مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
جمعه 30 تیر 1396 - Friday 21 Jul 2017
محتوا
نمونه عملی اخلاق سیاسی در اسلام / قرار است ما محو شویم و ارزشها بمانند

نمونه عملی اخلاق سیاسی در اسلام / قرار است ما محو شویم و ارزشها بمانند

جناب آقای محمد جواد کریمی، برادر شهید کریمی که خود از تحصیل کرده های حوزه علمیه قم است، متنی کوتاه در تایید عبارت معروف شهید کریمی و چرایی حفظ و بقای ارزشها آماده کردند و برای رنگ ایمان ارسال داشتند که آن را برای توجه خوانندگان محترم بازنشر مینماید.

شنبه 24 تیر 1396 - 10:46

محمدجواد کریمی

اشاره: چندی پیش در برخی کانال ها و سایتهای مربوط به شهر لاهیجان نوشته ای منتشر گردید درباره یکی از سخنان معروف شهید بزرگوار ابوالحسن کریمی. شهید کریمی فرموده بودند: «قرار نیست ما بمانیم و ارزش ها برود، قرار است ما محو بشویم و ارزش ها بماند» این کلام شهید کریمی مایه بحث قرار گرفت و شخصی این کلام را به طور کلی نفی کرد و گفت که این عبارت از جملات نادرست و کژتاب  است و با آن چالشی بنیادی دارد. جناب آقای محمد جواد کریمی، برادر شهید کریمی که خود از تحصیل کرده های حوزه علمیه قم است، متنی کوتاه در تایید عبارت معروف شهید کریمی و چرایی حفظ و بقای ارزشها آماده کردند و برای رنگ ایمان ارسال داشتند.

رنگ ایمان برای توجه خوانندگان محترم این متن را بازنشر مینماید.

قال الامام محمدبن علی الباقر علیه السلام: إنما شیعه علی (ع) المتباذلون فی  ولایتنا، المتحابُّون  فی مودتنا، المتزاورون لإحیاءِ أمرنا، الذین إذا غضبوا لم یظلموا، و إذا رضوا لم یُسرِفُوا، برکهٌ علی  من جاوروا، سلمٌ لِمَن خالَطُوا. به راستی شیعیان علی(ع) آنهایند که در راه ولایت ما نسبت به یکدیگر فداکاری می کنند و در دوستی ما به یکدیگر مهر می ورزند وبرای برپاداری امر ما به  دیدار هم می روند؛ آنان که چون خشم گیرند ستم نورزند، و چون خشنود گردند زیاده روی ننمایند؛ برکت همسایگان و آسودگی همنشینانند[۱]

