مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 27 مهر 1398 - Saturday 19 Oct 2019
محتوا
شهدای گیلانی دو فاجعه منا و مسجدالحرام در سال ۱۳۹۴

شهدای گیلانی دو فاجعه منا و مسجدالحرام در سال ۱۳۹۴

به کوشش: سیده فاطمه محمودی
همزمان با فرا رسیدن فرارسیدن سالگرد شهدای گیلانی در سال ۱۳۹۴ را گرامی می‌داریم. در آن سال دور حادثه خونین توسط رژیم منحوس سعودی باعث شد تا بیش از ۵ هزار نفر حاجی در لباس احرام و در حرم امن الهی به شهادت برسند. تعداد گیلانیانی که در مجموع این دو واقعه به شهادت رسیدند، ۱۵ شهید بود.

یکشنبه 20 مرداد 1398 - 05:33

به کوشش: سیده فاطمه محمودی

 

اشاره: همزمان با فرا رسیدن ماه‌های حج، یاد شهدای گیلانی سال ۱۳۹۴ را گرامی می‌داریم. در آن سال دور حادثه خونین توسط رژیم منحوس سعودی باعث شد تا بیش از ۵ هزار نفر حاجی در لباس احرام و در حرم امن الهی به شهادت برسند. حادثه اول سقوط جرثقیل در مسجدالحرام در روز ۲۰ شهریور ۱۳۹۴ و حادثه دوم ایجاد تجمع و فشار روی حجاج در حال بازگشت از منا در روز ۲ مهر ۱۳۹۴ (صبح عید سعید قربان ۱۴۳۶ق) رخ داد و تعداد گیلانیانی که در مجموع این دو واقعه به شهادت رسیدند، ۱۵ شهید بود.

از معروف‌ترین شهدای گیلانی این واقعه، دکتر احمد حاتمی کلشتری، از خانواده‌ای گیلانی و رودباری در تهران به دنیا آمد و از برجسته‌ترین دانشمندان علم هوافضای ایران به شمار می‌رفت که در دانشگاه‌های منچستر و دانشگاه لیدز انگلستان تحصیل کرده بود و دارای فوق دکترا در رشته هوافضا و مکاترونیک بود و نیز عضو هیئت علمی پژوهشکده سامانه های حمل و نقل فضایی پژوهشگاه فضایی ایران، مشغول به کار بود و چند اختراع نیز به نامش ثبت کرده بود.

شخصیت‌ دیگر شهید گیلانی، آیت الله مسلم قلی‌پور گیلانی از مدرسین برجسته حوزه علمیه قم بود که پیکرش با تاخیر حدود صد روز به شناسایی شد و به کشور بازگشت. همچنین شهید محمدرحیم آقایی‌پور، دیپلمات با تجربه و متعهد کشورمان بود که در چند کشور اروپایی فعالیت دیپلماتیک برای کشور انجام داده بود.

به تازگی کتابی تحت عنوان «فرهنگ اعلام شهدا: منا و مسجدالحرام» منتشر شده که به معرفی ۴۷۶ شهید ایرانی این دو واقعه در سال ۹۴ پرداخته است. شرح حال شهدای گیلانی، از این کتاب گلچین شده و با کمی تغییرات، در اختیار مخاطبان عزیز رنگ ایمان قرار می‌گیرد. مشخصات کتاب فوق به این شرح است: «فرهنگ اعلام شهدا: منا و مسجدالحرام»، تدوین: زینت شیرکوند و فاطمه زینلی، نشر شاهد، تهران، اول، ۱۳۹۶، رحلی، گالینگور، ۱۴۴ صفحه.

×××

۱) آقایی‌پور، محمدرحیم

نوزدهم اردیبهشت ۱۳۴۳، در روستای بیجاربسته‌سر از توابع شهرستان لاهیجان دیده به جهان گشود. پدرش على و مادرش صغرا نام داشت.

