مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 17 آذر 1398 - Sunday 8 Dec 2019
محتوا
قدیمی‌ترین بنای تاریخی شهر رشت چگونه تخریب شد؟

قدیمی‌ترین بنای تاریخی شهر رشت چگونه تخریب شد؟

میثم عبدالهی
«استاد ابوجعفر» یا «آقا سید ابوجعفر» از علمای بزرگ شیعه در گیلان در قرون تاریخ اسلام است. تخریب این بقعه در فروردین ۱۳۰۴ به دست سرتیپ محمدحسین آیرم فرماندار نظامی رشت و فرمانده «تیپ مستقل شمال» از سوی رضاخان رئیس الوزراء، مستقر در رشت، آغاز گردید و در کنار آن چند مسجد و تعداد زیادی از خانه‌های مردم تخریب گردید ولی جنبشی بزرگ را در میان مردم در مخالفت با این کار، به وجود آورد.

دوشنبه 20 آبان 1398 - 15:35

میثم عبدالهی

 

اشاره: مقاله زیر اولین بار در مجله ماهنامه مدرسه اسلامی علوم سیاسی، منتشر گردید، به آدرس: «ماهنامه مدرسه اسلامی علوم سیاسی» ویژه‌نامه استان گیلان، س۵، ش۵، پاییز و زمستان ۱۳۹۷، ص ۵۲ـ۶۰٫ در آن مجله دچار مشکلی گردید و تمام پاورقی‌های این مطلب حذف شد که از قوت مقاله کاست. در اینجا به صورت کامل و همراه با پاورقی‌ها درج می‌گردد.

چکیده

«استاد ابوجعفر» یا «آقا سید ابوجعفر» از علمای بزرگ شیعه در گیلان در قرون تاریخ اسلام است. بعد از رحلتش قبر او به مدت بیش از ۸ قرن، به عنوان یکی از مهمترین بقاع متبرکه شهر رشت مورد مورد احترام و محل نذر و نیاز مردم گیلان بود و در برخی از دوران‌ها، اعتبارش از بقعه خواهر امام(س) هم بیشتر بود. بعد از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ که مصادف با تکاپوهای رضاخان با کمک انگلیسی‌ها برای به دست گرفتن سلطنت ایران بود، بنای زیبا و تاریخی و معنوی بقعه متبرکه سید ابوجعفر و قبرستان بزرگ اطرافش که از مهمترین نمادهای دینداری مردم گیلان به شمار می‌رفت، تخریب گردید.

تخریب این بنا در فروردین ۱۳۰۴ به دست سرتیپ محمدحسین آیرم فرماندار نظامی رشت و فرمانده «تیپ مستقل شمال» مستقر در رشت، آغاز گردید و در کنار آن چند مسجد و تعداد زیادی از خانه‌های مردم تخریب گردید ولی جنبشی بزرگ را در میان مردم در مخالفت با این کار، به وجود آورد. آیرم از استاندار و شهردار و سایر مسئولین شهری و استانی و قانون اساسی مشروطه را به سخره گرفته و حکمران بلامنازع گیلان بود و تمام مسئولیت‌های شهری و استانی را به نظامی‌ها سپرده بود! وی برای خودشیرینی نزد رضاخان سردار سپه، در صدد بر آمد تا چند مسجد و یک بقعه و تعدادی از منازل مردم را خراب کند و به جایش خیابانی در مرکز شهر به نام خیابان «سپه» بکشد. آیرم هیچ حقی برای خیابان‌کشی نداشت و همچنین نمی توانست برای تخریب خانه‌های مردم و بقاع متبرکه و مساجد اقدام کند.

آیت الله شیخ باقر رسولی رشتی رهبری اعتراضات مردم رشت را به عهده داشت. مردم رشت مقاومت کردند تا جلوی جنایات آیرم را بگیرند. چند هزار نفر از مردم تظاهرات کردند و سپس مدتی در تلگرافخانه متحصن شدند و بازارها را تعطیل کردند. با دستور رضاخان، مردم را به وسیله نیروهای نظامی سرکوب کردند و چند نفر را به شهادت رساندند و آیت الله رسولی و چند نفر از اطرافیانش را دستگیر کرده و به فومن تبعید کردند. با ایجاد اختناق و فشار شدید جلوی بازتاب اخبار به سایر نقاط کشور را می گرفتند.

رضاخان که از ادامه اعتراضات ترسیده بود، نامه تندی به آیرم نوشت و دستور آزادی تمام دستگیر شده‌ها را صادر کرد. آیت الله رسولی بعد از آزادی، مورد احترام و تجلیل بسیار مردم رشت قرار گرفت. آیرم بعد از مدت کوتاهی، پروژه‌اش را از سر گرفت و مقبره امامزاده سید ابوجعفر تخریب کرد.

کلیدواژه‌ها: بقعه استاد ابوجعفر، محله استادسرا، گیلان، رشت، دارالحکومه، میدان شهرداری، دیکتاتوری رضاخان، تخریب میراث باستانی، محمدحسین آیرم.

مقدمه

«استاد ابوجعفر» یا «آقا سید ابوجعفر» شخصیتی مهم و تاثیرگذار در قرون اولیه اسلامی در گیلان بود که برخی او را عامل اسلام آوردن مردم گیلان می‌دانند. او در رشت سکونت داشت و قبرش در مرکز شهر رشت قرار داشت که تا سال ۱۳۰۴ شمسی پا بر جا بود و قدیمی‌ترین بنای موجود در رشت بود که در آغازین سال‌های به حکومت رسیدن رضاخان، به دست کارگزاران او، خراب شد و به جایش ساختمان شهرداری احداث گردید. بقعه استاد ابوجعفر قرن‌ها به عنوان مهمترین بقعه متبرکه مردم رشت بعد از حرم مطهر خواهرامام (س) رشت، شناخته می‌شد و محل نذر و نیاز مردم گیلان بود و در برخی از دوران‌ها، اعتبارش از بقعه خواهر امام هم بیشتر بود.

