مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
دوشنبه 1 آبان 1396 - Monday 23 Oct 2017
محتوا
گفتگو با قبر / مناجاتی از سردار شهید غلامرضا ادبی مهذب

گفتگو با قبر / مناجاتی از سردار شهید غلامرضا ادبی مهذب

رنگ ایمان قسمتهایی از مناجات شهید غلامرضا ادبی مهذب که در «کتاب شبنشینی با خدا» است را به همراه مناجاتی دیگر از این شهید که در قالب گفتگو با قبر نگاشته است و در نوع خود جالب است را برای اولین بار به همراه اصل دستخط این شهید بزرگوار، برای مخاطبان محترم منتشر میکند.

یکشنبه 19 دی 1395 - 05:36

گفتگو با قبر / مناجاتی از سردار شهید غلامرضا ادبی مهذب

اشاره: شهید غلامرضا ادبی مهذب متولد ۱۱ آبان ۱۳۳۸ در شهر فومن است. او که در خانواده ای مومن و خوش نام از اهالی شهرستان فومن دیده به جهان گشود همه عمر کوتاه خود را در راه انقلاب گذاشت و سرانجام در ۱۱ بهمن سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه در حالی که فرمانده گروهان سلمان از گردان حضرت ابوالفضل سلام الله علیه از لشکر قدس گیلان بود به درجه رفیع شهادت نائل آمد. خانواده ادبی مهذب از جمله معدود خانواده هایی هستند که سه فرزند خود را تقدیم اسلام و انقلاب کرده است. «امیر» اولین شهید خانواده در گلزار شهدای فومن مدفون است. بعد از او «علی» به شهادت رسید که مفقود الجسد ماند و بالاخره غلامرضا به برادران شهیدش پیوست. رنگ ایمان قسمتهایی از مناجات شهید غلامرضا ادبی مهذب که در «کتاب شبنشینی با خدا» که از محصولات موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان است را به همراه مناجاتی دیگر از این شهید که در قالب گفتگو با قبر نگاشته است و در نوع خود جالب است را برای اولین بار به همراه اصل دستخط این شهید بزرگوار، برای مخاطبان محترم منتشر میکند.

 

مناجات شهید غلامرضا ادبی مهذب

[قبرم، می توانی مقداری دست به چشم و گوش گیری، چون من خجالت زده ام!]

بسمه تعالی

خوشا آنان که با عشق حسینی    شهادت را پذیرفتند و رفتند

شما با خانمانان خود بمانید      که ما بی خانمان بودیم و رفتیم

قبرم سلام؛ سلامی از تَه دل

ای چهار دیواری تاریکم، می دانی که تا چند روز دیگر من خواهم بود و تو و اعمالم، می دانی و حتما میدانی که چگونه خواهم مُرد؛ قبرم! قبرم! بگو ببینم می توانی باذن الله از فشارت بکاهی؛ آخر منِ سنگ‌دل، سنگ‌دلم؛ آخر من بیچاره، بیچاره ام؛ آخر من چه بگویم، خودت خواهی فهمید، چگونه نمی دانی مگر با فرشتگان نکیر و منکر!

هان فهمیدی! گناهکارم و معصیت کار.

قبرم! آیا به اندازه کافی استحکام داری یا نه؟! چرا؟! گرزهای آتشین بر فرقم، نقره های گداخته از حمیم و … تو باید نظاره گر باشی؛ راستی آیا می توانی اصلا من را بپذیری یا نه! یک خواهش دیگر دارم به هنگام سوال. می توانی مقداری دست به چشم و گوش گیری، چون من خجالت زده ام، نمی توانم طعنه های تو را گوش دهم؛ قبرم! گوشَت را به طرف قبرهای آن سوی آب کن، حتما قبرهای آن سوی آب با تو رفاقت دارند.

امشب مهمانی بر آنها خواهد آمد، مهمانی عاشق، عاشقی که تمام دوران عنفوانی خود را در خدمت اسلام عزیز بوده، گوشَت را تیز کن خوب گوش بده آیا می توانی پژواک صحبتهای فرشتگان با او را گوش دهی! آنها حتما امشب برای خوش آمد گویی خواند آمد، خواهش، خواهش می کنم؛ آخر چرا نمی شود؟! هان می دانم؛ مقصرم؛ می پذیرم.

قبرم! امشب قبرهای آن سوی آب فراختر خواهد شد، امشب میزبان از آن میوه های بهشتی آماده خواهند کرد؛ امشب به بزرگداشت ورود بشیر ـ بشیری که بشیر زمان بود ـ جشن سرور و شادی برقرار خواهد شد.

آخر آن عاشق حسینی، آن مرثیه خوان اهل بیت و آن فرزند راستین و یار واقعی آقا مهدی به کوی دوست شتافته است.

گوش کن، خبر ده و بگو، زیرا منِ ضعیف، آنقدر به خود ظلم کرده ام که حتی دیگر گوشهایم به فرمان من نیستند و اگر، و اگر، و اگر شد، خبری دارم که به نزد او رسان، بگو اگر می شود در نزد خدا به شفاعت برخیزید، آخر من پیش او آبرو ندارم …

دنباله دارد.

[امضا] رضا ادبی مهذب ۱۴/۱۰/۶۴

 

منبع: بانک اطلاعات موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان

 

مناجات شهید غلامرضا ادبی مهذب

[خدایا، تو واقفی از آتش درون من]

خداوندا، بار خدایا، نمی دانم چه کنم، خود را آماده کردم، هر روز در انتظار وصالت هستم، هر روز با خود می گویم که امروز آخرین روز خواهد بود ولی…!

خدایا، بار پرودگارا، چه خوش است مرگ در آن لحظه هایی که توشه گناه به همراه من نباشد و آن لحظه ای که شیطان درصدد گول زدن است، تنها آن لحظه ما را نجات داده ما را به سوی خود بُرده و بر خوان نعمت خود نشان.

خداوندا، معبودا، شرمنده ام واقعا از روی مادر شهیدی که فرزند خود را در مسلخ عشق به قربانی راه دوست فدا می کند.

خدایا، از این همه ایثار و فداکاری، از این همه از خود گذشتگی و تواضع، نمی دانم که درد دل خود به که بگویم؛ تو واقفی از آتش درون من.

 

منبع: کتاب شبنشینی با خدا، ص۱۵٫

 

 

ارسال دیدگاه