مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 14 آذر 1395 - Sunday 4 Dec 2016
محتوا
حیدر خان عمو اوغلی

حیدر خان عمو اوغلی

  یکی از چهره هایی که هنوز نیز پس از سالها که از نهضت جنگل می گذرد، به درستی بررسی نشده و عملکرد و مأموریت و شخصیت او در میان غبارافکنیهای فراوان و اظهار عقیده های متناقض، همچنان در پرده ابهام باقی مانده، «حیدر عمواوغلی» است. حیدرخان عمو اوغلی که او را «چراغ برقی»، «بمبیست» […]

شنبه 16 مرداد 1389 - 21:19

 

یکی از چهره هایی که هنوز نیز پس از سالها که از نهضت جنگل می گذرد، به درستی بررسی نشده و عملکرد و مأموریت و شخصیت او در میان غبارافکنیهای فراوان و اظهار عقیده های متناقض، همچنان در پرده ابهام باقی مانده، «حیدر عمواوغلی» است.

حیدرخان عمو اوغلی که او را «چراغ برقی»، «بمبیست» و «بمب ساز» نامیده اند، در حقیقت تاری ویردیوف «خداداد» نام دارد و در سال۱۲۵۹ ه.ش (۱۸۸۰ م) در شهر ارومیه به دنیا آمد. پدرش علی اکبر افشار و مادرش زهرا خانم نام داشتند. مردمان، پدر او مشهدی علی اکبر را «عمو» می نامیدند، از همین رو حیدرخان به «عمواوغلی» یا«عمواوغلو» یعنی پسرِعمو علی اکبر شهرت یافته است. مشهدی علی اکبر طبیب بود و بسیار دلسوز و مهربان و مردمان، او را بسیار دوست می داشتند و سخنش در آنان نفوذ بسیار داشت. در سال ۱۲۶۵ ه.ش ( ۱۸۸۶ م) علی اکبر افشار به علت فشار مأموران دولتی، به ناچار به شهر «الکساندر پل» در ارمنستان کوچید و در آنجا اقامت کرد. حیدرخان تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در ایروان با رتبه ممتازی به پایان رساند و در این ایام بود که با اندیشه مارکسیسم آشنا شد و در ۱۸ سالگی توانست وارد حزب سوسیال دمکرات شود. او پس از اتمام دبیرستان به دانشگاه برق انستیتوی پلی تکنیک گرجستان رفت و دیپلم مهندسی برق گرفت. سپس به باکو رفت و در آنجا در جریان انقلاب قرار گرفت. او به همراه کراسین که از انقلابیون معروف بود، توانست یک ایستگاه برق برپا کند. سپس در کارخانه بافت متقال به عنوان مهندس برق استخدام شد و سرانجام در صنایع نفتی ”تقی اف“ در سمت سرمکانیک به کار پرداخت. در این دوران بود که حزب اجتماعیون به رهبری نریمانف در باکو تشکیل و حیدرخان به عضویت کمیته مرکزی آن برگزیده شد.

سال ۱۳۱۷ ه.ق بود که مظفرالدین شاه سفری به اروپا کرد و سه روز در باکو ماند. متولیان آستان قدس با اطلاع از اختراع چراغ برق و ورود آن به ایران، به فکر افتادند برای تأمین روشنایی حرم مطهر از کارخانه چراغ برق استفاده کنند و لذا از مظفرالدین شاه درخواست کردند تا این امکان را فراهم آورد. مظفرالدین شاه در این سفر، دستور خرید موتور برق برای حرم را صادر کرد و از آنجا که در میان مسلمانان مهندس چراغ برق بسیار کم بود، مسلمانان باکو، حیدرخان عمو اوغلی را به وی معرفی کردند. البته احمد کسروی معتقد بود که حیدرخان به دلیل آن که تحصیلات مهندسی برق داشت، به دعوت رضایوف از بازرگانان تبریز و پس از خرید ماشین لوازم و چهارصد چراغ به خراسان رفت و در جمادی الاولی ۱۳۲۰ در کارگاه برق مشهد استخدام شد. در این دوره، نیرالدوله حاکم مشهد و سهام الملک، متولی آستان قدس بودند.