محله «استادسرا»ی رشت، محل زندگی و محل دفن استاد ابوجعفر بود و این محله به خاطر انتسابش به این عالم بزرگ، استادسرا نامیده شد. محله استادسرا حدود هزار سال سابقه دارد و در منابع تاریخی ۵۰۰ سال اخیر، به کرات از این محله که دارالحکومه گیلان، در همین محله و در مجاورت بقعه قرار داشت، نام برده شده است. ساختمان شهرداری رشت، میدان شهرداری و کتابخانه ملی رشت روی خرابه‌های بقعه سید ابوجعفر و قبرستان اطراف آن ساخته شد. از همین زمان بود که مرکزیت تاریخی شهر رشت که سبزه میدان بود، به میدان شهرداری منتقل گردید.

مردم رشت در مقابل تخریب این بقعه سکوت نکردند و قیامی را به رهبری آیت الله شیخ باقر رسولی رشتی ترتیب دادند که عده‌ای از مردم رشت کشته و زخمی شدند و عده زیادی از آنها دستگیر شدند. خود رضاخان به صورت رسمی در این ماجرا دخالت داشت و درباره نحوه سرکوبی مردم به دست سرتیپ محمدحسین آیرم فرماندار نظامی رشت و فرمانده «تیپ مستقل شمال» مستقر در رشت، اظهار نظر می‌کرد.

این مقاله، بخشی از یک پژوهش مستقل درباره تاریخ هزار ساله استاد ابوجعفر، محله استادسرا، دارالحکومه رشت و میدان شهرداری امروزی است. در این مقاله، فقط به ماجرای نحوه تخریب بقعه تاریخی استاد ابوجعفر که زمزه‌های آن در اواخر سال ۱۳۰۳ شنیده شد و تخریب آن در بهار ۱۳۰۴ صورت پذیرفت و قیام اعتراضی دو ماهه‌ مردم رشت به رهبری آیت الله رسولی را خواهیم گفت.

گفتنی است آیت الله رسولی رشتی، یک سال بعد از این جنبش، قیام مهم یک ساله‌ای را علیه رژیم رضاشاه رهبری کرد که به قیام ۱۲ دی ۱۳۰۵ معروف شده است و این قیام به قدری برای مردم رشت بزرگ و افتخارآمیز بود که روز ۱۲ دی به عنوان «روز رشت» نامگذاری شده است.

از مسئولین محترم استان گیلان، خصوصا امام جمعه محترم رشت آیت الله رسول فلاحتی درخواست می‌کنم که روی قبر این عالم گیلانی، یک بنایی هر چند کوچک‌ که با بنای ساختمان شهرداری منافاتی نداشته باشد، ساخته شود و اشاره‌ای به سابقه تاریخی این عالم بشود. این بقعه به عنوان یکی از مهمترین بقاع متبرکه گیلان، احیا گردد و محل رجوع و اجابت حاجات مردم گردد و اجازه حضور و زیارت مردم در این مکان داده شود. در پیاده‌راه فرهنگی میدان شهرداری نیز، نام او و شرح حال او و نمادهای تجسمی برای معرفی این شخصیت بزرگ، کار شود چرا که تمام آن میدان جزئی از بقعه او بوده که با زور، غصب شده است. همچنین یکی از خیابان‌های مهم رشت به نام این عالم گیلانی نام‌گذاری شود. اداره اوقاف گیلان هم می‌تواند موقوفات این بقعه را احیا کند و در احیای این بقعه، فعالیت‌های ویژه‌ای را ترتیب دهد.

نگاهی به گذشته

در اینجا صرفا اشاره‌هایی به گذشته استاد ابوجعفر و بقعه او در شهر رشت می‌کنیم. در منابع تاریخی اشاره شده که او از کسانی بود که در اسلام آوردن مردم گیلان، نقش داشت و همچنین ریاست مذهبی بخشی از مردم خطه گیلان را به عهده داشت. در ابتدای قرن هشتم، او دارای مقبره و بارگاهی بوده که آبگاه و میدانی بزرگ و مسجدی در آن قرار داشته که همه متعلق به بارگاه این شخصیت بوده و مورد احترام بسیار مردم بوده است. «ابوالقاسم عبدالله القاشانی» تاریخنگار دربار ایلخانی، در کتاب «تاریخ اولجایتو» درباره تاریخ گیلان در سال ۷۰۶ق، از یادداشت‌های «خواجه اصیل الدین محمد زوزنی» از رجال سیاسی دربار هلاکو خان مغول، نقل کرده است. زوزنی چنین نوشته است: «رشت در مغرب شمالی کوتم است، و تربت استاد ابوجعفر که اکثر اقوام گیلان از ارشاد و هدایت او، ایمان و اسلام آوردند، و در کنار گور، آبگاه و میدانی بزرگ [و] مسجدی به وی منسوبست.»[۱]

«ساموئل بنجامین» نخستین سفیر آمریکا در ایران در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، زمانی که می‌خواست در سال ۱۸۸۳م (مطابق۱۳۰۰ق) وارد ایران شود، از رشت وارد شد و در سفرنامه‌اش به تشریح اوضاع رشت پرداخته است. بنجامین در رشت چند روز مهمان حاکم گیلان در دارالحکومه بود و توصیفات بسیار خواندنی‌ای را از اوضاع سید ابوجعفر که در مجاورت دارالحکومه قرار داشت، نوشته است: «جلوی اتاق، ایوانی قرار داشت که از روی ایوان داخل باغ و همچنین امامزاده‌ای که در آن نزدیکی بود، دیده می‌شد. گنبد این امامزاده را شاخه‌های یک درخت کهن چنار از هر طرف فرا گرفته بود و منظره واقعا دیدنی و تماشایی داشت. هر شبانه‌روز چند بار از صدای روح‌پرور یک مرد و یک پسربچه که یکی از گلدسته امامزاده مجاور و دیگری از پشت بام ساختمان نزدیک، اذان می‌گفتند و مناجات می‌کردند، لذت می‌بردیم. آنها گویی با هم رقابت می‌کردند، یکی با صدای بلند اذان می‌گفت و دیگری جوابش را می‌داد. ما از معنای سخنانی که می‌گفتند چیزی نمی‌فهمیدیم ولی دچار یک حالت روحانی می‌شدیم.»[۲]

