مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 14 آذر 1395 - Sunday 4 Dec 2016
محتوا
شهید آیت الله ربانى املشى در خاطرات یک دوست

شهید آیت الله ربانى املشى در خاطرات یک دوست

متن زیر قسمتهایى از زندگینامه، خاطرات، پیامها وسایرآثار آیت الله هاشمى رفسنجانى است که در آنها به نام‏شهید آیت الله محمد مهدى ربانى املشى یا اشاره ای درباره ایشان شده است.

شنبه 14 اسفند 1389 - 15:44

اشاره: متن زیر  قسمتهایى از زندگینامه، خاطرات، پیامها وسایرآثار آیت الله هاشمى رفسنجانى است که در آنها به نام‏شهید آیت الله محمد مهدى ربانى املشى یا اشاره ای درباره ایشان شده است. این متن از آن جهت اهمیت مى یابد که بدانیم این دو از اولین سالهاى ورود به حوزه علمیه قم با هم‏آشنا مى شوند و با هم سالها مباحثه مى کنند و سر انجام عقد اخوت مى خوانند. این دو نفر بعد از انقلاب نیز درکنار هم حضور داشتند. از این جهت است که دستنوشته هاى آقاى هاشمى براى شناخت دوست و یار  دیرینش الزامی مى نماید. متن زیر کنکاشی در تمام آثار آقای هاشمی است که تا کنون [سال ۱۳۸۹ش] منتشر گردیده است:

 

اکبر هاشمى رفسنجانى در فلسفه و تفسیر از علامه طباطبایى و آقایان؛ میرزا ابوالفضل زاهدى و منتظرى بهره جست و در مسافرتى که به نجف اشرف داشت، در درس خارج آیات‏عظام خویى، آمیرزا باقر زنجانى، حکیم و شاهرودى شرکت کرد و از آنها استفاده علمى برد و سرانجام به درجه رفیع اجتهاد نایل آمد.

وى در طى دوران تحصیل جزء طلاب پُرکار و سرشناس حوزه به شمار مى‏آمد و حجره وى، محل حضور طلاب پرتلاش حوزه بود. البته بیشتر با آقایان؛ ربانى املشى، شیخ حسن صانعى، محمدحسین بهجتى (شفق) و محمد اسلامى تربتى هم مباحثه و با شهید محمدجواد باهنر نیز در مدرسه حجتیّه هم‏حجره بود.

منبع: زندگینامه هاشمى –  رفسنجانى دفتر نشر معارف انقلاب- ص ۴

 

(در اوایل ورودبه قم) با آقاى ربانى املشى- به عنوان هم‏مباحثه- آشنا شدیم، که تا آخر دوران تحصیل همچنان با ایشان هم‏مباحثه بودیم؛ با آقاى ربانى املشى در ماه‏هاى اول ورود به قم آشنا شدم. و در دوستى و هم‏کارى و معاشرت به حد اعلا رسیدیم. و سرانجام عقد اخوت خواندیم. در تمام این مدت آشنایى و برادرى همیشه هم‏مباحثه بودیم، در همه سطوح تحصیلى، از مقدمات تا خارج. دوبار به خاطر دوستى با ایشان سفر تبلیغى به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودم. وقتى که ایشان در فردوس خراسان در حال تبعید بودند به دیدن‏شان رفتم. پدرشان هم آن موقع در آنجا بودند. در مراجعت با من آمدند. با ماشین پژوى شخصى خودم ایشان را به املش رساندم. هم‏مباحث- ه دیگر ما آقاى تربتى- برادرهمسر آقاى مروارید و پسر بزرگ مرحوم اسلامى- بود که الآن پزشک است. به همین ترتیب، درس را ادامه دادیم و زمانى با آقایان صانعى و بهجتى مباحثه داشتیم. ص:۶۷

 

از اولین سفر تبلیغى خاطره‏اى دارم: آشیخ محمد کمره‏اى، که حالا قاضى بازنشسته است، از اهالى کمره در اطراف خمین، مرا تشویق کرد که به کمره بروم. اربعینى عازم سفر شدیم، به روستایى از روستاهاى کمره. چمدان را بستم، سنگین و پر از کتاب! با زحمت زیاد، شب را در قهوه‏خانه‏اى ماندم. صبح اهالى آمدند و مرا براى منبر بردند به خانه‏اى که مراسم روضه‏خوانى بود.

در گذشته، که به روستاى خودمان براى تبلیغ مى‏رفتم، از سرِسیرى با قدرت برخورد مى‏کردم. اینجا وضع دیگرى بود؛ مثل روستاى خودمان گرم و بامحبت نبودند. قبل از شروع منبر، یکى از حضار جمله‏اى گفت که به من برخورد؛ به مضمونِ داشتنِ اطلاعات دینى و بى‏نیازى از تبلیغ. در اولین منبر، با تمسک به آی- ه «ألم اعهد الیکم یا بنى آدم …» به کدخدا و این‏ها تاختم. واکنش مردم مطلوب نبود. گفتند: این حرف‏ها را ما خودمان بلدیم؛ تقریباً نه با صراحت و به صورت رسمى، بلکه با شیوه برخورد و عمل.

وقتى به روستاى خودمان مى‏رفتم، استقبال گرمى مى‏کردند، کوچه‏ها را آب مى‏پاشیدند، عَلَم مى‏آوردند و با سلام و صلوات ما را به خانه مى‏بردند. حالا با این برخوردهاى غیرمحترمانه ….

به بهان- ه آوردن چمدان به قهوه‏خانه رفتم و به‏جاى بازگشت به ده، با هدف بازگشت به قم، سوار ماشین شدم. براى این تصمیم استخاره‏اى هم کردم که برداشتم از آیه‏اى که آمد منفى بود، هر چند که شاید از معنى آن بشود پیام دیگرى استنباط کرد. آیه مربوط به اصحاب کهف بود که: «لَواطّلعت علیهم لَولّیت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً.» به هر حال در این سفر شکست خوردم.

سفر دیگرى همراه آقاى انصارى دارابى و دو هم‏مباحثه- و بعداً دو هم‏سنگر و هم‏رزمِ خوب- آقایان آشیخ حسن صانعى و آقاى ربانى املشى به استان فارس رفتیم.

ملاقات با مرحوم آیت‏اللَّه سید نوراللَّه حسینى، که آن روزها عالمى بلندآوازه بود، از خاطرات ماندنى دو سه روزى است که در یکى از مدرسه‏هاى شیراز ماندیم.

دوستان مصلحت دیدند که به فسا برویم. آشنای- ى هم آنجا داشتیم. دو سه روزى سرگردان بودیم. آقاى صانعى به روستایى رفت به نام زاهدان. من هم منبرى در مسجد جامع رفتم که بى‏اثر نبود. در همان جلسه یکى از اهالى منبرمان را پسندید و ما را دعوت کرد. آقاى ربانى هم در روستایى دیگر مشغول شدند، روستاى رهنیر. این خاطرات مربوط به حدود سال‏هاى ۳۴ و ۳۵ است، که ما مکاسب و کفایه مى‏خواندیم. آسیدمحمد حسین ارسنجانى هم امام جماعت آنجا بودند، گاهى هم میزبان ما.

رهنیر روستاى خوش آب و هوایى بود و پر از شکار، به‏طورى که مثلًا صبح کسى مى‏گفت مى‏روم آهو بیاورم؛ مى‏رفت و با چهار پنج آهو برمى‏گشت. در عین حال، مجموع شرایط آنجا در مقایسه با وضع روستاى خودمان براى من ناسازگار بود. احساس غربت هم اذیت مى‏کرد.

از آنجا رفتم به اصطهبانات؛ آنجا کارمند متدینى، که برادرش طلبه‏اى از آشنایان بود، از من پذیرایى کرد و برخورد خوبى داشت، منطقه سرسبز و کوهستانىِ کنار شهر هم براى تماشا و تفریح و پر کردن اوقات فراغت براى ما جالب بود، ولى منبرم در آنجا هم نگرفت. اصولًا وضع مطبوعى نبود. تبلیغ در روستاى خودمان توقع ما را به گونه‏اى بالا برده بود که در جاهاى دیگر به آسانى چنان شرایطى که انتظار داشتیم فراهم نمى‏شد. از آنجا به نیریز رفتم. آیت‏اللَّه سید محى الدّین فال اسیرى- که این اواخر مرحوم شد و پسرش نماینده مجلس بود- آقاى آنجا بود. یکى دو تا منبر هم براى‏مان جور شد و تا آخر ماه رمضان ماندیم. بعد از ماه رمضان به شیراز برگشتیم. مجموع درآمدِ سه‏نفرمان هزار تومان بود که سهم هرکس حدود سیصد تومان مى‏شد؛ قرار گذاشته بودیم در درآمدها شریک باشیم؛ باتوجه به هزینه سفر و سوغاتى چیز زیادى باقى نماند. البته هدف تبلیغ بود؛ نیاز به پول داشتیم، ولى اهمیتى به آن نمى‏دادیم. از این پس، سفرهایى هم به املش داشتیم که پدر آقاى ربانى آنجا بود. مرحوم حاج شیخ ابوالمکارم ربّانى عالمى وارسته و دوست داشتنى بودند و نفس توقف در منزل ایشان و معاشرت با ایشان برایم سازنده و مغتنم بود. از سوى دیگر، در آنجا دوستان زیادى پیدا کردم که در دوران مبارزه خیلى کمک بودند. در املش منبرمان مورد استقبال بود، درآمدهایى هم داشت، ولى به هرحال این درآمدها کافى نبود؛ هرچند از لحاظ تبلیغى- که هدف اصلى بود- رضایت کامل داشتیم. ص:۹۲-۹۵

 

زمینه آشنایى من با امام از همان سال‏هاى اول تحصیل در قم فراهم شد. منزل اخوان مرعشى مقابل منزل امام بود. پیش از آمدن به این منزل هم با چهره امام آشنا بودم. ایشان چهره معروف و محترمى در حوزه بودند که هرکس وارد حوزه مى‏شد- در ردیف اولین چهره‏هاى معروف پس ازآقاى بروجردى- به‏زودى او را مى‏شناخت. با این همه، همسایگى با ایشان زمینه آشنایىِ بیشترى بود.