از نوشته های حیدرخان عمو اوغلی برمی آید که او با روحیه پرشور و اندیشه های انقلابی و به ویژه اعتقاد عمیق به مارکسیسم، با متولی باشی آستان قدس رضوی رابطه حسنه ای نداشته است، از همین رو، در یک غروب که کسی با عجله وارد کارخانه شد و به حیدرخان گفت که متولی باشی برای تماشای کارخانه می آید و بهتر است چراغی را جلو بفرستد، حیدرخان به او اعتنا نکرد و دستور داد در کارخانه را بستند و متولی باشی را نیم ساعتی پشت در کارخانه به انتظار گذاشت. همزمان با ورود حیدرخان، نیرالدوله، حاکم وقت خراسان، دستور داده بود فردی را شقه کنند و به دروازه شهر بیاویزند. حیدرخان، گرانی نان و قحطی در مشهد را بهانه کرد و مردم را علیه حاکم به شورش واداشت تا خواهان عزل وی شوند. مردم شورش کردند و چند خانه ای از جمله خانه نایب التولیه حرم مطهر، نقیب السادات هم غارت شدند. پس از این بلوا که در سال ۱۳۲۱ ه.ق روی داد، نیرالدوله از حکومت عزل و رکن الدوله منصوب شد. حیدرخان عمو اوغلی حدود پانزده ماه در مشهد مشغول راه اندازی کارخانه برق حرم مطهر و بالاخیابان بود که با زغالسنگ کار می کرد و در کوچه ای به نام چراغ برق قرار داشت. حیدرخان عمواوغلی در مشهد به نشر افکار حزب دموکرات پرداخت و بسیار سعی کرد که فرقه سیاسی خود را به دستور روسیه در آنجا راه اندازی کند که موفق نشد. ملک الشعرای بهار ضمن اشاره به این تلاشها، خود را جزو اعضای کمیته ایالتی نامیده است. حیدرخان در رجب ۱۳۲۱ ه.ق از مشهد به تهران رفت و در کارخانه برق حاجی امین الضرب استخدام شد و از همین جا لقب حیدرخان برقی را پیدا کرد.

حیدرخان چه از نظر شخصیتی و چه اعتقاد عمیق به اندیشه مارکسیسم، در اغلب شورشها شرکت داشت و بدیهی است که انقلاب مشروطه بستر مناسبی برای کشتن افرادی بود که به زعم او مخالف آزادی بودند و دراین راه کمترین تردید و ترسی به خود راه نمی داد. بدیهی است که در این رهگذر هر کسی که اندیشه دینی داشت و بر آن پا می فشرد، از نظر حیدرخان عمو اوغلی، مخالف آزادی تلقی می شد. ابراهیم صفایی در کتاب رهبران مشروطه درباره آیت الله سید عبدالله بهبهانی و عملکرد حیدر خان می نویسد: «اعتدالیون مجلس که اکثریت داشتند، بیشتر از بهبهانی تبعیت می کردند، به همین مناسبت، دموکراتها (در رأس آنها تقی زاده) که جبهه تندرو و انقلابی مجلس بودند، با بهبهانی، مخالف شدند. آنها ظاهراً معتقد بودند که او نفوذ خود را برتر از مشروطه می داند و مجلس را تضعیف می کند، ولی در باطن، شخصیت و نفوذ او را مانع پیشرفت مقاصد خود می دانستند، به همین دلیل نقشه قتل بهبهانی کشیده شد. جمعه ۸ رجب ۱۳۲۸ ه.ق/ ۲۴ تیرماه ۱۲۸۹ ه.ش، در آغاز شب، حیدر عمواوغلی و رجب سرایی و دو نفر دیگر، طبق نقشه ای که با نظر سران دموکرات طرح شده بود، در حالی که سروصورت خود را مستور کرده و به قیافه رهزنان نقابدار درآمده بودند، به منزل بهبهانی رفتند، با عجله راه پله های ایوان تابستانی را پیش گرفتند و با سه گلوله پیاپی، او را به قتل رساندند.

تأثیرگذاری حیدرخان بر بسیاری از مشروطه طلبان تا بدان پایه است که گفته اند ستارخان در بسیاری از ارجاعاتی که به او می شد، می گفت: «هر چه عمواوغلی بگوید.» او پس از به توپ بسته شدن مجلس به باکو رفت و در آنجا، عده ای دواطلب را برای مبارزه با محمدعلیشاه گرد آورد و برای یاری مبارزان تبریز گسیل داشت و خود نیز به تبریز آمد و یکی از مبارزان اصلی شد و در کشتن شجاع نظام مرندی به وسیله بمب دست داشت. در سال ۱۳۲۸ از طرف حزب دموکرات به مأموریت مخفی میان ایل بختیاری رفت و در ربیع الاول ۱۳۲۹ به تهران بازگشت و مدتی به صورت مخفی زندگی کرد تا سرانجام شناسایی و توسط یفرم خان، تبعید شد. حیدرخان سپس به روسیه و از آنجا به فرانسه و سوئیس رفت و به همکاران لنین پیوست. حیدرخان عمو اوغلی در ایران، ظاهراً فعال مایشاء بوده است.