بقعه سید ابوجعفر دارای گنبد و گلدسته باشکوهی بوده است و درختان کهنسالی در محوطه این امامزاده روییده بودند که به فضای این امامزاده صفای خاصی می‌دادند. بارگاه امامزاده سید ابوجعفر بر روی تپه‌ای مقابل دارالحکومه قرار داشت که اطرافش را قبرستان احاطه کرده بود که ساکنین محل، اموات را در آنجا دفن می‌کردند. چند درخت عنّاب و چند درخت چنار قدیمی در حیاط امامزاده دیده می‌شد و تعداد زیادی کبوتر در آنجا به سر می بردند که متعلق به امامزاده بودند و مردم برای‌شان جو و برنج می‌ریختند. در صحن امامزاده، برجی وجود داشت که در بالای آن نقاره خانه بود و کسانی که حاجت‌شان برآورده می‌شد، با پرداخت یک ریال، نقاره را به صدا در می‌آوردند. همچنین در نزدیکی بقعه، حمامی وجود داشت که به حمامِ نقاره خانه معروف بود و متعلق به امامزاده بود.[۳]

دستور تخریب

بعد از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ که آخرین سال‌های قاجاریه و تکاپوهای رضاخان پهلوی با کمک انگلیسی‌ها برای به دست گرفتن سلطنت است و رضاخان تلاش داشت تا نمادهای دینی را نابود کند. یکی از مهترین کارهایی که در رشت انجام دادند تخریب بقعه متبرکه سید ابوجعفر و قبرستان بزرگ اطرافش را خراب بود که ساختمان شهرداری و میدان شهرداری را به جایش ساختند. در حالی که مرکزیت رشت از سابق در سبزه‌میدان بود و لزومی نداشت که به جای دیگری منتقل شود.

آیرم در راستای نظامی کردن هر چه بیشتر گیلان، تمام مسئولیت‌های شهری و استانی را به نظامی‌ها سپرده بود و خودش عملا حکمران بلامنازع گیلان بود و شهرداری رشت را به «نایب سرهنگ محمود خان غفاری» رئیس نظمیه وقت گیلان سپرده بود. آیرم در آبان ۱۳۰۳ دستور داد که اداره امور بلدیه (شهرداری) را به اداره قلعه‌بیگی (دژبانی) تحویل بدهند و در روز ۱۲ آبان این اتفاق افتاد و بلدیه به دژبانی منتقل شد! روزنامه طلوع در این باره چنین نوشت: «حسب الامر ریاست تیم مستقل شمال، روز دوشنبه ۱۲ برج عقرب[= آبان]، اداره بلدیه از طرف نایب سرهنگ محمود خان غفاری رئیس نظمیه، به اداره قلعه‌بیگی تحویل و انتقال یافت.»[۴]

آیرم برای خودشیرینی نزد رضاخان سردار سپه، در صدد بر آمد تا چند مسجد و یک بقعه و تعدادی از منازل مردم را خراب کند و به جایش خیابانی در مرکز شهر به نام خیابان «سپه» بکشد. آیرم در رشت، یک نظامی به نام «اسماعیل سهراب‌زاده» را مامور کرده بود تا بقعه امامزاده سید ابوجعفر را خراب کند و به جایش ساختمان شهرداری را بسازد و خیابان بکشد. فخرایی می‌نویسد: «مقبره مزبور، سالیان دراز، زیارتگاه بود که اسماعیل سهراب‌زاده در سال ۱۳۰۳، این بقعه و گورستان اطرافش را خراب نمود و به جایش عمارت کنونی شهردار ساختمان گردید.»[۵] آیرم چه حقی داشت که بخواهد در رشت خیابان بکشد یا خانه‌های مردم و مساجد و بقعه را خراب کند؟ این کار در راستای وظایفش در تیپ مستقل شمال بود یا وظایف فرمانداری رشت؟! طبق چه قانونی یک نظامی (اسماعیل سهراب‌زاده) را برای این کار مامور کرد؟

مقاومت مردم رشت

در اوایل سال ۱۳۰۴، به صورت جدی بحث ساختمان شهرداری و کشیدن خیابان سپه در رشت توسط آیرم مطرح شد و با مخالفت‌های گسترده مردم و علما مواجه شد. اولین شکایت‌های مردم رشت و علمای این شهر، به سوی رضاخان سرازیر شد و مردم از نحوه خرید بناهای معارض، توسط بلدیه (شهرداری)، گله داشتند. آیرم در روز ۱۷ فروردین ۱۳۰۴ (مطابق با ۱۲ رمضان ۱۳۴۳ق) با ارسال تلگرافی به رضاخان، شکایت‌های مردم را نپذیرفت و گفت که این اعتراض‌ها از طریق نیروهای خارجی مدیریت می‌شود! او نوشت: «قیمت‌های پرداخت شده به صاحبان خانه‌ها، عادلانه بوده و تا کنون خانه‌ای بدون پرداخت بهای آن تخریب نشده است. … این شکایت‌ها منشا خارجی دارد تا از پیشرفت این شهر جلوگیری کنند»![۶]