از همان روزهاى اول که امام را دیدم مجذوب ایشان شدم؛ قیافه‏اى با ابهت و دوست داشتنى، با منشى جذاب؛ این احساس مشترکِ طلبه‏هاى جوانِ حوزه بود. با برخوردهاى مکرر و روزمره، حس کنجکاوى بیشتر تحریک مى‏شد و در جست و جوى بهانه آشنایىِ بیشتر و بیشتر بودم. همین حس، انگیزه دوستى با آقا مصطفى شد؛ ایشان طلبه جوانى بودند، به لحاظ دوره تحصیلى از ما جلوتر، اما آدمى بامحبت.

در مسیر رفت و آمد، گاهى با امام یا آقا مصطفى همراه مى‏شدیم و ضمن سلام و احوالپرسى سئوالى را مطرح مى‏کردیم؛ سئوال اخلاقى، ادبى، فکرى و …. در حوزه، طرح سئوال‏هاى خوب انگیزه پرداختن جدى‏تر به جواب است، چنان که جواب خوب انگیزه طرح سئوال‏هاى بیشتر و جدى‏تر؛ شاید اکثر طلبه‏هاى حوزه براى آشنایى با چهره‏هاى برجسته از همین شیوه استفاده کرده‏اند، چون درفرهنگ حوزه جواب دادن به سئوال به عنوان یک وظیفه جدى مطرح است. علما در زمینه تعلیم و ارشاد احساس وظیفه خاصى دارند. به هر حال، ما از این شیوه براى آشنایىِ بیشتر و بیشتر با امام و آقا مصطفى استفاده کردیم و سئوالات مکرر رابطه‏اى مثل استاد و شاگرد میان ما ایجاد کرده بود. از اینجا اطلاعات خوبى در مورد خانواده امام و زندگى امام براى‏مان فراهم شد و جاذبه عمیق‏ترى پیش آمد. سعى مى‏کردم که قدرى همت را بیشتر کنم تا بتوانم در مسیر راه سئوالاتى مطرح کنم که امام را وادار به جواب جدى کند. من سعى مى‏کردم در فرصت‏هایى با ایشان همراه باشم و سئوالى را طرح کنم. ایشان هم- چنان که روش همیشگى‏شان بود- پاسخ‏هاى کوتاهى مى‏دادند. در اوائلِ این آشنایى، فاصله هم زیاد بود. ما سطح مى‏خواندیم و در سطح شاگردىِ ایشان نبودیم. فعالیتى هم ایشان در حوزه نداشتند.

مسائلى بین ایشان و بیت آیت‏اللَّه بروجردى پیش آمده بود که فعلًا میل ندارم- با تکیه به اطلاعات نه چندان کافى و با مسموعات- وارد آن بشوم. مى‏دانیم که ابتدا امام در آوردن آیت‏اللَّه بروجردى به قم نقش فعالى داشتند، با اهداف بلند و انتظارات جدى، ولى بعدها به هر دلیل نتوانستند هم‏کارى را ادامه بدهند. ریاست حوزه هم با آقاى بروجردى بود.

در چنین شرایطى با عشق و علاقه در انتظار روزى بودیم که به عنوان شاگرد درس ایشان را درک کنیم؛ البته حضور ما به عنوان تماشاچى در درس مانعى نداشت، اما این ما را ارضا نمى‏کرد. مایل بودیم به صورت جدى شرکت کنیم، که روزى به آنچه در انتظارش بودیم رسیدیم و به عنوان شاگرد در درس ایشان حاضر شدیم. از این تاریخ، بیت امام براى من و شمارى از دوستان- مثل آشیخ حسن صانعى و آقاى ربانى املشى- به صورت یک پاتوق درآمد. پاتوق عمومى طلبه‏ها مدرسه فیضیه بود که پیش از نماز مغرب در آنجا جمع مى‏شدند و گروه گروه با هم بحث و گفت و گو مى‏کردند. در عین حال هر جمع و جمعیتى، که اندیشه و تفکر و گرایش مشترکى داشت، براى خود پاتوق خاصى هم داشت و پاتوق ما، همه، بیت امام بود؛ روزهاى عید یا عزا و یا مناسبت‏هاى دیگر آنجا جمع مى‏شدیم.

با زمینه‏هایى که به آن اشاره کردم، من و شمارى از دوستان هم‏مباحثه به امام نزدیک و نزدیک‏تر شدیم، هم در وارد کردن امام به جلوس در ایام عید و عزا … نقش داشتیم، و هم به شکلى در گرداندن بیت ایشان و این همه، زمینه‏اى بود براى آشنایىِ هرچه بیشتر با افکار و اهداف امام. زمینه‏هایى هم از قبل داشتیم، از طریق کتاب کشف الاسرار که در پاسخ به بعضى منحرفین نوشته بودند و ضمن آن پرخاشى هم به پهلوى داشتند که براى ما جاذبه خاصى داشت؛ از دیگران چنین موضع‏گیرىِ شجاعانه‏اى در برابر شاه ندیده بودیم.

ما به هر حال گرایش به مبارزه داشتیم، چنان که با همه احترامى که براى آقاى بروجردى قایل بودیم و به هر ترتیب تلاش در توجیه مواضع ایشان داشتیم و به هیچ وجه نمى‏خواستیم که شخصیت ایشان در ذهن ما کمترین خدشه‏اى بردارد، با این همه، نوعى پرسش توأم با نارضایتى از پاره‏اى مواضع آقاى بروجردى و وضع حاکم بر حوزه داشتیم. ص:۱۰۱-۱۰۴

 

بعد از تبعید امام، فضاى مبارزه سرد شد. امکان ابراز احساسات- به صورت ۱۵ خرداد- نبود. نیروها هم با استفاده از تجربه‏هاى آن جریان حاضر نبودند که تلفات بى‏حساب بدهند؛ البته در قم فعالیت‏هایى شد که جمعِ ما در هدایت آن نقش داشت. در ماه رمضان، با هماهنگىِ گروه ما و هیأت‏هاى مؤتلفه بنا شد که در تهران مراکزى براى گرم شدن مبارزه و شکستن سکوت و خفقان ایجاد شود. براى مسجد جامع تهران و چند جاى دیگر برنامه‏ریزى شد. در برنامه‏ریزىِ آن مجالس من با هم‏کارىِ شهید آقاى مهدى عراقى حضور فعالى داشتم. بنا شد افرادى را آماده کنیم براى سخنرانى در آن مجالس، به صورتى که اگر یکى دستگیر شد، دیگرى براى مجلس بعد آماده باشد. ۳۰ نفر را آماده کردیم، که اگر- در بدبینانه‏ترین فرض- هر روز هم یکى را مى‏گرفتند، جلسات تا آخر ماه رمضان ادامه پیدا مى‏کرد.

جلسات خصوصى‏تر هم بود که سران و افراد مشخصِ مبارزات مى‏آمدند. در بعضى از این جلسات هم من صحبت مى‏کردم. مجموعاً، برنامه ماه رمضان برنامه موفق و خوبى بود و توانست جوّ خفقان را بشکند.

افرادى هم بودند که مى‏خواستند کارهاى تندترى انجام شود و ترور منصور و بازداشت شاخه نظامى مؤتلفه اوج تلاش‏هاى مبارزین آن ماه بود.

شب بعد از حادثه، شهید عراقى ضمن شرح ماجرا، گفت که ممکن است ایشان را بگیرند. چون افرادى را گرفته بودند و احتمال رسیدن به ایشان زیاد بود. شب‏ها خانه خودشان نمى‏خوابیدند، ولى چون خبرى نشد، رفتند به خانه.

هنگام سحر به ما خبر دستگیرى‏شان را اطلاع دادند. بعد از دستگیرىِ آن‏ها، من هم‏احساس خطر مى‏کردم، چون با بعضى از دستگیرشدگان نزدیک بودم، هرچند که در مورد جزییات، مرکز برنامه‏ریزى، تیم عملیاتى و … اطلاعات نداشتم.

اصولًا همان‏طور که پیش از این هم یادآور شدم، به موجب اصلى که در آن روزها مورد توافق نیروهاى مبارز قرار گرفته بود، ترتیبى اتخاذ مى‏شد که هر فرد یا گروهى مسؤول کار خودش باشد، به صورتى که گرفتارى‏ها به همدیگر سرایت نکند.

اما در این مورد، وضع فرق مى‏کرد، احتمال سرایتِ موج دستگیرى‏ها به من زیاد بود؛ با این همه، جلسه ما تا آخر ماه رمضان ادامه داشت.

من در مجلس مسجد جامع سخنرانى نکردم، آنجا پنج شش نفرى رفتند، هریک دو سه روزى صحبت مى‏کرد، دستگیر که مى‏شد، دیگرى سخنرانى را عهده‏دار مى‏شد. در این جریان آقایان ربانىِ املشى، جعفرى، مروارید، محمدجواد حجتى و جعفر شجونى دستگیر شدند.

بعد از ترور منصور، مجلس مسجد جامع با تهاجم پلیس به هم خورد و ادامه پیدا نکرد. ص:۱۹۹-۲۰۰

 

به محض رسیدن به سلول، گروهبان نگهبانِ داخلىِ آن شب- گروهبان قابلى- و آقاى على خاورى- که حالا در خارج است و دبیر حزب توده، و در سلول روبه‏روى سلول من بود- یک لیوان شربت آوردند. (آن موقع توده‏اى‏ها هم در زندان بودند که افراد مشهورشان همین خاورى و حکمت جو بودند.) از عصر که مرا بردند و نیاوردند، آن‏ها متوجه شده بودند که بازجویى سخت است. نوعاً هم زندانى‏ها خیلى از ساعت‏هاى شب را بیدارند. شربتى دادند و مقدارى مرکورکرم روى جراحات پشت و پا و قسمت‏هاى مجروح مالیدند.

امکان خواب هم که نبود، نه به پشت، نه به رو و نه به پهلو. قبل از اینکه به خود بیایم دوباره آمدند و مرا بردند. حالا براى من اصلًا امکان راه رفتن نبود. گفتند باید بیایى.

این هم شگردى بود براى شکستن مقاومت. یک ساعت یا کمتر طول کشیده بود، که تازه بدن سرد شده بود و شروع احساس درد. دوباره بردند همان اتاق بازجویى و دوباره فحاشى و مشت و لگد و ….

خیلى آزار دادند. دیگر طاقتم تمام شده بود. گفتم: «از این سئوالاتى که شما مطرح مى‏کنید، من هیچ چیز نمى‏دانم. ولى مطالب دیگرى مربوط به این مسائل هست که شاید شما قانع بشوید. اما الآن در حالى نیستم که بتوانم بنویسم. در پاسخ این سئوالات شما اگر کشته هم بشوم، چیزى براى گفتن ندارم.» واقعاً هم انگشتانم قادر به گرفتن قلم نبود. دوباره آوردند به سلول، با درد شدید و ناراحتى و عوارض شکنجه.

