مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
جمعه 3 آذر 1396 - Friday 24 Nov 2017
محتوا
میراحمد مدنی که بود؟ / شرح حال خودنوشت میر احمد مدنی

میراحمد مدنی که بود؟ / شرح حال خودنوشت میر احمد مدنی

هیئت حاکم دیویزیون قزاق عبارت بودند از میرزا جوادخان متین الملک (سرتیپ عبدالجواد قریب) و شاهزاده اعتبارالدوله (سیف الدین بهمن) . حکم اعدام مرا صادر کردند در نتیجه وساطت حاج میرزا ابوالحسن شریعتمدار گیلانی با پرداختن دوازده هزار ریال در حکم صادره تجدید نظر کرده از قتل من درگذشته و به تبعیدم اکتفا نمودند.

شنبه 8 مهر 1396 - 00:00

اشاره: میراحمد مدنی از سران نهضت جنگل و از دوستان با سابقه میرزا کوچک جنگلی بود که خودش و برادرانش و پسرعموهایش نقش‌های مهمی در این نهضت ایفا کردند. خاندان مدنی از نسل مجتهدین برجسته ای چون میر حبیب الله طولمی هستند که از علمای خوشنام رشت بوده و موسس مسجد جامع کاسه فروشان بود. دو پسرش سیدیحیی طولمی و سیدمحمد طولمی نیز از علمای خوشنام رشت هستند که در عصر مشروطه، فعالیت می کردند. میراحمد مدنی در روز ۱۰ اسفند ۱۲۶۷ شمسی در رشت به دنیا آمد. شرح حال خونوشت او که در سال ۱۳۲۲ در روزنامه اش نوشته، به این شرح است:

×××

تحصیلات خود را بدوا زیر نظر پدرم (حاج سید یحیی مجتهد) و عده ای از مجتهدین عظام گذراندم و کسب فیض کردم. منطق و معانی بیان و فقه و اصول را نزد ایشان آموختم. سپس به طهران آمده علاوه بر معقول و منقول، در مدرسه سن لوئی و دارالفنون مشغول فراگرفتن دروس ظاهریه اعداد و طبیعی شدم.

نغمه عدالت خواهی بلند شد و فرمان مشروطیت صادر گردید ورود در این معرکه را روحا خواستار گردیدم. پس از وفات مظفرالدین شاه و زمامداری محمدعلی میرزا به رشت رفتم و عضویت انجمن روحانیان را که به سرپرستی استادم مرحوم میرزا محمدی انشایی و میرزاکوچک خان جنگلی تأسیس شده بود پذیرفتم. زمانی که محمدعلی میرزا مجلس را به توپ بست تمام اعضای انجمن روحانیان لباس سربازی دربرکرده با کمی اسلحه رو به تهران نهادند . به عشق آزادی ایران از چنگال دژخیمانه اهریمنان اماده ی مرگ شدند. مرحوم ظهیرالدوله حاکم گیلان که از نیکمردان بود ما را از این عمل بازداشت و مراجعتمان داد، ظلم و بیدادگری مستولی شده بود.

رفقای من همه متواری شدند منتظر فرصت بودیم تا کمیته ستار مرکب از آزادی خواهان ایرانی و گرجی در منزل مرحوم سردار محبی(معزالسلطان) تشکیل گردید. من نیز در ردیف فدائیان وارد معرکه شده پس از کشته شدن سردار افخم رشت به تصرف آزادی خواهان درآمد و به تهران روی آوردند. بالنتیجه محمدعلی میرزا را فراری و به سفارت روس پناهنده و خلع سلطنت او و سلطنت احمدشاه اعلام گردید.

من نفسی آسوده کشیده به تحصیلات خود ادامه دادم تا آنکه دولت تزار روسیه در شمال و شرق ایران نیرو پیاده کرده و مشهد حضرت رضا را به توپ بست و عده ای را در تبریز و چهار نفر را در رشت به دار آویختند.

ندای یا مرگ یا استقلال از حلقوم آزادی خواهان بلند و مرگ فجیع آزادی خواهان رشت و تبریز و اهانت به قبر مطهر حضرت رضا آسوده ام نگذاشت و انتقام را در مغزم پروراند. درصدد افتادم که آزادی خواهان را جمع و رشت را برای این اقدام ترجیح دادم و همواره در این راه مجاهدت نمودم و جمعیتی به نام آزادی ایران تشکیل دادم.

