مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳ - Monday 24 Jun 2024
محتوا
شیخ علی امین ورزلی، از روحانیون رشت، چگونه به دست عوامل رضاخان کشته شد؟

شیخ علی امین ورزلی، از روحانیون رشت، چگونه به دست عوامل رضاخان کشته شد؟

مرتضی شگفت
این روحانی در دوران دیکتاتوری رضاخان گرفتار مصائب بزرگی شد و در نهایت به دست عوامل شهربانی دستگیر و تا حد مرگ او را شکنجه شد و در سال ۱۳۱۳ به قتل رسید. شرح حال او، بیانگر یک نمونه از روحانیون رشت و فضای اختناق سیاه پهلوی اول می باشد که برای هدم دین، چه بلاهایی سر روحانیت شیعه آورد.

پنج‌شنبه 14 سپتامبر 2023 - 22:52

مرتضی شگفت

 

مقدمه رنگ ایمان

در دوران دیکتاتوری بیست ساله رضاخان (از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تا شهریور ۱۳۲۰) برای طیف های مختلف روحانیت شیعه در سراسر ایران از مراجع معظم تقلید، مجتهدین، علما، مدرسین سطوح مختلف، وعاظ، محققین تا طلاب جوان دوران دیکتاتوری سیاه بود.

جریان روشنفکری وابسته به انگلیس که در رژیم رضاخان، قدرت را به دست گرفته بودند، برای هدم اساس روحانیت شیعه برنامه ریزی نرمی را تدارک دیدند تا طی مدت کوتاهی، چیزی از نام و اعتبار و جایگاه اجتماعی روحانیت شیعه باقی نماند. روی تمام وظایف علما در طول تاریخ شئون دینی و سیاسی و اجتماعی آنها حساب میشد، مطالعه کردند و برای پایان دادن این جایگاه تاریخی و محبوبیت مردمی علما و به صفر رساندن مراجعات مردمی به این علما تلاش کردند.

تمام کارها و وظایف علما در طول تاریخ شئون دینی و سیاسی و اجتماعی آنها حساب میشد، کارهای مختلفی توسط یا دو مجتهد و هر کدام حداکثر با سه طلبه به عنوان دستیار یا به طور کاملا رایگان یا با هزینه بسیار جزئی در شهر با سرعت و دقت انجام می شد و کسی معطل نمیشد. مردم افتخار میکردند که برای کارهای شان نزد این علما و بزرگان و با دست بابرکت اینها عقد فرزندان شان خوانده شود و خودشان برای کارهای ریز و درشت، افتخار میکردند که نزد این مجتهدین بروند.  

عوامل رژیم چند نوع مواجهه با این مسائل داشتند:

  1. برخی را به طور کامل تعطیل کردند. وعظ، خطابه، منبر و روضه خوانی، سینه زنی و زنجیززنی و دسته های عزاداری در بیرون از مساجد که در طول قرون مختلف عامل تکاپویی شیعه بود، ممنوع گردید. بسیاری از مساجد، تکایا، بقاع متبرکه، تعطیل شدند و حتی نماز جماعت هم در بسیاری از آنها برگزار نمیشد. لباس روحانیت برای اکثر قریب به اتفاق روحانیت ممنوع گشت.
  2. ساختارهایی در این برهه به وجود آمد و وظایف از علما را به عهده گرفتند. در این برهه برای هر کدام از آن وظایف، دیوان سالاری دراز و بدقواره و ناکامدی را درست کردند و تمام این امور را از دست علما خارج کردند تا دیگر مردم برای هیچ کاری، نزد روحانیون نروند حتی عقد و ازدواج فرزندان شان. در مطبوعات هجمه سنگینی علیه دین و روحانیت آغاز شده بود و در تلاش بودند تا چهره روحانیت را در ذهن مردم خراب کنند.

با مدارس علمیه در این برهه چند نوع برخورد شد، اولا رژیم پهلوی تلاش کرد که اداره مدارس علمیه را علما خارج کرده و طلاب را بیرون نموده، زیر نظر بگیرد، تا آنها را تحت یوغ و سلطه خود در قالب وزارت معارف و اوقاف قرار دهند و موقوفات آنها را دولت تصاحب نمود، برنامه هایی برای امتحانات طلاب راه انداختند. در ابتدا سلطه کم بود ولی به تدریج بیشتر شد و در تمام شئون دخالت کردند و همه طلاب را مجبور کردند که در آزمون آن اداره شرکت کنند. طلاب را مجبور کردند که برای تحصیل در مدارس علمیه باید در آزمون های وزارت معارف شرکت کنند و الا به مدارس راه نمی دادند.

