مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
دوشنبه 7 بهمن 1398 - Monday 27 Jan 2020
محتوا
قحطی بزرگ در گیلان و نقش میرزا کوچک در کنترل آن

قحطی بزرگ در گیلان و نقش میرزا کوچک در کنترل آن

دکتر محمدقلی مجد
در گیلان هنوز رنج و مصیبت بسیاری در شهر وجود دارد اما اخیرا جنگلی‌ها (یک حزب سیاسی جدید)، که به تازگی کنترل کامل شهر را به دست گرفته‌اند، هزینه‌ها و دیگر موارد را پرداخته و بهترین اقدامات امدادرسانی که من تا کنون دیده‌ام، برای بخش زیادی از پناهندگان انجام رسانده‌اند.

جمعه 1 آذر 1398 - 00:06

دکتر محمدقلی مجد

 

اشاره: دکتر محمدقلی مجد، متولد ۱۳۲۵، ساکن آمریکا و استاد دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا است. دکتر مجد تحقیقات گسترده‌ای را بر اساس اسناد وزارت امور خارجه آمریکا روی تاریخ معاصر ایران انجام داده و ثمره آنها کتابهای بسیار مهمی هست که به زبان انگلیسی در آمریکا منتشر نموده است. متاسفانه فقط بخشی از کتابها و مقالات او به فارسی ترجمه شده است.

گفتنی است دکتر مجد، اهل قزوین هست ولی علائق گیلانی دارد و پدرش و پدربزرگش هر کدام در گیلان مدتی سکونت داشتند. پدرش مرحوم محمدعلی مجد (فطن السلطنه) یک دوره فرماندار رشت (۱۳۱۹ش-۱۳۲۱ش) و یک دوره کوتاه استاندار گیلان در اوایل سلطنت پهلوی دوم (۱۳۲۸ش) بود. نیز پدربزرگش شیخ محمد مجدالکتّاب قزوینی به همراه خانواده اش و فرزندانش پیش از مشروطه، چند سال در رشت می‌زیست و مدرسه مجدیه را تاسیس نمود که از نخستین مدارس سبک جدید رشت بود و مورد استقبال مردم رشت قرار گرفت.

دکتر مجد کتاب ارزشمند «قحطی بزرگ» را نگاشت و برای اولین بار پرده از روی رخدادهای تکان‌دهنده‌ای برداشت. این کتاب درباره قحطی ایران در سال‌های ۱۲۹۶ش تا ۱۲۹۸ش است که مصادف با دوران نهضت جنگل و جنگ جهانی اول بوده است. دولت ایران علی رغم اعلام بی‌طرفی در جنگ، توسط انگلیسیها و متحدشان روسهای تزاری اشغال شد. بعد از مدتی، ایران دچار قحطی هولناکی گردید که هشت تا ده میلیون نفر از جمعیت ایران، یعنی نیمی از کل جمعیت ایران، کشته شدند و نقش انگلیس در ایجاد و گسترش این قحطی، متحیرکننده هست.

دکتر مجد بخشی از کتابش را به قحطی در گیلان اختصاص داده و در آن به نقش میرزا کوچک جنگلی در مقابله با قحطی در گیلان و حتی کمک به قحطی‌زدگان تهران و همدان و سایر شهرهای ایران برای جلوگیری از قحطی پرده برداشته است. بخش مربوط به گیلان کتاب قحطی بزرگ را با هم می‌خوانیم:

××××

قحطی در گیلان

کالدول در گزارشی با تاریخ ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸، محتوای چند نامه را که از میسیونرهای آمریکایی دریافت کرده، ضمیمه می‌کند. یکی از پیوست‌ها بخشی از نامه روراند ان چارلز ای. ماری[۱] با تاریخ ۲۸ دسامبر ۱۹۱۷ است که در آن شرایط توصیف شده است. این سند مهم بیانگر این در ژانویه ۱۹۱۸، در گیلان اثری از قحطی نبوده است. دیگر نقاط ایران با گرسنگی روبرو بودند. ماری می نویسد:

