مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 17 آذر 1395 - Wednesday 7 Dec 2016
محتوا
به یاد استاد ابوالحسنی منذر (ره)

به یاد استاد ابوالحسنی منذر (ره)

  پنج شنبه 4 اسفند 1390 بود با یکی از رفقا پیش استاد یعقوب توکلی بودیم. پرسیدیم: «کی برمی گردید تهران؟» گفت: «تا فردا قم می مانم چون خبر داده اند که فردا تشییع جنازه ی آقای ابوالحسنی است.» گفتم: «کدام ابوالحسنی؟» گفت: «ابوالحسنیِ منذر.» فکر کردم جدی نمی گوید ولی هیچ نشانی از شوخی […]

سه شنبه 1 فروردین 1391 - 14:35

 

پنج شنبه 4 اسفند 1390 بود با یکی از رفقا پیش استاد یعقوب توکلی بودیم. پرسیدیم: «کی برمی گردید تهران؟» گفت: «تا فردا قم می مانم چون خبر داده اند که فردا تشییع جنازه ی آقای ابوالحسنی است.» گفتم: «کدام ابوالحسنی؟» گفت: «ابوالحسنیِ منذر.» فکر کردم جدی نمی گوید ولی هیچ نشانی از شوخی در صحبتش نبود. نمی خواستم باور کنم که آقای ابوالحسنی منذر فوت کرده. چند تا جا خبر گرفتم، ولی متأسفانه خبر صحت داشت. استاد ابوالحسنی دیشب فوت کرده بود.

 

***

 

اولین بار سالها پیش، از مصاحبه هایی که مجله ی شاهد یاران با آقای ابوالحسنی می کرد با او آشنا شدم. اولین بار که توی قم که دیدمش خیلی خوشحال شدم. بعد از مدتی چند تا دوره ی تاریخ معاصر را که گذراندم؛ ایشان از اساتید آن دوره ها بود. تسلط اش روی مباحث باعث جذابیت کلاسهایش می شد. اولین کتابی که از او دیدم کتابی درباره شیخ فضل الله نوری بود که خیلی به دلم نشست. کتابش درباره شیخ ابراهیم زنجانی را هم گرفتم و خوانده ام؛ برایم خیلی جالب بود. توی همین کلاس ها بود که شنیدم مشروطه خواهان علمای مختلفی را چون شیخ فضل الله نوری به شهادت رساندند. «آیت الله حاج ملا محمد خمامی» و «آیت الله شیخ علی فومنی» این اسم ها را اولین بار در همین کلاسها شنیدم. کمی درباره اینها مطالعه کردم ولی چیز خاصی به دستم نرسید تا اینکه توی مؤسسه امام خمینی (ره) یک کنگره ای برگزار شد که استاد ابوالحسنی از سخنرانان اش بود. به همین خاطر من هم شرکت کردم تا مشکل را با ایشان در میان بگذارم، آخر جلسه بیرون آمد و می خواست نماز بخواند ولی تا اذان چند دقیقه مانده بود. از فرصت استفاده کردم و گفتم که می خواهم درباره ی آیت الله خمامی مطالعه کنم ولی هیچ اطلاعاتی به دستم نرسیده است غیر از فحش های تاریخ نویسان سکولار! بلافاصله پاسخ داد که آقای رمضان نرگسی یک زندگینامه خوبی از آیت الله خمامی تهیه کرده و در مجله ی زمانه چاپ شده است- این مقاله چند سال قبل در مجله زمانه شماره 35 منتشر شده بود، ولی حضور ذهن استاد ابوالحسنی مرا به تعجب واداشت چرا که بلافاصله به این مجله و این زندگی نامه ارجاع داد – سعی کن خانواده و بازماندگان حاجی خمامی را پیدا کنی و صحبت ها و اطلاعات شان را بنویسی. الان بهترین منبع برای شما نوه ها و نتیجه های حاجی خمامی می توانند باشند. عکس ها و اسناد مربوط به حاجی را هم می توانی از همانها بگیری …

 

این گفتگوی کوتاه باعث شد که عزم جدی برای یک پژوهش مفصل درباره «شهید آیت الله خمامی و جریان مشروعه خواهی گیلان» کنم.

 

تقریباً به هر مناسبتی که قم می آمد و سخنرانی داشت سعی می کردم شرکت کنم. رفقای دیگر هم که با هم کارِ تاریخی می کردیم، مجذوب اش شده بودند و آینده ی خود را در «چون او شدن» می دیدند.

 

***

 

آخرین باری که دیدمش 21 دی 1390 بود، یعنی 43 روز قبل از رحلت اش. توی دانشگاه تهران برای «حاج ملاعلی کنی» کنگره ای برپا بود. منتظر بودم تا استاد ابوالحسنی بیاید و بروم پیش اش. آمد و همان کیف قدیمی چرمی اش که همیشه پر از اسناد و بریده ی مطبوعات بود توی دستش بود. از این کیف همیشه اسناد نو و منتشر نشده بیرون می آمد و همین ها بود که به سخنانش در عین استحکام، طراوت می بخشید. با آقای رضا غریبی رفتم پیش اش. آقای غریبی مرا معرفی کرد و گفت «دارد درباره ی آیت الله خمامی مطالعه می کند.» گفتم که «برای شروع کار در قم پیش شما آمده بودم». گفتم که «تاکنون حدود 100 صفحه مطلب جمع آوری شده است.» خوشحال شد و گفت «آفرین. تا حالا درباره ایشان (آیت الله خمامی) کاری انجام نشده، جا دارد که یک کار مفصلی انجام شود. حتماً اطلاعات میدانی را جمع آوری کنید. فرصت زیادی هم ندارید چرا که اینها به زودی از دست خواهد رفت. بروید در رشت و خمام بگردید با پیرمردهایی که بی واسطه یا با واسطه حاجی را دیده اند یا از او چیزی می دانند صحبت کنید و این اطلاعات بکر و شفاهی را وارد تاریخ معاصر ایران کنید. اگر اینها از دست بروند و اطلاعاتشان نابود شود ضرر بزرگی خواهد بود. تحلیل را همیشه می توان انجام داد یا اطلاعات مضبوط در کتابها را همیشه می توان جمع آوری کرد ولی آنچه را که فعلاً باید دنبالش باشید این است که اطلاعات میدانی و تاریخ شفاهی مربوط به آیت الله خمامی را از مغز پیرمردها بیرون بیاورید و مکتوب اش کنید و به تاریخ معاصر ما تزریق کنید …»

 

***

 

دنبال فرصتی بودیم که برویم تهران پرینتی از آنچه تا کنون درباره ی آیت الله خمامی انجام شده را خدمت استاد ابوالحسنی بدهیم تا اینکه …

 

***

 

خبر درگذشت ناگهانی اش آمد. پیکر استاد ابوالحسنی منذر را در روز جمعه 5 اسفند 1390 در قم از مسجد امام حسن (ع) تا حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تشییع کردند. بسیاری از شاگردان، دوستان، اساتید تاریخ کشور حتی مراجع معظم تقلید در این مراسم شرکت کردند. پیکرش را در باغ بهشت قم دفن کردند.

ارسال دیدگاه