در خانواده‌ای مؤمن و مذهبی رشد کرد. از کودکی نماز می‌خواند و به «پسر نماز خوان» روستا معروف بود. تا پایان دوره دبیرستان در لاهیجان درس خواند. پس از آن به دلیل علاقه به علوم حوزوی به حوزه علمیه قم رفت و یک سال و نیم در آن جا ماند. سپس وارد دانشگاه امام صادق (ع) شد و تا پایان مقطع کارشناسی ارشد در رشته معارف و علوم سیاسی تحصیل کرد. سال ۱۳۹۵ هنگامی که هنوز دانشجو بود، با همسرش آشنا شد. در محضر حضرت امام خمینی (ره) حاضر شدند و ایشان خطبه عقدشان را خواندند. زندگی ساده و دانشجویی خود را در خانه اجاره‌ای در شهر ری آغاز کردند و صاحب سه دختر و یک پسر شدند. اوایل دهه ۷۰ در وزارت امور خارجه مشغول به کار شد و اولین مأموریت وی (از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۹) به طرابلس بود و به عنوان کارشناس سیاسی شروع به کار کرد. به دلیل خدمات شایسته اش، مأموریت وی به مدت دو سال دیگر به عنوان رایزن دوم سفارت جمهوری اسلامی تمدید شد. پس از آن (سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶) در فرانسه، (سال ۱۳۸۹ تا اواسط ۱۳۸۸) در اداره دوم غرب اروپا و (۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰) در اسلوونی به انجام وظیفه پرداخت با وجود دوری از فضای ایران، حال و هوای مذهبی را فراموش نکرد. در اتاقی مخصوص نماز می‌خواند و بر ادای نوافل تأکید داشت جلسات قرائت دعای کمیل هفتگی برپا می‌کرد و در ایام محرم و قاطمیه از نمایندگی های وین و سایر شهرها مهمان دعوت می‌کرد. در مراسم دهه محرم اسلوونی، با این که تعداد کمی ایرانی بود، سخنران و مداح می‌آورد و در تهیه غذای نذری شخصا کمک کرد. رفاه و آسایش خویش را مدیون خون شهدا می‌دانست و برای حفظ آرمان آنها می‌کوشید. از تربیت و پرورش مذهبی و اسلامی فرزندانش غافل نمی‌شد. به تفریح سالم آنها توجه داشت. در خانه، نماز را به جماعت برگزار می‌کرد و به فرزندانش احادیث معتبر را می‌آموخت.

گاهی هزینه قبض آب و برق دفتر نمایندگی را می‌پرداخت و می‌گفت: «جمهوری اسلامی این قدر برای ما خرج کرده که حالا بخواهیم جبران کنیم.» در آخرین سال مأموریت وی در اسلوونی نشانه‌های افزایش علاقه مردم به اسلام و شیعه، پیدا بود. به سفارش او کتاب «شیعه در اسلام» اثر «علامه طباطبایی» ترجمه شد و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت. چند هفته قبل از این که به سفر حج برود، به خانواده اطلاع داد. با این که چند لباس احرام داشت، یک لباس نو خرید. خواب خوبی دیده بود و شور و شعف خاصی او را فرا گرفته بود. خواب دیده بود؛ مقام معظم رهبری جایی ایستاده‌اند و چند نفر نزد ایشان می‌روند و دستشان را می‌بوسند. او که نمی‌خواهد مزاحم رهبر شود. جلو نمی‌رود. چند لحظه بعد آقا نزد وی می‌رود و در حالی که کنارش قدم می‌زند، با مهربانی به او وعده حج می‌دهد.

صبح روزی که قرار بود به سفر برود، خودش صبحانه را برای خانواده آماده کرد. برای فرزندانش نامه نوشت و وصیت کرد. همسرش می‌گوید: «ظهر همه خانواده با هم نماز جماعت خواندیم. حال همه ما عوض شده بود و بچه‌ها دلهره داشتند.» به خانواده گفت: «زودتر برویم تا به دعای کمیل امشب در مدینه برسم.» روزهای اول حضورش در مدینه، همه چیز عالی بود و هر روز با خانواده صحبت می کرد. بعد از ورود به مکه، گویی حال و هوای تازه‌ای گرفت. تماس‌ها کوتاه شد و سریع خداحافظی می‌کرد تا به دعا و نماز بپردازد. سرانجام بعد از چند روز دلهره و بی‌خبری، خبر شهادت وی در دوم مهر ۱۳۹۶، هنگام انجام اعمال حج در منا به خانواده می‌رسد. پیکر وی پس از بازگشت به میهن، در گلزار شهدای بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپرده شد. (ص ۱و ۲)

 

۲) پورتقی راستگو مقدم، کریم

دهم آذر ۱۳۱۹، در شهرستان لنگرود دیده به جهان گشود. پدرش استاد تقی و مادرش ربابه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. دبیر بازنشسته آموزش و پرورش بود. سال ۱۳۴۵ ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. پیکر او را در زادگاهش به خاک سپردند. (ص۲۶)

