 ق، که امتیاز روزنامه را گرفت، تا فتح تهران همکاری و همفکریش را با مجاهدین قطع نکرد. بعد از خلع محمدعلی شاه به مرکز منتقل شد و روزنامه اش را که در اوج شهرت بود در تهران منتشر ساخت.

نسیم شمال را مدیرش در تمام مدت انتشار یکه و تنها اداره می کردم. در یکی از شماره هایش (جمادی الاولی 1326ق) در پاسخ یک مکتوب شهری که ایراد کرده بود چرا تمام وقایع شهر در روزنامه منعکس نیست می نویسد: «چه کنم چه خاک برسر بریزم که یک نفر بیش نیستم. هم نویسنده هم مدیرش هم ناشر و هم مصحح.

مثل بعضی آقایان نیستم که سر سفره شان ده رنگ خورش باشد و تازه ناشکری هم بکنند. در منزل من تا دمدمه های ظهر حتی نان و پنیر و سبزی هم پیدا نمی شود. تقی خان شجاع نظام نیستم تا سپهدار قراولخانه دولتی را به من ببخشد. سید حسین عاقل نیستم تا لخت و عریان در شارع عام به مردم دشنام بدهم و پول بگیرم. درویش تهنگ نیستم تا به آهنگ خلیلی هو بکشم.»

 

 

منبع: کتاب گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرایی، انقلاب اسلامی، سوم، 1371، ص 268 تا ص278.