برخی از مدارس علوم دینی که قدیمی باعظمت و پررونق بودند، طلاب را بیرون کرده و کاربری مدرسه علمیه را به عنوان مدرسه ابتدایی یا دبیرستان تغییر دادند.

بنای برخی از مدارس علوم دینی را تخریب کرده و به جای آنها جاده کشیدند و مخروبه آنها را به نهادهای دولتی فروختند.

لباس روحانیت هم خار چشم رضاخان شده بود و برای لباس روحانیت هم جرم انگاری کردند و پوشیدن لباس روحانیت برای روحانیون جرم بود و مجازات شدیدی داشت. در سال ۱۳۰۷ قانونی برای منع لباس روحانیت مصوب کردند و در سال ۱۳۱۳ این قانون دچار تغییراتی گردید. این قانون از سال ۱۳۰۷ اجرا میشد، در اوایل با توان کمتر ولی بعد از مدت کوتاهی با وقاحت اجرا میشد. اجرا کنندگان آن، شهربانی کل کشور بود که با وحشی گری روحانیت را داخل شهرها گرفته و کتک زده، لباس مقدس روحانیت را پاره کرده، زندان و شکنجه و تبعید و مصادره اموال از توابع پوشیدن لباس روحانیت بود در طول دوران این فرد خبیث اجرا شد. هیچ گونه وساطت دوست و آشنا و وزیر و وکیل هم سودی به حال فرد نداشت و عریضه نویسی به مجلس شورای ملی و دولت و دربار هم تاثیری نداشت و هیچ روحانی ای از این امر مستثنی نبود.

فرماندهان شهربانی و نیروهای این نهاد انتظامی آن در عصر رضاخانی از، بیرحم ترین، بیدین ترین، سفاکترین، جانی ترین افراد انتخاب میشدند که مجری اکثر فشار و اختناق و پرونده سازی برای مردم و روحانیون بودند و پرونده های اطلاعاتی برای به دست همین عده ایجاد شده و گرگ های درنده ای بودند که رضاخان به جان روحانیت و مردم انداخته بود و برای دریدن مردم ایران و خصوصا متدینین و علما بودند و دستورات رضاخان را با شقاوت اجرا میکردند.

اختناق شدیدی به وجود آمد و فضای تیره و تاری را به آنها نشان میداد. نیروهای شهربانی امنیت را از عموم روحانیت برداشته و فضای پلیسی ای را به وجود آورده بودند و حبس و شکنجه و تبعید و کشتار از مسائلی بود که روحانیت را هر روزه با خودش همراه داشت. کاری کرده بودند که روحانیت با نیروهای بیرحم شهربانی هر روز باید سروکله میزد و از این مواجهه جز تحقیر و توهین و تهدید و زندان چیز دیگری به دست نمی آمد.

رضاخان کاری کرده بود که بسیاری از روحانیون از فرط داشتن آزادی!، خانه نشین شده و مدت طولانی از خانه خارج نمیشدند و به مرگ خودشان راضی تر بودند. با وضعیت اختناق و فشار، مدت چند سال از خانه خارج نشدند و گر از خانه هم خارج میشدند جز کشیدن عمامه از سر، فحاشی، کتک زدن، تحقیر، توهین، دستگیری، شکنجه، زندان و مصادره امول چیز دیگری به همراه نداشت.

تمام روحانیون، از علما و مجتهدین بزرگ گرفته تا وعاظ و طلاب جوان برای پوشیدن لباس روحانیت جواز می گرفتند و هیچ کسی از گرفتن جواز لباس روحانیت یا «تصدیق نامه معافیت» استثنی نبود و همه باید برای گرفتن این برگه اقدام میکردند وگرنه حتی مجتهدین هم با زور خلع لباس میشدند. این جواز را وزارت داخله صادر میکرد و توسط استانداران هر منطقه امضا میشد. در شهر رشت، فقط ده نفر مجتهد مسلم بودند که دارای اجازه نامه از مراجع تقلید بوده و صرفا به این عده جواز را دریافت کرده بودند. اما اگر همین عده هم یک روز جواز همراه شان نبود و مورد هتک حرمت قرار می گرفتند.

در قانون به برخی موارد استثنای دیگر در آن قانون ذکر شده بود مثلا امامان جماعت دارای مسجد، طلابی که در امتحانات وزارت معارف شرکت کنند و موفق شوند و… ولی در عمل به اینها عمل نمیکردند و برای عوالم رژیم اصل، بر خلع لباس روحانیت بود.