 

۳) ترابی پلت‌کله، حبیب

بیست و ششم شهریور ۱۳۳۳، در شهرستان لنگرود دیده به جهان گشود. پدرش علی اکبر (فوت ۱۳۸۸) کشاورزی می‌کرد و مادرش زهرا (فوت ۱۳۹۲) خانه‌دار بود. در خانواده‌ای مذهبی و متوسط پرورش یافت. از کودکی برای آموختن قرآن به مکتب رفت. پس از پایان دوره ابتدایی، برای کمک به معاش خانواده مشغول به کار شد. در ۱۸ سالگی به خدمت سربازی رفت که به دلیل ازدیاد نیرو، از خدمت معاف شد. سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد و صاحب دو دختر و دو پسر شد. سال ۱۳۵۵ به تهران آمد و ابتدا در فرودگاه و بعد از آن در بانک ملی استخدام شد. در کار بسیار دقیق بود و وظایف خود را با وسواس خاصی انجام می داد. اهل ریا نبود و با صراحت سخن می‌گفت. با این که از پدر و مادرش دور شده بود، از یادشان غافل نمی‌شد و به آنها کمک می‌کرد.

سال ۱۳۶۶، به منظور همراهی و خدمت بیشتر به والدین، دست از کار در تهران کشید و به زادگاهش بازگشت. مقید به خواندن نماز اول وقت بود. علاقه زیادی به اهل بیت مخصوصا امام حسین (ع) داشت. مداح مسجد روستای پلت‌کله، مسجد آقاسید جواد موبندان و مسجد بازاده بود. حتی زمانی که در تهران بود به حسینیه شمالی‌ها می‌رفت و با صدای گرمش به مجالس شور می‌بخشید. این عشق به اباعبدالله همیشه با وی بود. مدام زیر لب نوحه می‌خواند و گاهی بعد از نماز صبح، یک ساعت روی صندلی مخصوص اش می‌نشست و در تنهایی و خلوت زیر لب نوحه خوانی می‌کرد. او که ذوق سرودن داشت، درباره امام حسین (ع) شعر و نوحه نیز می‌سرود. همیشه در پایان نوحه سرایی‌هایش از خدا می‌خواست با اباعبدالله الحسین (ع) محشور شود. هرگز برای پول مداحی نکرد و دستمزد خود را برای کمک به مساجد میداد. بسیار خوش رو، سخت کوش و فعال بود. بعد از بازنشستگی بیکار ننشست و با راه اندازی کارگاه بلوک‌زنی به نظارت آن پرداخت. به کشاورزی و باغداری نیز علاقه‌مند بود. با دقت و وسواس خاصی کار می کرد و هر کس وارد باغ وی می شد از کار، دقت و زیبایی باغ لذت می‌برد. قبل از این که محصول خود را به خانه ببرد، اول به نیازمندان می‌داد. می‌گفت: «خدا نعمت‌هایش را به من داده و واجب است من نیز زکات آن را بپردازم.» هیچ وقت از یاری رساندن به نیازمندان غافل نشد. به صورت ناشناس به افراد مستمند و کودکان یتیم کمک می کرد. همچنین برای تأمین جهزیه به خانواده های بی‌بضاعت یاری می نمود.

سال‌ها در انتظار سفر حج بود. سال ۱۳۹۴ اسم او و همسرش در فهرست زائران اعلام شد. یازدهم شهریور همان سال به مکه رفت و دوم مهر، هنگام انجام اعمال حج در منا به شهادت رسید. ۵۱ روز نام وی در فهرست مفقودین بود. یک بار نیز پیکر شهید دیگری را تحویل خانواده دادند که مشخص شد، اشتباه است. سپس با انجام آزمایشات دی.ان.ای مشخص شد پیکرش ده روز بعد از فاجعه منا، همراه پیکر هفتاد و دو نفر دیگر در مقبره الشهدای مکه به خاک سپرده شده است. ابتدا مسئولین سازمان حج اعلام کردند، به دلایل بهداشتی تا ۹ ماه پیکر شهدا به ایران باز نمی‌گردد، با اصرار و بی‌تابی خانواده، فرزند بزرگ وی برای بازگردان پیکر پدر به عربستان رفت. پس از اعدام شیخ نمر و آتش زدن سفارت عربستان در ایران، دولت عربستان تمام ایرانیانی را که در آن کشور بودند بیرون کرد. بعدها طی مذاکرات مسئولین دو کشور، پیکر شهدا به کشور بازگردانده شد. پیکر شهید حبیب ترابی پلت‌کله، بیست و چهارم دی همان سال به کشور بازگشت و بیست و نهم همان ماه، پس از تشییع در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. (ص۲۶ـ۲۷)