اخبار مربوط به من در زندان عمومى قزل قلعه منعکس شد. از حیاط زندان عمومى از طریق پنجره مشرف به حیاط از من احوال‏پرسى کردند. براى ناهار فرداى آن شب، آقاى ربانى که با طبخ غذا آشنایى خوبى داشت، مرغى پخته بود و براى من فرستاد. ص:۲۰۹-۲۱۰

 

حالا دو سه روزى گذشته بود؛ کمى وضع من رو به بهبود بود. دوباره پدر سوخته‏ها شکنجه را شروع کردند، مقدار زیادى شلاق … این دفعه خیلى سخت گذشت. گوشت بدن خورده شده بود، کوفتگى داشت. زخم‏ها التیام نیافته بود. دوباره شلاق روى این‏ها.

مى‏زدند از سر تا کف پا، بدون هیچ ملاحظه‏اى. من گفتم همین است، مطلب دیگرى ندارم، حتى اگر بکشیدم.

این مرحل ه بازجویى هم به همین‏جا ختم شد. دوباره بردند سلول. یادم نیست که تا عید نوروز بازجویى دیگرى بود یا نبود. آنجا بودیم تا شب عید. دوستان دیگر هم در عمومى بودند. شب عید که شد، نصف شب، دیدم پنجره سلول مرا از داخل حیاط عمومى زندان مى‏زنند. اطلاع دادند که رفقا همه آزاد شده‏اند. حدود ۱۵ نفر از روحانیون در زندان شهربانى و قزل قلعه بودند؛ که همه را آزاد کردند. آقایان ربانى املشى، ربانى شیرازى، خلخالى، انصارى شیرازى …. اول آمدند سراغ‏شان و خواستندشان. رفتند. وقتى برگشتند، آمدند پشت پنجره به من گفتند: «آقاى حکیم وساطت کرده که ما را آزاد کنند. در مورد تو صحبت کردیم، گفتند: چون پایش‏مجروح است، صبر مى‏کنیم تا پایش خوب بشود، بعد آزادش مى‏کنیم.» آن‏ها خداحافظى کردند و رفتند. حالت خیلى سختى بود، تنهایى و جدایى از دوستانى که با آن‏ها انس گرفته بودم. از آن گروه روحانى که هم‏زمان دستگیر شده بودیم، فقط من مانده بودم. ص:۲۱۱-۲۱۲

منبع:  کارنامه و خاطرات دوران مبارزه سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۵۷ – هاشمى رفسنجانى؛ زیرنظر محسن هاشمى؛ تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۸۴

 

نخستین اعضاى ستاد انقلاب فرهنگى آقایان [مهدى‏] ربانى املشى، [محمد جواد] باهنر، [جلال‏الدین‏] فارسى، [شمس‏] آل‏احمد، [حسن ابراهیم‏] حبیبى، [عبدالکریم‏] سروش و [على‏] شریعتمدارى بودند، که ترکیب مناسبى بود؛ چون هم اسلام‏شناس در آن ترکیب بود و هم متخصص تعلیم و تربیت دانشگاهى و هم سیاستمدار و هم افراد فاضل و اهل فلسفه.ص:۱۲۱

پس از آنکه آقایان [على‏] قدوسى، [مهدى‏] ربانى املشى و [عبدالله‏] جوادى آملى [در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۵۹] از طرف قضات دادگسترى به عنوان اعضاى شوراى عالى قضایى انتخاب شدند، ترکیب قانونى این شورا تکمیل و اولین برنامه آن تعیین و معرفى نامزدهاى حقوقدانان شوراى نگهبان به مجلس اعلام شد. این کار نیز با معرفى دوازده نفر انجام گرفت که از میان آنها، نمایندگان مجلس [در جلسه ۲۶ تیر ۱۳۵۹] آقایان گودرز افتخار جهرمى، حسین مهرپور، محسن هادوى، مهدى هادوى، على آراد و محمد صالحى را به عنوان حقوقدانان شوراى نگهبان برگزیدند و راه را براى تشکیل جلسات رسمى مجلس برطبق قانون اساسى، هموار ساختند. روز بعد مرحوم دکتر سحابى، رسمیت یافتن قانونگذارى مجلس را اعلام و دستور نخستین جلسه را تصویب طرح آئین‏نامه داخلى و انتخاب هیات رئیسه تعیین نمود.ص: ۱۵۰

 

جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۵۹- ۲۹ رجب ۱۴۰۰- ۱۳ ژوئن ۱۹۸۰

* به فرمان امام خمینى، دکتر محمد جواد باهنر، مهدى ربانى‏املشى، حسن ابراهیم حبیبى، عبدالکریم‏سروش، شمس آل‏احمد، جلال الدین فارسى و على شریعتمدارى مسئول تشکیل شوراهاى برنامه‏ریزى رشته‏هاى مختلف و خط مشى فرهنگى آینده دانشگاهها شدند.

شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۵۹- اول شعبان ۱۴۰۰- ۱۴ ژوئن ۱۹۸۰

* نخستین جلسه ستاد شوراى انقلاب فرهنگى تشکیل شد. ص: ۵۲۰

 

یکشنبه ۱ تیر ۱۳۵۹- ۹ شعبان ۱۴۰۰- ۲۲ ژوئن ۱۹۸۰

* آقایان عبداللَّه جوادى آملى، مهدى ربانى املشى، على قدوسى، محمد محمدى گیلانى و محمد مؤمن قمى به عنوان کاندیداهاى شوراى عالى قضایى معرفى شدند. ص:۵۲۱-۵۲۲

 

شنبه ۲۱ تیر ۱۳۵۹- ۲۹ شعبان ۱۴۰۰- ۱۲ ژوئیه ۱۹۸۰

* آقایان على قدوسى با ۴۷۶ رأى، مهدى ربانى املشى با ۴۷۶ رأى و عبداللَّه جوادى آملى با ۴۷۵ رأى از طرف قضات، به عنوان اعضاى شوراى عالى قضایى انتخاب شدند. ص:۵۲۶

منبع:  کارنامه و خاطرات سال ۱۳۵۹: انقلاب در بحران/ هاشمى رفسنجانى؛ زیرنظر محسن هاشمى؛ [به اهتمام‏] عباس بشیرى.- تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۸۴ ۰

 

دوشنبه ۲۹ تیر ۱۸ رمضان – ۲۰ جولاى‏

آقاى ربانى املشى دادستان کل کشور تلفن کرد و تقاضاى انگشتر حفاظت، ساخت حافظیان براى آقاى رجائى داشت. بعد از به وجود آمدن ناامنى، این نوع چیزها رواج یافته و اکثر شخصیتها گرفته‏اند، من جمله خود من. ص:۲۰۸

دوشنبه ۲ شهریور ۲۳ شوال- ۲۴ آگوست‏

امروز به خانه دادستان کل کشور، آقاى ربانى املشى از طرف تروریستها حمله شده بود که سه نفر از تروریستها بازداشت شده و عده‏اى فرار کرده‏اند. حمله وسیع بوده، با سه اتومبیل و یک موتورسیکلت، با نارنجک و مسلسل و … ولى به کسى آسیبى نرسیده.

جمعى از تروریستها، امروز بازداشت شدند و چند عملیات ترور بوده. ص: ۲۵۴

 

سه شنبه ۱۰ شهریور ۲ ذیقعده- ۱ سپتامبر

براى مشورت و تکمیل کابینه و انجام وظایف شوراى ریاست جمهورى، به منزل آقاى [موسوى‏] اردبیلى در کاخ نخست وزیرى رفتم. آقایان مهدوى، ربانى املشى و بهزاد نبوى هم آمدند. بهزاد، گزارش کشف توطئه انفجار نخست وزیرى را داد. قرار شد آقاى ربانى [املشى‏] دادستان کل کشور، پرونده جریان تحقیق را زیر نظر بگیرد. ص: ۲۶۸

 

دوشنبه ۲۷ مهر ۲۰ ذیحجه- ۱۹ اکتبر

عصر، جلسه‏اى با حضور آقایان محمد یزدى و ربانى املشى و سپس جلسه‏مشورتى با مسئولان سپاه، دولت و شوراى قضائى داشتیم که درباره برخورد باضدانقلاب و زندانیها و اعدامها بحث شد. گزارش دادند که ضدانقلاب ضربه‏کارى خورده و حدود ۸۵ درصد از نیروهاى تروریستى، بازداشت و بخشى هم‏مجازات شده‏اند و تصمیم گرفته شد که اعدامها کم باشد و تابع حرکت تروریستى‏باشد. ص:۳۳۳

 

جمعه ۲۰ آذر ۱۴ صفر- ۱۱ دسامبر

تمام وقت در منزل ماندم؛ دو روز عقب ماندگى خاطرات را جبران کردم وگزارشها را مطالعه کردم. به مهدى و یاسر در کار انجام تکالیفشان کمک کردم. نماز جمعه را به عهده آقاى ربانى املشى گذاشتم. ص:۴۰۰

 

چهارشنبه ۲ دى ۲۶ صفر- ۲۳ دسامبر

در جلسه علنى امروز، لایحه شرایط قضات در دستور بود. نواقص زیادى داشت، آقاى ربانى املشى دادستان کل کشور از من خواست، براى رفع نواقص کمک‏کنم. شور دوم بود. با چند پیشنهاد حذف، اصلاحات به عمل آمد و چند لایحه‏دیگر تصویب شد. ص:۴۱۹

منبع:  کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۰ عبور از بحران – هاشمى رفسنجانى؛ زیرنظر محسن هاشمى؛ تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۸۴

جمعه ۲۴ اردیبهشت‏

[اقامه‏] نماز جمعه را به عهده آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى گذاشتم. ص:۱۰۳

 

پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت‏

آقاى ربانى املشى دادستان کل آمد و از سران دادگاه‏هاى انقلاب که این روزها علیه شوراى عالى قضایى حرف‏هایى زده‏اند، گله داشت و تقاضاى کمک از ما مى‏کرد. ص:۱۰۸

یکشنبه ۹ خرداد

جلسه مشورتى سران هم تشکیل شد. راجع به شوراى عالى قضائى و تقویت و فعال کردن آن بحث کردیم. آقاى ربانى [املشى‏] دادستان هم شرکت کرده بود و به مصاحبه‏هایى که در روزنامه جمهورى [اسلامى‏] علیه شوراى قضائى شده بود، اعتراض داشت. ص:۱۲۴

یکشنبه ۲۷ تیر

افطار به منزل آقاى ربانى املشى رفتم. آقاى منتظرى هم از قم آمده بودند. تا ساعت دوازده شب با رئیس جمهورى و اعضاى شوراى عالى قضایى آنجا بودیم و درباره مسایل متعددى بحث کردیم. درباره تنظیم و تعدیل دادگاه‏هاى انقلاب و جلوگیرى از خودسرى‏ها نیز تصمیماتى اتخاذ شد. آقاى منتظرى هم به خاطر دریافت اطلاعات متناقض در مسئله جنگ. دچار ابهام است نتایج عملیات ناموفق رمضان ایشان را به واقع‏بینى نزدیک‏تر کرده. ص:۱۸۴

 

سه شنبه ۵ مرداد

عصر احمد آقا آمد و گفت که امام از محدود شدن [آقاى سیدحسین موسوى تبریزى‏] دادستان کل انقلاب توسط شوراى عالى قضایى ناراضیند و از او حمایت مى‏کنند و چیزى هم نوشته‏اند «۲». به آقاى ربانى املشى [دادستان کل کشور] هم تلفن کردم و آقاى منتظرى را دعوت کردم.