مرحوم میرزاکوچک خان از تهران از راه کجور و تنکابن به رشت وارد و قیام جنگل به صورت عمل درآمد و توانستم انتقامی از عمال تزاری بکشم . (جنگ ماکلاوان و ماسوله که با قزاق های تزاری به عمل آمد خود یک تاریخ مفصلی است …)

دولت تزاری در اثر فداکاری لنین و آزادی خواهان روسیه سرنگون شد . مرتجعین ایران وجود آزادی خواهان را مخالف بقای خود میدانستند . کلنل استاروسلسکی که ریاست دیویزیون قزاق ایران را داشت از تهران مأمور مبارزه با جنگلی ها گردید . در نتیجه قوای مرحوم دکتر حشمت تسلیم و من هم اسیر شدم.

هیئت حاکم دیویزیون قزاق عبارت بودند از میرزا جوادخان متین الملک (سرتیپ عبدالجواد قریب) و شاهزاده اعتبارالدوله (سیف الدین بهمن) . حکم اعدام مرا صادر کردند در نتیجه وساطت حاج میرزا ابوالحسن شریعتمدار گیلانی با پرداختن دوازده هزار ریال در حکم صادره تجدید نظر کرده از قتل من درگذشته و به تبعیدم اکتفا نمودند .

باز فکر آزادی خواهی مغز و قلبم را می فشرد و نمی توانستم آرام بنشینم . موقعی که تیمورتاش حاکم گیلان شد با آزادی خواهان در مبارزه بود . جمعیت سرّی در انزلی (بندر پهلوی) به همراهی مرحوم حاج محمدخان آریانی به نام آزادی ایران تشکیل شد و ظاهراً به نام جمعیت فرهنگی پرورش موسوم گردید. قرائت خانه دایر کرده و از مرتجعین هم برای تقویت این جمعیت کمک میگرفتیم ، افکار خود را برای نجات ایران ترویج میدادیم و سیات اعمال مرتجعین را تشریح میکردیم.

تا اینکه قوای دولت آزادی خواه شوروی برای کمک به آزادی خواهان ایران به انزلی وارد شدند . مرتجعین راه فرار پیش گرفته فزونی قوای جمعیت ، آزادی خواهان را تقویت کرده ، حزب عدالت با جمعیت آزادی ایران پیوسته ، ائتلاف نمود .

برای اینکه بتوانم ریشه فساد را از بیخ و بن برکنم و قوای کامله ای از آزادی خواهان تهیه کرده باشم به بادکوبه رفتم مرحوم حیدر عمواوغلی را تشویق و تحریص نمودم که به ایران بیاید و با سران آزادی خواهان مذاکره کردم . بالنتیجه قوای بزرگی به سرپرستی مرحوم حیدر عمواوغلی به طرف انزلی حرکت کردند.

در این حال شهادت مرحوم خیابانی در تبریز که از اثر بیدادگری مخبرالسلطنه کشته شده بود مرا متأثر نموده و تصمیم گرفتم خود را به تبریز رسانده  آزادی خواهان تبریز را برای انتقام خون آن مرحوم جمع نمایم از بادکوبه از طریق قلعه و شوشه پیاده و سواره به اوچ دوبین سرحد ایران رسیدم . چون تنها بودم قهرمان خان نامی با عده ای قراچه داغی دستگیرم نموده، آنچه داشتم برده قصد قتلم کردند . خدا حافظ من بود و نجات یافتم . برهنه و عریان به هرشکلی بود به تبریز رسیدم ، آزادی خواهان تبریز را پیدا کردم جمعیتی به نام آزادی ایران تشکیل دادم و شروع به فعالیت نموده دامنه ی فعالیت این جمعیت مخبرالسلطنه را ترسانیده درصدد گرفتاریم برآمد .