ابراهیم خواجه‌نوری از نویسندگان مجیزگوی رضاشاه که کتاب «بازیگران عصر طلایی» را در مدح دوران سیاه پادشاهی رضاشاه نوشته، درباره ماجرای خیابان کشیدن در رشت به دست آیرم چنین می‌نویسد: آیرم «امر داد در وسط شهر، مقابل محلی که دفتر فرماندهی بود، دو طرف خیابان را وسیع کرده، خانه‌ها را کوبیده و پیش بروند. … امر سرتیپ چند روزی اجرا شد و مقدار زیادی خانه و در دو طرف خیابان خراب گردید. و اهالی آن خانه‌ها در ظرف چند ساعت، بی‌جا و مکان و حقیقتاً خانه‌خراب و بدبخت شدند.»[۷]

آیرم، شروع به سرکوب اعتراضات مردم کرد تا اوضاع خفقان‌باری را بر رشت حکمفرما و در رشت سخنرانی کرد و ضمن بی‌احترامی به عقاید مردم، درباره آزادی بی‌حد و حصر زنان صحبت کرد که اعتراض مردم را برانگیخت. همچنین بدون توجه به احساسات مردم در تخریب مقبره امامزاده معتبر رشت سید ابوجعفر و قبرستان بزرگ اطرافش، باعث بالا گرفتن اعتراضات گردید. در این میان، آیت الله شیخ باقر رسولی رشتی ـ از مجتهدین برجسته رشت ـ برای مردم سخنرانی کرد و علیه سخنان وقیحانه آیرم درباره زنان و نیز اقدامات ضددینی آیرم در تخریب بقعه و قبرستان مسلمین، بدون اجازه شرعی صحبت کرد. آیت الله رسولی رهبری اعتراضات مردم رشت را به عهده داشت. آیت الله رسولی در ابتدا امامت جماعت «مسجد آقا محمدهاشم» را به عهده داشت که در ناحیه مرکزی رشت قرار داشت ولی امروزه هیچ آثاری از آن به جا نمانده است و در همین دوران به دست آیرم، تخریب گردید. آیت الله رسولی بعدها به مسجد بادی الله نقل مکان کرد و در آنجا به اقامه نماز جماعت پرداخت.[۸]

مهدی فرخ (معتصم السلطنه) از کارگزاران رژیم پهلوی، درباره جنایات آیرم در گیلان به او می‌تازد و او را به طعنه «حضرت اجل» می نامد، و درباره اقداماتش در کشیدن خیابان در رشت و اعتراضات مردمی چنین می‌نویسد: «حضرت اجل شب خوابید و صبح بلند شد و و ناگهان فرمان داد که خانه‌های مردم را خراب بکنند، زیرا که تصمیم مبارک ایشان بر این تعلق گرفته که است که خیابان وسیعی در رشت احداث بشود! گلنگ‌ها و بیل‌ها به صدا در آمد و با صدای مخرب آنها، ناله‌ها و شیون‌های خانه‌خراب‌شدگان نیز آسمان نمناک گیلان را می‌شکافت. مردم بی‌خانمان که می‌دیدند دل سنگ آیرم به حال آنها نمی‌سوزد، در تلگرافخانه متحصن شدند. کار بالا می‌گرفت که آیرم دستور داد قبل از آنکه مرکزیان از این جریانات بویی ببرند، فوراً با سرنیزه آنان را متفرق کنند. این بار سرنیزه کشیده شد و مردم که می‌دیدند قانون نیز آنان را کمک نمی‌کند، به یک روحانی پاک‌نهاد و بی‌باک پناه بردند، این روحانی آیت الله رسولی بود. وقتی او به کمک بی‌خانمانان شتافت،‌ شهر رنگی دیگر یافت و کارها شلوغ‌تر شد.»[۹]

دستگیری آیت الله رسولی

آیرم در روز چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۰۴ (۱۴ رمضان ۱۳۴۳ق) برای دستگیری آیت الله رسولی اقدام کرد و نیروی نظامی برای دستگیری ایشان فرستاد ولی مردم رشت در دفاع از این مجتهد برجسته وارد صحنه شدند و درگیری میان نیروهای تیپ مستقل شمال و مردم به وقوع پیوست که به سرکوبی مردم روزه‌دار و دستگیری و تبعید آیت الله رسولی به فومن انجامید. منابع انگلیسی در روز ۸ آوریل ۱۹۲۵م (۱۹ فروردین ۱۳۰۴) چنین گزارش می دهند: «در حدود هشتم آوریل (امروز)، زد و خوردی میان نیروهای تیپ مستقل شمال و مردم رخ داد است. جزئیات بیشتری دریافت نشده است اما به نظر می‌رسد دلیل این حادثه، تلاش ارتش برای بازداشت یک روحانی بوده است که علیه ارتش خطبه ای بسیار تحریک کننده خوانده است. هدف او در این خطبه، اساسا سرتیپ محمدحسین آیرم، فرمانده تیپ شمال بوده که به خاطر تایید ضمنی آزادی زنان، و همچنین بی توجهی به احساسات مذهبی برای کشیدن خیابان سپه از وسط یک گورستان، باعث آزردگی روحانیون شده است. … ظاهرا برخی همنوایی های مردمی نیز در رشت رخ داده که بازتاب‌هایی در برخی محافل مذهبی تهران داشته است. و در نهایت به آیرم دستور داده شده است که قدری از شتاب خود، بکاهد، چرا که در حال حاضر، بر ضد خود برانگیختنِ وعاظ، مطلوب نیست. فرد متخلف، از رشت تبعید شده است.»[۱۰] در پایان این سند ادعا شده که رضاخان به آیرم توصیه کرده که فعلا از تندروی بیشتر جلوگیری کند تا جلوی اعتراضات بیشتر روحانیون را بگیرد. ولی این ادعا صحیح نیست و کمی جلوتر خواهیم دید که رضاخان بعد از تبعید رسولی، دستور تشدید اقدامات سرکوبگراه را به آیرم داد.