 

۴) ثامنی، علی

هفتم آذر ۱۳۲۶، در روستای شلمان از توابع شهرستان لنگرود به دنیا آمد. پدرش محمد حسن (فوت ۱۳۷۷) کشاورزی می‌کرد و مادرش صغرا (فوت ۱۳۸۲) نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. او نیز کشاورز بود. سال ۱۳۵۱ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. پیکر او را در زادگاهش به خاک سپردند. (ص۳۰)

 

۵) حاتمی کلشتری، دکتر احمد

هفدهم دی ۱۳۳۷، در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. شغل پدرش علی میرزا، آزاد بود و مادرش هما خانه‌داری می‌کرد. از هوش و استعداد بالایی برخوردار بود و دوران تحصیل را با موفقیت پشت سر گذاشت. پس از پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی به جهاد سازندگی پیوست. از سوی واحد مهندسی پشتیبانی جنگ و جهاد سازندگی در جبهه حضور یافت.

سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد و پس از آن برای ادامه تحصیل عازم خارج از کشور شد. تا پایان مقطع فوق دکترا در رشته هوافضا و مکاترونیک درس خواند. ثمره ازدواج او یک دختر و یک پسر بود. با این که فرزندانش خارج از کشور به دنیا آمده بودند هرگز از تربیت دینی آنها غافل نشد. برای انجام تکالیف شرعی آنان را تحت فشار نمی‌گذاشت و با روی خوش باعث علاقه‌مندیشان می‌شد. بر احترام به والدین و نماز اول وقت تأکید می‌کرد. معمولا برای شرکت در نماز جماعت به مسجد می رفت و فرزندانش را نیز می برد. خودش ورزش می کرد و برای فرزندان تفریحات سالم در نظر می گرفت و آنها را به درس خواندن سفارش می کرد.

پس از بازگشت به ایران در پژوهشکده سامانه های حمل و نقل فضایی مشغول به کار شد و همزمان به تدریس مقطع دکترا در دانشگاه پرداخت. در محیط کار در زمینه های علمی و تحصیلی بسیار توانمند بود و مورد مشورت قرار می گرفت. پایبند به اصول مذهبی بود. هنگام اذان به هر شکلی مسجدی را پیدا می کرد و نماز می خواند. نماز شب را ترک نمی کرد. هر روز قرآن می خواند و در معانی آیات تدبر می کرد. نکات قرآنی را می نوشت و از محضر تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی فیض می برد. به خواندن دعای کمیل و زیارت آل یاسین عادت داشت. به امام رضا (ع) عشق می ورزید. در سه سال آخر عمر خود هر سال به زیارت کربلا می رفت و فاصله بین نجف و کربلا را پیاده طی می کرد.

صبور، امین، مورد اعتماد و امانت‌دار بود. در هر شرایطی بدون تردید راست می گفت و با گفتن «النجاه فی الصدق» بر راستگویی تأکید می کرد. اهل بزرگنمایی و اغراق در کارها و کلام نبود. از غیبت خودداری می‌نمود. کمک به نیازمندان را وظیفه می دانست و برای رفع مشکلات مالی دوستان، فامیل و همکاران می کوشید. گاهی اگر حتی پول نداشت قرض می گرفت و به کسی که نیاز داشت می داد. وقتی همسرش از یک سفر خارجی بازگشت، برای او مقداری پوشاک از قبیل پیراهن و کاپشن آورد. شهید حاتمی لباس ها را در ماشین می گذارد و بعدها که همسرش می پرسد لباس‌ها کو؟ می‌گوید به نیازمندان دادم. حتی با این که خودش کاپشن نداشت، از کاپشن خارجی استفاده نکرد و گفت: «باید آنچه را دوست داریم، هدیه بدهیم.»