بنا به تصمیم رفقا مجبور به ترک آن دیار شدم ، پس از ورود به گیلان باز در ردیف فدائیان جنگل به عملیات خود ادامه میدادم تا مدتی که سیاست جهان و دست بیدادگری سیاهکاران ایران به دامن آن آزادمرد (مرحوم میرزاکوچک خان جنگلی) که با ایمان پاک و درستی، خدمت به آزادی می کرد، رسیده با تیغ بیدادگری کشته شد و با مرگش جمعیت آزادی خواهان از هم پاشیده شد و تمام دوستان و نزدیکان او راه انزوا پیش گرفتند .

تا اینکه سرتیپ جعفرقلی بیگلری فرمانده تیپ رشت مرا دستگیر و زندانیم نمود. پس از استخلاص دامنه ی فعالیت را بنا به صلاحدید رفقا به نشر مرام پرداخته در ۱۳۰۲ امتیاز روزنامه پرورش را گرفته به خدمات ملی ادامه دادم و با زحمات طاقت فرسا که در اثر اختناق فکر به عالم مطبوعات دست داده بود تا ۱۳۱۹ روزنامه را در رشت منتشر و پس از آمدن به تهران هنگامی که واقعه شهریور ۱۳۲۰ پرده از روی کار عمال دوره ی دیکتاتوری برداشت … روزنامه را در تهران منتشر [نمودم] … .

در واقعه آذر ماه گذشته[۱۳۲۱] که قوام السلطنه از نظر استصحاب نسبت به من کاملاً عصبانی به نظر می رسید بالغ بر چهل روز بازداشتم نمود و روزنامه ام شش ماه در توقیف ماند . پس از شش ماه توقیف [روزنامه پرورش] مجدداً انتشار یافت و پس از سه شماره مجدداً به همان بهانه های مستبدانه ، سه ماه توقیف گردید.»[۱]

×××

شرح حال همینجا به پایان رسید ولی برای تکمیل این شرح حال، نکاتی درباره زندگی مدنی قابل ذکر است:

میراحمد مدنی از جمله رهبران حزب جنگل بود که به ابتکار و رهبری میرصالح مظفرزاده نماینده دوره چهاردهم مجلس شورای ملی ، در آذر ۱۳۲۴ تشکیل گردید . این حزب در فاصله سال های ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۶ در منطقه گیلان فعال بود . آبان ۱۳۲۵ حزب جنگل به جبهه مؤتلف احزاب آزادی خواه پیوست. در این جبهه حزب توده ایران ، حزب ایران ، فرقه دموکرات آذربایجان ، حزب دموکرات کردستان و حزب سوسیالیست حضور داشتند . این گروه با صدور قطع نامه ای خطاب به سیدجعفر پیشه وری به امضای مظفرزاده ، مدنی و ابراهیم فخرائی خواستار عدم ورود نیروهای فرقه [دموکرات آذربایجان] به داخل گیلان شد . ارگان حزب جنگل در ابتدا نشریه فروغ به صاحب امتیازی ابراهیم فخرائی بود. از بهمن ۱۳۲۴ نشریه البرز که صاحب امتیاز آن شکرالله کیهان بود ، جای فروغ را گرفت . از مهر ۱۳۲۵ روزنامه پرورش ناشر افکار حزب بود.[۲]

فرزند میراحمد مدنی، به نام نظام الدین جزو اولین گروه افسران نظامی حزب توده بود که در روز ۲۷ مهر ۱۳۳۳ توسط رژیم شاه، اعدام شد. میراحمد مدنی در ۱۹ اسفند ۱۳۴۰ در سفری که به نجف داشت، در همانجا درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

_______________

[۱] . روزنامه پرورش ، دوره۳، س۲۰ ، ش۴، شنبه ۲۸ آبان ۱۳۲۲، ص۱ـ۲٫

[۲] . اسناد احزاب سیاسی ایران (۱۳۳۰ـ۱۳۲۰) ، ج۱، به کوشش: بهروز طیرانی، سازمان اسناد ملی ایران، تهران، اول، ۱۳۷۶ ، ص۳۸۴.

.

.

.

منبع: نقل با تصرف و تلخیص از کتاب شوروی و جنبش جنگل: یادداشت های یک شاهد عینی، گریگور یقیکیان، به کوشش: برزویه دهگان، اختران، تهران، اول، ۱۳۸۶، ص۴۲۹ـ۴۳۳٫

ارسال دیدگاه