مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 22 آبان 1398 - Wednesday 13 Nov 2019
محتوا
برای عبرت / کارنامه و زندگی غلامعلی بامداد ماچیانی

برای عبرت / کارنامه و زندگی غلامعلی بامداد ماچیانی

هفته پیش در خبرها آمد که آقای غلامعلی بامداد ماچیانی ـ روحانی ای که به خاطر مخالفت با تشکیل جمهوری اسلامی و اعتقاد به افکار و منش سیاسی باطل و انحرافی، خلع لباس شده بود و در جمهوری اسلامی به زندان افتاده بود ـ فوت کردند و متاسفانه به همین جهت مسئولین فرهنگی استان گیلان پیامهایی را که حاوی تایید صد درصدی ایشان بود صادر کردند. لذا ما درصدد شدیم که به صورت مختصر به زندگی او بپردازیم تا سبب روشن شدن افکار عمومی گردد:

چهارشنبه 2 دی 1394 - 21:40

مهدی نقیبی

غلامعلی بامداد ماچیانی- از اینستاگرام ماچیان

غلامعلی بامداد ماچیانی- از اینستاگرام ماچیان

غلامعلی بامداد ماچیانی فرزند حسن در ۱۰ مرداد ۱۳۲۰ در دهستان ماچیان از توابع رودسر به دنیا آمد. او پس از طی دورۀ ابتدائی در ماچیان و اخذ مدرک ششم ابتدائی با معدل ممتاز، برای تحصیل علوم دینی به مدرسۀ علمیۀ رودسر وارد شد و پس از دو سال، برای ادامۀ تحصیل رهسپار حوزۀ علمیۀ قم گردید. وی درباره تحصیل حوزوی خود نوشته است: «سنّم به هفده سال رسیده بود و من برای تحصیل در دبیرستان نیازمند به اصلاح شناسنامه بودم اما والدینم این کا را نکردند. (سواد نداشتند و از بینش کافی در این رابطه برخوردار نبودند! به ناچار از تحصیل در دبیرستان محروم شدم.) لذا به مدرسه ی روحانیت رودسر رفتم و تحت نظر آیت الله حاج سید هادی روحانی میاندهی ـ اعلی الله مقامه ـ به خواندن مقدمات ادبیات عرب مشغول شدم. بعد از دوسال اقامت در آن شهر به حوزه ی علمیه ی قم رفتم و درسم را زیر نظر آیات بزرگواری چون محمدعلی گرامی و بنی فضل آغاز کردم. در این سال [سال ۱۳۴۰] حضرت آیت الله العظمی بروجردی قدس سره ـ الگوی زعامت ـ رحلت نمودند و به علت تعطیل بودن حوزه ی علمیه ی قم به مشهد رفتم و چند ماهی را در مدرسه ی حوزوی خیرات خان مشهد به تحصیل مشغول شدم. سپس مجددا به قم برگشتم و در محضر آیت الله روح الله الموسوی خمینی اعلی الله مقامه نرد عشق باختم و از اساتید بزرگواری چون حاج شیخ مصطفی اعتمادی، ستوده اراکی، فاضل قفقازی بهره مند شدم.»[۱]

او در سال ۱۳۴۰ که تازه وارد حوزه علمیه قم شده بود، ملبس به لباس روحانیت گردید و همراه با ادامۀ تحصیل به وعظ و خطابه هم مشغول شد و در مناطق مختلف کشور از جمله آبادان و خرمشهر و گیلان منبر رفت و با تخلّص «واعظ» شناخته می شد.[۲] البته او بعد از گذشت مدتی به گیلان بازگشت و به فعالیتهای سیاسی روی آورد.

بامداد ماچیانی در لباس روحانیت در جوانی-از اینستاگرام ماچیان

بامداد ماچیانی در لباس روحانیت در جوانی- از اینستاگرام ماچیان

رابطه او با امام خمینی

همانطور که در بالا آمد، او در زندگینامه خودنوشت خود درباره رابطه اش با امام خمینی چنین نوشت: «سپس مجددا به قم برگشتم و در محضر آیت الله روح الله الموسوی خمینی ـ اعلی الله مقامه ـ نرد عشق باختم.»

این تعبیر باعث شده است که در بسیاری از خوانندگان این توهم ایجاد شود که او از شاگردان امام خمینی بوده است در صورتی که این مطلب ـ نرد عشق! ـ علاوه بر اینکه اصلا معنای صحیحی ندارد، از نظر تاریخی نیز نمی تواند دلالت بر شاگردی ایشان نزد امام خمینی داشته باشد. زیرا بنابر نوشته خود ایشان، وی در هفده سالگی ـ یعنی سال ۱۳۳۷ـ وارد حوزه علمیه شده است و دو سال را هم در گیلان بوده است و بعد ـ یعنی سال ۱۳۳۹ـ به قم رفته است. بنابراین مطابق آنچه در مدت زمان تحصیل دروس مقدمات و سطح در حوزه رایج است، نزدیک به ده سال زمان برای طی این دروس نیاز است و علی القاعده ایشان باید ـ با احتساب دو سالی که در گیلان درس خواندند ـ در سال ۱۳۴۷ این دروس را به اتمام رسانده باشد تا بتواند به درس خارج فقه و اصول حضرت امام خمینی و یا دیگر علما وارد شود. ولی امام خمینی در خرداد ۱۳۴۲ دستگیر شده و چند ماه در بند رژیم بودند و در سال ۱۳۴۳ به تبعیدگاه ترکیه رفتند. بدین ترتیب، بامداد هرگز فرصت حضور در درس خارج فقه و اصول امام خمینی را نداشته است و نزد ایشان اصلا شاگردی نکرده است ولی متاسفانه از تعبیری استفاده کرده است که مخاطب را دچار اشتباه می کند.

بامداد ماچیانی در لباس روحانیت در جوانی- از اینستاگرام ماچیان

بامداد ماچیانی در لباس روحانیت در جوانی- از اینستاگرام ماچیان

علاوه بر اینکه در کتاب نهضت امام خمینی و یا هیچ سند تاریخی دیگر که اسامی شاگردان امام خمینی را نوشته اند، نام ایشان به عنوان شاگردان امام خمینی نیز وجود ندارد.

همچنین ایشان اصلا در سالهای آغازین دهه چهل به وطن خویش بازگشته بود و در قم حضور نداشت و مسلماً در سال ۱۳۴۶ به بعد در گیلان بود و در انتخابات دوره ۲۲ مجلس شورای ملی برای نامزد حزب پان ایرانیست از رودسر ـ یعنی دکتر هوشنگ طالع ـ به شدت فعالیت می کرد و خودش نفر دوم این حزب در گیلان بود. و این نشان می دهد که ایشان در مجموع کمتر از ده سال مشغول تحصیل علوم حوزوی بوده است.

عضویت در حزب پان ایرانیست

با توجه به اینکه نهضت امام خمینی از سال ۱۳۴۱ آغاز شد و با علما و مردم با مخالفت با رژیم پهلوی به صحنه آمده و از امام خمینی حمایت کردند و در راه برقراری احکام اسلام عده ای به شهادت رسیدند و افراد زیادی نیز به زندان رفتند و یا تبعید شدند. اما غلامعلی بامداد بر خلاف جریان غالب در میان طلاب جوان و مردم، به همراهی با نهضت نپرداخت، بلکه جذب گروه های دارای افکار انحرافی شد و در سال ۱۳۴۶ به عضویت حزب پان ایرانیست درآمد تا جایی که از سران این حزب در گیلان به شمار می رفت.

«مکتب پان ایرانیسم» در سال ۱۳۲۶ به رهبری محسن پزشکپور پایه گذاری شده و در سال ۱۳۳۰ مکتب پان ایرانیزم تبدیل به حزب پان ایرانیست شد. جناحی از آن به رهبری داریوش فروهر با نام حزب «ملت ایران» از آن انشعاب کرد و جدا شد. این حزب دارای گرایشات افراطی ناسیونالیستی با تاکید بر رژیم سلطنتی بود و ایده ایران بزرگ را در سر می پروراند. روزنامه «خاک و خون» ارگان رسمی این حزب به شمار می رفت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این حزب فرصت یافت به فعالیت ادامه دهد ولی به توطئه علیه انقلاب اسلامی مشغول شدند و همین مسئله باعث شد تا «مرتضی عاملی» دومین رهبر این حزب محاکمه و اعدام شود و کادر مرکزی این حزب نیز به خاطر شرکت در کودتای معروف به نوژه، به خارج از ایران گریخته و فعالیت های خودشان را در خارج از کشور سامان دهند. فعالیت این حزب در تهران، خوزستان، بروجرد، سیاهکل و… به صورت مخفیانه ادامه پیدا کرد و برخی اعضای باقیمانده هر از چندگاهی اقدام به برگزاری جلسات مختلفی کرده اند.

عضویت در حزب رستاخیز

شاه بعد از برگزاری رفراندوم برای انجام اصول ششگانه انقلاب سفید در سال۱۳۴۱، روز شش بهمن را به عنوان یکی از جشن های ملی با نام انقلاب شاه و ملت معرفی کرد و اینها همه برای مقابله با نهضت مردم و علما صورت می گرفت. حکومت پهلوی برای جشن ۶ بهمن افراد مختلفی را دعوت کرده بود که از حزب پان ایرانیست شعبه گیلان که بامداد نیز عضو این حزب بود، حدود دویست نفر از اعضای آن به تهران رفتند و در جشن مزبور شرکت کردند.[۳]

غلامعلی بامداد ماچیانی- از سایت ماچیان

غلامعلی بامداد ماچیانی- از سایت ماچیان

غلامعلی بامداد ماچیانی در زمان عضویت در این حزب، در همان ایام در روزنامه هایی که در حمایت از رژیم شاه بودند چون خاک و خون (ارگان حزب پان ایرانیسم)، روزنامه صهیونیستی آیندگان و روزنامه اطلاعات مقالاتی به چاپ می رساند.

البته برای محققین و خوانندگان محترم پوشیده نیست که قلم زدن در روزنامه اطلاعات به مدیر مسئولی عباس مسعودی که از فراماسونهای کهنه کار بود و برای تداوم سلطه غرب و رژیم پهلوی بر مردم ایران بسیار تلاش کرد. همچنین نوشتن برای روزنامه آیندگان که رسما برای رژیم صهیونیستی آن هم در سالهای ابتدایی تشکیل آن رژیم و جنگ شش روزه با مسلمانان چه معنایی دارد و این فراتر از یک نوشتن ساده و بلکه به معنای همراهی در عقیده و منش نیز می باشد.

بالاخره در سال ۱۳۵۳ که حزب رستاخیز به دستور مستقیم شاه و به ریاست شخص شاه تاسیس شد و سایر احزاب کشور منحل شد، بامداد به عضویت حزب رستاخیز در آمد و به حمایت از شخص شاه پرداخت. او در کنگره حزب رستاخیز سخنرانی ای در مدح شاه ایراد کرد و به پاس این خوش خدمتی به عضویت در گروه بررسی کنندگان اساسنامه این حزب انتخاب شد و سخنرانی اش برای اولین بار از تلویزیون ایران پخش شد. بنابراین جایگاه او در میان این احزاب و جریانها تثبیت شد و در همین دوره در روزنامه حزب رستاخیز نیز قلم می زد.[۴]

دوران مبارزات نهضت امام

بامداد در دوران مبارزه و نهضت امام، باتوجه به اینکه در لباس روحانیت بود با روحانیون مبارز و علاقمندان به امام خمینی و انقلاب اسلامی نیز ارتباط داشت و نشریاتی که در قم و تهران منتشر می شد ـ مانند نشریه بعثت که توسط شاگردان امام خمینی منتشر می شد ـ به دستش می رسید و بعضا خودش آنها را در حومه رودسر توزیع می کرد.[۵]

اما متاسفانه به سبب ارتباط و همکاری ای که قبلا با افراد منحرف و وابسته رژیم پهلوی داشت، کم کم با آرمان های انقلابی و اسلامی دوستان خود زاویه گرفت و از ارتباطاتی که با این مجامع داشت سوء استفاده کرده و گزارش فعالیت های آنها را به ساواک داد. اولین گزارش هایی که از همکاری بامداد با ماموران امنیتی رژیم شاه حکایت دارد مربوط به سال ۱۳۴۷ است و این نشان می دهد که عضویت او در احزاب پان ایرانیست و رستاخیز و بعد ارتباط با حوزویان همه در راستای خدمت به رژیم پهلوی بود.