از دانش خود فقط در زمینه کارهای علمی استفاده نمی کرد. در زمینه علوم قرآنی صاحب دو اثر ارزشمند می‌باشد. دو کتاب «فضا در قرآن» و «طیف معانی قرآن» به قلم اوست. هم چنین مقالاتی نیز درباره موضوعات علمی، اجتماعی و راه‌حل‌هایی برای رفع معضل ترافیک نوشته است.

قرار بود به زیارت مشهد برود که با درخواست همسرش مبنی بر این که سفر به بعد بازگشت از حج موکول شود، منصرف شد. از طرف بعثه رهبری مأموریت یافت به مکه برود. به گفته نزدیکانش رفتارش به گونه ای بود که گویی می دانست از این سفر برنمی گردد. کارها و پروژه های ناتمام زیادی داشت. با این که فرصت کافی برای اتمام نداشت، شروع به کار کرد. وقتی به او می گفتند که عجله نکند و زمانی که از سفر بازگشت انجام بدهد، می گفت: «شاید برنگردم.»

بیستم شهریور ۱۳۹۴، در مسجدالحرام در سانحه سقوط جرثقیل به شهادت رسید. از آنجا که آرزوی زیارت مشهد را داشت، پیکرش را به مشهد بردند و در حرم امام رضا (ع) تشییع کردند. هم چنین به دلیل آن که شهید احمد حاتمی کلشتری نماز جمعه را بسیار دوست داشت و همیشه در آن شرکت می کرد، پیکرش را سی و یکم شهریور در نماز جمعه تهران تشییع و در بهشت زهرا همان سال به خاک سپردند. (ص۳۹ـ۴۰)

 

۶) حسینی سرایی، حیدر

دهم تیر ۱۳۲۹، در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. پدرش کردعلی (فوت ۱۳۸۹) و مادرش زربانو (فوت ۱۳۸۵) نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته انسانی درس خواند و دیپلم گرفت. کارمند بازنشسته تأمین اجتماعی بود. سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و سه دختر شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. مزار او در زادگاهش قرار دارد. (ص۴۶)

 

۷) خورسند، غلامرضا

هفتم فروردین ۱۳۱۶، در شهرستان لنگرود دیده به جهان گشود. پدرش على (فوت ۱۳۴۴) کشاورزی می‌کرد و مادرش زلیخا (فوت ۱۳۶۵) نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ادبیات درس خواند و دیپلم گرفت. کارمند بازنشسته بانک کشاورزی بود. سال ۱۳۳۷ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. (ص۵۲)

 

۸) ربیع‌نژاد کومله، محمود

سوم مرداد ۱۳۴۴، در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. پدرش ابوالحسن، کشاورزی می‌کرد و مادرش نجمه (فوت ۱۳۹۰) نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته مدیریت دولتی درس خواند. کارمند شرکت مخابرات بود. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. در جبهه حضور یافت و مجروح شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. مزار او در روستای کومله تابعه شهرستان زادگاهش قرار دارد. (ص۶۰)

 

۹) علم‌جو، جمشید

دهم اردیبهشت ۱۳۳۰، در روستای رحیم آباد از توابع شهرستان رودسر دیده به جهان گشود. پدرش محمد و مادرش محترم نام داشت. تا پایان دوره کارشناسی در رشته آموزش ابتدایی درس خواند. معلم بود. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. پیکر او را در شهر سادات ش هر تابعه شهرستان رامسر به خاک سپردند. (ص۸۵)

 

۱۰) غلامی جیرکل، رحمت

بیست و نهم فروردین ۱۳۴۳، در روستای رحیم آباد از توابع شهرستان رودسر به دنیا آمد. پدرش محمدعلی کشاورزی می کرد و مادرش خدیجه، خانه دار بود. در خانواده ای مذهبی و زحمت کش پرورش یافت. تا پنجم ابتدایی در روستای زادگاهش درس خواند. برای ادامه تحصیل به بخش رحیم آباد رفت و در آنجا به تنهایی زندگی کرد. تا پایان مقطع متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت.

او نیز مانند بیشتر مردم در تظاهرات علیه حکومت پهلوی شرکت می کرد. در دوران جنگ به عنوان سرباز ارتش عازم جبهه شد و بیست و شش ماه خدمت نمود. بر اثر بمباران شیمیایی و اصابت ترکش به پهلو، قلب، زانو و سر، مجروح شد.

