مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 14 آذر 1395 - Sunday 4 Dec 2016
محتوا
زنان و نهضت جنگل

زنان و نهضت جنگل

  زنان نواحى شمالى اگر چه در وضع نگران کننده اى زندگى مى کردند اما تمایل داشتند میرزاکوچک خان و نیروهاى طرفدار او، آتش قیام را پرحرارت نگه دارند و به بساط ظلم و تجاوز پایان دهند. یکى از افراد وى در کسالت به سر مى بُرد و در یکى از آبادى هاى شمال استراحت […]

دوشنبه 18 مرداد 1389 - 22:18

 

زنان نواحى شمالى اگر چه در وضع نگران کننده اى زندگى مى کردند اما تمایل داشتند میرزاکوچک خان و نیروهاى طرفدار او، آتش قیام را پرحرارت نگه دارند و به بساط ظلم و تجاوز پایان دهند. یکى از افراد وى در کسالت به سر مى بُرد و در یکى از آبادى هاى شمال استراحت مى کرد. زنى از وى عیادت به عمل آورد و او را خطاب قرار داد و گفت: آیا عیب نیست در این موقع که باید کشور را با فداکارى خود از فتنه اجانب برهانید این گونه خود را از رزمندگان کنار کشیده اید و تسلیم بیمارى شده اید.

زن دیگرى که میرزاکوچک خان را مى شناخت در جلوى جمعیت وى را مخاطب قرار داد و گفت: بنگرید بهار شادمانى فرا رسیده است و همه گیاهان و پرندگان به تحرک افتاده اند، بلبل ها به نغمه سرایى مشغولند. چرا مردان که باید جامعه را به سوى سعادت سوق دهند از خود جنبش تأثیرگذارى نشان نمى دهند و علیه اشغالگران اقدام نمى نمایند.

از این نکات برمى آید که در آن زمان افکار قابل تقدیرى بین زنان رواج داشته و آنان نیز آماده قیام فراگیر بوده اند.(۱۵)

در ایامى که قواى جنگل با دشمنان درگیر بودند، آذوقه ها در انبارهاى خصم بود، این وضع حیات مبارزان قیام جنگل را تهدید مى کرد. با این وضع زنان بر سر راه آنان ایستاده و هر یک به فراخور وضع و توانایى خود، به آنان هدایایى تقدیم مى کردند. وقتى برخى از محتکران و دولتمردان انبارها را روى مردم گشودند، زنان انواع خوردنى ها به دست گرفتند و به خطوط و خندق هاى قواى کوچک جنگلى رفته و به آنها آذوقه رسانیدند.

جنگ در کوچه ها و گذرها جریان داشت. قحطى و بیمارى و جنایات دشمن وضع ناگوارى به وجود آورده بود. یک روز زنى صفوف مجاهدان مسلّح را شکافت و تا جایى که اقامتگاه میرزا بود پیش رفت، در آنجا تمامى رؤسا و سران نهضت جنگل را با دقت نگریست و چون میرزا را شناخت، به وى گفت: آمده ام به شما بگویم راضى نشو از این به بعد خون مردم ریخته شود.

میرزا از رشادت زن شگفت زده شد و چون مقدارى آرام گرفت، به او گفت: آیا مى دانى مبارزان تمام شان گرسنه و تشنه اند. زن در دم رفت و طولى نکشید که چندین مشک دوغ آورد، تشنگان در اطرافش جمع شدند و پس از آنکه گلویى تر کردند، میرزا روى به زن نمود و گفت: طبق اندرز تو عمل مى کنم، سپس به قواى خود دستور داد شهر را تخلیه کرده و به خطوط خود (که در آن حوالى بود) برگردند.(۱۶)

هنگامى که نیروهاى میرزا، قشون دولتى را در هم کوبیدند و به سوى رشت حرکت کردند، زنان با شادى خاصى به پیشواز آمده بودند. آنان «زنده باد کوچک خان» مى گفتند و متصل دست مى زدند و گل هایى نثار مجاهدان مى کردند. تا آن زمان شهر رشت چنین گرامیداشتى در هنگام ورود کسى به عمل نیاورده بود.(۱۷)

کمونیست ها که در قیام جنگل نفوذ کرده بودند، بر ضد دین و قرآن تبلیغ مى کردند و خواهان برداشتن فورى چادر زنان و رفع حجاب بودند اما میرزا با اعتقادات مذهبى که داشت، نمى توانست با اقدامات چپ روانه موافق باشد.(۱۸) کمونیست ها کار را به جاهاى بحرانى کشانیدند، در برخى مساجد را بستند و رفع حجاب از زنان را اجبارى کردند، همین وضع موجب گردید بین آنان و میرزاکوچک خان اختلافات شدیدى بروز کند. میرزا به اتفاق دسته هاى مسلّح خود شهر رشت را ترک گفت و به جنگل هاى فومن رفت تا آنکه بر اثر این حرکت تندروانه و بالا گرفتن اختلاف بین سران نهضت جنگل، جنبش مزبور تا مرز فروپاشى پیش رفت.(۱۹)

 

همسر وفادارِ میرزا کوچک خان

یکى از عواملى که تا حدودى از دردها و آزردگى هاى میرزاکوچک خان مى کاست، وجود همسر وفادار، مقاوم و صبورش مى باشد. در آخرین دیدار با همسرش هنگام وداع گفت: اوضاع ما از همه جهت مغشوش و نامعلوم است. خطر از هر سو تهدیدمان مى کند و در معرض طوفان حوادث هستیم. تو جرمى ندارى جز اینکه همسر من هستى و سزاوار نیست بى سرپرست و بلاتکلیف بمانى و زندگى ات سیاه و تباه گردد. حیف است هنوز از گلستان زندگى گلى نچیده، دچار خزان حوادث شوى و از طراوت بى بهره بمانى در حالى که طلاق حلاّل این مشکلات است و تو پس از طلاق به حکم شرع مجاز خواهى بود زندگى نوینى براى خود تدارک ببینى.