در این قسمت به مواردی از این فعالیت هایش که در کتاب انقلاب اسلامی در گیلان به روایت اسناد ساواک وجود دارد اشاره می کنیم:

  1. حجت الاسلام محمد جعفری گیلانی از روحانیون انقلابی و از شاگردان امام خمینی بود که در قم فعالیت های مبارزاتی مهمی انجام داده بود. در تیر ۱۳۴۷ بامداد به ساواک گیلان خبر داد که جعفری به گیلان آمده و در یکی از روستاهای املش مخفی شده است و علاوه بر این از جزئیات دیگری نیز پرده برداشته است، مانند اینکه جلسات مخفی بحث و سخنرانی برای طرفداران امام خمینی برگزار کرده است. این خبر در حالی بود که جعفری به تازگی آزاد شده بود. در بخش هایی از گزارش ساواک به تاریخ ۶ تیر ۱۳۴۷ چنین آمده است:

«بنا بر اظهار آقای غلامعلی بامداد ـ شغل واعظ ـ ، شخصی به نام محمد جعفری ـ شغل واعظ ـ که از مدتی پیش تحت تعقیب سازمان امنیت می باشد، در حال حاضر فراری و به طور اختفا در اطراف روستاهای املش به سر می برد و اغلب در بعضی منازل اجتماعاتی از افراد مذهبی و تقریبا تایید کنندگان عقاید خمینی تشکیل می دهند و نامبرده برای آنها بحث و سخنرانی می نماید. و به طوری که آقای غلامعلی بامداد اظهار می داشت که نشریاتی نیز برای این افراد می رسد از جمله شماره اخیر نشریه بعثت را که یک نشریه مذهبی است و در مشهد منتشر می شود. و نشریه دیگری به نام «نصر من الله و فتح قریب» از آقای مظفر بقایی کرمانی را آقای بامداد در جلسات آنان مشاهده نموده است.»[۶]

غلامعلی بامداد ماچیانی

غلامعلی بامداد ماچیانی

  1. سید غنی هاشمی از طلابی که در حوزه نجف درس می خواند به همراه یک اعلامیه از سوی امام خمینی وارد کشور شد و شبی مهمان غلامعلی بامداد بود. او اسرارش را با میزبانش در میان گذاشت و نامه امام خمینی را به وی نشان داد. بامداد نه تنها خبر این مسئله را با تمام جزئیاتش در ۱ شهریور ۱۳۴۷ به ساواک داد بلکه به آنها قول داد که اعلامیه امام را در اختیارشان قرار دهد.[۷]
  2. در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۵۰ آیت الله محمد محمدی گیلانی از شاگردان امام و از روحانیون مبارز، در سفری که به گیلان داشت، عکسی از امام خمینی که در زیر آن دو بیت شعر در وصف امام نوشته شده بود را به غلامعلی بامداد هدیه کرد. بامداد بلافاصله عکس را به ساواک داد و گفت که از چه شخصی گرفته است: «غلامعلی بامداد ماچیانی واعظ اهل رودسر ضمن در اختیار گذاردن یک قطعه عکس خمینی اظهار داشت شیخ محمد محمدی این عکس را که دو بیت شعر بر له خمینی در زیر آن نوشته شده، به او داده است.»[۸]
  3. بامداد در ۲۸ تیر ۱۳۵۰ اعلامیه امام خمینی به زائرین حج را که به تازگی صادر شده بود و از طرف یکی از طلاب حوزه مشهد که از شهید حجت الاسلام سیدعبدالکریم هاشمی نژاد دریافت کرده بود، به دست آورد و به ساواک داد: «غلامعلی بامداد ضمن در اختیار قرار دادن یک برگ اعلامیه خمینی تحت عنوان (پیام قائد بزرگ اسلام مرجع تقلید مسلمانان حضرت آیت الله العظمی خمینی به زائرین بیت الله) اظهار داشت: این اعلامیه را ابوالقاسم امیرپور سیویری که یکی از محصلین حوزه علمیه مشهد می باشد به من داده و به طوری که امیرپور گفت این اعلامیه را از سید عبدالکریم هاشمی نژاد که یکی از وعاظ بنام حوزه مشهد به شمار می رود دریافت کرده است.»[۹]

در این برهه ساواک به دنبال پیدا کردن شخصیت ها و افرادی مبارزی بود که نام و راه امام خمینی را در ایران زنده نگه می داشتند. برای همین علی رغم نیروهای داخلی زبده ای که داشتند به افراد دیگری نیز نیاز داشتند که از درون گروه ها برای آنها اخبار و اطلاعات ببرد، علی الخصوص در میان روحانیون، چرا که نفوذ به گروه های مبارزاتی و جلسات مخفی مبارزین و روحانیون، برای نیروهای ساواک بسیار سخت و زمان بر و پرهزینه بود. بامداد یک از کسانی بود که مدتها این وظیفه را انجام داد و این گزارشات نتایج تلخی را برای مبارزین به همراه داشت و آنها را راهی تبعیدگاه یا شکنجه گاه و زندان می نمود.

البته بامداد علی رغم تمام این اقدامات، در ظاهر سعی می کرد وجهه مبارز و بعضا مخالف رژیم را در جلسات داخلی و مخفی روحانیون داشته باشد و ارتباطاتش را با روحانیون مبارز و کانون های انقلابی حفظ نماید.[۱۰]

سرانجام در سالهای ۵۶ و ۵۷ که مبارزات علنی شده بود و به اوج خود رسید و دیگر کسی نمی توانست در برابر موج خروشان مردم بایستد برخی سعی کردند که تظاهرات مردم را از مسیر اصلی خارج کنند. در این میان غلامعلی بامداد از سویی ناچار بود تا خود را همراه و همگام با مردم نشان دهد، و از سوی دیگر در صدد بود تا از این اعتراضات کمترین آسیب به رژیم وارد شود و کمترین اعتراضات صادر گردد. او به عنوان روحانی حومه رودسر در یکی از تظاهراتی که برپا شده بود تظاهرکنندگان را به نحوی به سمت آرامش و عدم اعتراض دعوت می کرد که هیچ اعتراضی متوجه رژیم شاه نگردد و ماموران ساواک از این حرکت بسیار خوشحال بودند.[۱۱] اما هیچ کدام از این فعالیت ها باعث نشد تا انقلاب اسلامی مردم ایران به پیروزی نرسد.

پیروزی انقلاب اسلامی

بالاخره با مجاهدت علما و مردم، نهضت امام خمینی در بهمن ۵۷ به پیروزی رسید و در طی آن بسیاری از افرادی که برای رژیم پهلوی خوش خدمتی کرده بودند به دادگاه سپرده شدند. غلامعلی بامداد ماچیانی نیز به خاطر ارتباطاتی که با ساواک و نیز رژیم شاه داشت، به جرم تلاش برای تحکیم رژیم پهلوی دستگیر، محاکمه و به پنج سال زندان محکوم شد و لباس روحانیت نیز از او خلع گردید. او ابتدا در زندان سپاه واقع در نیروی دریایی فعلی رشت بود و مدتی را در شهربانی بود و سپس با گذراندن تنها ۲ سال حبس، مانند بسیاری دیگر از افرادی که محاکمه شده بودند، مورد عفو و رافت جمهوری اسلامی قرار گرفت و آزاد شد.

غلامعلی بامداد ماچیانی- از سایت ماچیان

غلامعلی بامداد ماچیانی- از سایت ماچیان

او بعد از آزادی به مدت کوتاهی در انزوا بود و بعد تا سال ۱۳۶۸ به شغل آزاد پرداخت و در اردیبهشت همین سال به عنوان مدیر عاملی شرکت چایسازی سیسکوه انتخاب شد و ۱۰ سال در این شرکت فعالیت کرد.

بامداد در دهه هفتاد که فضای کشور متاثر از فعالیت اصلاح طلبان خصوصا انتخابات سال ۷۶ بود و افراد مختلف با گرایشات انحرافی و التقاطی دوباره فرصت پیدا کرده بودند به مصدر امور برگردند، فضا را مناسب دید و دوباره به نوشتن روی آورد و تلاش کرد تا وجهه خود را بازسازی کند. او سروده هایش را در در دو روزنامه رسالت و جمهوری اسلامی منتشر می کرد. سپس در هفته نامه های هاتف، خبر و نظر، آوای شمال و پیک سبز و بعد در روزنامه هایی با مشی چپ سیاسی مانند نسیم و گیلان امروز به طور مستمر و تا پایان عمرش مقاله می نوشت. همچنین در نشریات کشوری چون بهار و صبح امروز و همشهری و جام جم و ایران مقالاتی در زمینه های مختلف چاپ می کرد. نوشته هایش با امضاهایی چون نرسا، بیدار، اخگر، غ.بامداد ماچیانی به چاپ می رسید.

فعالیتهای فرهنگی و برخورد ناصحیح مسئولین فرهنگ

غلامعلی بامداد ماچیانی در طول این سالها دیگر وارد مسائل سیاسی نشد و به اصطلاح به فعالیتهای فرهنگی و شخصی خود پرداخت. او بیشتر به مطالعه و پژوهش در حوزه مسائل دینی پرداخت و مقالاتی را در این زمینه منتشر کرد.

وی در این سالها و به دلیل یادداشتهایی که در جراید مختلف نگاشت، چندین بار مورد تقدیر و محبت روئسای مختلف اداره ارشاد گیلان قرار گرفت، به طوری که در جشنواره مطبوعات گیلان در بخش اندیشه و معارف مقام دوم را کسب کرد و در سال ۸۵ به عنوان یک قرآن پژوه مورد تقدیر اداره کل ارشاد استان گیلان قرار گرفت. همچنین در جشنواره ی رضوی مشهد در شب فرهنگی گیلان به عنوان خطیب منتخب استان گیلان معرفی گردید و در آنجا سخنرانی کرد. همچنین در سالهای اخیر در جشنواره های متعدد در زمینه های قرآن پژوهی، مهدویت، نشر و توسعه ی مضامین دینی و عرفانی، فعالیت در عرصه ی خبری و اطلاع رسانی مورد عنایت و تشویق اداره ارشاد گیلان، سازمان تبلیغات اسلامی و استانداری گیلان قرار گرفت و همواره به عنوان یکی از محققین و ارزیابان اداره ارشاد گیلان از او استفاده شد.[۱۲]

پشیمانی از گذشته

او در زندگی نامه اش ـ که در سال ۱۳۹۰ منتشر شده است ـ از گذشته خود اظهار پشیمانی کرده و چنین نوشت: «البته در سال ۱۳۴۶ سقوط سیاسی کردم. (بنا به دلایلی که برای خودم قابل توجیه بود عضو حزب پان ایرانیست شدم. در گیلان مقام دوم را دارا بودم. بعدها عضو حزب رستاخیز شدم و در کنگره ی بزرگ حزب رستاخیز سخنرانی جامعی ایراد کردم و به عضویت در گروه بررسی کنندگان اساسنامه ی حزب برگزیده شدم. در آن وقت سخنرانی من برای اولین بار از صدا و سیمای ایران پخش شد.)»[۱۳]

البته بر محققین پوشیده نیست که این نحوه خاطره گویی نشان می دهد که ایشان همچنان از لحاظ نظری، بسیاری از کارهای قبل خود را قبول داشته چه اینکه بعد از ذکر پشیمانی، سریع به توجیه عملکرد گذشته خود می پردازد و بعد از آن، سخرانی ها و اقدامات خود را به صورت یک افتخار ذکر می کند.

علاوه بر اینکه ایشان تا آخر رابطه خود را با بعضی عناصر حزب پان ایرانیست از جمله دکتر هوشنگ طالع ـ نماینده دوره ۲۲ مجلس شورای ملی از رودسر در سال ۴۶ـ که هنوز از سران حزب پان ایرانیست در ایران است حفظ کرد.

و هیچگاه در مجامع عمومی و یادداشتها به تخطئه و توبیخ این افکار و گروههای التقاطی نپرداخت.

درگذشت و پیامهای تسلیت

سرانجام غلامعلی بامداد ماچیانی در روز سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۴ بر اثر عارضۀ قلبی درگذشت و در زادگاهش ماچیان به خاک سپرده شد.

