مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
پنج شنبه 25 مرداد 1397 - Thursday 16 Aug 2018
محتوا
زندگینامه حجت الاسلام نظام رشتی

زندگینامه حجت الاسلام نظام رشتی

میثم عبدالهی
مرحوم نظام رشتی از علمای گیلانی ساکن تهران بود که علاوه بر طبع بلند شعری اش، یکی از خطبای با اخلاص و مشهور ایران نیز بود. هنوز هم افراد زیادی از منابر ویژه ایشان خاطره دارند.

شنبه 17 بهمن 1394 - 00:39

میثم عبدالهی

نظام رشتی

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین نظام رشتی

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین نظام در رشت متولد شد و اسمش را حسین گذاشتند اما از همان آغاز به وی «نظام» می گفتند. دروس حوزوی را در رشت آغاز کرد. وی از همان آغاز استعداد زیادی در وعظ و منبر از خود نشان داد. دروس مقدماتی صرف و نحو و ادبیات و فقه و اصول را خواند و در کنار درس به روضه خوانی و منبر نیز اهمیت زیادی می داد. شهرت او در گیلان باعث شد که از وعاظ معروف گیلان شود و چندین بار به تهران دعوت شد. سوز و وگدازی که در دل داشت باعث می شد هر جایی که پا می گذارد انقلابی بر پا شود. کم کم به تهران نقل مکان کرد و در همین شهر ساکن شد. وی به مطالعاتش در تفسیر و حدیث نیز ادامه داد. وی به عنوان منبری معروف پایتخت به جلسات متعددی می رفت و فضای آلوده ای را که رژیم شاهنشاهی ایجاد کرده بود در هم می شکست و مردم را به دین تشویق می کرد. اخلاص و سوز عجیب اش باعث می شد که هر دلی در مقابل سخنان او خاضع شود و اشک بریزد.

نظام طبع شعر نیز داشت و به صورت بداهه می توانست شعر بگوید. بسیاری از شعرهایی که مردم ایران در ایام عزاداری و عاشورا زمزمه می کنند و نمی دانند شاعرش کیست از نظام رشتی است.

آیت الله نصرالله شاه آبادی که منبرهای نظام را در تهران دیده بود چنین می گوید:

نظام رشتی از منبری های معروف تهران بود. این شعر ها از خود اوست و او اینها را در روز عاشورا می خواند و دم می داد و مردم از مسجد جامع یک دسته بزرگ اینها را می گفتند و پیش می رفتند:

کربلا امروز میدان من است     عید قربان من است

روز عاشورا است امروز     کربلا غوغا است امروز[۱]

مرحوم آیت الله العظمی بهجت(ره) درباره نظام چنین می گوید: «آقای نظام رشتی یکی از خطبای با اخلاص و مشهور ایران بود که در تهران سکونت داشت. این مرد با اخلاص ارادت عجیبی به خاندان پیامبر داشت و نیز دارای نفود کلام بود به گونه ای که وی بر خلاف سایر خطبا در ابتدای سخن در منبرش خطبه نمی خواند بلکه با جمله «السلام علیک یا مظلوم یا اباعبدالله» منبرش را آغاز می کرد و قادر بود با گفتن همین جمله جمعیت را منقلب سازد و شاید در تهران هنوز کسانی باشند که از روضه های سوزناک نظام چیزی در خاطره داشته باشند.» [۲]

آیت الله العظمی بهجت(ره) در ادامه کرامتی از امام حسین (ع) درباره نظام رشتی را نقل کرده است که بسیار خواندنی است.[۳] نظام نیز در یکی از منبرهایش این کرامت را بیان کرده است و ما به نقل از خود او این قضیه را می خوانیم:

یک سال مسافرت به خراسان کردم و در شهرهاى آن استان مانند مشهد مقدس و تربت حیدریه و کاشمر انجام وظیفه می نمودم و منبر می رفتم. از تربت حیدریه به تربت جام که غالبا اهل سنت و متعصب هستند رفتم در موقع ورود تا از ماشین پیاده شدم دیدم چند نفر با چراغ فانوس جلو آمدند و خوش‏آمد و خیر مقدم گفته و اظهار سرور از آمدن من کرده و چمدان مرا برداشته و مرا راهنمائى می کردند. من تصور کردم که اینها منبر مرا در مشهد و کاشمر و تربت دیده و می شناسند از این جهت به استقبال آمده و اکنون مرا به منزل می برند. مقدار زیادى راه بردند تا به یک منزل رسیده و مرا وارد کردند و برایم چائى حاضر کرده و احوال‏پرسى گرمى نمودند و مدتى از مسافرتهایم مستفسر می شدند و صحبت می کردند تا شب به نیمه رسید و خواب بر من غلبه کرد و خستگى‏ و کوفتگى راه یک طرف و زیاد نشستن شب هم یک طرف گفتند خیلى معذرت‏ می خواهیم شما را خسته کردیم. غذاى مختصرى آوردند اندکى خوردم ولى از خستگى و غلبه خواب نتوانستم به حد کافى و اشباع غذا بخورم برایم رختخواب‏ انداختند و گفتند شما خسته هستید استراحت کنید تا صبح که ورود شما را اطلاّع‏ دهیم.