کارمند ارشد بانک کشاورزی بود. در محیط کار بسیار منظم بود. در حفظ بیت المال می کوشید، به طوری که حتی از تلفن اداره برای تماس های شخصی استفاده نمی کرد. همیشه به موقع در محل کار آماده می شد و به کار مردم اهمیت می داد. یک بار که برف سنگینی آمد و راه ها بسته شد، از روستای کلاچای تا رحیم آباد را پیاده رفت. می گفت: «نباید کار مردم روی زمین بماند.» بسیار امانت‌دار بود. افراد زیادی دفترچه‌های پس انداز خود را نزد وی امانت گذاشته بودند.

سال ۱۳۶۵ ازدواج کرد و صاحب دو دختر و دو پسر شد. با خانواده و بچه ها بسیار خوش رو و خوش اخلاق بود. برای انجام وظایف دینی، فرزندانش را تحت فشار قرار نمی داد و معتقد بود باید با آنها مهربان بود. امر و نهی نمی کرد و رفتار دوستانه ای داشت . به خانواده و فرزندان بسیار احترام می گذاشت. آرام و خانواده دوست بود و به پدر و مادرش توجه و محبت می کرد. او که مزه فقر را چشیده بود، دور از چشم دیگران به نیازمندان کمک می کرد و اهل ریا و تظاهر نبود. همیشه تکرار می کرد: «خدا خواسته حلال را حلال و حرام را حرام بدانیم.» شکر گزار نعمت های خداوند بود و با سادگی می گفت: «هر چه از خدا خواستم داده، شکر!». هیچ وقت بیکار نمی نشست. بعضی روزها تا دیروقت در بانک حضور داشت و گاهی نیز پس از بازگشت به پدر و مادرش در کار کشاورزی کمک می کرد.

بسیار آرام و خونسرد بود. قبل از سفر حج و هنگام خداحافظی گفت: «اگر هواپیما رسید، که رسید و اگر افتاد، شهید می شویم.» حال و هوای حج او را عوض کرده بود. روز احرام هنگام وداع با همسرش گفت: «حلالم کن.»

دوم مهر ۱۳۹۶، هنگام انجام اعمال حج در منا به شهادت رسید. پیکر وی بیست و یک روز بعد به کشور بازگشت و پس از تشییع در گلزار شهدای شهر کلاچای تابعه شهرستان زادگاهش به خاک سپرده شد. (ص۸۸)

 

۱۱) قلی‌پور گیلانی (عارف)، مسلم

سوم شهریور ۱۳۴۳، مصادف با ۱۷ ربیع الثانی ۱۳۸۴ ه.ق در شهرستان رودسر به دنیا آمد. پدرش سلمان، بازاری بود و مادرش صفیه خانه‌داری می‌کرد. وی پیش از انقلاب اسلامی بخشی از دوران کودکی و نوجوانی خود را در استان‌های گیلان و اصفهان سپری نمود. در کنار تحصیلات مقطع متوسطه، در مبارزه علیه رژیم پهلوی شرکت فعال داشت. سپس برای ادامه تحصیل عازم شهر قم شد و پس از اتمام تحصیلات مقطع متوسطه و اخذ مدرک دیپلم تجربی، در سال ۱۳۶۰ تحصیلات علوم دینی را در این ش هر و نزد اساتید برجسته آن زمان آغاز کرد. به سرعت دروس سطح را به پایان رساند.

وی همزمان با تحصیل در خارج و تدریس، به تحصیل در رشته حقوق دانشگاه مفید پرداخت و پس از آن نیز مدرک سطح ۴ فقه و اصول را اخذ نمود. دروس سطح خارج را نزد اساتید برجسته معاصر فراگرفت؛ ادبیات را نزد مرحوم مدرس افغانی استاد برجسته ادبیات عرب، شرح لمعه را نزد آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی، قوانین را نزد آیت الله راستی کاشانی، رسائل را نزد آیت الله میلانی، مکاسب را در محضر آیت الله ستوده و آیت الله محفوظی کفایه الاصول را خدمت آیت الله ستوده و آیت الله موسوی تهرانی، منظومه را خدمت آیت الله شیخ یحیی انصاری، بدایه الحکمه و نهایه الحکمه را نزد آیت الله فیاضی، تفسیر را خدمت حضرت آیت الله جوادی آملی و اسفار و هیئت را نیز نزد علامه حسن زاده آملی فراگرفت. در دروس خارج فقه و اصول حضرات آیات عظام فاضل لنکرانی، جواد تبریزی و وحید خراسانی حاضر شد.