بعد از مرگش حزب ممنوع الفعالیت «پان ایرانیست» پیام تسلیتی صادر کردند و ضمن قرار دادن این پیام در تارنمای رسمی خود، از بامداد به عنوان یکی از «کوشندگان قدیمی حزب پان ایرانیست» تجلیل کردند. متن کامل آن پیام به این شرح است:

پیام تسلیت بامداد ماچیانی روی تارنمای حزب پان ایرانیست

پیام تسلیت بامداد ماچیانی روی تارنمای حزب پان ایرانیست

«۲۶ آذر ۱۳۹۴

پاینده ایران

سرور بامداد ماچیانی یکی از کوشندگان قدیمی حزب پان ایرانیست درگذشت. ایشان اهل رودسر گیلان بود که از دهه چهل شمسی به حزب پان ایرانیست پیوست و در جریان فعالیت‌های انتخاباتی کاندیداهای حزب در این خطه برای ورود به مجلس شورای ملی کوشش‌های فراوان داشت.

سرور بامداد ماچیانی از روحانیون معممی بود که در جریان برگزاری می‌تینگ‌های حزب پان ایرانیست در رودسر و بعد‌ها شهر قم نقش قایل توجه و پررنگی داشت. از ایشان که مردی صاحب نظر و فاضل بود مقالات متعددی در نشریه خاک و خون به چاپ رسیده است.

سرور بامداد ماچیانی بعد از سال ١٣۵٧ لباس روحانیت را به کناری نهاد و به فعالیت‌های اجتماعی و کشاورزی پرداخت. از او که مردی اهل قلم بود در سالهای اخیر مقالات متعددی در مطبوعات گیلان به طبع رسیده است. سازمان برونمرزی حزب پان ایرانیست درگذشت ایشان را به دودمان ایران پرست ماچیانی و همه اندامان حزب پان ایرانیست دل‌آرامی می‌گوید. روانش شاد و یادش گرامی باد»[۱۴]

همزمان برخی شخصیتها و مسئولین دولتی در گیلان نیز برایش پیام های تسلیتی صادر کردند و از او تمجید نمودند. نکته قابل تامل این است که درهیچ کدام از این پیامها به گذشته و مشی سیاسی او اشاره ای نشده است و صرفا به روحیات شخصی او پرداخته شده است و از آنها تایید صد درصدی بامداد استنباط می شود و این از اشتباهات این مسئولین است که در نوشتجات خود ـ که به عنوان یک سند برای آیندگان باقی می ماند ـ چنین تسامح می کنند و دقت لازم را به خرج نمی دهند.

نمونه هایی از این پیام ها را در زیر درج می کنیم:

فیروز فاضلی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان:

إنا لله و إنا إلیه راجعون

مرگ پایان زندگی نیست، بلکه آغازی است برای پرواز مرغ جان بر گستره ملکوت و رجعتی به محضر حضرت دوست؛ به ویژه مرگ آنان که در زندگانی، گام های بلندی برداشته و در خدمت به دیگران کوشیده اند.

خانواده گرانقدر زنده یاد غلامعلی بامداد ماچیانی؛ با نهایت تأسف و تأثر، ضایعه درگذشت این پژوهشگر و نویسنده ارزشمند گیلان را به شما و اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه استان تسلیت عرض نموده و از درگاه ایـزد منان برای آن مرحوم، رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسألت دارم.

محمد حسن پور رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی رشت:

انالله و انا الیه راجعون 

با قلبی آکنده از غم و اندوه درگذشت عارف و سالک الی الله، محقق و دانشمند دین شناس شادروان غلامعلی بامداد ماچیانی را تسلیت عرض می کنم خداوند روح بلند و ملکوتی این خدایی مرد باتقوا را با اولیاءالله محشور فرماید.

الفاتحه و صلوات

خانه مطبوعات گیلان:

إنا لله وإنا إلیه راجعون

درگذشت ادیب فرهیخته استاد غلامعلی بامداد ماچیانی که از خوشنامان و زحمتکشان عرصه فرهنگی استان بودند، ضمن ابراز همدردی، به خانواده محترم و به ویژه به جامعه مطبوعات استان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن فقید سعید غفران الهی و علو درجات را آرزومندیم.

محمدمهدی رهبری املشی نماینده مردم رودسر در مجلس

نماینده مردم رودسر و املش در مجلس شورای اسلامی ضمن تسلیت به خانواده مرحوم غلامعلی بامداد ماچیانی اظهار کرد: مرحوم مغفور همیشه دغدغه مردم را داشت و سعی می‌کرد در نزدیکی به مردم زیست ساده و بی‌آلایش داشته باشد که این امر سبب شد تا قلب‌ها را تسخیر کرده و اسباب شیفتگی دیگران را به خودش فراهم کند.

محمدمهدی رهبری املشی تصریح کرد: ما در سوگ عالم فرهیخته و شخصیت معنوی، عرفانی، ادبی و صاحب ذکر قرار گرفته‌ایم که محبت او به اهل بیت عصمت و طهارت ثابت شده بود.

رهبری اندیشه پاک، حسن خلق و شخصیت علمی این عالم وارسته را به نسل آینده ضروری دانست و ادامه داد: وی از هر موقعیتی برای وحدت امت حول ولایت استفاده می‌کرد و خود را از موالیان مکتب اسلام، اخلاق و معنویت به دست آمده می‌دانست.[۱۵]

حجت الاسلام سیدعلی اشکوری کاندیدای دوره پنجم خبرگان رهبری

سید علی اشکوری و غلامعلی بامداد ماچیانی- سایت شعاع مشرق

سید علی اشکوری و غلامعلی بامداد ماچیانی- سایت شعاع مشرق

بسمه تعالی

ما ز بالاییم و بالا میرویم

قلم از دست استاد برزمین فتاد و خانه از نقش بر اوراق باز ایستاد جامعه فرهنگی و روزنامه نگار و جمعی فراوان از اهل علم و دانش و سایر طبقات را در سوگ فرو برد ولی بامداد با درخشش بر تارک نه تنها ماچیان و شرق گیلان بلکه در سراسر آن دیارسبز سرافراز خواهد ماند اینجانب این ضایعه را به فرزندان، منسوبین، شاگردان و دوستان آن استاد تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم غفران و رضوان الهی و حشر با محمد و آل محمد صلوات علیهم اجمعین را آرزو مینمایم.

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته.

سید علی حسینی اشکوری

۹۴/۹/۲۴[۱۶]

———————————-

پی نوشت ها: 

[۱] . شرح حال خودنوشت غلامعلی بامداد ماچیانی به نقل از وبلاگ نوشته های جلال. به آدرس

http://neveshtehayejalal.blogfa.com/post-67.aspx

[۲] . آشنایی با استاد غلامعلی بامداد ماچیانی، سایت ماچیان:

http://machian.ir/post/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%DA%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C

[۳] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، پاییز ۱۳۸۹، ج۱، ص۱۵۸٫

[۴] . شرح حال خونوشت غلامعلی بامداد ماچیانی به نقل از وبلاگ نوشته های جلال. به آدرس:

http://neveshtehayejalal.blogfa.com/post-67.aspx

[۵] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۱۵۲، ۱۷۱-۱۷۲٫

[۶] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۱۵۱٫

[۷] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۱۵۶٫

[۸] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۲۲۶٫

[۹] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۲۳۳٫

[۱۰] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۲۹۵-۲۹۶و۳۲۷٫

[۱۱] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۲، ص۳۸۱٫

[۱۲] . شرح حال خونوشت غلامعلی بامداد ماچیانی به نقل از وبلاگ نوشته های جلال. به آدرس:

http://neveshtehayejalal.blogfa.com/post-67.aspx

[۱۳] . شرح حال خونوشت غلامعلی بامداد ماچیانی به نقل از وبلاگ نوشته های جلال. به آدرس:

http://neveshtehayejalal.blogfa.com/post-67.aspx

[۱۴] . سرور بامداد ماچیانی یکی از کوشندگان قدیمی حزب پان ایرانیست درگذشت، تارنمای حزب پان ایرانیست:

http://paniranist.org/3759.html

[۱۵] . نماینده مردم رودسر و املش :بامداد ماچیانی از هر موقعیتی برای خدمت به مردم استفاده می کرد، سایت هواداران محمدمهدی رهبری املشی، مندرج در آدرس:

http://rahbariamlashi.com/news/amlash/336-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%B4-:%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7%DA%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF.html

[۱۶] . پیام تسلیت آیت الله اشکوری برای نویسنده گیلانی، سایت خبری شعاع مشرق:

http://shoaemashregh.ir/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF/

ارسال دیدگاه

*

code

  1. نویسنده دیدگاه:  مهم نیست .انظر الی ماقال فلا تنظر الی من قال
    1394/10/4 - 15:01

    با سلام به شما که حافظ ونگران ارزشهای انقلاب هستید.
    و اما بعد فرض می گیریم که تحلیل شما درست باشد اما جای چند سوال همچنان باقی است :
    ۱-مگر ایشان به عنوان تحکیم رژیم سابق محاکمه و به ۵ سال زندان محکوم نشد ؟چه شد که بعد از سپری شدن دو سال مورد عفو قرار گرفت .؟
    ۲-از دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که ۳۷ سال گذشته است ، چه سخنی از ایشان(شفاهاً یا کتباً)دارید که از رویکرد سیاسی قبل از انقلاب خود ، دفاع کرده باشد؟ .
    ۳- ایشان در دوران بعد از انقلاب بارها در روزنامه و مجلات سراسری و استانی ازحریم دین اسلام و ارزشهای انقلاب اسلامی چه در قالب نثر و چه در قالب نظم دفاع کرده است بطوریکه حجم این نوشته ها اینک بالغ بر ۳۰ دفتر مجلد شده است . چرا این رویکرد اصلاحی جدیدی که او طی ۳۷ سال دوران بعد از انقلاب آن نظراًو عملاً بر آن اساس زندگی کرده ، همه را نادیده گرفته اید ؟
    ۴-اساساً پرسیدنی است چرا در زمان حیاتشان که اینهمه نوشته از ایشان چاپ می شد شما یک بار در فکر روشنگری برای مسئولین و علما و اندیشمندان معاشر با او نبوده اید ؟ حداقل این فرصت برای آن مرحوم فراهم می شد که نظر خودرا بیان کند .
    ۵- آیا به نظر شما مسئولین از این رویکرد سیاسی قبل از انقلاب ایشان – که او خود صادقانه در زندگینامه اش آورده است – بی اطلاع بوده اند ؟!یا اینکه آنها بر خلاف شما فرامین و توصیه های حضرت امام خمینی “ره” و مقام معظم رهبری را که تأکید داشته اند” که ” ملاک وضع فعلی افراد است ” و این وضع فعلی در خصوص مشار الیه – ۳۷ سال زمان برده- را ملاک مشی ؛ رفتار و عملکرد خود قرار داده اند .و در فوت آن مرحوم ابراز همدردی کرده اند ؟
    ۶- به نظر شما اخلاقاً برای یک جرم سیاسی که بیش از ۴۰ سال قبل اتفاق افتاده و آن مرحوم در زمان حیاتش یکبار جریمه آن را پرداخت کرده است آیا مجوزی برای محاکمه مجدد آن ؛ آن هم بعد ازفوت ایشان وجود دارد .؟
    ۷- از شما می خواهیم شما رهنمودی بفرمایید که یک چنین فردی چگونه بایستی بعد از انقلاب اسلامی مشی کند تا شما شخصیت او رادر چارچوب طرفداری از دین ، اخلاق ، ادب ، علم ، ،معرفت و ارزشهای انقلاب اسلامی تعریف کنید.؟
    ۸- و اما تا آنجا که حقیر اطلاع دارم خانه او محلی برای مبادله علم و معرفت و محل رفت آمد طالبان علم از صنوف مختلف اجتماعی بوده است ، طلاب ، دانشجویان ، دانش آموزان و اهل معرفت برای تهیه مقالات علمی ، رساله ها و مباحث علمی از گنجینه عظیم کتابخانه او که بیش از شش هزار جلد کتاب دارد بهره برده اند و این نبود مگر بواسطه روح متواضعانه و رویکرد خدمتگزارانه او به اهل معرفت .تبلورکثرت دوستان و علاقمندان او در سطوح مختلف جامعه به خوبی درمراسم تشییع و خاکسپاری و مجالس ترحیم آن مرحوم دیده می شد .اگر در آن مراسم یا مجالس شرکت داشتیدشما هم برسبیل انصاف اذعان می نمودید . و خلاصه اینکه داوری کردن در خصوص شخصیت هر انسانی بدون ملاحظه فرآیند رو به رشد زندگی آن انسان طبعا امری غیر ارزشی ,غیر اخلاقی و بدور از انصاف است . قبح این عمل آنگاه دوچندان می شود که ببینیم شخص مورد داوری رخ در نقاب خاک کشیده و دستش از این دنیا کوتاه باشد.
    دعا میکنم همه ما همیشه در زندگیمان بر اساس این اصل طلایی اخلاق که می گوید : آنچه به خود می پسندی به دیگران روادار و آنچه به خود نمی پسندی در مورد دیگران مپسند عمل کنیم .