در روز ۲۲ فروردین ۱۳۰۴ (مطابق با ۱۷ رمضان المبارک ۱۳۴۳ق) آیرم تلگراف مفصلی به رضاخان ارسال کرد و گزارش محرمانه وقایع رشت و درگیری‌ها را برایش نوشت و تعداد تظاهرکنندگان را چند هزار نفر و تعداد دستگیرشدگان را تا کنون ۲۲ نفر ذکر کرد و محرک این اعتراضات و درگیری را روحانیت معرفی کرده است.[۱۱] آیرم در ادامه چنین توضیح داد: «تظاهرات امروز رشت، پس از اقامه نماز جماعت در مسجد حاج صمدخان شروع شد. شیخ باقر[رسولی]، واعظی که علیه حکومت رضاخان سخنرانی کرده بود، مردم را به شدت تهییج کرد. نمازگزاران پس از خروج از مسجد، به طرف بازار راهپیمایی کردند و از مغازه‌داران خواستند در اعتراض به سخنان و اقدامات ضدامنیتی فرمانده تیپ شمال، اماکن کسب خود را ببندند. تعداد تظاهر کنندگان را «چند هزار نفر» نوشتند. هنگام عبور آنها از تلگرافخانه، شیشه‌های آن با سنگ خرد شد. آژان‌ها که در جلوگیری از این حرکت عاجز بودند، از نیروهای نظامی درخواست کمک می‌کنند. سرهنگ عزت‌الله میرزا، صاحب منصب نظامی، وارد صحنه شد و دستور تیراندازی هوایی داد و از این طریق تظاهرکنندگان متفرق شدند. شیخ باقر خیلی زود دستگیر و تبعید شد. او را به فومن فرستادند تا در آنجا محاکمه شود.»[۱۲] رضاخان وقتی این گزارش به دستش رسید، بلافاصله دستور «به اقدامات شدید، در مقابل شورشیان و جلوگیری سریع از این اتفاق غیرمنتظره» داد![۱۳]

کارگزار گیلان با ارسال گزارشی در روز ۲۷ فروردین ۱۳۰۴، به بخش های دیگری از حرکت اعتراضی آیت الله رسولی و مردم رشت اشاره کرده است و درباره وقایع شب ۲۲ فروردین چنین نوشته است: «وقتی روشن شد که مسجد آقا محمدهاشم در خیابان‌کشی، باید تخریب شود، مردم محله بازار، امام جماعت مسجد یاد شده را به مسجد محله خود دعوت کردند تا در آنجا نماز را اقامه کرده،‌ سخنرانی کند.»[۱۴] کارگزار چنین ادامه می‌دهد: «اخیراً نظر به اینکه [شیخ باقر] بر خلاف مقررات نظامی اظهاراتی می‌کرد، شب شنبه ۱۷ صیام، از طرف حکومت نظامی به فومن تبعید [شد]. و فردای آن روز عده‌ای در مسجد، مجتمع و به تلگرافخانه ریخته و به واسطه حرکات خارج از نزاکت، مورد حمله نظامیان واقع شده و جزئی مصادمه رخ داد. و در نتیجه اجتماع متفرق و چند نفر دستگیر و توقیف شدند.»[۱۵]

آیت الله رسولی و سایر زندانیان آزاد نشدند و همین باعث شد تا اعتراضات مردم روز به روز بیشتر شود و رژیم دچار بحران گردد. رژیم از درز هر نوع اطلاعات و خبری درباره این اعتراضات عمومی مردم رشت، به تهران و سایر شهرها به شدت جلوگیری می‌کرد و عین السلطنه در روز ۲۹ فروردین ۱۳۰۴ می‌نویسد: «محمدحسین خان سرتیپ‏ [آیرم] در رشت بعضی فرمایشات در آزادى زن‌ها کرده. متعاقب براى مستقیم نمودن خیابان جدید، امامزاده جعفر را خواسته خراب کند، شورش شده، شلیک کرده‏اند، جمعى کشته شده. نتیجه معلوم نیست. نمى‏گذارند خبر برسد.»[۱۶]

رضاخان سردار سپه که هنوز حکومتش مستقر نشده بود و چند ماهی مانده بود تا در آبان همین سال(۱۳۰۴) به صورت رسمی سلطنتش را به تصویب مجلس موسسان برساند، در این ایام مشغول مقدمه چینی برای سلطنتش بود. به همین خاطر سعی داشت برای جلوگیری از مخالفت روحانیت، خودش را کم و بیش مذهبی نشان دهد و از بالا گرفتن اعتراضات مردم رشت نسبت به آیرم، دچار وحشت شد. در روز ۳ اردیبهشت ۱۳۰۴ وزارت جنگ با ارسال تلگرافی به آیرم، نوشت که مدتی است که درباره اقدامات شما نسبت به روحانیون منطقه و مسئله حجاب زنان، مطالبی شنیده می‌شود: «سیاستی اتخاذ شده [از جانب شما] ، ممکن است تولید مشکلات نماید. … مواظب سیاست مرکز نیستید که بر وفق انعکاسات سیاست مرکز، اقدام و همان رویه را تعقیب فرمایید.»[۱۷]

آیرم پاسخی برای وزارت جنگ ارسال کرد و نپذیرفت که روش غلطی را در پیش گرفته و با فرافکنی سعی کرد که خودش را بی‌گناه جلوه دهد و آن را ناشی از تبلیغات اقلیت مجلس دانست! و مدعی شد که رابطه‌اش با روحانیونِ موافق، فوق‌العاده خوب است! اما «عدم رضایت بنده، فقط از آخوندهای مذبذب و منفعت‌جو است» که اجازه ندارند روی منبر هر آنچه می‌خواهند بگویند.[۱۸]