( ۲)- در آن سالها قوه قضائیه متشکل از دیوان عالى کشور، شوراى عالى قضایى، دادستانى کل کشور و دادستانى کل انقلاب بود که‏غیر از دادستان کل انقلاب بقیه زیر نظر رئیس دیوان عالى کشور فعالیت مى‏کردند. دادستان کل انقلاب به طور مستقیم با امام خمینى( ره) در ارتباط بود. بعدها با حذف پست دادستانى کل انقلاب، کلیه واحدهاى قضایى تحت مدیریت رئیس دیوان عالى کشور( رئیس قوه قضائیه) قرار گرفت ص:۱۹۵

 

جمعه ۸ مرداد

ناهار براى دیدار آیت‏الله منتظرى به منزل آقاى ربانى املشى رفتم. آقاى نخست وزیر و آقاى موسوى اردبیلى هم آمدند و راجع به نظم در دادگاه‏هاى انقلاب و استعفاى شوراى عالى قضایى، گمرک‏ها و سازمان صنایع ملى که کارخانه‏هاى مردم را بى‏دلیل مشمول بند ج «۲» مى‏نماید، صحبت شد و مقدارى هم بحث فقهى درباره نیابت در حیازت مباحات داشتیم.

( ۲)- بند ج همان قانونى است که به موجب آن اموال و دارائى‏هاى سرسپردگان رژیم پهلوى و سرمایه‏داران زمان طاغوت به نفع‏بیت‏المال مصادره و ضبط مى‏شد. ص:۱۹۷

 

سه شنبه ۲ شهریور

به آقاى ربانى املشى درباره گواهى فوت مرحوم [حسن‏] لاهوتى تلفنى صحبت کردم. ص:۲۳۰

 

دوشنبه ۳ آبان‏

ً امروز ناهار را مهمان آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى همسایه مجلس بودم و درباره مدیریت بیت آیت‏الله منتظرى بحث شد. ص:۲۹۱

 

شنبه ۲۲ آبان‏

تا ظهر در خانه بودم. ظهر مهمان احمد آقا بودیم. آقاى رئیس جمهور و آقاى [سیدعبدالکریم‏] موسوى اردبیلى و آقاى [محمدمهدى‏] ربانى املشى هم بودند. مسایل مربوط به دادگاه مبارزه با منکرات و احتمال فساد مطرح بود. ص:۳۰۸

 

چهارشنبه ۲۶ آبان‏

احمد آقا آمد و گفت که امام جمعى از ماها را براى موضوعى احضار کرده‏اند. عصر به دفتر امام رفتم. آقایان خامنه‏اى، [محمدمهدى‏] ربانى املشى و [سیدحسین‏] موسوى تبریزى و [سیدعبدالکریم‏] موسوى اردبیلى هم آمدند. راجع به آن موضوع مذاکره کردیم و شب احمد آقا نتیجه را خدمت امام برد و امام اظهار نظر کردند که به بحث خاتمه داده شود و قرار شد که به وقت دیگرى موکول کنیم. ص: ۳۱۰-۳۱۱

 

جمعه ۱۰ دى‏

احمد آقا ظهر آمد و راجع به ترمیم شوراى عالى قضائى و آمدن آقایان مهدوى [کنى‏] و افراد دیگرى از شوراى نگهبان به جاى آقایان ربانى [املشى‏] و مؤمن و جوادى [آملى‏] بحث شد. امام اصرار به ترمیم دارند. تصفیه دادستانها توسط ستاد پیگیرى نشان اشکال در آن سازمان است که ادعاى شوراى عالى قضائى بود. توسط ایشان پیغام دادم که عجله نکنند تا اطراف قضیّه خوب رسیدگى شود ص:۳۵۱

 

پنجشنبه ۱۶ دى‏

شب در جلسه‏اى با حضور رئیس جمهور و آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى شرکت کردم.

درباره تصمیم امام در خصوص شوراى [عالى‏] قضائى و تعویض دادستان مذاکره کردیم. آقاى ربانى ناراحت است «۱». امروز نامه‏اى به امام نوشته.

( ۱)- آقاى محمد مهدى ربانى املشى در تاریخ ۲۷/ ۱۰/ ۶۱ در پى عضویت آقاى شیخ یوسف صانعى در شوراى عالى قضایى، به‏جاى ایشان به عضویت شوراى نگهبان منصوب شد و در تاریخ ۲۹/ ۴/ ۶۲ با انجام مراسم استقراء( قرعه کشى) از جمع فقهاى شوراى نگهبان خارج گردید. ص: ۳۵۵

 

شنبه ۱۸ دى‏

صبح به زیارت امام رفتم. از آقاى ربانى [املشى‏] دفاع کردم و گفتم مظلوم واقع شده، پیشنهاد تقویت ایشان را در ملاقات کردم. آقاى امامى کاشانى هم گفت مى‏خواهد در این‏باره صحبت کند. ص:۳۵۶

 

شنبه ۲۵ دى‏

عصر احمد آقا آمد و گفت فردا مى‏خواهد به ملاقات آقاى [محمد مهدى‏] ربانى [املشى‏] برود، براى مذاکره در خصوص سمت جدیدى که ممکن است عضویت شوراى نگهبان باشد. ص:۳۵۹

 

یکشنبه ۲۶ دى‏

شب جلسه شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى‏] داشتیم. آقاى ربانى [املشى‏] هم شرکت کرده بودند. احمد آقا امروز در منزلشان با ایشان ملاقات کرده و پیشنهاد عضویت در شوراى نگهبان داده که قبول نکرده است. آقاى خامنه‏اى براى راضى کردن ایشان خصوصى با ایشان مذاکره کردند. آخر شب احمدآقا تلفن کرد که باز هم هنوز نپذیرفته، قرار شد من هم با ایشان صحبت کنم. ص:۳۶۱

 

دوشنبه ۲۷ دى‏

به خاطر کسالت به مجلس نرفتم. با آقاى ربانى [املشى‏] تماس گرفتم. ایشان سخت رنجیده است و از طرف اطرافیان تحت فشار است که سمتى نپذیرد. ایشان را نصیحت کردم و گفتم این مقابله به حساب مى‏آید و خسارت دارد. قرار شد قبول کند. احمد آقا هم قضیه را تعقیب مى‏کرد که بشود. بالاخره پیش از ظهر اطلاع داد که پذیرفته است. به احمد آقا اطلاع دادم. اگر حکم ایشان اعلام شود، به خیلى از بحث‏ها خاتمه خواهد داد. ص:۳۶۱

 

سه شنبه ۱۹ بهمن‏

با آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى ملاقات داشتم که هنوز از عزل ایشان و دیگران از شوراى عالى قضائى گله دارند که در این موضوع بحث کردیم. گفتم که گزارش‏هاى زیادى در چند مورد از طرق مختلف به امام رسیده و ایشان را ناراحت کرده بود و پس از رفع تردید جبران کردند. ص:۳۸۷

 

شنبه ۱۴ اسفند

ملاقات‏هاى امام بعد از دو هفته شروع شده و حالشان خوب است. از ایشان خواستم که حکم نصب آقاى [محمدمهدى‏] ربانى [املشى‏] در شوراى نگهبان را به این شورا ابلاغ کنند.ص:۴۱۱

منبع:  کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۱ پس  از بحران – هاشمى رفسنجانى؛ زیرنظر محسن هاشمى؛ تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۸۴

 

 

یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۶۲

عصر جلسه‏اى براى بررسى مواضع حزب [جمهورى اسلامى‏] براى طرح در کنگره داشتیم.