    به رسم جوانمردی و حقیقت جویی انتظار می رود که این نظر را تایید بفرمایید در غیر اینصورت دیدارمان به قیامت .

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  تی همشهری
      1394/10/5 - 12:56

      با سلام. پیرامون پیام تامل برانگیز آن مخاطب عزیز.
      ۱٫ همین اصل مدعا -تحکیم رژیم سابق توسط جناب ماچیان- را پذیرفته اید، نشان از تعقل شماست که واضحات را منکر نمی شوید. به مانند برخی از مدعیان دروغین آزادی بیان و روشنفکرنمایان گیلانی!
      ۲٫ عفو نشان از رویه کریمانه هیئت حاکمه در جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان دارد و نه اینکه نشانی از حقانیت محکومان و منحرفان باشد!
      ۳٫ ایشان باید در این مدت، نظام اسلامی را تایید می کرد؛ عدم تایید جدی ایشان، نشانِ استمرار حالت سابقه است! آیا شما سندی دال بر همراهی ایشان با نظام اسلامی و مردمی -آنهم در برهه های حساس ۴ دهه گذشته- دارید؟ بسم الله استفاده می کنیم.
      ۴٫ اولا جریان آه و واویلای مسئولین رسمی جمهوری اسلامی در مورد شخصی با آن سابقه سوء غرض اصلی این نوشته است به نظرم؛ چه اینکه اگر این موج تمجید ها نبود نگارندگان را داعی برای نگارش آن سوابق نبود. لذا به نظرم در چنین شرایطی که باطل دارد لباس حق می پوشد و مسئولین رسمی از سر بی اطلاعی یا تعصب قومی و قبیله ای و یا انحراف فکری از یک همکار ساواک یک عارف الی الله ساخته اند، روشنگری این دوستان بسیار بجاست. گذشته از این، ایشان طرفداران و مریدانی چون شما و برخی از افرادی که در سوگش آه و زاری ها به راه انداختند، کم ندارد و می توانید از ایشان به خوبی دفاع کنید، حتی بهتر از خودش!
      ۵٫بازخوانی تاریخ به معنای محاکمه نیست چه اینکه کتمان حقائق پیشین را باید یک خیانت دانست! به راستی آیا حضراتی چون شما بر همین شعارهای زیبا پایبند هستید؟ در هنگامه انتخابات ها هزار لایه از گذشته افراد به دست جریان منتصب به شما نبش قبر نمی شود؟!
      ۶٫ حتی اگر زمان حال ایشان بر این رای نبوده باشند بازخوانی بخشی از کارنامه سیاسی ایشان اصلا اشتباه نیست. مگر نه آنکه شماها جلال آل احمد را با آنکه توبه از گذشته سیاه خود کرده، بازهم می خواهید در همان زمان انحراف معنا کنید؟ آن میزان که امام فرمودند موجب شد که ایشان در زمان حیاتش نه تحت تعقیب باشد و نه در غربت و نه نشر آثارش با محدودیت روبر! ولی برای جریان شناسان و تاریخ پژوهان توجیه ندارد که بخش های بریده بریده ای از افراد را ملاک قرار دهند. سوما اینکه در این نوشتار هرگز از زمان حال او بدگوئی نکرده اند!
      ۶٫ مراعات انصاف در روایت گذشته افراد، یک اصول مورد قبول است ولی بی انصافی را مساوی با کتمان حقیقت باید برشمرد نه در بازخوانی مستند حقائق! دانستن حق مردمی است که در تشییع ایشان بودند و حق کسانی که بعدا ایشان را می شناسند؟ به راستی چرا هنوز هم جزیان های معاند ایشان را از خودشان می دانسته اند و همراه حضرات به عزای او نشتسته اند آیا این نشان از یک ارتباط مستمر یا یک زمینه برای طمع ورزی به ایشان نیست؟ آیا او نمی توانست پیوندها را با مقالاتش ببرد!

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  نیلوفر
        1394/10/6 - 16:18

        عفو نشان از رویه کریمانه هیئت حاکمه در جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان دارد و نه اینکه نشانی از حقانیت محکومان و منحرفان باشد!

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
          1394/10/26 - 01:48

          خانم نیلوفر..شما چنان از این سخن تی همشهری به وجد آمده اید که آدم را به شک می اندازد آیا آزاد سازی زندانیان سیاسی و مبارزین انقلابی در زمان شاه مخلوع با وجود تهدیداتی که برای آن رژیم داشت آیا نشان از رافت و رویه کریمانه حکومت منحوس پهلوی با مخالفان بود؟یا اقرار به حقانیت مبارزه آنان؟!

          پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  نیلوفر
        1394/10/6 - 16:19

        پاسختون عالی بود
        ممنون از روشنگری سایت خوب رنگ ایمان

        پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  یکی از فرزندان مرحوم بامداد
        1394/10/7 - 00:17

        سلام من یکی از فرزندان آقای بامداد هستم اول خواستم جوابی بدهم اما وقتی کمی فکر کردم دیدم شما انتخابتان را کرده اید و دنبال جواب نیستید شما بریدید و دوختید و بر قامت پدرم پوشاندید. سه منبع داشتید برای نوشته تان که عبارت بود از سایت ماچیان و و زندگینامه پدرم به روایت خودشان و انقلاب اسلامی به روایت ساواک . که هر سه در دسترس عموم مردم هست . انشاء الله خدا بین شما و پدرم حاکم است و نیازی به دفاع نمیبینم چون به اعتراف پدرم یک سقوط سیاسی داشتند و چیزی نبود که کشفش کرده باشید.و دیگر اینکه خودتان در متن ذکر کرده اید که پدرما بعد از انقلاب از سیاست کناره گرفت . اما چندجایی از انصاف دور شدید و از او گله کردید که چرا احزاب قبل از انقلاب را محکوم یا تخطئه نکرد. که من نفهمیدم وقتی از سیاست دور شده بوده دیگر چرا باید سیاسی حرف بزند . در این رابطه شمارا به خدا میسپارم . من پدرم را معصوم نمیدانم هر کسی ممکنه در مرحله ای از مراحل زنگی خودش خطاهایی کرده باشه که شاید در زمان انجامش آن را خطا نمیدیده. این جمله پدرم که من در آن زمان برای خودم دلیل موجه داشتم نشان میدهد دارد صادقانه اعتراف میکند نه اینکه با افتخار از آن یاد کند . من خواهرانه از شما دو تقاضا دارم اول اینکه تشریف بیاورید خانه پدر که فعلا درش باز است و غریبه و آشنا در حال رفت و آمدند برای تسلیت. حالا شما به ماتسلیت نگویید فقط به عنوان یک کار اخلاقی تشریف بیاورید تا سخنان مارا هم بشنوید و یا اینکه با نویسنده کتاب اسناد انقلاب اسلامی تماس بگیرید و با ایشان صحبت کنید شاید به اندازه دانه خردلی به حقیقت و واقیت ماجرا پی بردید . تقاضای زیادی نیست و اگر هم خانه پدرمان را لایق نمیدانید که قدم در آن بگذارید یک جایی خودتان قرار بگذارید ما خدمت برسیم . تا حقایقی هم از ما بشنوید. چون الان دارم با موبایل پیام میگذارم متن کامل روبروی من نیست حتما غلط تایپی و گرامری دارد. به بزرگی خودتان ببخشید. راستش همه فامیل با نوشتن نظر برای شما مخالف بودند و میگفتند کسانی که چنین حمله هایی به برخی مسئولین میکنند به قصد روشنگری آن هم با تمسک به یک انسانی که از دنیا رفته و ذره ای احتمال نمیدهند که شاید هنگام مرگ پاک و بی گناه از دنیا رفته باشد و….. صحبت کردن بی فایده است . اما من دلایل خودم را داشتم و گفتم دو پیشنهاد مطرح میکنم ملاقات با نویسنده کتاب اسناد ساواک و….اگر پذیرفتند خب شاید کمکی کرده باشم از به حقایقی دست یابند و گرنه خب ما که کاره ای نیستیم و دستمان به جایی بند نیست مثل همیشه باز همه چیز را به خدا میسپاریم تا خدا خود حکم باشد بین نویسندگان این مطلب با پدرمان . به هر حال امیدوارم قصدتان خدایی باشد و برای مخلفانتان با برخی افراد از گذشته پدرم ابرار نساخته باشید . من هم دعا میکنم حقایق برملا شود مخصوصا با صحبت کردن با مسئولان آن زمان زندان نیروی دریایی و قضات دادگاه البته غیر از افرادی که بجرم خیانت به نظام اعدام شدند و تاکید میکنم نویسنده کتابی که خیلی ناقص بدان استناد کردید . تا از همه چیز مطمئن نشدید قضاوت نکنید . بعد از ماجرای پدرم بارها از او عذرخواهی شد و اعتراف کردند بدیشان اجحاف شده و پیشنهاد پوشیدن لباس دادند ولی مادرم مخالفت کرد و ما نیز. اما پدرم در برابر طلاب جوان هم خود را خادم میدانست .خیلی دوست دارم دلنوشته های خصوصی پدرم چاپ شودحیف که صلاح نمیدانیم . اشعارش نشانگر قلب پاک ایشان است که دوسه سالی خدا به او هدیه کرد. امروز شعری از اشعار پدرم را دیدم که در حال و هوای جنگ نوشته بود و در زمان خودش خیلی ایجاد انگیزه میکرد همسرم یک هفته بعد ار عقدمان عمویم یک روز بعد از عقدش و شوهر عمه ام در زمان بارداری همسرش و عمویم که خانمش ماههای آخر بارداریش بود وبسیاری از فامیل دورو نزدیکمان با هم به جبهه میرفتند برادرم در سن خیلی پایین با اصرار عمویم را راضی کرد برود جبهه .در زمان عملیات مرصاد و داماد دوم و سوم پدرم همه و همه جز کسانی بودند که از دبن و شرف و ناموسشان دفاع کردند . شعرهای زیادی سروده شده توسط پدر که موفق نشدیم چاپش کنیم . باید خانواده مارا از نزدیک ببینید بعد قصاوت کنید عزیرانی که پیام تسلیت عمومی و خصوصی دادند و ار مسئولبن بودند منش و رفتار سراسر ادب پدرم را از نزدیک دیده بودند . من و خانواده ام با امام دبدار خصوصی داشتیم در حد بوسیدن دست امام و….. آیا بنظر شما هر کسی را راه میدهند به ملاقات مثلا ده نفره؟ که سه نفر ان از خانواده ما بود؟. پدرم هرگز دروغ نگفته که در کلاس امام نشسته و شاگردش بوده اودر زمانی که در سطوح پایین بود در کلاس سطوح بالا شرکت میکرد این کجایش دروغ است ؟….. زیاد نوشتم شاید لزومی نداشت ولی آخرین پیامم هست . چون معتقدن در خانه اگر کس است یک حرف بس است. امیدوارم خدا از سر تقصیرات همه ماها بگذرد

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  مهرداد دیلمی
          1394/10/7 - 07:44

          باسلام خدمت خواهر خوبم. من به نوبه خودم مصیبت را خدمت تان تسلیت می کنم. پیشنهاد سازنده ای داده اید در مورد مراوده فکری با نویسندگان سایت. پیشنهادم به دوستان این است که مستندات را از شما مطالبه کنند برای روشن شدن حقائق و در اختبار همه بگذارند. شما خیلی به دل نگیرید، گفتوگو پیرامون پدر هرگز به معنای این نیست که ایشان در غیر سبیل نجات از دنیا رفته است بلکه تنها یک بازخوانی تاریخی است شما به این جریان کمک کنید نه اینکه ناراحت شوید. ضمن اینکه برداشت من از مقاله بیشتر بی خبری مسئولین و نقد آن است پیش از آن که نقد پدر باشد. و یک سؤال: چرا پدر که دست به قلم بود سالهای بعد از انقلاب، از جریانات آلوده به صراحت برائت نجست تا در موضع تهمت باقی بماند؟!

          پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  .....من
        1394/10/7 - 07:13

        استفاده کردیم از فرمایشات شما در جواب سوالات مهم نیست انظر الی ماقال و….. پس از نظر شما همیشه وقتی که از یک شخص با سوء پیشینه ولی پشیمان از گذشته حرف میزنیم یادمان باسد همیشه گریزی به گذشته اش داشته باشیم برای با هدف روشنگری … بسیار خوب زین پس در مورد خودتان هم ابن روش را بپسندید. توبه و پشیمانی از گذشته در اسلام را هم خوب معنی کردید برایمان من نمیدانستم نظر دین اسلام این است که هر وقت دیدید در مورد کسی به دلیل برخی فعالیت هایش تعریف و تمجیدی صورت میگیرد حتما گذشته آن شخص را هم واکاوی و نمایان کنید تا روشنگری کرده باسید برای مردم . پس در بهشت خدای شما هم همه توبه کنندگان بخشیده شده لابد مهر خاصی بر پیشانیشان خورده که برای بهشتیان روشنگری شود که ابن آدم قبلش این بوده مثا مثلا حر یا خیلی از عرفا که از توابینند. چه دین جالبی. الان میفهمم چرا امثال مرتضوی همیشه مورد لطف و رحمت قوه قضائیه اند چون سابقه خوش خدمتی دارند. یا چرا هیچکس در جریان جنایات کهریزک که مقام معظم رهبری دستور بستن و برخورد با خاطیان را داد مجازات سختی نشد . ممنون از روشنگریتان .خدا اجرتان دهد که اسلام واقعی را به ما شناساندید. من الله التوفیق

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  تی همشهری
          1394/10/7 - 07:39

          با سلام. آسمان به ریسمان بافتن ندارد دفاع یا رد کسی عزیز دلم! خوب بود کمی از ادبیات محترمانه آن فرزند جناب ماچیانی الهام می گرفتید! بنده واقعا از نیت درونی نویسندگان سایت مطلع نیستم ولی به عنوان یک پژوهشگر جریان شناس به نظرم می رسد که در بررسی اشخاص و جریانات سیاسی بدلیل اینکه شعاع شخصیتی شان در هدایت یا گمراهی طیف وسیعی از توده مردم و خصوصا خواص، اثر مستقیم دارد، باید روشنگری صورت پذیرد و همه جوانب حقیقت بازگو شود. نه اینکه بریده و جویده هرجا را که دوست دارند و دوست داریم بیان کنیم. دانستن حق مردم است در هر زمان و مکان. ضمنا کار خوبی که نویسندگان سایت می کنند و مرا با وجود مشغله علمی فراوان به خواندن مقالاتشان ترغیب می کند، مستند نگاری است! آنهم نه سندهائی که منتشر نشده باشند! بلکه اسنادی که در دست عموم مردم هست و از این روی نمی توان نامِ افشا گری یا بردن آبروی کسی بر آن نهاد! به نظر بنده باید از شخصیتی که مسئولین سیاسی-فرهنگی یک استان از او تمجید ها کرده اند، همه جانبه سخن بگوئیم و تمام حقیقت را آنهم سانسور نشده بیان کنیم. آیا اگر این فرزند عزیز از خانواده ماچیانی این حقائق را -در مورد دیدار با امام و حضور در جبهه و…- بازگو نمی کرد و پیش خودش احتکار می کرد، می توانستیم حساب خانواده ایشان را با خودش جدا کنیم؟ نه! به نظرم می شود محترمانه، مستند و مستدل با همدیگر حرف زد! نباید خط و نشان بکشیم برای هم! بگذاریم باب گفتگو باز بماند. در بازخوانی تاریخ نباید احساسی و متعصبانه یک طرفه به قاضی رفت آنهم در زمانه ای که انبوهی از مستندات و اطلاعات چون نقل و نبات در دسترس همه است. و در زمانه ای که مردمش با سوادند و به این زودی ها نمی شود با کلمات احساساتی همراهشان کرد!

          پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  یک دوست .چون دوست آینه ست و عیب را هم نشان میدهد
        1394/10/13 - 21:25

        وقتی یکی از نویسندگان کتاب اسناد ساواک گیلان منتقدین بامداد را به خواندن کامل دوجلد کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک را بخوانید به نظرم باید سکوت کرد و اول آن دوجلد را خواند . خانواده بامداد هم که همه گفتن سکوت میکنند و یکیشون جایی گفته بود وقتی با هاشمی رفسنجانی و نوه امام و….. مشکل دارند اصلا عجیب نیست به پدر ما بتازند برای همین ترجیح دادیم سکوت کنیم کسانی که به خودشان رحم نمیکنند همینکه اجازه دادند ما زنده بمونیم خداراشاکریم . و حتی یکیشون میگفت وقتی به امام رضا ایراد گرفتن چرا ولایتعهدی را پذیرفتی یا به اما حسن که چرا صلح کردی اونم با معاویه که لعین ترین آدم روی زمین بوده یا وقتی به امام سجاد ایراد میگیرن که چرا با مختار همراهی نکرد یا امام علی که با هر سه خلیفه بیعت کرد و انتقام همسرش را نگرفت و…. طبیعیه در زمان ما هم افرادی باشن که به پدر من و امثالهم حمله کنند . و ما همه را به خدا سپردیم که داوری کند. …. آقایون واقعا چرا وقتی بامداد زنده بود و اینهمه تقدیر میشد و مقالاتش مقام می آورد شما هیچ کاری نکردید برای روشنگری ؟ الان که دیگه بنده خدا دستش از دنیا کوتاهه دارید روشنگری میکنید که چه بشود مگر بامداد چقدر بزرگه که از افکار نسل آینده نسبت به او نگرانید ؟ شما ناخواسته دارید بزرگش میکنید . و مشخصه که سن و سالتون هم کمه و هیچ شناختی از بامداد ندارید و فقط چیزهایی شنیدید در موردش. هر چند بعید میدونم نظرم رو تایید کنید ولی خب از شرع که بگذریم هیچ اخلاق انسانی حرکت سمارو تایید نمیکنه . هر چند مطمئنم اگر تایید کنید هم یکیتان می آیید با تمسخر و سفسطه جوابی برام میذارید که خانواده ش رو تحریک کنید به حرف بیان. اونا پیشتر فکر کردند و تصمیمشونو گرفتند سکوت کنند . بخاطر خدا دست از کار غیر اخلاقیتون بردارید دست از بارماندگان بردارید کسانی که سایتتونو دنبال میکنند احمق نیستند و میفهمند .خواهشا یا اسم رنگ ایمان رو از سایتتون بردارید و نگذارید سیاه دیده بشه یا دست از تهمت و بهتان به خانواده ش بردارید . از کجا مطمئنید بازماندگانش به سایت حزب منحله جواب ندادند شما فکر میکنید اونها نظر رو تایید میکنند . جواب ابلهان خاموشیست . شاید بازماندگان آن مرحوم هم تصمیم گرفته اند بزرگانی که برایش تسلیت دادن از خودشان دفاع کنند . تازه اصلا از کجا معلوم واقعا فرزندانش نظر میگذارند ممکنه یکی به نامشان نظر بده . اگر دین دارید که خب تقوا داشته باشید و اگر ندارید لا اقل آزاده باشید .

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  یک گیلانی آزاده
          1394/10/13 - 22:17

          تو که اینقدر خوب از اهداف و حتی نیات خانواده مرحوم بامداد خبر داری و حتی خبر داری که یکیشون یک جایی یک چیزی گفته بود معلومه چرا باید اینقدر کور و چشم و گوش بست نظر بدی. هم خانواده بامداد گفتن که نظر نمی دیم و سکوت می کنیم ولی کلی جواب دادن هم خودت گفتی که جواب ابلهان خاموشی است ولی کلی نظر دادی و بد و بیراه نوشتی
          هر منصفی مقاله رو بخونه می بینه که اگه سایت رنگ ایمان می خواست مغرض باشه که آدرس منابعش رو نمی داد و نظرات مخالف رو منتشر نمی کرد و تازه کلی هم بد و بیراه به رنگ ایمان گفتید ولی باز اونا منتشر کردند.
          از نظر حقوقی هم می تونستند به مقدار مواردی که شما می گید اتهام و تهمته به شما اجازه بدن جوابشون رو بدید و دفاع کنید ولی شما چند برابرش رو هم که جواب دادید و اونا هم منتشر کردن.
          البته معلومه غیر از بی ادبی هایی که می کنی اهل هوچی گری هم هستی و می خوای خودت رو اروم کنی و الا اینقدر اسمون ریسمون نداره. مگه خودت هم از اقوام بامداد هستید که نوشتی کسی میاد جواب من رو میده که اقوام بامداد رو تحریک کنه.
          از سایت رنگ می خوام که به زندگی افرادی که زنده هم هستند بپردازه و واقعا جریانات و افکار انحرافی رو بر ملا کنه

          پاسخ
          • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
            1394/10/14 - 02:29

            سلام آقای گیلانی آزاده فقط سلام همین و بس . ادامه بدید و ببستر مارا با خود (رنگ ایمانتان ) آشنا کنید . 🙂 آخرین بازدید بنده از این تهمتکده است و اگر جوابی هم نوشتید من نخواهم دید . خدا بین من و شما حکم کند .

          • نویسنده دیدگاه:  منم یه گیلانی آزاده و انقلابی ام
            1394/10/15 - 21:55

            گیلانی آزاده عزیز
            نمیدونم شما به چه دلیلی اینقده محکم میگید خانواده بامداد اومدن نظر دادن؟
            خانواده بامداد اومدن با اسم نظر دادن و حرفشون رو هم زدن و نیازی هم ندارن با اسم مستعار حرف بزنن حتی مثل من و شما.تو نوشته هاشون هم بی ادبی نبود.ممنونم از مدیر سایت که نظرات رو منتشر میکنه تا بمونه و قضاوت بشه که بقول اون دوست عزیز که سیر و سلوک دوستان بامداد چطوریه و بقیه چه جوابی میدن.
            مهرداد عزیز شمایی که به سید علی و شیخ علی ایراد گرفتی ولی من به دست مریضاد! شما میگم اشتباه تایپی.بد نیست سایت ایمان در مورد شیخ علی تهرانی روشنگری کنه پیشنهاد خوبی دادی از زنده ها بنویسه و البته حتما این شهامت رو داره و امیدوارم مقاله بعدیش همین باشه.چون تاجاییکه خاطرمه توبه نامه ای ازش منتشر نشده و حتی خبری هم از زندان رفتنش و محاکمه شدنش من نشنیدم اگه شما سندی دارین بسم الله.
            سماواتی عزیز
            من که نمیدونستم نویسنده این مطلب جزو جوانان بدون سوء سابقه انقلاب است ولی ظاهرا شما خوب میدونین اینها جوان هستن! گفتی سابقه سوئی ندارن الحمدلله و آفرین بهشون.معلومه این جوانان رو خوب میشناسی.اما نگفتی سوء سابقه بامداد چیه؟منظورتان همان عضویت در حزب پان ایرانیست است و رستاخیز و تحکیم رژیم پهلوی؟ اگر اینه که مکافاتش را پس داد.بنظر شما این مقدار کافی نیست؟اجازه بدین به نظر اونایی که این حکم رو دادن احترام بزاریم.
            بامدادچه قبل و چه بعد انقلاب ساده زندگی کرد.ساده هم رفت.ادعایی هم نداشت.
            والله قیامتی هم هست آخرتی هم هست.