دستور آزادی زندانیان

تا چند روز بعد هنوز تحصن مردم رشت در تلگرافخانه و ارسال تلگراف‌های اعتراضی به رضاخان قطع نشد تا اینکه رضاخان خودش دست به کار شد و در روز ۸ اردیبهشت ۱۳۰۴ (۴ شوال ۱۳۴۳ق) نامه تندی به آیرم نوشت و او را به انجام اقدامات خودسرانه متهم کرد! او در این نامه، در صدد بود تا به نحوی خودش تبرئه کند و آیرم را مقصر و خودسر، جلوه دهد. استیصال رضاخان در لحن این نامه و عباراتی که استفاده کرده، به خوبی روشن است. او در این نامه به آیرم دستور داد تمام کسانی را که دستگیر و تبعید نموده را آزاد کند و به این غائله خاتمه دهد. متن نامه رضاخان به آیرم از این قرار است: «صحیح است که من به شما دستوری داده بودم که عاقلانه، به موقع اجرا بگذارید ولی آن دستور به این ترتیب نبود که، شما … امر مرا به افتضاح منجر نموده و موجبات زحمت و دردسر کامل برای من فراهم، و اصل موضوع را هم دچار اعتراض شدید [مردم] قرار بدهید. به قسمی که بعضی از آنها به اطراف … فرار [کرده] و شکایتِ بعضی دیگر هم از مجلس توسط اشخاص … به من برسد. برای اینکه فعلاً زیاده بر این تولید دردسری برای من نشده باشد، خوب است از تضییقات وارده فوراً جلوگیری نمایید که این شکایات عجالتاً خاتمه قطعی داده شود.»[۱۹]

مهدی فرخ درباره دستور آزادی آیت الله رسولی، توسط رضاخان خطاب به آیرم، چنین می‌نویسد: « … آیرم خبطی دیگر کرد و این مرد را به عنوان آشوب‌طلب دستگیر و تبعید کرد. با تبعید او، کارها بدتر شد و مردم یکپارچه در مقابل موجود سفاکی مانند آیرم ایستادند. مرکزیان خیلی زود فهمیدند که در رشت خبرهایی است. سردار سپه بلافاصله به آیرم دستور داد که هر چه زودتر آیت الله رسولی را به رشت مراجعت دهد و گویا توبیخ‌نامه‌ای نیز از طرف سردار سپه به حضرت اجل رسید، و نقشه زیرکانه‌اش را پاک بر باد داد.»[۲۰] در متن فرخ، نوعی تبرئه رضاخان در این ماجرا وجود دارد که اشتباه است.

با دستور مستقیم رضاخان، آیت الله رسولی و سایر دستگیرشدگان آزاد شدند. آیت الله رسولی بعد از آزادی به قدری مورد احترام و تجلیل مردم قرار گرفت که کارگزاران رژیم برای مدت کوتاهی از باز کردن خیابان و تخریب بقعه دست برداشتند. ابراهیم خواجه‌نوری می‌نویسد: «آیرم، شیخ رسولی را آزاد کرد و او برگشت به رشت. در موقع ورودش به شهر، مردم به طوری از مجتهدی که با این تبعید، نور مظلومیتی دور عمامه‌اش را گرفته بود، با جلال پذیرایی کردند که آیرم مجبور شد دست از باز کردن خیابان کشیده و دیگر آن را امتداد ندهد.»[۲۱] خلاف گفته خواجه‌نوری، آیرم بعد از مدت کوتاهی، پروژه‌اش را از سر گرفت و باز با ایجاد اختناق در همان مسیر، گام برداشت. آیرم در خلال همین کار، از گیلان رفت و در روز ۲۱ خرداد ۱۳۰۴ سرتیپ فضل الله زاهدی به عنوان جانشین‌اش، و با حکم فرماندهی تیپ مستقل شمال و فرمانداری رشت، از سوی رضاخان، وارد رشت شد و با شدت، راه آیرم در تقابل با دین را ادامه داد.[۲۲]

تخریب بقعه

مجاهدت آیت الله رسولی و مردم رشت، مانع از تخریب مقبره امامزاده مرکز این شهر، سید ابوجعفر و دو مسجد دیگر نشد. عین السلطنه در روز ۲۷ مرداد ۱۳۰۴ خبر می‌دهد که وی موفق شد خیابان مورد نظرش را احداث کند ولی به قیمت سنگینی که درباره آن چنین می‌نویسد: «محمدحسین خان [آیرم‏][۲۳] خیابانى در رشت کشید، نصف امامزاده جعفر و دو مسجد از بین رفت.»[۲۴]

زمانی که داشتند مقداری از ابتدای خیابان سعدی رشت را احداث می‌کردند، به خانه آوادیس ارمنی و مدرسه ارامنه ـ که بعدها در کنارشان کلیسایی نیز ساخته شد ـ رسیدند، با دستور شخص رضاخان و برای حفظ حقوق اقلیت، خیابان را منحرف کردند! جالب است که حقوق اقلیت را اینچنین مراعات کرده است ولی حقوق اکثریت مسلمان را نه تنها مراعات نکرده بلکه با سرکوب و اختناق با آنها مواجه شدند و بقعه امامزاده مهم شهر و مساجد و قبرستان مسلمین و تکایا را خراب کردند و با خاک یکسان نمودند: «خیابان اصلی شهر، به فرمان سرتیپ آیرم احداث شد، گرچه ادامه آن بر اثر برخورد با مقبره‌ی آوادیس ـ بنا کننده مدرسه ارامنه رشت ـ و خانه موقوفه آوادیس، متوقف شد. و پس از گزارش به رضاخان به قول خود، برای حفظ حقوق اقلیت، قرار شد خیابان منحرف شود و برای پوشش این انحراف به سمت شمال شرقی، ساختمان بی‌ریخت استانداری سابق را در جلوی مسیر بسازند.»[۲۵]