در کنار تحصیل، به تدریس مکرر دروس مختلف سطوح حوزوی اعم از سطح و سطوح عالیه (رسائل، مکاسب، کفایه الاصول و حلقات شهید صدر) و خارج فقه و اصول و فلسفه (بدایه الحکمه و نهایه الحکمه) و کلام و تفسیر و رجال و هم چنین تألیف و تبلیغ دین پرداخت.

وی در میان بزرگان، اساتید و طلاب حوزه های علمیه به استاد و مؤلفی مشهور و برجسته شناخته می شد که در این راستا بیش از ۸۰ مجلد اثر سودمند از خود به یادگار گذاشته است. همچنین از آنجا که وی به مباحث اخلاقی – عرفانی و طی مراحل سیر و سلوک علاقه فراوانی داشت، از سال ۱۳۷۶ تا پایان عمر شریف عارف واصل آیت الله شیخ علی پهلوانی (سعادت‌پرور) به صورت مستمر در اخلاق و سلوک عرفانی خدمت ایشان کسب فیض نمود.

در دوران دفاع مقدس، در فاصله سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ در عملیات های مختلف در جبهه های جنوب و غرب کشور حضور فعال داشت. علاوه بر این می توان به اهتمام جدی وی در برگزاری و شرکت فعال در کمیسیون ها و جلسات متعدد به منظور ایجاد تحول و پیشرفت روزافزون در نظام آموزشی حوزه های علمیه، اشاره نمود.

ازدواج کرد و ثمره ازدواجش دو پسر و یک دختر بود. از خصوصیات بارز اخلاقی آن مجتهد که سبب ایجاد محبتی عمیق در قلوب اقوام، دوستان و همشهریان ایشان شده بود، رسیدگی دائم به امور و مشکلات آحاد مردم، خلوص نیت و دوری از شهرت بود.

ارتباط معنوی، توسل و ارادت ویژه خدمت حضرات معصومین (ع) از دیگر ویژگی های بارز ایشان بود، به نحوی که مقید بودند همه ساله در مراسم پیاده روی اربعین از نجف به کربلا شرکت کرده و به ساحت مقدس امام حسین (ع) ادای احترام نمایند.

سرانجام، در سفر حج که به دعوت بعثه مرجع عالیقدرحضرت آیت الله العظمی سید محمدسعید حکیم، عازم سرزمین وحی شده بود، در صبح عید سعید قربان ۱۴۳۶ برابر با دوم مهر ۱۳۹۴، در سرزمین منا و با لباس احرام در یکی از بهترین زمانها و مکانها و در حالی که زبانش به ذکر خداوند متعال مترنم بود، در سن ۵۱ سالگی لبیک گویان به شهادت رسید.

پیکر این استاد پر تلاش و انقلابی حوزه علمیه قم پس از گذشت قریب به ۱۰۰ روز از فاجعه منا، در روز جمعه یازدهم دی ماه همان سال، در مراسم باشکوهی با حضور مراجع عظام، بزرگان حوزه، شاگردان و آحاد مردم شریف کشورمان تشییع شد و در بارگاه ملکوتی کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد. او را آیت الله مسلم قلی پور گیلانی نیز می نامیدند.

از وی ۱۲ اثر تألیفی به زبان عربی و ۲۵ اثر به زبان فارسی به یادگار مانده است.

متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای در پی شهادت حاج شیخ مسلم قلی‌پور گیلانی در حادثه منا «بسمه تعالی. رحلت جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ مسلم قلی‌پور ـ رضوان الله علیه ـ را که در شمار جان باختگان حادثه فاجعه بار منا می‌باشند، به خاندان گرامی ایشان و نیز به همه‌ی شاگردان و بهره برندگان از تألیفات سودمند آن عالم سخت کوش و به عموم همشهریان ایشان تسلیت عرض می‌کنم. از خداوند متعال علو درجات آن مرحوم و صبر و اجر بازماندگان را مسألت می نمایم. سید علی خامنه‌ای ۲۶ دی‌ماه ۱۳۹۴». (ص۸۱ـ۸۳)

 

