مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹ - Sunday 28 Feb 2021
محتوا
درباره فضای انقلاب اسلامی در رشت/ بخش اول: سازمانهای نظامی امنیتی برای مقابله با انقلاب اسلامی مردم در رشت

درباره فضای انقلاب اسلامی در رشت/ بخش اول: سازمانهای نظامی امنیتی برای مقابله با انقلاب اسلامی مردم در رشت

در زمان پیروزی انقلاب اسلامی در شهر رشت به عنوان مرکز استان گیلان نیز رویدادها و حوادث زیادی رُخ داده است که هنوز با گذشت بیش از چهار دهه کمتر در جایی مکتوب شده است. گفتار حاضر در چند قسمت درصدد تبیین و توضیح فضای ان روزهای انقلاب اسلامی مردم ایران است.

جمعه 19 فوریه 2021 - 09:01

رسول سعیدی زاده

 

در زمان پیروزی انقلاب اسلامی در شهر رشت به عنوان مرکز استان گیلان نیز رویدادها و حوادث زیادی رُخ داده است که هنوز با گذشت بیش از چهار دهه کمتر در جایی مکتوب شده است. گفتار حاضر در چند قسمت درصدد تبیین و توضیح یکی از آن ها با استفاده از مصاحبه های مؤثقین است. نویسنده بر اساس مشاهدات خود و خاطرات شفاهی دیگران اقدام به جمع آوری و نگارش نکات موجود نموده است که رنگ ایمان، بخشهایی از آن را جهت مطالعه خوانندگان و آشنایی با فضای انقلاب اسلامی در رشت، آنها را منتشر نموده است.

 

بخش اول:

 سازمانهای نظامی امنیتی برای مقابله با انقلاب اسلامی مردم در رشت

 

کلانتری:

قبل از سال ۱۳۵۷ش. در شهر رشت سه کلانتری به نام های «کلانتری یک» در محله سوخته تکیه و اول راسته مسگران، «کلانتری دو» در محله استادسرا (شهید سهیل دبیری) و «کلانتری سه» واقع در فلکه صیقلان (میدان شهید صادق بیابانگرد) وجود داشت که امروزه تبدیل به چهار راه شده است. ساختمان کلانتری های رشت از دو طبقه ساده تشکیل ‌شده بود و به خاطر سلوک و سازش مردم، اغلب خالی از مشتری بودند.

استخدام در شغل پاسبانی نیاز به شرایط خاصی نداشت. سواد خواندن و نوشتن و همچنین قد و قواره مناسب، از شرایط لازم برای وارد شدن به این حرفه بود. به خاطر جایگاه اجتماعی مناسب شغل پاسبانی، بسیاری از جوانان مایل به استخدام در کلانتری بودند. اداره آگاهی در طبقه دوم کلانتری سه و در فلکه صیقلان مستقر بود. کار این اداره در اوایل دهه پنجاه، به گرفتن معتادان به تریاک ختم می شد.

با اوج گیری انقلاب مردمی در سال ۱۳۵۷ش، اداره آگاهی تبدیل به بازوی ساواک گردید. مامورین آگاهی ادعا می کردند که با متخلفین و خلافکاران برخورد می کنند، ولی بسیاری از جوانان انقلابی را گرفته و با قساوت تمام مورد ضرب و شتم قرار می دادند. کلانتری سه و اداره آگاهی در غروب ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ش. به تصرف بچه های محلات باقرآباد و تختی و سایر نیروی های مردمی در آمد.

از حوادث مهم کلانتری سه در بحبوحه انقلاب می توان به درگیری مردم با مامورین در میدان صیقلان اشاره کرد، که منجر به شهادت شهیدان صادق بیابانگرد و شهرام نیک مرام و زخمی شدن ۱۱ تن دیگر انجامید. در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ش. سرانجام کلانتری های سه گانه و همچنین شهربانی رشت به دست انقلابیون تصرف و تمام سلاح های موجود در آنها جمع آوری شد.

 

شهربانی:

مرکز شهربانی در پشت فلکه شهرداری رشت بود. بر خلاف کلانتری ها، کار شهربانی مفصل تر و پیچیده تر بود. از مهم ترین فعالیت های شهربانی در قبل از انقلاب می توان به ماجرای باغ قاسم واقع در بلوار شهید انصاری، سه راه کانادا، اشاره کرد. باغ قاسم یا سیا باغ (باغ سیاه) دومین باغ بزرگ رشت است و ۱۲ هکتار وسعت دارد. نام جدید این باغ بوستان ملت است. علت نامیدن باغ قاسم به سیا باغ به این خاطر بوده است که درختان سر به فلک کشیده و قطور کیش (شمشاد) اجازه رسیدن آفتاب به زمین نمی داد و تقریباً سرتاسر باغ تاریک بود و تنها نقطه کوچکی از آن در هسته مرکزیش، با نور خورشید روشن می شد. این باغ بسته و محل رفت و آمد احدی نبود و رفتن به داخل آن نیاز به شجاعت داشت.