فضل الله زاهدی بقیه زمین امامزاده سید ابوجعفر را هم در سال ۱۳۰۶ برای ساخت کتابخانه ملی، به صورت رایگان به جمعیت نشر فرهنگ رشت، اهدا کرد! و ساختمان کتابخانه ملی رشت روی همین زمین، بنا گردید. هادی جلوه از اعضای جمعیت نشر فرهنگ، در سال ۱۳۳۴ درباره تاریخچه کتابخانه ملی رشت می‌گوید: «۲۸ سال پیش، جمعی از اهالی فرهنگ‌دوست و روشنفکر تحت رهبری شادوران محمدعلی تربیت رئیس فرهنگ (وقت) گیلان، در صدد بر آمدند کتابخانه آبرومندی برای استفاده عموم مردم، ایجاد نمایند، از این رو در سال ۱۳۰۶ خورشیدی، به ساختن بنای کتابخانه بر روی قطعه زمینی از اراضی معروف به بقعه سید ابوجعفر(ع) متعلق به شهرداری، که به رایگان در اختیار جمعیت نشر فرهنگ گذاشته شده بود، کردند.»[۲۶]

فخرایی درباره تاسیس کتابخانه ملی رشت می‌گوید که آن کتابخانه در ابتدا در خانه شیخ احمد سیگاری در حاجی آباد تشکیل شد و جلسات هفتگی اعضای موسسین آن هم در همانجا برگزار می‌شد تا اینکه زاهدی بخشی از زمین سید ابوجعفر را به آنها واگذار کرد: «مساحتی از بقایای گورستان سید ابوجعفر را که در زمان سرتیپ محمدحسین خان آیرم فرمانده تیپ مستقل شمال، تسطیح شده بود و در مقر آن بنای شهرداری فعلی احداث شده احداث گردید، به کمک فرمانده بعدی تیپ شمال سرتیپ فضل الله زاهدی در اختیار جمعیت [فرهنگ] قرار گرفت که با مساعدت‌های مالی مردم، بنای مجللی به همین منظور ساخته شد و کتاب‌ها به محل جدید انتقال یافت.»[۲۷] زاهدی چه حقی داشت که آن زمین را برای ساخت کتابخانه هدیه کند؟ و آیا این کار در راستای وظایفش در تیپ مستقل شمال بود یا وظایف فرمانداری رشت؟

محمدعلی گیلک در حدود سال ۱۳۴۰، درباره علت تخریب بقعه زیبا و تاریخی سید ابوجعفر به نکات مهمی اشاره کرده است: «چند سال قبل، آن [بقعه] را خراب کردند و این خرابی، نتیجه نادانی اولیای آن روز شهرداری بود که با هوای نفس، توأم شده و باعث گردید یکی از بهترین آثار تاریخی این مرز و بوم، از بین برود.»[۲۸] گیلک درباره دفعاتی که این بقعه را خراب کردند اشاره کرده که در زمان ناصری بخشی از زمین آن را حکمران گرفت و در زمان حکمرانی سپهدار تنکابنی هم مقدار دیگری از اراضی آن را دارالحکومه به تصرف خود در آورد ولی باز اصل بنا و قسمت های اصلی قبرستان اطرافش موجود بود ولی «در دفعه سوم، بالمره آن را خراب کرده و حتی آثار آن را از میان بردند. جای بسی تاسف است که ملل دنیا برای حفظ آثار باستانی خود، میلیون‌ها خرج می‌کنند و در اینجا بقعه موجود را متعمداً خراب می‌کنند! اگر انجمن رشت، برای جبران این این ضایعه، در همان مکان که مقبره بود و فعلا چون مختصر زمانی از آن نگذشته و محل آن معلوم و مکشوف است، مختصر ساختمانی ایجاد کند، این قدیمی‌ترین یادگار تاریخی رشت را مجددا بر پای خواهد داشت.»[۲۹]

مرحوم آیت الله مهدوی لاهیجانی نیز با تاسف فراوان از ماجرای تخریب این بقعه یاد کرده است: «عجب است که مردم به دست خود، آثار تاریخی، قومی و ملی و دینی خویش را از بین ببرند.»[۳۰]

در اوایل دهه ۱۳۵۰ شمسی یکی از شهرداران رشت، دستور داد سنگ قبری در محل قبر امامزاده نصب کنند.[۳۱] امروز از آن امامزاده و آن گنبد و بارگاه فقط یک سنگ قبر بر روی دو پله که بلند شده است و کنارش یک باغچه کوچک به جا مانده که در حیاط پشتی ساختمان شهرداری وجود دارد و کمتر کسی از مردم و مسئولین وجود آن امامزاده خبر دارد. متاسفانه در دوران جمهوری اسلامی هم، هیچ حرفی از امامزاده سید ابوجعفر و بقعه اش زده نشد و کسی در صدد احیای آن بر نیامد. البته در آغاز جنگ تحمیلی، این میدان به محل وداع با نیروهای اعزامی به جنگ و محل اصلی تشییع پیکر پاک حدود ۸ هزار شهید گیلان گردید. این میدان هم به نام ۱۳ شهید «میدان شهدای سرپل‌ذهاب» که اولین گروه نیروهای اعزامی به غرب کشور بودند که در هفته اول جنگ به شهادت رسیدند، نامیده شد. چند سالی هم هست که طرح پیاده‌راه فرهنگی تبدیل شده است، ولی بویی از شهدای جنگ تحمیلی و نیز امامزاده سید ابوجعفر در آن استشمام نمی‌شود.