پس به رختخواب رفتم ولى یک مرتبه خیالات و توهمات مرا گرفت که اینجا کجاست و اینها کیستند و چه سابقه‏اى با من دارند با کمال خستگى و غلبه خواب‏ بکلى خواب از چشمم پرید مانند کسی که احساس شرّى کند از اطاق مجاور صدائى‏ شنیدم که کسى می گفت خوابش رفت دیگرى می گفت خوب شکارى نصیبمان شد سومى گفت کلکش را هرچه زودتر بکنیم و صداى تیز کردن چاقو شنیدم و حس‏ کردم که در مهلکه افتاده و با پاى خود سوى مرگ آمده‏ام از همه جا امیدم قطع در میان رختخواب نشسته و به مولایم حضرت سید الشهداء روحى له الفداء عرض کردم‏ آقا جان نظام یک عمر نوکرى کرده اگر یک ساعت آقائى نکنید نوکرت از بین‏ میرود، تا این توسل را پیدا کردم دیدم گویا اطاق می لرزد و سقف آن صدا می کند و گویا کسى به من گفت نظام برخیز و در میان طاقچه اطاق بنشین و گویا کسى مرا در طاقچه گذارد که یک مرتبه صداهاى مهیبى یکى پس از دیگرى برخاست از خود رفتم و بیهوش شدم، وقتى بخود آمدم که آفتاب بالا آمده و بر من می تابید.

پس چشم گشودم دیدم جز تل خاک چیزى نمی بینم فقط دیواری که در آن دو طاقچه بود یکى چمدانم بود و دیگرى هم خودم سالم مانده ما بقى تمام آبادى و شهر از زلزله خراب و مردمش در زیر آوار آن مانده و آن میزبان هاى خائن هم در زیر آوار و خروارها خاک و سنگ و چوب دفن شده‏اند.[۴]

این ماجرا به همینجا ختم نشد. ادامه این قضیه را نظام رشتی نگفته است اما آیت الله العظمی بهجت (ره) نقل کرده است که از زبان ایشان می خوانیم:

«او از رفتن به شهر[تربت جام] منصرف شد و به طرف تربت حیدریه حرکت می کند و در حالی که نه عبا و قبایی بر تن داشته و نه عمامه ای بر سر، در اثر شدت گرما و تشنگی و گرسنگی و در حالی که هیچ رمقی نداشت در همان بیابان ها به زمین افتاد به حدی که قدرت برخاستن نداشت و خود را آماده مرگ می بیند. ناگهان صدای پای اسبی به گوش می رسد و به او نزدیک می شد ، شخصی از اسب پیاده شده و می گوید: «نظام رشتی تو هستی؟! نگران نباش.» صاحب اسب مقداری آب گوارا به او می دهد و او را سوار اسب می کند و با خود می برد. بعد از مسافتی کوتاه نظام را در شهر نیشابور دم منزل حاکم پیاده می کند و نامه ای به دست او می دهد تا به حاکم تحویل دهد. وقتی حاکم نامه را مشاهده می کند می گوید: «تو نظام رشتی هستی؟ با چه وسیله ای آمده ای و لباس هایت کجاست؟» نظام بر می گردد ولی اثری از اسب سوار نمی بیند. حاکم که نظام را قبلا با عمامه و قبا و عبا دیده بود، درمورد اینکه این فرد نظام رشتی باشد تردید می کند. چون نظام در نزد حاکم دیگران لباس ها را ندشت ولی نظام پس از اطمینان دستور می دهد برای نظام لباس روحانیت تهیه کنند.

وی در همان شهر به منبر رفت و به مردم چنین می گوید که «ای مردم! قدر حسین (ع) را بدانید همه نعمت های خدا به خاطر وجود این نازنین است که بر ما نازل می شود و همه بلا ها به واسطه این سید جوانان اهل بهشت است که از ما دفع می شود. وی انگاه چگونگی نجات یافتن از مهلکه مرگ را برای مردم می گوید و فی البداهه این شعر سروده و برای مردم می خواند:

من از کودکی عاشقت بوده ام       قبولم نما گرچه آلوده ام

به هنگام پیری مرانم ز پیش      که صرف تو کردم جوانی خویش

به پهلوی بشکسته مادرت       مبادا برانی مرا از درت[۵]

آیت الله العظمی بهجت (ره) در ادامه می افزایند: «من گمان می کنم آن اسب سوار از رجال الغیب و آن نامه هم از طرف وجود مقدس حضرت ثامن الحجج(ع) بوده است.»[۶]

او نوکرى خود را به ساحت مقدس امام حسین (ع) به کمال اخلاص و خلوص به پایان رسانیده و هنوز از خاطرها نرفته که با چشم گریان و دل بریان و آه سوزان که همه را منقلب می نمود.