اقداماتی چون تأسیس حزب کمونیست ایران، ریاست کمیته ترور یا وحشت، شرکت در نقشه کشتن میرزا علی اصغر خان اتابک، بمب انداختن در خانه علاءالدوله، سوءقصد به محمد علیشاه، قتل آیت الله بهبهانی و ریاست کمیته مرکزی حزب کمونیست جدید در اولین کنگره خلقهای شرق در سال ۱۳۲۸ ، از جمله فعالیتهای او بوده اند.

ارتباط حیدرخان عمو اوغلی با میرزا کوچک خان در اردیبهشت سال ۱۳۰۰ ه.ش و پس از مذاکرات طولانی پیش آمد. از آن رو که میرزا کوچک ترین اعتمادی به مدعیان رهایی خلقها تحت لوای سوسیالیسم نداشت، بسیار سخت تن به توافق با حیدرخان می دهد. قضیه از این قرار است که میرزا دو نماینده به مسکو می فرستد تا او را در رفع نیازهای جمهوری نوبنیاد یاری دهند. نمایندگان میرزا یک ماهی در مسکو معطل می مانند، اما نتیجه درستی دریافت نمی کنند. حیدرخان عمواوغلی ظاهراً به رشت می آید تا اختلافات را از میان بردارد. میرزا از او استقبال می کند و همزمان با ورود وی احسان الله خان و خالو قربان هم در نامه ای به میرزا اعلام می کنند که حاضرند دوباره با او همکاری نمایند. میرزا می داند بسیاری از نیروهای تحت امر این دو، بلشویک نیستند، لذا به نیت تقویت نهضت جنگل، پیشنهاد آنها را می پذیرد، اما از همان ابتدا مشخص است که ترکیب آدمهای وابسته به بلشویکها و غیر صادق چه حاصلی به بار می آورد. حیدرخان کمک شوروی را منوط به اجرا و پیاده شدن عقاید کمونیستی و اصلاحات ارضی می داند و میرزا آن را به ضرر و زیان نهضت جنگل می شناسد و از قبول دیدگاههای او سر باز می زند. ملیون مرکز نیز پیوسته برای میرزا پیام می فرستند که اگر حیدرخان قصد خاصی دارد، بهتر است راه خود را از تو جدا کند. می دانستند که حیدرخان اگر به نظر خاصی برسد، آن را اجرا می کند حتی اگر آلودن دست خود به خون میرزا باشد. همگان دیده بودند که در ماجرای مشروطه، چگونه رفیق خود ستار خان را خلع سلاح کرد، در حالی که ستارخان کارهای خود را بر اساس دیدگاههای حیدرخان انجام می داد. حرکتهای نابهنجار بلشویکها و کمونیستها و خودسریهای دسته های کرد و اعضای کمیساریا، جان جنگلیها را به لب رساند و از میرزا خواستند به آنها اجازه دهد ریشه بسیاری از این مزاحمان و آزار دهندگان را قطع کنند، اما میرزا معتقد بود نمی تواند به جرم غفلت یا نااهلی، یارانی را که سالها با او همکاری کرده اند، از بین ببرد. میرزا زبانه کشیدن خشم جنگلیها را می دید و لذا پیشنهاد داد در ملاسرا در یک فرسخی رشت، جلساتی بین اعضای کمیساریا و جنگلیها تشکیل و برای معضلات موجود راهکارهایی ارائه شود. شماری از جنگلیها تصمیم گرفتند قبل از رسیدن میرزا به ملاسرا، کار بلشویکها را بسازند و اعضای جلسه را به گلوله بستند. حیدر خان از مهلکه و آتشی که برافروخته بودند، گریخت و به پسیخان رفت. معین الرعایا، حیدرخان را به ایل الیان فرستاد. افراد ایل وقتی که دانستند که نهضت جنگل در حال نابودی است، حیدرخان را خفه کردند و بدنش را در قریه «مسجد پیش» که محل سکونت ایل بود به خاک سپردند.

منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵ / پروین قائمی

ارسال دیدگاه