        • نویسنده دیدگاه:  سماواتی
          1394/10/15 - 16:13

          هر چه پیشتر می رویم طرفداران جناب بامداد و آنان که در مکتبش درس آموخته اند بیشتر درونشان را بیرون می ریزند! راستی این همه آن ماهیت درونی و اخلاق انسانی و سلوک و تهذیب شماست؟ ما را به همین سلوک می خوانید؟ قصد نداشتم پیغامی بگذارم ولی بعنوان یکی ازخوانندگان دائمی رنگ ایمان بهم برخورد! چرا یک محقق را ابله خطاب می کنید. چرا اینان را که از بهترین جوانان این مملکت اند متهم و با توهین خطاب می کنید در حالی که مثل جناب بامداد سابقه سوئی هم ندارند و در عین حال انتظار دارید تاریخ را بخاطر محبوب و مراد شما تحریف کنند و سخنی نگویند که احیانا به شما بر بخورد! آیا ادبیات پیام خود را با ادبیات ادبی مقاله مقایسه کرده اید. به نظرم اگر فضای علمی را آکنده از تخریب نسازیم خیلی از حقائق روشن می شود

          پاسخ
          • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
            1394/10/16 - 23:36

            سلام آقای سماواتی شما از کجا مطمئنین طرفداران مرحوم بامداد دارند اظهار نظر میکنند؟ شاید اینم یه بازی باشه بهتره تموم بشه این گفتگوهای بی سند و مدرک . به خدا قسم هرکس شنیده بعد از مرگ یک بنده خدا آنهم بعد از مجازاتشدنش و دوباره پذیرفتنش در همین نظام و لوح های تقدیر فراوان که بخاطر فعالیت های فرهنگی و مذهبی از طرف نهادهای مختلف دریافت کرده و دوستیش با مراجع مختلف و مدیران ارگان های مختلف و حتی دریافت جایزه سفر حج و…دارند از سایت شما انتقاد میکنند و میگویند چرا زودتر از اینها جلوی محبوبیتش را نگرفتید .و روشنگری نکردید . و این کارتون رو یک کار ناجوانمردانه میدونند . شما حتی اجازه ندادید بازماندگانش به عزاداری بپردازند. شما رنگ ایمان را سیاه کردید و حقیر به نوبه خودم هیچ دفاعی از شما نتوانستم بکنم و کلی حرف هم خوردم که دیدید دارند پشت سر مرده چه حرفهایی میزنند . شما از زندگینامه نوشته شده توسط خودش استفاده کردید در معرفیش و از سایت جلال که از ارادتمندان بامداد است و زندگینامه بامداد رو از خودش دریافت کرده و در سابتش گذاشته استناد به کتابی میکنید (اسناد ساواک گیلان ) که اگر دوجلدش را کامل مطالعه بفرمایید متوجه خیلی چیزها خواهید شد. و شاید برایتان جالب باشد بدانید یکی از نویسندگان این کتاب به دفاع از مرحوم بامداد مقاله ای نوشت و از سابت دبار میرزا گله کرد و دیدید که مدیر مسئول دیار میرزا استعفا دادند . خیلی جلو نروید نتیجه خوبی نخواهد داشت و ممکن است ناگفته هایی گفته شود که مطمئنم برای شما خوشایند نخواهد بود . شما میدانید کتاب مورد استناد شما فقط دو جلد نبوده و جلدهای بعدیش هم نوسته شد ولی به دلیل اینکه پای خیلی های دیگر به وسط کشیده میشد هرگز اجازه چاپ پیدا نکرد . توصیه نمیکنم این نظر رو تایید بفرمایید ولی جلوی شمارو هم نمیگیرم که تایید نکنید . صلاح مملکت خویش خسروان دانند . فقط برادرانه توصیه میکنم که کمی بیشتر فکر کنید. بامداد را باید در زمان زنده بودنش که هر روز محبوبتر میشد و دم به ساعت تشویق و تکریم میشد نقدر میکردید نه بعد از مرگش . پشت سر مرده حرف زدن نزد هر فرهنگ و ملتی عملی زشت و پست است . حرمت سایتتان را بیش از این نشکنید . من هر چه لازم دیدم گفتم دیگر خود دانید . کتاب اسناد ساواک گیلان وقتی دوجلدش چاپ شد به بامداد جان دوباره داد مواردی که استناد کردید داستان عجیبی دارد که شنیدنیست . زود قضاوت نکنید . خانه بامداد هیچ وقت خالی مهمان از نوع طلبه و روحانی نبود با اینکه همسرش بیمار بود طلبه های مبلغ رویتا را یک ماه یک ماه در خانه اش پذیرایی میکرد و هیچ کس دبگری از روستا تمایلی نسان نمیداد روحانی مبلغ دوران رمضان و محرم مهمان خانه ایشان شود. بامداد رو خوب نشناختید . گناهتان را بیشتر نکنید . مطمئنم با کار شما و امثال شما هم پرونده اعمالش پاکتر شد و هم عزتش بیشتر شد. راست است که میگویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .

      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/26 - 12:33

        سلام خیلیلی خیلی خنداندید مارا جناب تی همشهری 😂 توهم تا کجا ….؟؟؟ جلال آل احمد را از کجا در آوردید؟ نوشته های جلال یک وبلاگ است از جلال نامی اهل گنجارود که زندگینامه مرحوم بامداد را در وبلاگش گذاشته است ☺ اتفاقا من خواندن خسی در میقات جلال آل احمد را به همه کسانی که حج رفتن را دوست دارند توصیه میکنم و هیچ مشکلی با جلال آل احمد ندارم . چقدر شما با مزه اید در سناریو سازی و اوهام 😅

        پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  آرش
      1394/10/6 - 16:21

      به جای این فرافکنی ها حقیقت رو بپذیرید و خجالت بکشید از اعمالتون!!!!!!!!!!

      پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/21 - 07:12

      سلام جناب طالع شما احیانا دکتر طالع معروف هستید؟

      پاسخ
  2. نویسنده دیدگاه:  مرتضی بامدادماچیانی
    1394/10/6 - 21:09

    باسم الحق
    مدیریت سایت رنگ انقلاب و جناب آقای نقیبی
    سلام علیکم
    مطلب منتشره در سایت شما را خواندیم.نه اینکه پاسخی برای این نوشته نداشته باشیم اما در فضای مطبوعاتی و بویژه مجازی ما سلیقه ها حاکمیت دارند و بنا به تجربه یک دهه حضور فعال در این عرصه به خوبی بر جریانات حاکم بر رسانه ها آگاهیم.
    بعنوان تنها فرزند ذکور خانواده مرحوم بامدادماچیانی از طرف جمع خانواده اعلام میکنم هیچ دفاعیه و حمایتی را از هیچکس در بخش نظرات نمی طلبیم و مورد تایید خانواده آن مرحوم نیست چنانکه در این ۴دهه دستمان به سوی کسی برای دستگیری و حمایت دراز نشد.
    آن مرحوم از دنیا رفته و اینکه خداوند با او چه خواهد کرد ما نمی دانیم.اینکه شما چه نوشته اید هم برای ما فاقد ارزش محتوایی است. در تاریخ کشور ما اینگونه سند سازی و نقل قول و داوری مسبوق به سابقه است و بی شک بعدها از شما هم خواهند گفت و این چرخ همواره در گردش است.
    به رسم مرحوم پدر سکوت کرده و راضی به رضای حضرت حقّ هستیم.
    موید و منصور باشید.

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مدیر
      1394/10/6 - 23:24

      رنگ ایمان: سلام علیکم. مقاله مذکور کاملا مستند و از روی اطلاعاتی که قبلا منتشر شده شده بود تدوین شده است و حاوی هیچ نکته محرمانه ای نیست لذا منابع آن در خود همین مقاله ارجاع داده شده است و پیشتر از این می بایست به افکار عمومی جواب داده می شد. اما ما نیز هرگز به خود اجازه نداده و نمی دهیم درباره بهشتی یا جهنمی بودن افراد نظر بدهیم و این صرفا در ید قدرت خداوند متعال است و از خداوند متعال آمرزش همگان و عاقبت به خیری را خواهانیم.
      ولی درباره منش و عملکرد افراد خصوصا آنجا که عمومی بوده است و تاثیرات عمومی نیز داشته است باید قضاوت کرد و دیگران را از آن آگاه ساخت تا از حسنات آن استفاده کنند و از اشتباهات دیگران تجربه و عبرت بیندوزند.
      البته سایت رنگ ایمان از نظرات مستند مبتنی بر شرع و اخلاق و انصاف در جهت نقد جریانات و اشخاص استقبال می کند و در فضایی کاملا آزاد و منصفانه به بررسی آنها خواهد پرداخت.

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  یکی از فرزندان مرحوم بامداد
        1394/10/7 - 00:39

        با عرض عذر خواهی از برادر به دلیل عهد شکنی و هماهنگ نکردن با ایشان . از شما که معتقدید همیشه باید برای همه نبش قبر کرد تا عموم مردم از اشتباه به درآیند لطفا استثناء قائل نشوید و از دوستان و نزدیکانتان هم پرده برداری کنید تا به صداقتتان ایمان بیاوریم . چون امثال چنین جراتی نداریم به دلایل مختلف که خود بهتر میدانید . خدا حاکم بین ما و شما باشد هم در دنیا و هم در آخرت و ما تسلیمیم به رضایت خدا. چون عزت فقط ن د خداست

        پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  یه غریبه
      1394/10/9 - 06:19

      سلام و تسلیت و درود
      دورد به این فضای جالب گفتمانی
      و تسلیت به اینهمه تعصب که مورد انتظار نبود از فرزند بامداد ماچیان
      بنده یک سوال داشتم از شما؛ شما که از خیر گله گذاری در بخش نظرات یک سایت بومی نمی گذرید و معلوم است نوشته های مرتبط با پدر را رصد می کنید چرا به پیام ضد انقلاب اعتراض نکردید و راه پدر را از آنها جدا نساختید؟ آیا فقط به این سو غش می کنید؟ فقط باید مستندنگاران محکوم و مظلوم و مورد اتهام باشند؟ خودتان آیا نقش ندارید در مستقر شدن این شبهات که در مقاله به آن پرداخته اند؟ چرا اظهار نظر رسمی و غیر رسمی در تکذیب پیوند فکری پدر با دگر اندیشانِ ضد دین ننمودید؟ زهی تاسف و تسلیت که جرات اخم به غریبه ها ندارید و جربزه فریاد و فغان بر سر خودی ها در شما فوران کرده است

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  یه اشنا
        1394/10/27 - 23:10

        احتمالا خانواده بامداد فیلترشکن ندارن که نتونستن برن سایت معاندین رو ببینن و بزنن تو دهنشون! شایدم اصلا اون جریانات اون سایت مورد تایید خانوادشون نیست که بخوان با گذاشتن نظر مخالف حتی مهرتاییدی بهش بزنن.در هردو حالتش کارشون خیلی درسته.
        شماها هم جربزه داد و فریادتون برای یه مرده هست.زنده هارو دریابین تا نمردن !!!

        پاسخ
  3. نویسنده دیدگاه:  یکی از فرزندان مرحوم بامداد
    1394/10/7 - 00:24

    ببخشید من بعد از فرستادن نظرم پیام برادرمان را دیدم و اگر قبلتر دیده بودم نمینوشتم چون مطمئن بودم موجب دلخوری خانواده میشدم

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  محمد
      1394/10/7 - 07:50

      هههههه برای حرف زدن باید اجازه بگیرید؟ چقدر گردش آزاد اطلاعات حاکم است آنجا! بگذارید هر کس از اعضای خانواده حرفش را بزند! پسر خانواده البته گرچه سکوت کرده ولی کل سایت و نویسنده و… را خیلی نرم منهدم کرد و متهم به جعل اسناد! راستی این نویسنده ها نکند سایت پدر شما را هم می نوشته اند چون بخشی از مقاله به قلم پدر و از سایت اوست! اسناد ساواک را دیگر شوخی فرموده اند برادر حتما! ایشان چون عصبانی است در پاسخ به شما که رئوف و محترم اید پیغام گذاشتم. البته برام خیلی هم مهم نیست پیگیری این ماجراها

      پاسخ
  4. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/7 - 22:03

    ذکر واقعایت تاریخی و بیان حقایق که نمی شود توهین و تخریب و جعل اسناد

    متاسفانه فرزندان آن مرحوم به پایگاه خری وزین دیارمیرزا نیز همین نسبت ها را دادند

    چه کسی جعل حقایق کرده است؟

    آیا خلع لباس شدن بامداد دروغ است؟

    آیا محکومیت وی به دلیل تحکیم رژیم پهلوی دروغ است؟
    آیا زندانی شدن وی دروغ است؟

    آِیا عضویت در حزب پان ایرانیست و حزب رستاخیز دروغ است؟

    اینقدر نگویید دروغ بگوییید بامداد اشتباه کرد و نتوانست تصمیم درست بگیرد و بعدها پشیمان شد