همین ویژگی خاص این باغ موجب شد تا یک گروه چریکی متاثر از وقایع سیاهکل[۱] در سال ۱۳۵۰ش. در منتهی الیه جنوبی آن که جنگل انبوهی از گیاهان خودرو و وحشی بود، پناه بگیرند؛ این گروه به زودی شناسایی و در درگیری با نیروهای شهربانی و ژاندارمری متلاشی گردید.

به طور کلی، شهربانی در هر مسئله ای دخالت می کرد. اوایل امکاناتش به سلاح های معمولی و باتوم های کهنه و ماشین های نظامی قدیمی ختم می شد.؛ اما همزمان با شدت یافتن انقلاب مردم در سال ۱۳۵۷ش، از طریق شهربانی کل کشور به ابزارهای ضد شورش و سلاح های جدید مجهز گردید.

از مهر ماه همین سال، بر اختیارات شهربانی افزوده شد. بازداشت و زندانی کردن مردم، بدون هر گونه دلیل، امری طبیعی بود. بازداشتی ها در بدو ورود با باتوم کلفت و دراز پذیرایی می شدند. کندن سبیل، نواختن سیلی، زدن لگد ، تحقیر و فحش دادن، از جمله موارد معمول در شهربانی بود.

غروب ها در خیابان های منتهی به شهرداری راهپیمایی های باشکوهی صورت می گرفت که شرکت کنندگان اغلب با تیراندازی و دستگیری پراکنده می شدند. جوانان معترض فاقد سلاح بودند و تنها راه فرارشان دویدن به کوچه های تنگ و باریک محلات حاشیه خیابان بود. در خیابان سعدی، تظاهرات از پُلِ بُوسار شروع می شد و سپس هر قدر که به سمت شهرداری نزدیک تر می شد، جمعیت افزایش می یافت. اغلب تظاهر کنندگان پس از دستگیری برای بازجویی به ساختمان شهربانی واقع در پشت زندان (پشت ساختمان نیروی انتظامی فعلی) منتقل می شدند.

در صبح یکی از روزهای دی ماه سال ۱۳۵۷ش. در حالی که چهارده سال بیشتر نداشتم، به جرم دیوار نویسی علیه حکومت در محله پل بوسار بازداشت شدم. متعاقب دستگیری من، دایی ام محمدعلی هادی دوست (خلق برمچه)، نیز بازداشت شد و به شهربانی انتقال یافت. در شهربانی از من و دایی ام تعهد کتبی مبنی بر عدم تکرار جرم گرفتند و سرانجام پس از ده ساعت ما را آزاد کردند.

معاونت شهربانی رشت در هنگام وقوع انقلاب اسلامی به عهده فردی به نام سرگرد آزادی بود. وی برخلاف قیافه معصومانه اش، نظامی بی رحم و خشنی بود که سعی در اجرای منویات حکومت پهلوی در سطح استان گیلان داشت. او از هیچ گونه آزار و اذیتی در حق آزادی خواهان دریغ نمی کرد. وی عامل مستقیم شکنجه بسیاری از جوانان و حتی قتل چند تن از آنان بود. او سرانجام به سزای اعمال ننگین خود رسید و در اولین ماه از تابستان سال ۱۳۵۸ش. پس از اعتراف به شکنجه و قتل در دادگاه انقلاب، که قسمت هایی از آن نیز از صدا و سیمای مرکز استان گیلان پخش شد، به اعدام محکوم گردید.

 

ژاندارمری:

ستاد مرکزی هنگ ژاندارمری در محله امین الضرب و روبروی مسجد صادقیه بود. سربازگیری و جذب نیرو یا نظام وظیفه داخل در همین مکان بود. ساختمان ستاد هنگ ژاندارمری حیاط بزرگی داشت و کوچه ناصح واقع در پشت آن، منزل درجه داران شاغل بود. در یک طرف ساختمان ژاندارمری یعنی خیابان پارس، انبار بزرگی برای ملزومات ستاد قرار داشت. بخشی از تأسیسات نیز در انتهای این مرکز بود. در قسمتی از پادگان نیروی دریایی رشت نیز زندان و یگان ژاندارمری مستقر بود. هنگ ژاندارمری همچنین شعبه دیگری در پیر بازار داشت که گاهی اوقات مشمولین از آنجا به خدمت اعزام می شدند.