آقایان ربانى املشى، [محسن‏] دعاگو، جاسبى، مهندس باهنر و دکتر ولایتى هم بودند. سپس در شوراى مرکزى حزب شرکت کردیم. وزیر جدید مسکن مطرح بود. قرار است وزیر عوض شود. آقاى [سراج الدین‏] کازرونى معاون وزیر کشور مطرح است. آیین نامه انتخابات شوراى مرکزى در کنگره را تصویب کردیم.ص:۲۱-۲۰

 

دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۶۲

آقاى [محمدمهدى‏] ربانى‏املشى آمد؛ درباره اوضاع کلى کشور، انرژى اتمى، وضع شوراى نگهبان، وظایف رهبرى، ولایت فقیه و توطئه‏اى که علیه من از طرف دشمنان شروع شده، صحبت کردیم. آقاى [ابوالقاسم‏] خزعلى آمد و راجع به اظهارات من در نماز جمعه گذشته علیه مارکسیستها تشکر کرد. از اظهاراتش دفاع کرد و توصیه کرد که سالگرد دکتر شریعتى را خیلى مفصل برگزار نکنند. آقاى جنتى آمد و راجع به شوراى نگهبان و توطئه‏اى که آقاى ربانى گفته بودند، صحبت کردیم.  ص: ۵۵

 

دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۲

بعد از نماز آقایان خامنه‏اى و ربانى [املشى عضو شوراى نگهبان‏] به مجلس آمدند و درباره نامزدان شوراى مرکزى و مسائل کلى حزب و مملکت مشاوره کردیم. ص:۷۱

 

سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۲

به مجلس رفتم. با آقایان خامنه‏اى و ربانى املشى، جلسه‏اى براى رسیدگى به صلاحیت نامزدان شوراى مرکزى حزب جمهورى [اسلامى‏] داشتیم. ص:۷۵ – ۷۷

 

پنج‏شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۲

صبح زود، دکتر [عباس‏] شیبانى آمد و کارت ملاقات امام براى بقیه افراد کنگره [حزب جمهورى اسلامى‏] که ملاقات با امام نداشته‏اند، برایش گرفتم. با رئیس جمهور تلفنى صحبت کردم و جلسه‏اى که امشب داریم، قرار شد در دفتر امام باشد. تاییدّیه صلاحیت نامزدان شوراى [مرکزى‏] حزب [جمهورى اسلامى‏] را توسط آقاى [عباس‏] شیبانى به کنگره فرستادم. کمیسیون تطبیق شرایط، مرکب از من و آقاى خامنه‏اى و آقاى ربانى املشى، صلاحیتها را تصویب کرده است. ص:۷۹ – ۸۱

 

جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۲

تا ساعت ده‏ونیم صبح در منزل مطالعه مى‏کردم. با آقاى جاسبى در کنگره و با آقاى خامنه‏اى و ربانى املشى، تلفنى تماس گرفتم و درباره کاندیداهاى جدید شوراى مرکزى حزب مشاوره کردیم. ص:۸۱ -۸۲

 

سه شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۶۲

بعدازنماز، پیامى براى سمینار جهاد نوشتم. گزارشها را خواندم. به جلسه علنى رفتم و تا ساعت ده در جلسه ماندم. براى انجام مراسم قرعه‏کشى به شوراى نگهبان رفتم. [آیت‏الله خامنه‏اى رئیس جمهور، نخست وزیر، [آیت‏الله موسوى اردبیلى‏] رئیس دیوان عالى کشور، [آیت‏الله صانعى‏] دادستان کل کشور و احمد آقا بودند. مقدارى مزاح و تفریح کردیم، برمحور حال مضطرب اعضاى شوراى نگهبان در رابطه با نتیجه قرعه؛ قرعه انجام شد. آقایان ربّانى [املشى‏] و مهدوى کنى و رضوانى از فقها و [مهدى هادوى، محسن هادوى‏] دو برادر و [گودرز] افتخار جهرمى از حقوقدانها خارج شدند. همان‏جا مشاوره‏اى درباره اعضاى جدید کردیم «۲».

( ۲)- در پى این قرعه، امام خمینى( ره) طى حکمى آقایان محمد امامى کاشانى، محمد مومن و محمد محمدى گیلانى را جهت عضویت در فقهاى شوراى نگهبان تعیین و منصوب نمودند و مجلس شوراى اسلامى آقایان خسرو بیژنى، حسن فاخرى و سید جلال‏الدین مدنى کرمانى را به عضویت حقوقدانان شوراى نگهبان برگزید. همچنین در پى این قرعه‏کشى، آقایان احمد جنتى، لطف‏الله صافى- دبیر شوراى نگهبان- و ابولقاسم خزعلى از فقها و آقایان حسین مهرپور، على آزاد و محمد صالحى از حقوقدانان در سمت خود ابقا شدند. ص:۱۲۴

 

چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۶۲

با آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى و احمد آقا درباره اعضاى جدید شوراى نگهبان، تلفنى صحبت کردم. ص:۱۲۶

 

یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۶۲

عصر جلسه شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى‏] داشتیم. آقایان [محمد] مؤمن و [احمد] جنتى و [محمدمهدى‏] ربانى [املشى‏] و من، به عنوان اعضاى شوراى فقهاى حزب انتخاب شدیم. ص:۱۳۳

 

پنج‏شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۶۲

بعدازنماز ظهر با آقاى ربانى املشى ملاقات داشتم. ایشان چند مسأله را مطرح کرد؛ درباره شوراى نگهبان و اعضاى جدید بیت آیت‏الله منتظرى- که پذیرفت نظارت بر آنجا را قبول کند- شوراى عالى قضایى، نمایندگى آقاى [سیدحسن‏] طاهرى خرم‏آبادى در سپاه پاسداران، مشکلات موجود در حزب [جمهورى اسلامى‏] و سازمان انرژى اتمى.ص:۱۳۸

 

یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۶۲

شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى‏] جلسه داشت. [اعضاى‏] کمیسیون مواضع انتخاب شدند. من و آقایان ربانى [املشى‏] و [محسن‏] دعاگو و [محمدرضا] باهنر و جاسبى. ص:۱۴۱

 

یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۶۲

در جلسه شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى‏] شرکت کردم. نخست وزیر، با اجازه کتبى امام، بعضى از عناصر وزارت بازرگانى از جمله رئیس سازمان غله «۲» را برکنار کرده و آقاى عسکراولادى [وزیر بازرگانى‏]، سخت ناراضى است. مقدارى وقت جلسه را گرفت. بعد از جلسه تا ساعت یازده با آقایان خامنه‏اى، [محمد مهدى‏] ربانى املشى و [محمد على‏] موحدى کرمانى جلسه‏اى داشتیم. ص:۱۷۰

 

چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۶۲

آقاى ربانى املشى هم، تلفنى گفت برداشت خیلى‏ها در اظهارات دیروز امام، این است که اشاره به عدم قدرت اداره در وزارت بازرگانى داشته‏اند. من گفتم، فکر مى‏کنم نظر امام کلى بوده و مورد خاصى نبوده است ص:۱۷۶

 

پنج‏شنبه ۲۳ تیر ۱۳۶۲

صبح زود به مجلس رفتم. تا ساعت نه صبح، گزارشها را خواندم و نظارتى برکارهاى مقدماتى مجلس خبرگان نمودم. ساعت نه، جلسه [مجلس‏] خبرگان [رهبرى‏] شروع شد. قرآن و پیام امام «۱» و سخنرانى آقاى مهدوى کنى [رئیس هیأت مرکزى نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان‏] و جلوس هیأت رئیسه سنى و تحلیف و انتخابات براى هیأت رئیسه دائم. آقاى مشکینى، رئیس و من، نایب رئیس و آقایان [محمد] مومن و [حسن‏] طاهرى خرم‏آبادى، منشى انتخاب شدیم. [جامعه‏] مدرسین [حوزه علمیه‏] قم آقاى [احمد] آذرى [قمى‏] را براى ریاست و آقاى [محمدمهدى‏] ربانى [املشى‏] را براى نیابت کاندیدا کردند که راى نیاوردند. آقایان [ابوالقاسم‏] خزعلى و [یوسف‏] صانعى هم، راى خیلى کمى داشتند «۲».

( ۲)- آیت‏الله مشکینى با ۴۵ رأى از ۶۴ رأى ریاست مجلس خبرگان. سایر نامزدهاى ریاست، آیت‏الله آذرى قمى ۱۳ رأى و آیت‏الله خزعلى ۶ رأى آوردند. آیت‏الله هاشمى رفسنجانى با ۳۸ رأى نائب رئیس مجلس خبرگان. سایر کاندیداهاى نیابت ریاست، آیت‏الله ربانى املشى ۲۱ رأى و آیت‏الله یوسف صانعى ۵ رأى آوردند. آیت‏الله مومن با ۴۵ رأى منشى اول و آیت‏الله طاهرى خرم‏آبادى با ۳۷ رأى منشى دوم شدند. سایر نامزدهاى منشى هیأت رئیسه مجلس خبرگان، حجج اسلام محمد موسوى خوئینى‏ها ۱۹ رأى، طاهر شمس ۱۵ رأى، دستغیب ۱۰ رأى و فهیم کرمانى ۳ رأى بدست آوردند. ص: ۱۷۷

 

دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۶۲

ظهر با آقاى [صادق‏] احسانبخش، امام جمعه رشت ملاقات داشتم؛ راجع به برنج، چاى، حزب [جمهورى اسلامى‏]، استاندارى و صداوسیما مطالب انتقادآمیزى داشت. عصر هم از ساعت چهار تا غروب، جلسه [مجلس‏] خبرگان داشتیم. قسمت اول [آیین‏نامه‏] تمام شد. آقاى ربانى املشى به عنوان نایب رئیس دوم انتخاب گردید؛ گزارش کمیسیون طرح اجرایى اصل ۱۱۱ قانون اساسى مطرح شد؛ کلیات تصویب گردید و اصلاحاتى در اولین ماده انجام شد.

بعدازنماز مغرب تا ساعت نه شب، گزارشها را خواندم و کارهاى ادارى را انجام دادم. تلفنى با رئیس جمهور و نخست وزیر صحبت کردم. از اقدامات و تبلیغات دستگاه قضایى و صداوسیما در مورد گرانفروشى که خام و بى‏حساب است، انتقاد کردم. مشغول تهیه طرح جامعى هستیم که شرعى و قانونى و حساب شده باشد؛ این‏گونه کارها، مانع ایجاد مى‏کند. قرار شد، جلوگیرى شود. آقاى نخست وزیر گفت، امام هم انتقاد داشته‏اند و اطلاع داد که امام، نظرشان این است که وزیر اطلاعات، بى‏طرف باشد و از منتسبان به حزب [جمهورى اسلامى‏] نباشد. با آقایان [احمد] جنتى و [محمد] موسوى خوئینى‏ها موافقند؛ ولى تحمیل نمى‏خواهند بکنند. آقاى ربانى املشى چون حزبى است، با این نظر امام، نمى‏تواند این سمت را بپذیرد.  ص:۱۸۶-۱۸۴

 

یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۶۲

به مجلس رفتم. با آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى، قبل از جلسه، ملاقات داشتیم. در حاشیه وزارت اطلاعات و نظر امام درباره وزیر و موارد دیگر، مطالبى داشت. مرورى هم بر بیانیه [پایانى مجلس‏] خبرگان کردیم. ص:۲۳۳

 

شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۶۲

تا ساعت سه ونیم بعدازظهر در منزل بودم. احمدآقا آمد، از ناراحتى خسرو تهرانى [مسئول اطلاعات نخست وزیرى‏] گفت و اینکه نباید کسانى را که خدمت مى‏کنند، ناراضیشان کرد. از اینکه بعضیها خود ایشان را متهم مى‏کنند که در بیت امام، اعمال نظر شخصى و نفوذ مى‏کند و دوستان از ایشان حمایت نمى‏کنند، ناراحت بود. از ملاقات آقاى [محمدمهدى‏] ربانى املشى و درخواست شرکت در شوراى عالى تصمیم‏گیرى گفت. ص:۲۵۹

 

یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۶۲

صبح زود به مجلس رفتم. آقاى ربانى املشى و برادرش صادق آمدند؛ اعتراضات به رئیس سازمان انرژى [اتمى‏] مطرح بود. حرف مهمى نداشت؛ تکرارى بود: تکروى و عدم توجه به خودکفایى و تغییر عقیده و روش. ص:۲۶۶

 

چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۶۲

آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى، تلفن کرد و از من خواست که از امام استجازه کنیم که به قم برود؛ چون در تهران فعلًا کارى ندارد. با احمدآقا مشورت کردم؛ موافق نبود که این جورى به امام بگوییم. چون عادت امام نیست که به کسى تکلیف کند که بمان.ص:۳۰۳

 

پنج‏شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۶۲

عصر آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى آمد. درباره اوضاع کلى صحبت کردیم و بیشتر راجع به خود ایشان که شغلى ندارد.