۱۲) کریم‌پور چنیجانی، ابراهیم

هشتم اردیبهشت ۱۳۳۱، در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. پدرش احمد فوت ۱۳۷۵) کشاورزی می کرد و مادرش عزت (فوت ۱۳۷۷) نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته برق درس خواند. بازنشسته سازمان آموزش و پرورش بود. سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. مزار او در شهرستان زادگاهش واقع است. (ص۹۹)

 

۱۳) مصطفی‌زاده تالش، محمدابراهیم

یکم بهمن ۱۳۴۲، در شهرستان آمل به دنیا آمد. پدرش خالق، کشاورزی می کرد و مادرش خانم‌جانی، خانه‌دار بود. او که پس از بیست سال انتظار و مرگِ سیزده فرزند، به دنیا آمد، برای پدر و مادرش بسیار عزیز بود. در یک سالگی پدر و در پنج سالگی مادرش را از دست داد و عموی بزرگش سرپرستی وی را بر عهده گرفت.

تا پایان مقطع متوسطه در رشته انسانی درس خواند و دیپلم گرفت. در دوران جنگ تحمیلی به مدت ۲۷ ماه عازم خدمت سربازی شد و با سمت امدادگر خدمت کرد. به حرفه آلومینیوم سازی پرداخت. در کارش بسیار دقیق، امانت‌دار و اهل کسب حلال بود. مدام به شاگرد خود تأکید می کرد که هنگام فروش، صد گرم اضافه بدهد ولی صد گرم کم نگذارد.

سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد و حاصل آن یک دختر بود. بر تربیت و آموزش دینی فرزندش تأکید داشت. تلاش می کرد به جای هر گونه سخت‌گیری، خودش الگوی مناسبی برای فرزند باشد. خوش اخلاق، شوخ، خوشرو، صبور و امانت‌دار بود. همیشه اول وقت نمازش را می خواند. بدون این که بگذارد کسی بفهمد، از نیازمندان دستگیری می کرد. بعد از شهادتش افراد زیادی گفتند که به آنها کمک کرده است. یکی از ساکنین تنکابن می گفت: «سال ۱۳۹۲ برف سنگینی آمد و سقف خانه خراب شد، شهید محمدابراهیم که می دانست از عهده تعمیر سقف بر نمی‌آیم، هزینه تعمیر را پرداخت.»

ارادت خاصی به امام حسین (ع) داشت و در برپایی مجالس عزاداری بسیار کمک می کرد. یک بار به سفر کربلا رفت و تصمیم داشت پس از بازگشت از سفر حج دوباره به زیارت مرقد سید الشهدا برود. در هر موقعیتی آیه «الا به ذکر الله تطمئن القلوب» را تکرار و بدون یاد خدا کاری را آغاز نمی کرد. دارای ذوق و استعداد سرودن شعر بود. به کشاورزی و درختکاری نیز علاقه داشت و گاهی به آن می پرداخت.

هنگام سفر به حج از همه حلالیت طلبید. در وصیت‌نامه خود سفارش کرد، بخشی از اموالش را برای کمک به نیازمندان، کودکان بی‌سرپرست و تهیه جهزیه نوعروسان هزینه کنند.

دوم مهر ۱۳۹۴، هنگام انجام اعمال حج در منا به شهادت رسید. پیکر وی در مقبره الشهدای مکه به خاک سپرده شد. (ص۱۱۳)

 

۱۴) نوربخش کومله، سیدبیژن

یکم فروردین ۱۳۴۶، در شهرستان لنگرود به دنیا آمد. پدرش سیدتراب، کشاورزی می‌کرد و مادرش خانمی نام داشت. تا پایان دوره دکترا در رشته پزشکی درس خواند. پزشک بود. سال ۱۳۹۷ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. در جبهه حضور یافت و مجروح شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. پیکر او را در شهرستان زادگاهش به خاک سپردند. (ص۱۲۹)

 

۱۵) یحیی‌پور، علی‌محمد

چهارم فروردین ۱۳۳۰، در روستای دوستکوه از توابع شهرستان رودسر به دنیا آمد. پدرش غلامعلی و مادرش کیمیا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ادبیات فارسی درس خواند و دیپلم گرفت. معلم بازنشسته و بسیجی بود. سال ۱۳۵۰ ازدواج کرد و صاحب سه پسر و یک دختر شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منای مکه توسط نیروهای سعودی به شهادت رسید. پیکر او را در زادگاهش به خاک سپردند. (ص۱۳۲)

 

 

ارسال دیدگاه

*

code