نیاز به امدادرسانی در اینجا، که درباره‌اش برایتان تلگرام فرستاده بودم، آن طور که ممکن است گمان کنید، ابدا به خاطر اوضاع محلی نیست. مردمی که به کمک نیاز دارند، هزاران خانه خرابی هستند که از دشتها، کوه ها و روستاهای بسیار دور از رشت گریخته و به اینجا آمده اند. همین حالا، دو زن که یکی از آنها همراه با شوهر و سه فرزند خردسالش در اتاقی در طبقه زیرین هستند؛ ما نمی توانستیم از پذیرفتنشان خودداری کنیم. آن مرد و خانواده اش از نزدیکی زنجان آمده اند. پارسال خانه شان در پی درگیری میان دو ارتش در آن منطقه، غارت شده است. چیزی برایشان نماده بود تا بخورند و به این خاطر به رشت آمدند، چون گمان می کردند در اینجا برنج فراوان و ارزان است. آنها مطلقا غیر از رخت تنشان چیزی ندارند و کار هم پیدا نمی شود. زن دیگر سرگذشت خود را چنین نقل کرد: او در روستایی در چهار مایلی همدان زندگی می کرده است، اما روس ها به آنجا می آیند تا بخرند یا غارت کنند و در پی درگیری میان آنها شوهرش کشته شده است. روس ها هفت شتر آنها (شوهرش شتربان بوده و حیوانها مال خودش بوده اند) و هر چه داشته اند را می برند. او دختر نوزادش را به سه تومان فروخت تا سرپناهی فراهم کند و دست کم زنده بماند و چیزی تهیه کند تا خودش را چند روزی بیشتر زنده نگهدارد. به دلایلیا آن را به اجبار به او بازگرداندند. این آدم ها تمیز و مرتب بسه می رسند و می خواهند کار کنند. آن مرد کمی برنج از یکی از این هیأت های مسلمانان می گیرد و ما هم، همان طور که درک می کنید، در این اوضاع گرانی و اولویت رسیدگی به کارکنان، کمک چندانی به افراد نمی توانیم بکنیم. نوزاد آن خانوار کمک چندانی با پرجمعیت تر چند شب پیش تلف شد.

برخی شمار این افراد را در شهر هم اکنون ۷۰۰۰ نفر تخمین می‌زنند که از مناطق دوری چون زنجان و همدان و حتی از حوالی تبریز آمده اند. آنها جز عده کمی شان از روستاهای اطراف رشت نیستند. گزارشها حاکی از آن است که اکنون ۶۰۰۰ نفر دیگر هم در راه اند. ممکن است این تخمین ها بسیار بزرگ باشند، ولی آن بسیار واقعی است، آن است که ساختمان تکیه‌ها و دیگر ساختمان‌ها، اصطبل‌ها، رعیتخانه‌ها و هر جایی که بشود پیدا کرد، همگی شبها پر هستند. کف بسیاری از این ساختمان ها شب ها مملو از مردمی است که جایی برای بیتوته یا خوابیدن نیافته اند. بسیاری شبها در خیابان می خوابند- ما آنها را در همه جا می بینیم – در یک آلونک یا پناه دیواری می خوابند و در اکثر مواقع چیزی زیرشان نیست، مگر گل و زمین خیس، و رویشان هم چیزی نیست مگر یک بالاپوش نازک یا عبایی که چهار تا شش نفر را پوشانده است. منشی ایرانی معاون کنسول انگلیس گفت که می داند در یک شب، ۲۶ نفر از برهنگی یا گرسنگی یا بیماری ناشی از دو مرده اند. من خود شنیده ام که دو زن در خیابان سبزه‌میدان (میدان اصلی شهر) کف خیابان دراز کشیده و روی زمین زاییده‌اند.