درباره مسئولیت آینده ایشان، قرار شد از رفتن به قم منصرف شوند. پیشنهاد شد، نماینده امام در شوراى عالى دفاع شود یا چیز دیگرى که انتساب به امام را داشته باشد.ص:۳۰۳

 

شنبه ۲ مهر ۱۳۶۲

با [آیت‏الله‏] آقاى خامنه‏اى، درباره اشتغال آقاى [محمد مهدى‏] ربانى [املشى‏] و انتقال متخصصان وظیفه- که در لشکر ۸۸ زاهدان هستند- به خدمات دولتى، تلفنى مشورت کردم و درباره بیانیه‏اى که تشکیلات [حزب جمهورى اسلامى‏] تهران براى حوزه‏ها فرستاده و در مورد استیضاح آقاى ناطق [نورى وزیر کشور] با نمایندگان، تند برخورد کرده، انتقاد نمودم. احمدآقا آمد. راجع به وضع برنج، چاره‏جویى مى‏کرد؛ گفتم یک نظر این است که با واردات بیشتر برنج، نرخ را طبیعى کنیم. ایشان هم موافق است؛ قرار شد با دولت صحبت شود.

ساعت یازده خدمت امام رسیدم. امام با نقل جمله‏اى از چرچیل [نخست وزیر معروف انگلستان‏] که گفته «هواپیما، پس از اینکه انسان از آن پیاده شود، مرکب خوبى است» فرمود پس از مراجعت شماها از سفر، من مى‏گویم سفر خوبى بود. ضمن سفر، زیاد دلهره دارم. گفتم، امنیت نسبى وجود دارد؛ نگران نباشید. کمى از سفرم گفتم و درباره مشکل بانکها، نسبت به وامهاى گذشته، بعد از قانون حذف ربا، صحبت کردم که امام به نحوى آن را حل کنند. راهى هم پیشنهاد گردید، که قرار شد فکر کنند. درباره احاله شغلى رسمى از طرف امام به آقاى ربانى [املشى‏] هم صحبت شد. [سمت‏]” نماینده امام در شوراى عالى دفاع” را آقاى ربانى [املشى‏] پیشنهاد کرده؛ فعلًا نظر [امام‏] این است که فرد دوم، نظامى باشد.ص:۳۰۹-۳۰۷

 

دوشنبه ۴ مهر ۱۳۶۲

با آقاى خامنه‏اى، درباره شغل آقایان [محمدرضا] مهدوى [کنى‏]، [محمد مهدى‏] ربانى [املشى‏] و [جلال الدین‏] فارسى صحبت کردم؛ خوب نیست که از استعداد و تجربه و ظرفیت خوب آنان بهره‏گیرى نشود و این گونه آقایان، بیکار باشند. ص:۳۱۳-۳۱۱

 

جمعه ۸ مهر ۱۳۶۲

نماز جمعه را به عهده آقاى ربانى املشى قرار دادم.ص:۳۱۵

 

شنبه ۲۱ آبان ۱۳۶۲

راجع به جنگ و مسائل دیگر مذاکره و مشورت کردم. موافقت کردند که به خاطر ترساندن غرب از ماجراجویى در خلیج فارس و به خاطر داشتن امکانات در صورت درگیر شدن در تنگه هرمز و بسته شدن راه‏هاى ورود و خروج نیازمندیها اقدام به ایجاد روابط خوب با شوروى کنیم. در ارتباط با مدرسه حقاّنى قم که متولى آن مى‏خواهد از دست مدیران مدرسه بگیرد به خواست آقاى جنتى، از ایشان خواستم که متولى را نصیحت کنند. در مورد آقاى ربانى [املشى‏] و نماز جمعه هم صحبت شد.ص:۳۷۱

 

یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۶۲

شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى‏] براى [بحث درباره‏] انتخابات آینده جلسه داشت. اکثریت آراى شوراى مرکزى از آن- به اصطلاح- محافظه‏کاران است و تندروها در اقلیت‏اند. شب، شوراى داورى حزب هم جلسه داشت. بحثهاى متفرقه‏اى در اطراف وضع بیت آقاى منتظرى و لزوم تفاهم بیشتر بین ایشان و حزب و جلوگیرى از تأثیر سمپاشى‏ها- که براى تفرقه مى‏شود- و ملاقات آقاى ربانى [املشى‏] با امام و چیزهاى دیگر داشتیم. ص:۴۱۶

 

یکشنبه ۲۵ دى ۱۳۶۲

شب در جلسه شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى‏] شرکت کردم. بحثها درباره تعیین نامزدهاى انتخابات مجلس بود. بعد از جلسه به مراجعات مختلف اعضاى شوراى مرکزى حزب رسیدگى کردیم. جلسه شوراى داورى تشکیل شد، اما بحث بیشتر درباره خط سه و بیت آیت‏الله منتظرى بود. آقاى ربانى املشى گزارشى از ملاقاتش با ایشان را داد. نظر من این است که باید حمایت کرد و مانع رنجش آیت‏الله منتظرى شد.ص:۴۴۷

 

یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۶۲

عصر در جلسه شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى‏] شرکت کردم. بحث در مورد کیفیت برخورد با انتخابات بعد از نهى امام از کاندیدا کردن سراسرى و حوزه‏اى براى حوزه دیگر بود. قرار شد از امام بپرسیم که آیا حزب جمهورى [اسلامى‏] هم مشمول این دستور است یا خیر؟ بعد از جلسه، آقاى ربانى املشى از من خواست که با امام مذاکره کنم؛ از اینکه امام جلو حرکت مرکز و کاندیدا کردن سراسرى را گرفته‏اند، ناراحت بود. ص:۴۸۵

 

چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۶۲

آقاى ربانى املشى آمد. از اینکه در مواردى، از تندروها حمایت مى‏کنم، انتقاد داشت و از اینکه از آقاى [سیدرضا] زواره‏اى در مقابل مخالفان نود نفرى- که عزل ایشان را خواسته‏اند- حمایت کامل نکرده‏ام، توضیحاتى دادم و گفتم ماها باید فراجناحى عمل کنیم. ص:۵۳۹-۵۳۸

منبع: هاشمى رفسنجانى: آرامش و چالش کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۲  به اهتمام مهدى هاشمى تهران: دفترنشرمعارف انقلاب، ۱۳۸۱ اول‏

 

پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۶۳

ظهر، به منزل آقاى مشکینى رفتم. آقایان [محمد مهدى‏] ربانى [املشى‏] و [محمد] مؤمن هم آمدند. جلسه هیأت رئیسه مجلس خبرگان داشتیم. درباره زمان و مکان اجلاسیه دوم و ساختمان خبرگان، تصمیماتى اتخاذ شد  ص: ۴۵

 

یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۶۳

عصر، شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى‏] جلسه داشت. بررسى وضع انتخابات و تبلیغات، وقت را گرفت. معلوم شد، شوراى نگهبان از ملاقات با امام در مورد [رد صلاحیت‏] آقایان خلخالى و موسوى تبریزى نتیجه‏اى نگرفته است؛ بعضى‏ها از اینکه امام، مانع حذف آقایان خلخالى و موسوى تبریزى توسط شوراى نگهبان شده‏اند، ناراحت بودند. اول شب، با آقایان خامنه‏اى و ربانى املشى جلسه داشتیم. بیشتر در همین مورد صحبت کردیم. ص:۶۰

 

چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۳

آقاى [محمد مهدى‏] ربانى‏املشى آمد؛ نگران مخالفت با اعتبار نامه‏اش از سوى افراد تند چپ در مجلس بود و استمداد کرد. ص: ۹۳

 

سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۶۳

کار اداره جلسات مجلس [دوره‏] دوم را شروع کردم. گزارش انتخاب هیأت‏هاى رئیسه کمیسیونهاى مجلس مطرح شد. آقاى [مهدى‏] کروبى از آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى، در نیابت ریاست مجلس جلو افتاد.  آقاى ربانى املشى آمد و انتخابات [نواب رئیس‏] را مخدوش مى‏دانست. ص:۱۳۰

 

سه شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۶۳

در جلسه علنى مجلس شرکت کردم و نزدیک وقت تنفس، جلسه را به آقاى محمد مهدى ربانى املشى سپردم.ص:۲۲۷

 

پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۶۳

صبح زود، جلسه علنى مجلس را شروع کردم. [ریاست جلسه را] به آقاى ربانى‏املشى سپردم و به دفترم رفتم. خسته بودم. ص : ۲۴۵

 

شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۶۳

آقاى [محمدمهدى‏] ربانى املشى هم، تلفنى اجازه رفتن به مکه را مى‏خواست، که موافقت نکردم. ص: ۲۴۸

 

یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۶۳

اعتبارنامه نمایندگان فریمان و گچساران مطرح بود. جلسه را به آقاى ربانى [املشى‏] سپردم. ص:۲۴۹

 

دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۶۳

عصر، در دفترم کار کردم. آقاى ربانى [املشى‏] آمد. به ایشان گفتم ما باید به صورت پدر با همه نیروها، اسلامى برخورد کنیم. آقاى [محمد باقر] بهرامى نماینده اسدآباد آمد و از [تسلط] خط غیر امام در آنجا شاکى بود. آقاى [محمد] خزاعى نماینده رشت آمد. گزارشى از موفقیت‏هاى مؤسسه فارابى در کمک به هنرمندان و فعال شدن فیلم‏سازى داد. ص:۲۵۱

