مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 14 آذر 1395 - Sunday 4 Dec 2016
محتوا
شناسایی عجیب

شناسایی عجیب

  بالاخره بعد از اینکه شهید املاکی، کلی ما را توجیه کرد و از اهمیت این شناسایی گفت، نقشه منطقه را به ما داد و با گروه شناسایی راهی شدیم. منطقه عجیبی بود. پُر بود از موانع مختلف، باید هرطوری شده به خط اصلی دشمن می رسیدیم و منطقه را دقیق شناسایی می کردیم. هرچه […]

یکشنبه 5 دی 1389 - 23:43

 

بالاخره بعد از اینکه شهید املاکی، کلی ما را توجیه کرد و از اهمیت این شناسایی گفت، نقشه منطقه را به ما داد و با گروه شناسایی راهی شدیم. منطقه عجیبی بود. پُر بود از موانع مختلف، باید هرطوری شده به خط اصلی دشمن می رسیدیم و منطقه را دقیق شناسایی می کردیم.

هرچه به خط آنها نزدیکتر می شدیم کار سختتر می شد. تا اینکه به هر دری زدیم نتوانستیم از برخی موانع عبور کنیم. تصمیم گرفتیم برگردیم. از طرفی همه می دانستیم که الان وقت برگشتن نیست، چون معمولاً برگشت ما مصادف با طلوع آفتاب بود و شهید املاکی می فهمد که کار را نیمه تمام گذاشتیم.

ساعت حدود ۵/۳ بودکه وارد خط خودمون شدیم، دقیقاً هم خوردیم به تور شهید املاکی ـ که مثل همیشه در شیهایی که بچه ها شناسایی می رفتند تا صبح بیدار می موند ـ اون شب هم بیدار بود. تا من رو دید گفت: «اِ هادی، باز هم بچه بازی در آوردید تا آخر نرفتید، الآن چه وقت برگشته» گفتم حاجی: تقصیر من نیست و با هزار تا مِن مِن تقصیر رو گردن رفیقم انداختم.

شهید املاکی گفت: من این حرفها سرم نمی شه، همین فردا شب ـ که معمولاً دو شب پشت سر هم شناسایی نمی رفتیم ـ باید با من بیایید شناسایی بهتون بگم که می شه یا نمی شه.

فردا شب با کلی سختی و خستگی رسیدیم به خط اصلی دشمن. داخل خط اونها سنگرهایی بود که روی آن سنگرها تانک و بولدوزر مستقر بود. شهید املاکی گفت: اون بولدوزر رو می بینید، همه باید برید و به اون بولدوزر دست بزنید و برگردید تا بفهمید که کار نشد نداره.

گفتگو با برادر رزمنده  هادی رمضانی- توسط مرتضی عبدالهی. با تلخیص و تصرف.

ارسال دیدگاه