به گمان من، ثروتمندان رشت این امکان را دارند و من می‌گویم می توانند این اوضاع را برطرف کنند مشروط به آن که روحیه این کار را می داشتند. اما آنها بار این مشکل را آن چنان که باید بر دوش نمی‌گیرند، و انسانها رنجور می شوند و می میرند و ما در رشت احساس می کنیم که برای برطرف کردن این اوضاع کاری باید کرد. [۲]

در نامه ای از ای. داگلاس از مریضخانه آمریکایی ها در تهران به کالدول با تاریخ ۱۵ ژانویه ۱۹۱۸، چنین آمده است:

دی. فریم[۳] در ۹ ژانویه از رشت چنین گزارش داد:

هنوز رنج و مصیبت بسیاری در شهر وجود دارد اما اخیرا جنگلی‌ها (یک حزب سیاسی جدید)، که به تازگی کنترل کامل شهر را به دست گرفته‌اند، هزینه‌ها و دیگر موارد را پرداخته و بهترین اقدامات امدادرسانی که من تا کنون دیده‌ام، برای بخش زیادی از پناهندگان انجام رسانده‌اند. اما کار چندانی برای مریض‌ها یا مراقبت مناسبی برای کودکان (نوزادان) فراهم نشده است. آنها در گام نخست کنترل برنج را به دست گرفتند، و هر باری که به شهر می‌آید را ملزم به کسب مجوز کرده و صادرات از شهر را بدون مجوز منع کرده اند. آنها سپس سر پرستی مستمندان را میان اعیان شهر تقسیم کردند و هزاران تن را نیز به روستاها فرستادند تا در آنجا تیمار شوند. اما همچنان جمعیت از کوه ها سرازیرند، و آنها دکانها را به منظور ایجاد مقرهای پناهندگان اجاره کرده اند. این اقدامات در حال حاضر تا حد زیادی بار مصیبت را کم کرده است، اما همچنان تعداد زیادی از مردم می میرند چون مراقبت از ضعیفترها ناکافی است.

ارادتمند شما ا ئی. ای. داگلاس، مریضخانه آمریکایی ها[۴]

به نظر می‌رسد که بالاخره شهر رشت از «دورویی فراگیر شرقی» رها شده است. کالدول این گونه شرح می دهد:

رشت و ولایت ثروتمند مازندران (جنگلی‌ها که به رهبری کوچک خان، دولتی تقریبا مستقل از تهران تشکیل داده‌ند) کنترل ارزاق را به دست گرفته اند و قحطی در اینجا را به شکل موثری کنترل کرده اند. کمیته ما مقداری پول به رشت ارسال داشت اما میسیونرهای آمریکایی، این پول را برگرداندند و اظهار داشتند که به خاطر اقدامات مؤثر جنگلی ها به کمک ما نیازی نیست. [۵]

اما خلاصی شهر رشت با وجود اقدامات جنگلی‌ها دوام نداشت. در ژوئن ۱۹۱۸، پس از شکست جنگلی ها در منجیل، رشت به اشغال انگلیسی‌ها در آمد. تلاش جنگلی ها برای بیرون راندن انگلیس در اواخر ژوئیه نیز به شکست انجامید. تا اوت ۱۹۱۸ رشت دچار قحطی شده بود. روزنامه ایران با تاریخ ۲۱ اوت ۱۹۱۸ درباره کمبود ارزاق در رشت چنین می نویسد:

اخبار کتبی واصله از رشت مشعر بر عسرت فوق العاده معیشت و گرانی اجناس و ارزاق در شهر و دهات می باشد قیمت برنج متفرق قوطی ۱۲ تومان و برنج شهری تا ۱۶ تومان رسیده سایر ارزاق بی نهایت گران و نایاب می باشد و اهالی مخصوص اشخاص بی بضاعت و حتی متوسطین قادر به تأمین معاش خود نیستند. فقط چیزی که مایه امیدواری می باشد بارندگی های نافع و به موقع است که اخیرا احتمال جبران سختی های گذشته برای اهالی از هستی ساقط شده می رود، چنانچه اختلال اوضاع تجدید نشود و انقلابی رخ ندهد که رعایا قادر به ضبط و ربط محصول زراعت بشوند محتمل است نفسی تجدید بکنند زیرا که محصول هذه السنه در کمال خوبی است و تا ده پانزده روز دیگر مزروع پیشرس بدست خواهد آمد.