 

ساواک:

ساختمان ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) در چهار راه استانداری و روبروی پارک شهر (باغ محتشم) و استانداری قرار داشت. بر سر درش چیزی نوشته نبود؛ اما مردمی که گرفتارش شده بودند، خبر داشتند که آنجا اداره ساواک است و وظیفه اطلاعاتی و امنیتی دارد.

ساختمان ساواک زیاد بزرگ نبود، اما در ساخت آن از الگوی مهندسی ویژه استفاده شده بود. اتاق های تو در تو، که به وسیله راه روهای باریک به یکدیگر وصل می شدند، استتار ساختمان توسط درختان سر به فلک کشیده حاشیه خیابان؛ حفاظت محیط اطراف به وسیله نیروهای سازمانی ساکن[۲] و سرانجام کوره بزرگی در انتهای حیاط، که به کوره آدم سوزی مشهور بود،[۳] برخی از ویژگی های این ساختمان شمرده می شد.

ساواک رشت به ریاست سرهنگ لهسایی، از جمله مراکز قدرت رژیم پهلوی در استان گیلان بود؛ به گونه ای که حتی تا آخرین لحظات پیروزی انقلاب اسلامی مقاومت کرد. در غروب ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ش. مردم ساختمان ساواک را به محاصره خود در آوردند. اما یک گروه ۲۲ نفره از ماموران به سوی مردم تیراندازی کردند. در ساعت دو نیمه شب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ش، ساختمان ساواک به تصرف جوانانی که اکثر از طیف چپ و توده ای و مسلح به سلاح کمری و داس، و بدون تشکیلات خاص بودند، درآمد.

مهاجمان در این یورش شبانه، ضمن تخریب اداره ساواک، نُه نفر از کارمندان آن را به قتل رسانده و برای عبرت سایرین اجسادشان را روی درختان قطور آزاد حاشیه خیابان آویختند.[۴]

در این حمله سرهنگ مدیر شیرازی معاون ساواک رشت، محمدعلی رزاقی از ماموران ساواک به قتل رسیدند. پس از سقوط ساختمان ساواک، مردم به داخل آن هجوم برده و ۱۳ قبضه مسلسل یوزی، ۱۰ قبضه هفت تیر و تعدادی نارنجک را تصاحب کردند[۵]

با روشن شدن هوا روزِ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ش، و پخش خبر تصرف ساواک در سطح شهر، مردم گروه گروه برای بازدید مکان حادثه به روبروی استانداری شتافتند. نزدیک ظهر به دستور حجت الاسلام حاج صادق احسان بخش جسدهای تیرباران شده و مُثله کرده مأمورین به پایین کشیده و برای دفن منتقل گردید.

در همین گیرودار شایع شد که در زیر حیاط بزرگ ساختمان، یک زندان مخفی وجود دارد و عجیب اینکه عده ای براساس توهُّم، مدّعی شنیدن صدای محبوسین این زندان خیالی بودند. به دستور حجت الاسلام احسان بخش حیاط روبروی ساختمان را با یک بلدوزر تخریب کردند تا در صورت زنده بودن احتمالی افراد، بتوان هر چه زودتر آنان را نجات داد. اما چون پس از ساعت ها خاک برداری حاصل کار هیچ بود، عملیات متوقف شد.

واقعه تصرف ساواک، باعث تسلیم سایر نیروهای رژیم پهلوی در رشت شد.

 

[۱] . واقعه سیاهکل در زمستان ۱۳۴۹ش. رُخ داد. در شامگاه جمعه ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹ش، سیزده نفر از اعضای سازمان چریکهای فدایی خلق و مسلح به تفنگ، مسلسل و نارنجک دستی به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در کنار جنگل‌های گیلان حمله کردند.

[۲] . منازل تعدادی از کارمندان ساواک (خانه های سازمانی)، در اطراف این ساختمان قرار داشت که با وقوع انقلاب همگی متواری شده و سرانجام پس از پیروزی انقلاب اسلامی آنها به تدریج به وسیله بنیاد مستضعفان به فروش رفت.

[۳] . وجود باقی مانده اشیای سوخته زندانیان در این کوره موجب شایع شدن کوره آدم سوزی در نزد بازدیدکنندگان گردید. در صورتی که هیچ انسانی در آنجا سوزانیده نمی شد.

[۴] . خاطرات این اتفاق، از زبان چند نفر از شرکت کنندگان و ناظران این حرکت، از جمله آقایان رضا رمضانی خورشید دوست و نادر امیرگل ذکر شده است.

 

[۵] . غنی یاری، محسن (۱۳۹۲). روزشمار تاریخ معاصر ایران (جمهوری اسلامی ایران ۲۲ بهمن تا ۲۹ اسفند ۱۳۵۷)، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران. ج۱، ص۱۷۸٫

ارسال دیدگاه

*

code