___________________________

پاورقیها:

[۱] . تاریخ اولجایتو، ص۵۸٫

[۲] . ایران و ایرانیان عصر ناصرالدین شاه، ص۳۲٫

[۳] . گیلان در گذرگاه زمان، ص۲۵۳-۲۵۴؛ جغرافیای گیلان، ص۱۱۴؛ از آستارا تا استارباد، ج۱، ص۲۴۹؛ رشت شهر باران، ص۲۳۲٫

[۴] . نشریه طلوع، س۱، ش۴۹، دوشنبه ۲۱ میزان ۱۳۰۳؛ همان، ش۵۴، دوشنبه ۲۵ عقرب ۱۳۰۳ به نقل از تاریخچه بلدیه رشت، ص۹۹و۱۱۶٫

[۵] . گیلان در گذرگاه زمان، ص۲۵۴٫ فخرایی تاریخ را ۱۳۰۳ نوشته، که اشتباه است و تاریخ صحیح تخریب بقعه سید ابوجعفر، سال ۱۳۰۴ بوده است.

[۶] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۲۹٫

[۷] . بازیگران عصر طلایی، ص۷۶ـ۷۷٫

[۸] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۴۵٫

[۹] . خاطرات سیاسی فرخ، ص۳۲۷٫

[۱۰] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۳۳٫ این منبع انگلیسی، تاریخ وقوع درگیری رشت را در روز ۸ آوریل ۱۹۲۵م مصادف ۱۹ فروردین ۱۳۰۴ دانسته است ولی دو گزارش دولتی که از این واقعه وجود دارند، واقعه را مربوط به روز ۲۲ فروردین (۱۷ رمضان) دانسته اند.

[۱۱] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۳۷٫

[۱۲] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۳۷٫ کتاب روزشمار تاریخ معاصر ایران متاسفانه در این قسمت متن تلگراف آیرم را درج نکرده بلکه گزارشی از فحوای تلگراف آیرم را نقل کرده، و آنچه در داخل گیومه در بالا قرار دادیم، عین گزارش این کتاب است نه عین متن تلگراف.

[۱۳] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۳۹٫

[۱۴] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۴۵٫

[۱۵] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۴۵٫

[۱۶] . روزنامه خاطرات عین ‏السلطنه، ج‏۹، ص۷۲۶۵٫

[۱۷] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۵۸٫

[۱۸] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۵۸٫

[۱۹] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۶۶٫

[۲۰] . خاطرات سیاسی فرخ ، ص۳۲۷٫

[۲۱] . بازیگران عصر طلایی، ص۷۸٫

[۲۲] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۵، ص۱۴۷و۱۵۰٫

[۲۳] . صحیحش فصل الله زاهدی است.

[۲۴] . روزنامه خاطرات عین‏ السلطنه، ج‏۹، ص۷۳۱۴٫

[۲۵] . «خاطره ای چند از شادروان حاج شیخ یوسف جیلانی»، هفته نامه تحول، دوره اول، ش۱۰، پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۷۱، ص۲٫

[۲۶] . «تاریخچه تاسیس کتابخانه ملی رشت»، هادی جلوه، مندرج در ضمیمه دیوان صبوری رشتی، ص۱۱۹٫

[۲۷] . گیلان در گذرگاه زمان، ص۲۵۳ـ۲۵۴٫

[۲۸] . شیخ زاهد گیلانی، ص۲۹٫

[۲۹] . شیخ زاهد گیلانی، ص۲۹٫

[۳۰] . جغرافیای گیلان، ص۱۱۴٫

[۳۱] . روزنامه کیهان، ش۹۸۴۳، پنجشنبه ۲خرداد۱۳۵۵، به نقل از رشت شهر باران، ص۲۳۱٫

_________________________

منابع

  1. از آستارا تا استارباد، منوچهر ستوده، آگاه، تهران، دوم، ۱۳۷۴٫
  2. ایران و ایرانیان عصر ناصرالدین شاه، س.ج.و. بنجامین، مترجم: حسین کردبچه، جاویدان، تهران، اول، پاییز۱۳۶۲٫
  3. بازیگران عصر طلایی: داور، تیمورتاش، آیرم، امیر طهماسبی، دشتی، ا. خواجه‌نوری، ۱۳۳۱٫
  4. تاریخ اولجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، به اهتمام: مهین همبلی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، دوم، ۱۳۸۴٫
  5. تاریخچه بلدیه رشت از مشروطه تا ۱۳۲۰، محمود نیکویه، فرهنگ ایلیا، رشت، اول، ۱۳۸۷٫
  6. جغرافیای گیلان، م.م. لاهیجانی، تصحیح و تحشیه: افشین پرتو، فرهنگ ایلیا، رشت، اول، ۱۳۹۴٫
  7. «خاطره‌ای چند از شادروان حاج شیخ یوسف جیلانی»، هفته نامه تحول، دوره اول، ش۱۰، پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۷۱٫
  8. خاطرات سیاسی فرخ «معتصم السلطنه» شامل تاریخ پنجاه ساله معاصر، مهدی فرخ، جاویدان، تهران، ص۳۲۷٫
  9. دیوان صبوری رشتی به ضمیمه تاریخچه تاسیس کتابخانه ملی، هادی جلوه، جمعیت نشر فرهنگ گیلان، تهران، اول، ۱۳۳۴٫
  10. رشت شهر باران، محمود نیکویه، فرهنگ ایلیا، رشت، اول، ۱۳۸۷٫
  11. روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، هدایت الله بهبودی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، اول، بهار۱۳۹۳٫
  12. روزنامه خاطرات عین السلطنه، قهرمان میرزا عین السلطنه سالور، به کوشش: مسعود سالور و ایرج افشار، اساطیر، تهران، اول، ۱۳۷۴٫
  13. شیخ زاهد گیلانی، محمدعلی گیلک، چاپخانه بانک ملی ایران.
  14. گیلان در گذرگاه زمان، ابراهیم فخرایی، جاویدان، تهران، دوم، ۱۳۵۵٫

 

ارسال دیدگاه

*

code