روزنامه ایران ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۸ از قیمت گزاف برنج در تهران شکایت می کند:

در طول هفته گذشته حجم زیادی برنج وارد پایتخت شده است، اما در مقایسه با مقداری که از مازندران (محل کشت) آورده شده و اطلاعاتی که از آنجا درباره قیمت می رسد، قیمت در تهران همچنانبسیار بالاست. اخیرا در مازندران هر ۴۰ مَن برنج تازه از پانزده تا هجده تومان فروخته شده است. با آن که کرایه حمل هر صد من از مازندران تا تهران فقط بیست و پنج تومان بوده است، قیمت برند در اینجا کمتر از ۱۳۲ تومان نبوده است.[۶]

قحطی گیلان تماما به خاطر صادرات انگلیسی‌ها به باکو بوده درباره آن دنسترویل اطلاعات زیادی به دست می دهد. در اوت ۱۹۱۸، انگلیسی ها به باکو نیرو اعزام کرده بودند. سرهنگ کِیوُرث،[۷] افسر انگلیسی، در نامه ای با تاریخ ۱۵ اوت ۱۹۱۸، به کمبود ارزاق در باکو اشاره می کند که حدود دو ماه است که چیزی به آن وارد نشده است و کارگران نفتی در آستانه گرسنگی قرار داشته اند.[۸] تقصیر این اوضاع به کردن ملی کردن کشتیرانی توسط بلشویک ها و «نبود تشکیلات دولتی» انداخته می شود.[۹] انگلیسی ها برای برطرف کردن قحطی در باکو تصمیم می گیرند که «بهترین کار برای حفظ منافع این است که از هر منبعی که ممکن باشد خرید کنیم و همه را به مقام های محلی تحویل دهیم و سپس به همه هم اعلام کنیم که چه به مقامات داده‌ایم.»[۱۰] ایران آشکارترین منبع تأمین آذوقه برای باکو بود. بنابراین خیالی فوری گیلان را از ارزاق و آذوقه و اقلامی چون برنج، هندوانه و حتی خاویار تھی بنا شد.[۱۱]

بنا بود که ایران از گیلان و لنکران، برنج و غله باکو را تامین کند. دنسترویل در ۲۴ اوت از باکو به گیلان باز می گرد دلایل این اقدام را بر می‌شمرد:

برای خواباندن تمام و کمال غائله کوچک خان، باید آنچه دستمان می‌آید را برای تقویت خود در دست بگیریم و برای منابع برنج در منطقه گیلان تمهیداتی بیندیشیم. [۱۲]

به این ترتیب برنج گیلان به باکو منتقل می شود، در حالی که این گیلان گرسنه اند. حتی عسل و خاویار گیلان را نیز از آن خارج می کنند.[۱۳] دنسترویل گزارش می کند که قشون انگلیسی قادر خاویار را چندان نمی دانستند.[۱۴]

دولت ایران در واکنشی رقت‌انگیز به صدور آذوقه و ارزاق از گیلان به دست انگلیسی‌ها، در کابینه فرمانی تصویب کرد که بر اساس آن صدور ارزاق از مناطق حاشیه خزر قدغن فرض شاده و از ماموران گمرکات ایران خواسته شده که مراقبت بیشتری به عمل آورند. کالدول قضیه را توضیح می دهد. وزارت خارجه در یادداشتی به شماره ۱۶۲۳ و تاریخ ۷ سپتامبر ۱۹۱۸ سفارت آمریکا را از فرمان کابینه مبنی بر ممنوعیت صادرات ارزاق از ایران مطلع می کند:

وزارت خارجه دولت علّیه ایران، با احترام در ضمیمه نسخه‌ای از مصوبه کابینه در ارتباط با ممنوعیت صادرات کلیه أنواع غله و دیگر ارزاق را عرضه می دارد. به یقینا شما محتوای آن را به اتباع دولت فخیمه آمریکا معروض می دارید.