درخصوص اخلاق یا ضدیت با بداخلاقی، آقای [شهید] بهشتی خیلی مورد تهاجم صاحبان قدرت، و در واقع رقبای سیاسی در همان زمان، قرار می گرفتند و قوی ترین رقیب سیاسی در آن زمان کسی بود که به نوعی اسطوره شده بود. وقتی که ایشان با بنی صدر مواجه می شدند، حتی در جلسات خصوصی، خیلی محترمانه صحبت می کردند؛ هرگز از مدار و محور احترام و ادب خارج نمی شدند. در همان حال حرف خود را می زدند. ایراد و اعتراض به بنی صدر را بیان می کردند. در جایی که بنی صدر حضور نداشت، مثلا ما در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که بودیم و آن موقع زمانی که حرف بنی صدر می شد، افراد ی بودند از جمله خود من که تند صحبت می کردیم و یا مطالباتی داشتیم از آقای بهشتی که چرا شما در مقابل بنی صدر و این خرابکاری ها و تخلفات او نمی ایستید؟ چرا حرف نمی زنید و کاری نمی کنید؟ آقای بهشتی اولا اسمی که از بنی صدر می بردند می گفتند آقای بنی صدر؛ و من هیچ وقت نشنیدم که آقای بهشتی در خفا و در پشت سر، یا جایی که خود بنی صدر حضور نداشت بدون [کلمه] آقا از او اسم ببرند. هیچ وقت به بنی صدر اهانت نکردند، هیچ کلمه ای و هیچ تعبیری که بویی از اهانت در آن باشد نسبت به بنی صدر از دهان ایشان در نیامد. در همین حال و در همین جلسات انتقاد می کرد، کار او را رد می کرد و خلاف می دانست، چه از لحاظ اخلاق و چه از لحاظ قانون می گفتند؛ اما خیلی محترمانه و متین و مؤدب، و همین طور در عمل. وقتی که آن ماجراهای ۳۱خرداد تهران پیش آمد، در همان سال۶۰  منافقین در تهران شورش کردند و علیه نظام شعار دادند، و بچه های حزب الله که رفته بودند با آنها مقابله کنند با کارد موکت بری شکم آنها را پاره کردند و جنایت کردند در خیابان ها. آقای هشتی آن وقت رئیس قوه قضائیه بودند و من با آقای بهشتی در اتاق کار ایشان نشسته بودیم در همان حزب جمهوری اسلامی مرکز. ایشان در عین حال که دبیرکل حزب بودند، رئیس قوه قضائیه  هم بودند. تلفن شد و گفتند که به آقای بهشتی بگوئید دختر آقای بنی صدر و همسرشان درجمع شورشیان خیابان بودند و ما آنها را دستگیر کردیم، چه بکنیم؟ در همین تلفن گفتند که  آقای موسوی اردبیلی دستور بازداشت آنهارا داده اند. آقای بهشتی گفتند که آنها را باید آزاد کنند. با این که آقای موسوی اردبیلی دادستان کل(کشور) بودند و گفته بودند که این ها را باید دستگیر کنند، آقای بهشتی مخالفت کردند و به آقای موسوی اردبیلی تلفن زدند و گفتند که آقای موسوی اردبیلی! دختر و زن بنی صدر را آزاد کنید. آقای موسوی اردبیلی تعجب کردند، و تعجب هم داشت و از نظر قانونی، حق با آقای موسوی اردبیلی بود. آقای بهشتی دیدند که آقای موسوی اردبیلی زیر بار نمی روند، گفتند: من به عنوان رئیس قوه قضائیه به شما دستور می دهم که اینها را آزاد کنید! و آقای موسوی اردبیلی تمکین کردند و دستور آزادی آنها را دادند. ما از آقای بهشتی پرسیدیم که چرا(شما) آقای موسوی اردبیلی را مجبور کردید که آنها را آزاد بکند، ایشان گفتند: چون ما با آقای بنی صدر در جدال هستیم، دستگیری زن و دختر او به عنوان انتقام شخصی است و ما نباید این کار را بکنیم. این ماجرا ما را به یاد ماجرای عمروبن عبدود و امیرالمؤمنین در جنگ خندق انداخت؛ امیرالمؤمنین زمانی که روی سینه عمرو بن عبدود نشستند و او آب دهان به صورت حضرت انداخت، حضرت صبر کردند و او را مجازات نکردند. وقتی که  پرسیدند، ایشان گفتند من درحال خشم بودم و در حالت خشم نباید مجازات کرد[۲]

این  انصاف و استقامت در عدالت در برابر سرسخت ترین مخالف، بلکه در برابر معاند از سوی عالی ترین مقام قضائی نظام آن هم در بحرانی ترین ایام  حیات سیاسی جمهوری اسلامی ، یکی از روشن ترین مصادیق عملی بیان  عرشی  شهید مظلوم گیلان شیخ ابوالحسن کریمی است که می گفت: قرار نیست ما بمانیم و ارزش ها برود، قرار است ما محو بشویم و ارزش ها بماند[۳]

 —————————-

[۱] . تحف العقول،ترجمه:صادق حسن زاده،ص۵۳۵

[۲] . ملخص مصاحبه اختصاصی حجت الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری با سایت انتخاب، تیرماه۱۳۹۶

[۳] . استوانه های یقین، ابوالحسن کریمی،ص ۲۴ 

ارسال دیدگاه