نظام تا پایان عمر بر عهدش استوار بود و خود را نوکر امام حسین(ع) می دانست. یکی از کسانی که آخرین سال های عمر نظام را درک کرده درباره اش چنین می گوید: منبر او را در شهر رى منزل مرحوم آیت اللّه حاج‏ شیخ مرتضى آشتیانى به خاطر دارم در سال ۱۳۵۹ قمرى (سال ۱۳۱۹ شمسی) که با ضعف پیرى و کسالت‏ چنان مردم را منقلب نمود و شور و هیجان عجیبى ایجاد کرد که جمعى از خود بی خود شده و بیهوش افتادند و مرحوم آیت اللّه آشتیانى به حال اغما و بیهوشى افتاد. یکى از شعراء در قطعه‏ای که [بعد از رحلت نظام] براى رثای او گفته اشاره به همین وضع نموده:

از نظامِ واعظ، خلق جمله بوده مهر اندوز     محضرش همه پر عشق و منبرش همه پرسوز

در مقامِ فضل، افضل؛ در گَهِ سخن پیروز      در حجاب وحدت شد این جمال دل افروز

رفت و اهل دل را شد همچو شام هجران روز         از محمد عنقا پرس سال فوت امروز

شد بهشتى از اوّل این حسین پندآموز (۱۳۶۳ ق) [۷]

نظام در آخرین لحظات عمر زمانی که در بستر بیماری بود به دخترش می گوید که «آبی بیاور می خواهم وضو بگیرم». دخترش می گوید که «الان وقت نماز نیست.» چون ساعت حدود ۱۰ صبح بود. او گفت که «می دانم ولی وقت ملاقات خدا هست.» دخترش آبی می آورد و او وضو می گیرد و روی تخت خوابید. چشمانش به در دوخته شده بود. گویا انتظار کسی را می کشید. یکدفعه با تبسم گفت «حسین جان، ارباب جان آمدی؟ خوش آمدی. دخترم زیر بغلم را بگیر و بلندم کن.» وقتی که بلند شد دست روی سینه گذاشت و به همه ائمه اظهار(ع) سلام داد و آنگاه به زمین افتاد و روحش به ارواح طیبه اولیای الهی ملحق شد.[۸]

به این ترتیب نظام رشتی پس از سال ها نوکری برای ائمه طاهرین (ع) در روز ۲۳ ماه رمضان سال ۱۳۶۳ ق مطابق ۲۱ شهریور ۱۳۲۳شمسی دار فانی را وداع گفت.[۹]

مرحوم آیت الله سیدمحمدحسن لنگرودی(ره) درباره تشییع باشکوه پیکر این خادم اهل بیت(ع) چنین می گوید: «جنازه نظام رشتی را از مدرسه حاج ابوالفتح- واقع در میدان قیام تهران(شاه سابق)- مردم تهران آن هم با پای پیاده با شگوه هر چه تمام تر تا حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) تشییع و ذفن کردند و شاید تنها جنازه ای بود که بدین وسیله در آن مسیر طولانی تشییع شد و قبل از آن سابقه نداشت.[۱۰]»

پیکر نظام رشتی روضه خوان بیش از دو دهه هیئت های تهران را در «مقبره خانی آبادی» شهر ری در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) دفن کردند.[۱۱]


 

[۱] . گفتگوی نگارنده با آیت الله نصر الله شاه آبادی فرزند آیت الله شاه آبادی استاد اخلاق امام خمینی (ره).

[۲] . خورشید درخشان شمال، محمدتقی ادم نژاد، بوستان کتاب قم، اول، ۱۳۸۳ ش، ص ۱۴۴٫

[۳] . خورشید درخشان شمال، ص ۱۴۴ – ۱۴۸٫

[۴] . اختران فروزان ری و طهران، شیخ محمد شریف رازی، مکتبه الزهرا، ص ۲۸۶- ۲۸۷٫

[۵] . خورشید درخشان شمال، ص ۱۴۶ – ۱۴۷٫

[۶] . خورشید درخشان شمال، ص ۱۴۸٫

[۷] . اختران فروزان ری و طهران، ص۲۸۵٫

[۸] . خورشید درخشان شمال، ص ۱۴۸٫

[۹] . اختران فروزان ری و طهران، ص۲۸۸٫

[۱۰] . خورشید درخشان شمال، ص ۱۴۸٫

[۱۱] . اختران فروزان ری و طهران، ص۲۸۸٫

عکس از سایت وارثون

ارسال دیدگاه

  1. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1397/01/15 - 15:16

    خدایا بحق این بزرگواران کشور ما ورهبر ما را از جمیع خطرات حفظ بفرما

    پاسخ