ضمیمه یادداشت شماره ۱۶۲۳، نامه ای از وثوق الدوله، رئیس الوزراء، به وزارت داخله با تاریخ ۲۷ اوت ۱۹۱۸ است و در آن چنین آمده است:

نامه ۲۴۱۷ شما درباره چگونگی وظیفه شما در قبال تصمیم متخذه در کابینه مبنی بر منع صدور ارزاق از ساحل دریای خزر واصل شد. در پاسخ باید معروض دارم که شما باید کلیه اوامر لازمه را به کلیه سرحدات ایران مبنی بر ممنوعیت صدور گندم، جو، برنج و کلیه انواع غله و همچنین گاو و گوسفند ابلاغ نمایید. لطفا به وزارت امور خارجه، مالیه و فوائد عامه نیز اعلام کنید کلیه اقدامات لازم برای اجرای بهتر این فرمان را مبذول دارند.

کالدول به هنگام ارسال این اسناد می نویسد:

نظر به احتمال مایه توجه بودن وزارت تجارت و هیأت تجارت جنگ، مفتخر به پیوست نسخه ای از یادداشت شماره ۱۶۲۳ وزارت خارجه ایران با تاریخ ۷ سپتامبر ۱۹۱۸ را مبنی بر ممنوعیت صادرات برخی اقلام مواد غذایی از ایران تقدیم می دارد.[۱۵]

_____________________________________

پاورقیها:

[۱] . Reverend Charles A. Murray

[۲] .Caldwell, dispatch 353 and enclosures, 891. 48/59, January 15, 1918.

[۳] . J. D. Frame

[۴] . Caldwell, dispatch 353 and enclosures, 891. 48/59, January 15, 1918.

[۵] . Caldwell, dispatch 390, 891. 48/111, May 21,1918

[۶] . Caldwell, press dispatch and enclosures, 891. 00/1084, October 26, 1918.

متن کامل خبری که در گزارش کالدول از روزنامه ایران نقل شده چنین است: برنج در مازندران و مرکزـ در هفته اخیر برنج زیادی بمرکز ورود می نماید ولی نسبت زیاد واردات اطلاعاتی که از قیمت مازندران می‌دهند نرخ آن چندان تنزل نکرده و آنچه تحقیق شده، برنج‌های وارده برنج انبارى سنه ماضیه است و در این موقع که برنج نو بدست آمده و متوالیا حمل می‌شود و قیمت آن در بارفروش از قرار خرواری چهل منه از ۱۵ تا ۱۸ تومان محتمل است که حالا ازانتر هم شده باشد و منتهای کرایه خروار صد منه تا ۲۵ تومان بوده، با این حال در تهران برنج را از خرواری ۱۳۲ تومان تنزل نداده و علت آن است اعمال تُجاری است که به دخالت در امر ارزاق، منافع بیشمار برده‌اند.» .م.

[۷] . Colonel Keyworth

[۸] . Dunsterville, Adventures of Dunsterforce, pp 224-225.

[۹] . Dunsterville, Adventures of Dunsterforce, p 245.

[۱۰] . Dunsterville, Adventures of Dunsterforce, p 248

[۱۱] . Dunsterville, Adventures of Dunsterforce, pp 249 – ۲۵۰٫

[۱۲] . Dunsterville, Adventures of Dunsterforce, pp 251-255.

[۱۳] . Dunsterville, Adventures of Dunsterforce, p 267.

[۱۴] . Dunsterville, Adventures of Dunsterforce, p 268.

[۱۵] . Caldwell, dispatch 446 and enclosures, 600. 919/3, September 11, 1918

 

منبع: قحطی بزرگ و نسل‌کش در ایران (۱۲۹۸ـ۱۲۹۶ه.ش./ ۱۹۱۹ـ۱۹۱۷م)، (ویراست دوم)، محمدقلی مجد، ترجمه: محمدکریمی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، زمستان ۱۳۹۴، ص۲۰۶ـ۲۱۳٫

ارسال دیدگاه

*

code