فرایند گرفتن جواز، خودش با هزار مشکل مواجه بود، طولانی بود، هفت خان را فرد برای گرفتن جواز باید میگذراند و تا پیش از گرفتن جواز هم حق نداشت که باید لباس را کنار  میگذاشت. حضور در این ادارات دولتی و رفت و آمد به شهربانی با تحقیر و توهین همراه بود و خیلی وقتها جوازها بعد از مدت کوتاهی باطل میشد یا مجدد باید آنها را تمدید کرده یا مداوم در آزمون های اداره معارف شرکت میکردند که به دست عوامل رژیم برگزار میشد و گاهی به قدری فضا را کوچک کرده بودند حتی مجتهدین علی رغم شعارهایی که میدادند، نمیتوانند لباس را داشته باشند.

پیش از این گفتیم که در سندی که  گزارش حکومت گیلان به وزارت داخله به تاریخ اول مهر ماه ۱۳۱۶ می باشد تعداد مجموع روحانیون معمم در رشت را ۵۳۰ نفر ذکر کرده، در نتیجه این اختناق، به تعداد ۱۵۰ نفر تقلیل یافتند و بقیه هم با اجبار تغییر لباس دادند. از این میان تعداد، ۱۱ نفر مجتهد و مدرس بوده و حدود ۱۴۰ نفر هم واعظ و محدث شناخته شدند. از سوی وزیر، چنین جواب داد که این عده معمم خیلی زیاد است، مجتهدین، صحیح، تعداد واعظ و محدث باید کمتر شوند!! (سیاست و لباس، ص۲۳۳-۲۳۴)

در این بخش به یکی از روحانیون خوشنام و موجه ساکن رشت اشاره میشود که به امور شرعی و دینی مردم ورزلات، از توابع رشت، رسیدگی کرده و مورد اعتماد مردم آن نواحی بود. در منابع نهضت جنگل نام وی درج نشده ولی بنا به نقل نوه اش، او با میرزا کوچک جنگلی رفاقت داشته و در قالب نهضت جنگل فعالیت ضداستعماری داشته است، این روحانی نسبتا جوان، در دوران دیکتاتوری رضاخان به خاطر داشتن لباس روحانیت، گرفتار مصائب بزرگی شد و در نهایت به دست عوامل شهربانی دستگیر و تا حد مرگ شکنجه شد و در سال ۱۳۱۳ به قتل رسید. شرح حال او، بیانگر یک نمونه از علمای رشت و فضای اختناق سیاه پهلوی اول می باشد که برای هدم دین، چه بلاهایی سر روحانیت شیعه آوردند و این عالم به دست عوامل دیکتاتوری رضاخان به شهادت رسید.

این عالم حتی حاضر نشد برای مداوا، مجروحیت مهلکی که عوامل دیکتاتوری رضاخان ایجاد کرده بودند از خانه خارج شود و خودش را به دکتری برساند و معلوم نبود که آنها سراغ دکتر نروند و دکتر را هم از پذیرش وی منع نکنند یا دکتر را نیز سر به نیست نکنند که یک روحانی را پذیرفته و این جرم کوچکی نبود. وقتی روحانیون به خاطر داشتن لباس روحانیت، به زندان های مخوف شهربانی برده شده و تا حد مرگ شکنجه میشدند و دارای بزرگترین جُرمها به شمار می رفتند، علت نزد دکتر نرفتن وی در این برهه قابل درک است. این عالم، بدون هیچ درمانی، حدود یک هفته در خانه استراحت کرد و در سن ۴۲ سالگی دار فانی را وداع گفت.

مهندس مرتضی شگفت، نوه پسری شیخ علی امین ورزلی و شهردار رشت بین سالهای ۱۳۸۰ – ۱۳۸۲، در این یادداشت خاطره ای از پدر بزرگ خود (شیخ علی امین ورزلی از مبارزان جنگل) درباره نهضت جنگل نقل می کند. سنگ مزار شیخ علی امین ورزلی اکنون جلوی در ورودی آرامگاه سلیمان داراب قرار گرفته است.

 

***

[آغاز متن اصلی]

آنچه بنده در مورد پدر بزرگم شیخ علی امین ورزلی میدانم همه را از پدرم، مرحوم محمد شگفت، معروف به حاج ورزلی شنیده ام. در ابتدا عرض کنم در زمانی که شیخ علی فوت نمودند پدرم حدود ۱۸ سال داشته است؛ لذا همه اتفاقات و رویداد را مسلما به دلایل مختلف، پدر بزرگ با ایشان در میان نگذاشتند. پدرم که فرزند اول ذکور خانواده و دومین فرزند وی بود، شاید او با این ملاحظه که خانواده او از گزند نیروهای دولتی محافظت گردند، در این زمینه خودداری می کرد. علی ای حال آنچه در زیر خواهد آمد مشاهدات وی بوده است.