    پاسخ
  5. نویسنده دیدگاه:  آرش
    1394/10/9 - 22:02

    از سخنان خانواده و آشنایی که با مرحوم دارم، ایشان گویا سوراخ دعا را گم کرد بود و برای غیر رضای خدا لباس روحانیت را پوشیده بود. چون وقتی بعد از انقلاب او را میبخشند و میگویند لباس روحانیت را بپوشد. به بهانه ای قبول نمیکند. خب اگر هدف رضای خدا بود چرا نپوشید؟ آیا آن موقع که لباس پوشیده بود هدف رژیم سابق بود یا آشنایان و یا همسرش و یا …!؟

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/14 - 02:53

      کمی مودب بودن بودن آنهم در سایتی به نام رنگ ایمان بد نیست . اصلا متوجه شدی چه گفتی آرش خان ؟ فکر نمیکنم حتی یکبار به خودت زحمت داده باشی در مورد بامداد تحقیق کرده باشی و مطمئنم خانواده اش را هم نمیشناسی وگرنه به همین راحتی مورد تمسخرشان قرار نمی دادی. خدا هدایتتان کند

      پاسخ
  6. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/9 - 22:13

    خانواده ماچیانی تمام کنید این بازی رو
    حرف حق رو قبول کنید و تمام

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/17 - 02:03

      ببخشید تا جایی که حقیر اطلاع دارم خانواده بامداد سکوت اختیار کرده اند چون دیدند یکی از مولفین کتاب اسناد ساواک گیلان و بسباری از بزرگان دیگر وارد شدند و دفاع کردند و حتی خیلی از بزرگان از این خانواده حضوری یا تلفنی دلجویی کردند . . سندی دارید دال بر ابنکه خانواده ایشان نظر میدهند؟ کمی ترس از قیامت بد نیست سوره حجرات را چند بار دیگر بخوانبد چون تا به امروز اکثر موارد اخلاقی را که خداوند در این سوره مسلمانان را از آن نهی کرده عملا انجام دادید . و رنگ ایمان را کاملا سیاه نشان دادید . تمامش کنید . هم بامداد هم خانواده اش تاوان اشتباه سیاسی ( به اعتراف خود بامداد شکست سیاسی) را طبق رای دادگاه انقلاب اسلامی پرداخت کردند و حتی بعدها از بامداد دلجویی شد که در موردش اجحاف هم صورت گرفته و تقاضای بخشش و پوشیدن دوباره لباس کردند . اینکه بامداد توبه اش پذیرفته شده یا نه فقط خدا میداند . اما از تربیت فرزندانش که همیشه عاشق امام و نظام بودند و مادرشان که در سنین سالمندی به جبهه رفت و در هویزه جزء آشپزها بود و همین مادر عاشق فرزندش بود و روزهای آخر عمر در خانه پسر بسر میبرد و بامداد چون همسرش بیمار بود خود نظافت مادر را بعهده داشت )(به دلیل سکته کردن مادر و نابینا شدن و بی اختیاری) و حتی کهنه و ملحفه مادر را خود عوض میکردند و در رودخانه کنار خانه شان میشست چون آن موقع هنوز پوشک برای بزرگسالان در بازار وجود نداشت . و این مسئله زبانزد اهل محل بود که دیده بودند وقت اذان صبح کنار رودخانه در سرمای زمستان با اینکه خود ناراحتی قلبی داشت لباس و ملحفه تعویضی مادر را میشست تا همسرش به زحمت نیفتد چون ایشان هم مشکلات جسمی داشتند . بارها از زبان بچه هایش میشنیدیم که میگفتند بیاد نداریم پدرمان از ما خواسته باشد یک لیوان آب برایش ببریم و وقتی وارد خانه میسدیم جلوی پای ما بلند میشد حتی اگر رفت و برگشتمان تکرار میشد . پیشنهاد میکنم سری به منطقه بزنید و از این دست خاطرات یا برخوردهای متواضعانه را از زبان اهل منطقه بشنوید . بامداد بعنوان بهترین همسر و بهترین پدر و بهترین پدر بزرگ و بهترین پدر زن و بهتربن همسایه و بهترین دوست شناخته میشد. هیچ انسانی بی خطا نیست. بجای روشنگری در مورد کسی که با انتشار رندگینامه اش در اینترنت همه گذشته اش را صادقانه نوشته . زنده هایی را بشناسانید که هنوز پشت چهره انقلابی دارند به مال و منال خود اضافه میکنند و موفق شده اند با چهره دروغینشون جوانان را از راه بدر کرده یا از اسلام فراری دهند . مرده ها خطری ندارند زنده های خطرناک بظاهر مومن و انقلابی را به مردم بشناسانید.

      پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/26 - 14:43

      خانواده بامداد؟ یعنی منتقدین به مقاله شما همه خانواده بامداد هستند؟ پسر بامداد که گفت موضع ما سکوته و یکی از بچه های دیگه ش هم که به برادر لبیک گفت و رفت . اگر منتقدین این مقاله همه از خانواده بامداد باشند از خدا می خواهم چنین خانواده مهربانی نصیب خودم بکنه که بعد از مرگم همیشه همه جا باشند و از من دفاع کنند.

      پاسخ
  7. نویسنده دیدگاه:  از دوستان
    1394/10/13 - 13:09

    خدا آقای بامداد رو رحمت کنه.خوب و بد آدمای از دنیا رفته دست خداست و همونطوری که مدیر سایت گفته این نوشته فقط یه جور بازخوانی هست.متن و نظراتو خوندم چندتا نکته به ذهنم رسید که اینجا میگم حالا منتشر هم نشد حداقل مدیرسایت میخونه:
    ۱-در نظر تی همشهری نوشته شده:”جریان آه و واویلای مسئولین رسمی جمهوری اسلامی در مورد شخصی با آن سابقه سوء غرض اصلی این نوشته است به نظرم؛ چه اینکه اگر این موج تمجید ها نبود نگارندگان را داعی برای نگارش آن سوابق نبود” عجیب اینه در دوران حیاتش تعریف و تمجیدها و لوح افتخار بیشتری بهش دادن چرا صدایی از کسی در نیومد؟این چجور احساس تکلیفی هست که حقایق صرفا بعد مرگ ایشون باید گفته میشد تا عبرت گرفته بشه؟
    ۲-گفته شده ایشون به اتهام تحکیم رژیم پهلوی زندانی شد بعدا هم عفد خورد که نشان رافت کریمانه جمهوری اسلامی هست.خب شکی توی این رافت نیست.اما نویسنده هیچ اشاره ای به پرونده قضایی ایشون نمیکنه با اینکه دسترسی به اطلاعاتش خیلی هم خوبه.اصلا چرا ایشون باید یکی از این کسانی باشه که رافت اسلامی شامل حالش شده؟
    ۳-گفته شده ایشون توی این چهاردهه چرا اظهار پشیمانی از گذشته خودش نداشته یا سندی دال بر همراهی ایشان با نظام اسلامی و مردمی -آنهم در برهه های حساس ۴ دهه گذشته هست.من متوجه نشدم تی همشهریانتظار داشته مرحوم بامداد بیاد پیش کی ابراز پشیمانی کنه پیش خلق یا خدا؟احتمالا مجموعه مقالات مرحوم بامداد رو توی دو دهه گذشته نخونده وگرنه اینو نمیگفت که سند رو کنن.
    ۴-تی همشهری میگه بنده واقعا از نیت درونی نویسندگان سایت مطلع نیستم ولی توی جواباش طوری حرف میزنه انگار نویسنده خودشه.خواننده رو ارجاع میدم به دوتا جوابی که تی همشهری نوشته که کاملا از نیت نویسنده متن باخبر بوده.
    ۵-حزب پان ایرانیست تسلیت داده.بلانسبت خیلی غلط کرده.این دلیل میشه بگیم پس بامداد با اونا بوده؟شما یه سند باید بیارین که بامداد بازم ارتباط داشته .تو نظرات یکی از فرزندانش گفته شده که بعد انقلاب و زندان هیچ رابطه ای نداشت.شما میگین اینطور نیست خب دلیل بیارین.
    ۶-آرش هم گفته اون موقع لباس پوشید بخاطر رضایت خدا بود یا خانواده یا همسر؟و اون موقع که بعد انقلاب خواستن بپوشه چرا نپوشید اگر رضای خدا توش بود؟نفهمیدم این چجور قضاوت کردنه!یعنی روحانیونی که زمان شاه لباس پوشیدن لباس پوشیدنشون بخاطر شاه بود و الان بخاطر انقلابه؟اگه بامداد بخاطر تحکیم رژیم پهلوی لباسش رو کندن و زندان رفته و با رافت اسلامی آزاد شده دیگه چه دلیلی داشت بیان دنبالش بگن لباس بپوش؟رافت و محبت همون یه بار بس بود دیگه.بامداد نپوشید به سلیقه شخصی عمل کرد این جرمه؟گناهه؟شک ندارم اگه می پوشید بازم حرف بود چرا پوشید؟
    ۷-از اینکه مسئولین برای فوتش اطلاعیه دادن متاسف هستین.چرا؟شما که قصدتون توهین به بامداد نبوده و خودتون هم میگین نیست.سوء سابقه بعد انقلاب هم که نداشته.قبل انقلاب هم که تکلیفش روشن شد و تمام مگر اینکه شما به زنده بودنش بعد انقلاب اعتراض داشته باشین که خب الان مرد تموم شد.اما چرا اظهار تاسف؟اصلا شما فکر کن یه عده ازش بقول خودتون سالک الی الله ساختن.اونا اینطوری دیدن و بعید میدونم چهار خط نوشته شما از بقول شما ارادت صددرصدی بهش کم بکنه.این نشون میده بدتون نمی اومد چهارتا بد و بیراه هم پشت سرش میگفتن در حالیکه خودتون میگین قصدتون روشنگری بوده و بس و روشنگری با بدبینی خیلی فرق میکنه.

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مدیر
      1394/10/13 - 21:39

      رنگ ایمان: سایت رنگ ایمان همه نظرات موافقین و مخالفین را ـ به غیر از مواردی که شامل اهانت باشدـ منتشر می کند و نظرات ارائه شده، هیچکدام از جانب مسئولین موسسه و سایت و یا نویسنده این مقاله نبوده است و این موسسه برای بیان نظرات خود نیازی به اینگونه کارها و نظر سازی ندارد.

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/14 - 02:47

        سلام به مسئولین سایت .شما فرمودید نوشته های حاوی اهانت را تایید نمیکنید اینهمه توهین به بامداد و خانواده ش مثل جمله بامداد سوراخ دعا را گم کرده بود و….. اهانت نیست . اصلا شما میدانید که پان ایرانیستی که تسلیت گذاشت مورد قبول پان ایرانیست های مقیم ایران نیست؟ چرا امثال طالع آزادند ؟ میدانید خدشان بینشان دعواست و شما موجب شدید سایت یک حزب منحله مخالف نظام نامش مطرح شود بخدا من اولین باره که دیدم اینا وجود دارند . لطفا مراعات کنید اگر خانواده مرحوم بامداد را از نزدیک میدیدید شرمنده میسدید از تایید این همه تهمت و افترا و تمسخر علیه آنان . مرگ خبر نمیکند کمی بفکر قیامت باشید