 

پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۶۳

جلسه را به آقاى ربانى املشى سپردم و به دفترم رفتم.ص:۳۰۸

 

یکشنبه ۸ مهر ۱۳۶۳

شب، با آقایان خامنه‏اى و ربانى [املشى‏] جلسه داشتیم؛ درباره نجات حزب از یک بعدى شدن، صحبت کردیم. ص: ۳۱۵

 

یکشنبه ۶ آبان ۱۳۶۳

شب، شوراى داورى [حزب جمهورى اسلامى‏] جلسه داشت. آقاى [محمدعلى‏] موحدى [کرمانى‏] راجع به امامت جمعه باختران مشورت کرد؛ خودش نمى‏خواهد برود وبا نصب فردى که دفتر امام او را مى‏خواهد [منصوب کند] هم مخالف است. آقاى [محمد مهدى‏] ربانى [املشى‏] راجع به اهانت‏هائى که آقاى [صادق‏] خلخالى [نماینده قم‏] در خاطرات سیاسى خود در روزنامه صبح آزادگان به ایشان و آقاى [محمد] مؤمن و بعضى دیگر از اعضاى جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم‏] دارد، شاکى بود. توقع داشت که ما علاج کنیم؛ آقاى [محمد] یزدى هم قبلًا شاکى بود. ص:۳۵۶

 

سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۶۳

در جلسه علنى، چند لایحه تصویب شد. پس از تنفس جلسه را به آقاى ربانى سپردم و به دفترم آمدم.ص:۳۷۹

 

یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۶۳

لایحه مالیات خودرو، در دستور بود. بعد از تنفس جلسه را به آقاى ربانى [املشى‏] سپردم.  ص: ۴۱۴

 

سه شنبه ۱۸ دى ۱۳۶۳

بعد از تنفس، به دفترم آمدم. آقاى ربانى املشى آمد. مطالب زیادى گفت؛ اعصابشان ناراحت است و کسالت دارد. تأکید کردم که به مسافرت بروند. از من، براى تقویت پیشنهادى که جمعى از آقایان روحانیون به امام داده‏اند و امام آن را رد کرده‏اند، کمک خواست. نظرشان این است که امام، گروهى را معین کند که هدایت کشور را به عنوان مشاور امام یا شوراى عالى تصمیم‏گیرى در امور کلى و سیاست‏هاى عمومى به عهده بگیرند. ص: ۴۶۴

 

چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۶۳

تمام امروز را در منزل بودم و بیشتر به مطالعه و خواندن گزارشها پرداختم. تلفنى با رئیس جمهور، درباره کسالت آقاى [محمد مهدى‏] ربانى [املشى‏] و [موضوع‏] مقابله به مثل در خلیج فارس و مسائل دیگر صحبت کردم. ص:۲۸۲

 

چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۶۳

آقایان محلاتى و ربانى [املشى‏] آمدند؛ براى استمهال یا بخشیدن وامى که بانک مرکزى به صندوق قرض‏الحسنه داده، و براى حل مشکل کمیته صنفى کمک خواستند.

خبر دادند که آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى به دنبال یک سر درد شدید در بیمارستان، مورد آزمایش قرار گرفته است و غده‏اى در سر ایشان کشف شده و احتمال سرطان مى‏رود. قرار شد [پزشکان در این مورد] مشورت کنند و اگر لازم شد براى معالجه به خارج اعزام شود. احمد آقا به دیدن ایشان رفت و آخر شب، اطباء ترجیح داده بودند که در تهران آزمایش و عمل جراحى شود. براى خواب، به مجلس رفتم. ص:۴۹۰-۴۹۱

 

پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۶۳

براى عیادت آقاى ربانى املشى- نایب رئیس [دوم‏] مجلس- به بیمارستان قلب [شهید رجایى‏] رفتم. ایشان را آماده انتقال به کلینیک تهران، براى آزمایش و عمل [جراحى‏] کرده بودند. غده‏اى در مغز ایشان روئیده که خطرناک است؛ حال خوبى نداشت. اظهار وحشت از جهنم مى‏کرد و مى‏خواست که همه، ایشان را حلال کنند. با ایشان در زمان طلبگى، عقد اخوت بسته‏ایم؛ متأثر شدم.

آخر شب، احوال آقاى ربانى [املشى‏] را از بیمارستان گرفتم، گفتند براى عمل جراحى فردا، مشغول تراشیدن سر ایشانند. ص:۴۹۱-۴۶۳

 

جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۶۳

تلفنى احوال آقاى ربانى [املشى‏] را گرفتم. امروز عمل [جراحى‏] کرده‏اند. [ایشان‏] به هوش آمده‏اند و دکترها [از وضعیت او] راضى‏اند. ص:۴۹۴-۴۹۶

 

شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۶۳

شب به خانه آمدم. مى‏خواستم به عیادت آقاى ربانى [املشى‏] بروم. احمد آقا پیغام داد که بیمارستان امن نیست.ص:۴۹۶

 

دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۶۳

ظهر، آقاى آیت‏اللهى امام جمعه جهرم، براى دیدن و بحث درباره مسائل روز آمد. با دکتر جراح آقاى ربانى [املشى‏] صحبت کردم. گفت غده خطرناک، سرطان تشخیص داده شده؛ خیلى متأثر شدم.

شب، به عیادت آقاى ربانى املشى رفتم. فکر مى‏کند معالجه شده. نخست وزیر هم آمد.ص:۴۹۹

 

دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۶۳

از حال آقاى ربانى [املشى‏] سوال کردم؛ فتح‏الله- فرزندشان- گفت کمى درد دارد و خیلى اظهار دلتنگى مى‏کند.ص:۵۰۶

 

یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۶۳

شب، براى دیدن آقاى ربانى [املشى‏] به منزلشان رفتم. دیروز از بیمارستان به منزل آمده است؛ حالشان خوب نیست. ص:۵۱۰

 

چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۶۳

از حال آقاى ربانى [املشى‏] جویا شدم. به بیمارستان منتقل شده؛ حالشان خوب نیست. ص:۵۱۵

 

چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۶۳

عصر، هیأت رئیسه جلسه داشت. در بیمارستان به عیادت آقاى ربانى‏املشى رفتم. قرار است فردا، براى معالجه به سوئیس برود. در مورد [واگذارى‏] چند قطعه زمین در قم به عنوان خمس، وصیت کرد و از من خواست وسیله انتقال قانونى آن را به طلاب، فراهم آورم. ص : ۵۲۳

 

پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۶۳

تا ساعت هشت شب، در دفترم کار کردم. آقاى طاهرى خرم‏آبادى تلفن کرد و پیشنهادهایى براى سفر آقاى ربانى [املشى‏] داشت؛ گفتم به آقاى خامنه‏اى بگوید ص: ۵۲۵

 

سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۶۳

قرار شد، شب براى اصلاح لایحه بودجه و تأمین نظرات شوراى نگهبان، جلسه داشته باشیم. به مجلس رفتم، ولى چون نظر شوراى نگهبان دیر رسید، جلسه به فردا موکول شد. احمد آقا هم همراه من آمد. در بین راه در بیمارستان از آقاى ربانى [املشى‏] عیادت کردیم. حالشان بهتر [شده‏] است و خیال مى‏کند که معالجه مى‏شود.ص:۵۵۰

منبع: هاشمى رفسنجانى: به سوى سرنوشت کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۳ به اهتمام مهدى هاشمى.- تهران: دفترنشرمعارف انقلاب، ۱۳۸۱٫

 

یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۶۴ -۳۰ رجب ۱۴۰۵

تلفنى احوال آقاى ربانى [املشى‏] را پرسیدم که گفتند مثل سابق است «۱».

( ۱)- آیت‏الله محمد مهدى ربانى املشى، نایب رئیس مجلس شوراى اسلامى در بهمن ماه سال ۱۳۶۳ دچار عارضه غده بدخیم مغزى شدند و در ۱۲ بهمن ۱۳۶۳ عمل جراحى سختى بر روى مغز انجام شد. این بیمارى پس از گذشت چند ماه موجب رحلت ایشان گردید. مرحوم ربانى املشى در زمان طلبگى با آقاى هاشمى عقد اخوت بسته بود و از دوستان نزدیک ایشان محسوب مى‏شد. ص:۷۴

 

پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۶۴ -۴ شعبان ۱۴۰۵

شب به عیادت آقاى ربانى [املشى‏] در بیمارستان قلب رفتم. حالشان خوب نیست.ص:۸۰

 

دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۶۴ -۲۹ شعبان ۱۴۰۵

تا ساعت نه شب در دفترم کار کردم. از آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى احوالپرسى کردم. گفتند حالشان بد شده و دوباره به بیمارستان منتقل شده‏اند. ص:۱۰۳

پنجشنبه ۲ خرداد ۳۶۴-۲۱ رمضان ۱۴۰۵

موقع افطار آقاى خامنه‏اى آمدند و درباره جنگ بحث کردیم و تصمیماتى گرفتیم. شب به عیادت آقاى ربانى [املشى‏] رفتم. حالشان خوب نبود.ص:۱۰۸

 

پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۶۴-۱۶ رمضان ۱۴۰۵

با آقاى خامنه‏اى به عیادت آقاى ربانى [املشى‏] رفتیم. دوباره غده مغزى جوانه زده و باید جراحى شود. حالش خوب نیست. شب به خانه آمدم. ص:۱۲۲

 

دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۶۴-۱۹ شوال ۱۴۰۵

خبر رسید آقاى [محمد مهدى‏] ربانى املشى «۲» فوت کرده و راجع به مراسم تشییع جنازه و اعلان‏ها مشورت کردند. عصر عفت به تعزیه خانواده‏شان رفت. ص:۱۸۱

 

سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۶۴-۲۰ شوال ۱۴۰۵

بعضى از نمایندگان معتقد بودند که بهتر است به خاطر فوت آقاى ربانى املشى، امروز مجلس تعطیل باشد ولى اکثریت صلاح نمى‏دانستند، تعطیل نکردیم. قبل از دستور درباره ایشان صحبت کردم و سپس براى انجام مراسم به بیرون مجلس رفتیم. جمعیت زیادى آمده بود و تقریباً همه شخصیتها حضور داشتند. قبل از شروع تشییع جنازه، من صحبت کردم «۱».