سنگ مزار شیخ علی امین ورزلی، از یاران نهضت جنگل، قبرستان سلیمان داراب رشت

شیخ علی در رشت محله کیاب (پشت مسجد ملاعلی محمد) سکونت داشته اند. در حالی که همسر ایشان متعلق به منطقه تولمات و از سادات آن منطقه بود. ایشان دوره طلبگی را در مسجد صالح آباد رشت که محل تحصیل روشنفکران و روحانیون انقلابی آن زمان از جمله میرزاکوچک بوده است، سپری نمود. چند مدتی نیز با وجود اینکه حدود ۱۲ سال از میرزاکوچک خان کوچکتر بود، با وی هم مدرسه ای بوده است. پدرم به یاد داشته که با میرزا در جلوی مسجد عکسی به یادگار گرفتند اما به دلیل امنیتی نتوانسته حفظ نماید. در سال ۱۳۰۵ که همگان اجبار به گرفتن شناسنامه بودند، برای ایشان اسم امین ورزلی را به دلیل اینکه روحانی منطقه ورزلات و امین آن منطقه بوده، انتخاب نمودند. پس از شکست نهضت جنگل قوای نظامی به فرمان رضاشاه در پی تارومار کردن یاران و همرزمان میرزا برآمد.

این دوران اوج دستگیریهای موافقان و یاران نهضت جنگل بود. به روایت پدرم در سال ۱۳۱۳ به شیخ علی اطلاع میدهند که قوای نظارمی جهت دستگیری وی به نزدیک منزل ایشان رسیده اند لذا تنها میتوانست کلت کمری خود را که همیشه در زیر ردا مخفی داشته، لای پارچه ای در باغچه منزل دفن نماید. چند لحظه پس از آن نیروهای انتظامی وارد منزل شده و شیخ علی را به شهربانی رشت همراه بردند.

نسخه خطی متعلق به شیخ علی امین ورزلی، که در ابتدای آن، اشاره ای به بریدن سر میرزا کوچک جنگلی و نمایش دادن آن در شهر درج شد.

مدتی از ایشان اطلاعی نبوده و ملاقات نیز مقدور نمیشد تا اینکه حدود یک ماه بعد، ایشان را با حالی غیرطبیعی به نحوی که از گوش خونریزی همراه با عفونت داشت، به حیاط منزل پرت نموده و رفتند. چرک و خونریزی ناشی از شکنجه هایی بود که در زندان شهربانی نصیبش گردید و چون پزشکی برای مداوا به منزل نمی آمدند و در آن دوران، حفظِ عمامه برای روحانی در دوره رضاشاهی مجازات داشته، خود نیز تمایل به رفتن بیرون از منزل برای مداوا نداشته است، حدود یک هفته پس از استراحت مطلق در سن ۴۲ سالگی فوت نمودند. آرامگاه شیخ علی در مجاورت درب بزرگ اصلی (قدیمی) سلیمانداراب قرار دارد.

چون پدرم فرزند بزرگ و در واقع خودمانی نان آور خانه بودند و از سن چهارده سالگی در بازار مشغول کار و با توجه به سن سایرین تنها فرد شناخته شده آن خانواده بود، به دو دلیل، یکی اینکه نیروهای دولتی مزاحم وی نگردند و دیگر اینکه بزرگ کردن سن خود به مدت چهار سال برای نرفتن به خدمت سربازی به عنوان فرزند بزرگ و فعالیت در تامین معاش خانواده (مادر، داری پنج خواهر و یک برادر که امروزه هیچ یک در قید حیاط نیستند) اسم خود را از امین ورزلی به شگفت کشکنجانی صادره از رحمت آباد رودبار تغییر دادند. (البته خواهران و تنها برادر وی به نام امین ورزلی بوده اند که حالیه عموزاده هایم به همین نام زندگی می کنند). بازاریان قدیمی وی را به همان اسم (حاج ورزلی) و فرزندان او را به نام خانوادگی شگفت میشناسند. اینجانب، برادران و خواهران چون کشکنجانی روستائی در اطراف رودبار بوده و ما متعلق به آن منطقه نبودیم و امروزه هم وجود خارجی ندارد، آن را به عنوان پسوند محل از شناسنامه حذف نمودیم.

 

 

 

منبع: «خاطره ای از یکی از یاران نهضت جنگل، شیخ علی امین ورزلی»، مرتضی شگفت، مجله دیلمان، ش۲، آذر و دی ۱۳۹۴، ص۱۶۴-۱۶۷٫

ارسال دیدگاه

enemad-logo