مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ - Saturday 25 Sep 2021
محتوا
مولانا شیخ حسین لیچایی گیلانی که بود

مولانا شیخ حسین لیچایی گیلانی که بود

حسن شمس گیلانی
در چهار سال، قبل سفری که از نجف اشرف به رشت به عنوان زیارت والد خود رفته بودم برای زیارن آن جناب به لشت نشاء رفتم و چند روزی در خدمت آن بزرگوار بودم و از محضرش استفاده کردم. آن سَرور، فوق العاده از مادیات دور، بینهایت دارای زهد و تقوی است.

شنبه 26 ژوئن 2021 - 19:31

حسن شمس گیلانی

 

اشاره: حجت السلام و المسلمین استاد شیخ حسن شمس گیلانی، دانشمند نامور گیلانی، در کتاب تاریخ علما و شعرای گیلان که نخستین کتاب در زمینه معرفی علما و شعرای گیلان است، در سال ۱۳۲۷ شمسی این کتاب را نوشت و شرح حال علمایی که در آن عصر در گیلان می زیستند را ذکر کرده است. از جمله علمایی که در سفر لشت نشا دیده و شرح حالش را از خود وی گرفته بود، آیت الله شیخ حسین لیچایی است که توصیفات جالبی درباره این عالم ذکر کرده است.

***

مولانا شیخ حسین لیچائی گیلانی از افاضل علماء و از شاگردان مرحوم آیه الله خراسانی [است]. (لیچاء یکی از قراء رشت است که بسیار جای خوش آب و هوا و همیشه سبز و خرم است). آن جناب مدتی در خراسان مشغول به تحصیل علوم و معارف الهی بوده و بعداً برای تکمیل فقه و اصول به نجف اشرف رفتند و مدتی در آن مکان بودند و به محضر درس مولانا آخوند ملا کاظم خراسانی و به محضر سیدمحمدکاظم طباطبائی اشتغال داشتند.

و پس از تکمیل، مراجعت به رشت نمود و از رشت به لشت نشاء که لیچاء یکی از قراء آن است، رفته، مشغول به ترویج بودند.

حقیر در چهار سال، قبل سفری که از نجف اشرف به رشت به عنوان زیارت والد خود رفته بودم برای زیارن آن جناب به لشت نشاء رفتم و چند روزی در خدمت آن بزرگوار بودم و از محضرش استفاده کردم. آن سَرور، فوق العاده از مادیات دور، بینهایت دارای زهد و تقوی است.

تالیفاتی از آن جناب خطی مشاهده کردم من جمله الفیه مسماه به «مواقع النجوم» که کفایه مرحوم آخوند [خراسانی] را به شعر گفته. وذوق شعری آن جناب، بسیار عالی بود و دیوان مرثیه و تخلص آن سَرور، خاموش است. این شعر از آن بزرگوار در خاطرم است. هنوز حیات دارد و مشغول تبلیغ و ترویج احکام الهی است:

طبع آتش وشم آتش زده هر کاشانه       سوخت هر خرمن وهر انجمن و هر خانه

کعبه و بتکده و صومعه و دیر از او        سوخته یکسره چون سوختن پروانه

نزد عارف بود از شاهد ما خیل طیور       از شرارش بفتادند ز آب و دانه

از جمادات و نباتات توان استدلال       کرد بر مطلب ما چون ستون حنانه

این همه آتش بیداد از آن آتش دان       شده در کوفه بلند از پسر مرجانه

شاه جان باز حجازی از آن آتش سوخت       سوخت از سوختنش عاقل و هم دیوانه

سوخت در شام رقیه گل شب بوش که تا        کاشف از حجت کبراش شود رسمانه

آه از آن دم شده پایدار از آن خواب خوشش        دیده خود مانده و خود گوشه آن ویرانه

زد به سر، ناله بر آورد که اى جان پدر        دل من خون شده چون شد تو شدى بیگانه

در و دیوار خرابه شده همنالۀ او        اشک حسرت ز اسیران بنگر پیمانه

نرود یادم از آن دم که بدیدش رخ باب        داد جان و دل ناقابل خود شکرانه

کیست غساله بگویید به دفتر آرم      غیر زینب که مخوانید مرا دیوانه

بدن لاغر او را به روى تخته نهاد        پیرهن پاره به در کرد از او جانانه

کهنه چادر کفنش شد به گمانم یاران        مکنید تخطئه کاین حرف بود افسانه

شام بدنام اگر طعنه به فردوس زند        جاى دارد که شود مدفن آن ریحانه

«خاموشا» شعر تو مقبول فتد، نیست ضرور         بهر تو مجلس ترحیم و یا سالانه

 

 

 

منبع: تاریخ علما و شعرای گیلان، حسن شمس گیلانی، کتابفروشی و چاپخانه دانش، تهران، ۱۳۲۷، ص۶۱ـ۶۳

امکان نظر دادن برای این مطلب بسته شده است.