دوباره جلسه علنى مجلس تشکیل شد ولى ساعت ده تعطیل کردیم که هر کس مى‏خواهد بتواند به مراسم در قم برود. تا شب در دفترم ماندم.

( ۱)- آقاى هاشمى در مراسم تشییع جنازه گفت:” آیت‏اللّه ربانى املشى که شما امروز جنازه ایشان را روى دست به طرف گورستان تشییع خواهید کرد، از چهره‏هاى برجسته‏اى است که شاید ملت ما شخصیت و عظمت ایشان را به درستى ندانند. ما از ۳۵ سال پیش همیشه در یک سنگر، در یک کلاس و در یک محیط با هم کار کردیم. بخصوص من و ایشان نسبت برادر خواندگى داریم. از اولین جرقه‏هاى نهضت اسلامى، آیت‏الله ربانى املشى، جزو شجاع‏ترین و ایثارگرترین نیروهاى رزمنده در مقابله با نیروهاى طاغوت و ستمگرى بود. آن روز که در زندان رژیم بود، آن روز که در تبعید بود، آن روز که در حجره‏هاى مدارس بود تا مراکز قدرت جمهورى اسلامى تا نیابت مجلس شورا و مجلس خبرگان، حالش هیچ‏گاه فرق نکرد و همان مسلمانى بود که مى‏خواست براى خدا کار کند. سمت‏هایى که امام به‏ایشان داده بودند، سمت‏هایى بود که همه آنها احتیاج به اجتهاد دارد و شما امروز دنبال جنازه یک مجتهد حرکت مى‏کنید”. ص:۱۸۱-۱۸۳

 

پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۶۴-۲۲ شوال ۱۴۰۵

ناهار را به همراه آقاى خامنه‏اى به منزل مرحوم ربانى املشى رفتیم و جمعى از نمایندگان و بستگانشان هم بودند ص:۱۸۵

 

شنبه ۲۲ تیر ۲۴۱۳۶۴ -شوال ۱۴۰۵

بعد از نماز صبح به مجلس رفتم. هیأت رئیسه مجلس خبرگان [رهبرى‏] در دفترم تشکیل شد و برنامه جلسات را تنظیم کردیم. باید پنج روز اجلاسیه خبرگان کار بکند. اولین جلسه ساعت هشت صبح تشکیل شد و هیأت رئیسه انتخاب گردید: آیت‏الله مشکینى رئیس و من نایب رئیس اول، آقاى [ابراهیم‏] امینى نایب رئیس دوم- به جاى آقاى ربانى املشى- و آقایان [محمد] مومن و [محمد حسن‏] طاهرى [خرم‏آبادى‏] منشى. ص: ۱۸۷

 

یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۶۴-۹ ذیقعده ۱۴۰۵

عصر اولین جلسه شوراى مرکزى حزب جمهورى اسلامى بعد از کنگره تشکیل و دبیر کل حزب انتخاب شد. آیت‏الله خامنه‏اى اصرار داشتند که من بپذیرم، قبول نکردم. ایشان به طور موقت دبیر کلى را پذیرفتند و قرار شد از اعضاى على‏البدل شوراى مرکزى براى پرکردن جاى آقایان [محمدمهدى‏] ربانى [املشى‏] و [عباس واعظ] طبسى و [محسن‏] دعاگو استفاده شود. ص: ۲۰۴

منبع: کارنامه و خاطرات امیدودلواپسى‏۱۳۶۴ -على اکبر هاشمى رفسنجانى – به اهتمام: سارا لاهوتى-دفتر نشر معارف انقلاب – چاپ اول- ۱۳۸۷

 

۱/ بهمن/ ۱۳۶۰ – ۲۵/ ربیع الاول/ ۱۴۰۲

مصاحبه روزنامه «اطلاعات» با آیت الله هاشمى رفسنجانى

همان طور که گفتم، من معمولًا از سهم امام نمى‏خوردم. یک مبلغى به عنوان خرید کتاب دریافت مى‏کردم. بعد از مبارزه‏ها، این درآمدها دیگر در کار نبودند. نوشتن ما محدود و ممنوع شد. کتابهایى که در همان دوران نوشتم، قاچاق بودند. ولى جلسه‏هاى خصوصى را همچنان تشکیل مى‏دادیم. در واقع، با یک مقدار قناعت و مقدارى کارهاى متفرقه تا این اواخر را گذراندیم. از سال ۵۰ که دیگر در تهران زندگى مى‏کردم، تحت پوشش‏هاى مختلفى، به‏مبارزه‏هاى خود ادامه مى‏دادیم. «ساواک» به‏طور جدى روى ما حساس شده بود. ما هم آمدیم با دوستان بازارى و دانشگاهى خود که اهل مبارزه بودند، به‏عنوان تأسیس شرکت، مبارزه‏ها را ادامه دادیم.

با همان شرکت، خانه‏هایى را تحت پوشش قرار دادیم که به‏نفع انقلاب، خریدارى شدند. هزینه‏ها را مردم مبارز مى‏دادند. حاصل آن هم در واقع براى خودشان بود. مثلًا همین مدرسه «رفاه» را ما نمى‏توانستیم به‏اسم خودمان تأسیس کنیم؛ اما تحت پوشش شرکت، به مقصود خود مى‏رسیدیم. من و آقاى بهشتى و آقاى دکتر باهنر و آقاى رجایى به‏اتفاق عده‏اى دیگر از بازاریها و دانشگاهیان مبارز، مدرسه را به شکل خصوصى به ثبت رساندیم. مدرسه براى مشاغل آزاد محسوب مى‏شد. اما درآمدش مال ما نبود.

شکل دیگر این فعالیتها درست کردن شرکت «سبزه» بود. مثلًا ما مى‏آمدیم با سهام جزیى هر نفر، باغى را در «کرج» خریدارى مى‏کردیم تا به وسیله آن بتوانیم جوانان مبارز و مسلمان را به‏اردو ببریم. گاهى زمینى را به‏عنوان امور ساختمانى مى‏خریدیم و اهداف مبارزه‏اى را تحت پوشش آن جلو مى‏بردیم. سود حاصل از این کارها به نفع ادامه مبارزه بود. در واقع، همه وقت خود را صرف مبارزه کرده بودیم.

تحت پوشش قرار دادن اجتماع‏هاى خاص براى مبارزه، از طریق تأسیس مدرسه «رفاه» و یا مؤسسه «رفاه» صورت مى‏گرفت. امور فرهنگى و کسب و کار چنان آمیخته بودند که کمتر کسى مى‏توانست به درون قضیه پى ببرد. در مؤسسه «رفاه» براى مردم بى‏بضاعت لباس مى‏خریدیم و به‏آنها غذا مى‏دادیم. امور عام‏المنفعه براى حمایت فقرا، تحت پوشش تبلیغ براى شرکت انجام مى‏شد. ما حتى مسافرتهاى خود را به قصد مبارزه تحت پوشش خرید جنس یا عقد قراردادهاى تجارى براى شرکت توجیه مى‏کردیم. چاره‏اى جز اینها نبود. و این، وضع گذشته ماست.

نا گفته نماند که اصل مبارزه و به‏دست آوردن پیروزى، توسط مردم انجام شد.

ما تنها در آن دوران، راه باریکى بودیم که نمى‏گذاشتیم مبارزه قطع بشود. ما همواره در میدان بودیم. البته ما که مى‏گویم، منظورم جمع من و همه آقایانى بودند و هستند که از جمله چهره‏هاى شاخص انقلاب محسوب مى‏شوند. رفقاى نزدیکى مثل آقایان «بهشتى، باهنر، خامنه‏اى، ربانى املشى، موسوى اردبیلى، محمد منتظرى، خوئینى‏ها، یزدى، امامى، ناطق نورى، معادیخواه، هاشمى نژاد، طبسى، دستغیب، مدنى، صدوق، …» ص:۱۹۸-۱۹۹

 

۱۲/ بهمن/ ۱۳۶۰-۷/ ربیع‏الاخر/ ۱۴۰۲

مصاحبه روزنامه کیهان با آیت الله هاشمى رفسنجانى

آقایان اخوان مرعشى؛ که دو نفر از علماى سرشناس هستند. پدرم مرا در منزل اینها گذاشت. بنابراین در قم‏محدودیتى هم داشتیم. یعنى به‏آن صورت، یک محصل آزاد نبودیم که شب بتوانیم برویم بیرون، و احیاناً جایى بمانیم. یا یک آدم نابابى با من آشنا بشود. کوچکترین آشنایى که با یک آدم مشکوک پیدا مى‏شد، آنها به‏ما تذکر مى‏دادند. چون به حوزه آشنا بودند، و همه چیز حوزه را مى‏دانستند. بنابراین از این جهت محفوظ بودم. علاوه بر این همان طور که گفتم، آمدن به قم، مصادف شد با حوادث سیاسى آن روزگار. خوشبختانه رفقایى هم که پیدا مى‏کردم، در آن موقع، هم تیپ خودم بودند؛ مثل آقاى دکتر باهنر، آقاى ربانى املشى- که از اولین روزهاى تحصیل با ایشان آشنا شدم و تا همین اواخر، با هم مباحثه داشتیم- یا آقاى بهشتى و آقاى مطهرى که از ما بالاتر بودند. روى هم رفته، محیط قم سازنده بود. ص:۲۵۳-۲۵۴

منبع: مجموعه مصاحبه هاى آیت الله هاشمى رفسنجانى در سال ۱۳۶۰  ج‏۱

۱۰/ ۷/ ۱۳۶۰

زمینه ها، رویدادها و شأن بیان خطبه‏ها

حجت‏الاسلام ربانى املشى، دادستان کل کشور، در مصاحبه اختصاصى با خبرنگار اطلاعات اعلام کرد: مسعود کشمیرى یک عامل نفوذى در نخست وزیرى بود و قبلًا هم در جاهاى دیگر و در قسمت‏هاى مختلف و در نهادهاى انقلابى کار مى‏کرد. تا سرانجام به‏ساختمان نخست‏وزیرى و دبیرى شوراى امنیت رسید و کارهاى مهم دیگرى نیز در اختیارش بود. او در روز انفجار کیفى را که درونش ماده منفجره بود کنار میز شهید رجایى و شهید باهنر گذاشته بود. ص:۱۸۱

منبع: مجموعه خطبههاى  نمازجمعه آیت الله هاشمى رفسنجانى در سال ۱۳۶۰  ج‏۱

ارسال دیدگاه