همسرش گفت: من این پیشنهاد را نمى پذیرم زیرا مایل نمى باشم به پیمان شکنى و بى وفایى متهم شوم. قبول این تکلیف به معناى تن دادن به ملامت هاى مردم است. آیا نمى گویند هنگام اقبال روزگار با شوهرش بود اما زمان مصایب ناساز گشته است؟! نه، تسلیم چنین امرى برایم گوارا نمى باشد. من هنوز تو را روى پله هاى شهرت و افتخار مى بینم. من که به مراتب فرزانگى ات آگاهم از آنچه گذشته است، تأسفى ندارم و به آنچه وارد مى شود راضى ام و به خداى عادل رئوف توکل دارم و همه پستى ها و بلندى ها و تحولات را از سرچشمه مشیت او مى نگرم.

سپس افزود: من با زندگى ساده اما شرافتمندانه و توأم با قناعت خو گرفته ام و چون آمیخته به ریا و تصنع نمى باشد، آن را محبوب و لذت بخش مى شمارم. اگر زنده بمانى خداى را سپاسگزارم و اگر از پاى در آیى که طلاق خود به خود جارى است. با این همه محال است به پیوند دیگرى در آیم و عهد خود را تا لب گور ادامه مى دهم.

این را بگفت و بناى گریستن نهاد. میرزا از حالت همسرش منقلب گردید و از او پوزش خواست و به دلجویى وى پرداخت و شخصیت و نجابتش را ستود و گفت:

درس انسانیت را باید از شما بانوان آموخت زیرا روح و قلب تان از درک حقایق زندگى سرشار است. با اینکه روستازاده اى بیش نیستى ولى مى بینم سلامت نفس، قدرت فهم و درایت فوق العاده اى دارى. از اینکه وضع مادى ام اجازه نداد زندگى آرامى مطابق شأنت فراهم کنم، شرمنده ام و از اینکه در شداید روزگار همچون کوه پایدار مانده اى و ذره اى از مهر و محبت تو نکاسته است، سپاسگزارم. تو را به عنوان زنى شرافتمند مى ستایم و از داشتن چنین همسرى بر خود مى بالم. از تو راضى ام که هیچ گاه مرا در مورد آنچه نداشته ام مؤاخذه و سرزنش نکرده اى و از خداى بزرگ خواهانم از بزرگوارى تو که مظهر فضیلت است راضى باشد.

میرزا افزود: تنها چیزى که از دارایى دنیا دارم یک ساعت طلاست که یادگار و هدیه «انورپاشاى» عثمانى است، اینک آن را به تو مى بخشم که هر وقت زنگش به صدا در آمد به خاطرات گذشته مراجعه کنى و همسر آزرده خویش را به یاد آورى.

این را بگفت و با چشمانى اشکبار از همسرش خداحافظى نمود. زن صدیق و باوفایش به همان نحو که گفته بود به عهدش وفا کرد و تمامى پیشنهادهاى ازدواج را که به وى مى شد رد نمود در حالى که یادگار عزیز و فراموش نشدنى میرزاکوچک خان تا آخرین دقایق زندگى او، بالاى سرش زنگ مى زد.(۲۰)

میرزاکوچک خان متوجه شهر خلخال گردید تا به بانویى شجاع پناهنده گردد؛ عظمت خانم فولادلو خواهر «امیر عشایر شاطرانلو»، به محض شنیدن این خبر که میرزا آهنگ خلخال نموده است و قصد دارد نزد وى بیاید، به رغم همه خطراتى که پیش بینى مى کرد حاضر شد چند صد تن سوار به سرکردگى «قلیچ خان شاهسون» به پیشوازش بفرستد تا آن مبارز فرزانه را به سلامت و عزت تمام به مقصد برسانند ولى دیگر دیر شده بود و میرزا دچار خشم طبیعت و برف و بوران گردید و زیر ضربات سرماى شدید در تاریخ ۱۱ آذرماه سال ۱۳۰۰ه··· .ش به شهادت رسید.(۲۱)

 

پى نوشتها:

۱۵ ـ رقابت روس و انگلیس در ایران، منشور گرکانى، ص۶۶٫

۱۶ ـ سردار جنگل، ص۲۰۶؛ قیام جنگل، ص۱۰۵ ـ ۱۰۴٫

۱۷ ـ رقابت روس و انگلیس در ایران.

۱۸ ـ اوضاع ایران در دوره معاصر، ص۳۸؛ سرزمین میرزاکوچک خان، دکتر احمد کتابى، ص۱۲۸ ـ ۱۲۷٫

۱۹ ـ فصولى از تاریخ مبارزات سیاسى و اجتماعى ایران، ضیاءالدین الموتى، ص۱۵۴، ۲۲۹، ۲۳۰؛ تاریخ تحولات اجتماعى ایران، جان فوران، ترجمه احمد تدیّن، ص۲۹۸ ـ ۲۹۷٫

۲۰ ـ سخنرانى هاى اجلاسیه کنگره بزرگداشت میرزاکوچک خان، ص۹۴؛ سردار جنگل، ص۳۸؛ ماه در محاق، ص۲۱۸٫

۲۱ ـ سردار جنگل، ص۳۸۷؛ میراث ماندگار، ج اول، ص۱۴۹؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، حسن مرسلوند، ج۵، ص۳۰۹؛ تلاش آزادى، باستانى پاریزى، ص۳۳۶٫

 

منبع: مجله پیام زن ، آذر ۱۳۸۴، شماره ۱۶۵

ارسال دیدگاه