        پاسخ
  8. نویسنده دیدگاه:  اکباتان
    1394/10/13 - 23:30

    مسئولان محترم سایت رنگ ایمان نقد و پاسخهای شما به خانواده مرحوم ماچیانی را خواندم اما هر چه تلاش کردم بفهمم قصد شما از این نوشته چه بود موفق نشدم و هر چه سعی کردم تا رنگی از ایمان و تقوی در آن ببینم نتوانستم.
    تعالیم دینی ما در باره حرمت مؤمن بسیار گفته است که شماها به ما یاد دادید اما ندیدیم آن را به کار بگیرید.
    مرحوم بامداد بعد از آن لغزشی که خود اعتراف کردند و از آن تبری جستند، به اعتراف همه اهل علم و فضل در خدمت به دین و فرهنگ و ادب این مرز و بوم بسیارکوشیده است. قدردانی مسئولان و شخصیت ها از آن مرحوم ناظر برهمین تلاشهای ارزنده ایشان بوده است. کجای این کار ایراد دارد؟
    بر چه مبنای شرعی و قانونی می فرمایید مسئولان حق نداشتند از آن مرحوم تجلیل کنند؟
    کیفر آن لغزش همان بود که قانون تعیین کرد شما بر چه اساسی بر آن می افزایید ؟ یعنی ایشان در تمام عمر و حتی بعد از رحلت باید تاوان آن خطا را بدهند چون شما نمی پسندید؟
    آیا کسان دیگر در این نظام گذشته ‏ای شبیه به گذشته آن مرحوم نداشته است؟ آیا ارتباط تنگاتنگ آقای […] با انجمن سلطنتی فلسفه و دلدادگی ایشان به جناب حسین نصر مسئول دفتر فرح پهلوی که همچنان برقرار است به نحوی که در دوره آقای احمدی نژاد منجر به دعوت از آقای نصر به ایران شد تأثیری بر جایگاه ویژه ایشان درکنار رکن اصلی نظام ندارد؟
    آقای […] قبل از انقلاب بارها از دستور امام سرپیچی کردند و درجریان نهضت ایشان ساز مخالف زدند و بعد از انقلاب هم دیدیم که در تمام روزهای سختی و آتش و خون کنج عزلت اختیار کردند، آیا این گذشته در تصاحب جایگاه شهید مطهری و هدایتگر هادیان سپاه و رهبری جریان تمامیت خواه […] اثری گذاشته است؟
    از این دست افراد کم نیستند اما چون همرنگ رنگ ایمان هستند دیده نمی شوند و ایمان شما فقط رنگهایی را می بیند که در تعارض با رنگ شما باشد.
    برادران رنگ ایمان! تا جایی که این حقیر به یاد دارم نظام ما در حق کسانی که خیانت های بزرگ در حق انقلاب و مردم کردند گاه بسیار بخشنده و رئوف بوده است. یادتان می آید سید علی تهرانی، همسر خواهر مقام معظم رهبری را که چه خیانتی به مردم و رهبری و نظام کرد؟ گناه کسی که به بنگاه تبلیغی متجاوز به مهین و دشمن خونی مردم و انقلاب در زمان جنگ تبدیل شد چقدر بزرگ است؟ چطور از گناه و خیانت چنین کسی می گذریم(که البته شخصاً با این رویکرد موافقم) اما حاضر نیستیم از لغزشهای بسیار کوچکتر دیگران بگذریم؟
    دوستان عزیز اینگونه که شما خط می کشید و مردم و مفاخر ما را خودی و غیرخودی می کند که بعید می دانم تا آینده ای نه چندان دور، دیگر کسی برای نظام مانده باشد!
    بسیاری از بزرگان انقلاب ما یا فتنه گر شده اند یا عامل اسراییل و آمریکا ، یا ساکت فتنه یا نفوذی؛ مفاخر علمی و فرهنگی ما هم یا ساواکی هستند یا عامل تهاجم فرهنگی و یا بی بصیرت، بسیاری از علمای حوزه هم یا آخوند درباری هستند و یا آخوند آمریکایی و انگلیسی و یا مرجع ساده لوح، با این حساب دیگر چه کسی برای ما می ماند. لطفاً نگاهی به آمار خروج نوابغ و نخبگان بیندازید. ببینید انحصارطلبی چه بلایی بر سر مملکت آورده است.
    قبول بفرمایید این مملکت فقط مال شما و همفکران شما نیست. همه مردم ایران با هر قوم و دینی و مذهبی در این مملکت سهم دارند و هیچ کس به جز قانون حق ندارد آنان را از سهمشان محروم کند. مرحوم ماچیانی یکی از مفاخر منطقه بودند که بابت خدمات فرهنگی و علمیش بر گردن همه ماها حق داشتند. تقدیرها و تکریمهایی که صورت گرفت کوچکترین ادای دَینی بود که مسئولان سیاسی و فرهنگی و مردم فرهیخته گیلاتی، به حق و به درستی، به جای آوردند. لطفاً این رخدادهای شیرین را با نقدنماهای تنگ نظرانه تلخ نکنید. بزرگداشت تلاشگران فرهنگی و علمی کاری ارزنده و دراین وانفسای دهکده جهانی با رشد سرسام آور تکنولوژی اطلاعات و تهدیدات فرهنگی، برای نسلهای جوان مان هویت بخش است تا به داشته های خود فخر کنند و چشم بر تندیسهای دورغین فرهنگ بیگانه ندوزند و از آنان برای خود بت نسازند. بیاییم چشمهایمان را بشوییم و جور دیگر هم ببینیم. عزت زیاد

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مهرداد
      1394/10/15 - 16:26

      با سلام. اولا سید علی نه، شیخ علی تهرانی!
      ثانیا اگر روزی لازم شود حتما باید مجاهدتها و در کنارش خیانتهای علی تهرانی در تاریخ بیاید. این رسم و راه تاریخ نگاری حقیقت جو است. دست مریضاد به رنگ ایمان و رویه آزادمنشانه اش!
      اگر به جای نقطه چین ها کلمه مناسب می گذاشتید استفاده می کردیم البته به شرطی که مستند می بود
      اگر اینجا دروغی می بینید خب کاری ندارد تکذیبیه بنویسید!
      اگر راست است، حرف راست تلخ است و ترش! ناراحتی ندارد بشنوید و حقیقت را نوش جان کنید شما هم در مورد انحرافاتِ زنده ها بنویسید. کسی چه می داند شاید این رویه انحرافی از بین رفت که آدم هابخواهند با یک ببخشید خشک و خالی رد خیانت را پاک کنند! مگر می شود خیانت را با عذرخواهی خالی پوشاند نه، در تاریخ نمی شود مخفی کاری کرد

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/15 - 21:16

        مهرداد جان اولا دست مریزاد نه مریضاد !
        ثانیا شما از کجا میدونی این نقطه چین رو نویسنده نظر گذاشته نکنه دستت تو کاره؟
        ثالثانگفتی چطوری به این نتیجه رسیدی همه نوشته راسته و اصلا اشتباه و دروغی توش نیست؟بازم نکنه دستت تو کاره؟
        رابعا شما بفرما همون شیخ علی تهرانی کجا توبه نامه نوشت و منتشر کرد که من و شما خبر دار بشیم ؟بد نیست سایت رنگ ایمان قبل مرگش یه روشنگری بکنه.این یکی پرونده اش روشنه.
        خامسا من هرچی گشتم توی نوشته نسبتی با خیانت بامدا پیدا نکردم شما از کجا آوردی اینو؟اگه منظورت اون اتهامه که اگه قبول کنیم حکمش صادر شد و کافی بوده اینو من و شما نباید بگیم اون بالایی ها بهتر می فهمن و براش همینقدر بریدن.

        پاسخ
  9. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/14 - 03:12

    سلام به خانواده مرحوم بامداد که مخصوصا دخترانشان که بخوبی میشناسمشان و همسر سادات درد کشیده شان که سواد خواندن و نوشتن ندارد و قبل از خشک شدن کفن عزیز از دست داده اش خبر اینهمه بی حرمتی به همسرش را شنید و مدام اشک میریخت بر مظلومیت خانواده اش .آن هم در سایتی که ادعای دینداری دارد و حرمت داغدیدگان را تا هفتمش هم نگه نداشت . حقیر به عنوان خواهر کوچکتان که شاهد ارادت خانواده تان به امام و انقلاب بودید و حتی مشوق همسرانتان برای رفتن به جبهه بودید و برادرتان هم با سن کم راهی جبهه شد عذرخواهی میکنم . و طلب حلالیت برای کسانی که به نام دین حرمت یک خانواده عزادار را نگه نداشتند . کاری که در عصر جاهلیت هم انجام نمیشد. ببخشید که با شما چنین رفتاری شد در حالیکه همه اهل محلتان و هر کسی که با خانواده شما آشناست به شما احترام قائلند . شما سکوت در پیش گرفتید و ما نه. حلالمان کنید و این حرکات را مثل همبشه از اسلام و انقلاب جدا بدانید . این گروه بازی انتخاباتی راه انداخته اند که کاندیدایی را به زمین بزنند به خاطر تسلیت گفتن به خانواده تان. شما فقط به خدای خود توکل کنید و بس . کپی این پیام را به شما خواهم رساند تا دل مادر سیده تان هم کمی آرام شود و بداند کسانی هستند که هنوز خوبی ها را هم میبینند.

    پاسخ
  10. نویسنده دیدگاه:  یه همشهری
    1394/10/17 - 21:16

    سلام مدیریت سایت رنگ ایمان
    شما چندتا زندگینامه از روحانیون گیلانی گذاشتین.یه پیشنهاد براتون دارم.همین بامدادمرحوم تو روزنامه نقش قلم و نسیم تو گیلان یه سری مقالات داشت که مربوط میشد به معرفی روحانیون گیلان و مازندران فکر کنم اسمش آشنایی به مفاخر و فرزانگان گیلان و مازندران بود.خیلی هم کاملتر از نویسنده های سایت شما نوشته.اگه بخاین من میتونم تکه تکه براتون بفرستم که استفاده کنین و بزارین تو سایت چون اینقده دوس داشتم بیشترش رو بریدم نگهداشتم.همین یه کار میتونه سندی باشه که بامداد با روحانیت انقلابی همراه بوده شاید خیال بعضیا راحت بشه! اگه موافقین جواب بدین.

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مدیر
      1394/10/17 - 21:25

      رنگ ایمان: با سلام خدمت شما خواننده محترم. سایت رنگ ایمان از مقالات و یادداشت هایی که در راستای موضوعات مربوط به این موسسه باشد استقبال می کند. جهت ارسال آثار می توانید آنها را به ایمیل سایت ارسال نمایید.

      پاسخ
  11. نویسنده دیدگاه:  مصطفی محقق
    1394/10/19 - 12:08

    با سلام و خسته نباشید خدمت همه خوانندگان سایت وزین رنگ ایمان.
    بعد از بالاگرفتن بحث پیرامون جناب بامداد، مشتاق شدم سابقه حزب پان ایرانیست و نقش ایشان در آن حزب را بررسی مختصری کنم. نتیجه جالب بود و در خور تامل! در کتاب حزب پان ایرانیست نوشته مظفر شاهدی، ص۲۳۳ در مورد موضع گیری سران حزب پان ایرانیست در موضوع جدائی بحرین از ایران، از قول غلامعلی بامداد ماچیانی آمده است؛
    بامداد ماچیانی گفت: به عقیده وی چون دکتر سید فضل الله صدر – نفر دوم حزب پان ایرانیست- سید بود و از نظر پیوند نسل و نژادی ایرانی الاصل نیست …. این بود که پیوند جدای از نژاد ایرانی ایشان، باعث گردید که دکتر صدر مسئولیت خونی و نژادی ایرانی را درک نکند و همچون دیگران که ایرانی الاصل نیستند به راه دیگر برود.
    همانطور که می بینید در این نقل و قول، بامداد ماچیانی نشان می دهد که به سیادت اعتقادی ندارد و در حقیقت نژاد عروبت را برای سادات قائل است! اینها نشان می دهد که انحراف او بسیار بالاتر از یک سقوط سیاسی است و بلکه نشان از انحراف دینی و عقیدتی دارد!
    البته راه توبه همیشه باز است و نمی توان در مورد قبر و قیامت افراد اظهار نظر کرد ولی اندیشه هایی از این دست نیاز به تجدید نظر صریح در زمان حیات دارد و با چهارتا مقاله در مورد روحانیت و انقلاب یا با رفتن برخی از بستگان به جبهه و یا شعر سرودن برای دفاع مقدس و… نمی توان برداشت کرد که فرد از این عقاید باطل برگشته است. لطفا اگر بستگانِ محترم ایشان نوشته ها یا خاطراتی مبنی بر تجدید نظر جدی ایشان از این گونه عقاید دارند برای تنویر افکار علاقه مندان و منتقدان در اختیار بگذارند. خواهش می کنم برخی از بزرگواران بحث را احساسی نکنند همه خوانندگان بزرگوار -از همه طیف ها و سلیقه ها- این موضوع را مفروض دارند که باید حساب ایشان را از خانوداده و خصوصا همسر مکرمه و محترم و سیده ایشان، تفکیک کنند. درود بر همه حقجویان و حقگویان

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  طالع
      1394/10/19 - 20:42

      جناب آقای محقق سلام علیکم
      شما بر اساس یک نقل قول واحد چنین آشفته نتیجه گرفته اید که ایشان وضعیتش در حد انحراف است.از این دست نقل قولهای واحد و منفرد در متون دینی و سیاسی و تاریخی هم هست که قابل اعتنا نیست و البته در پژوهش هم غیر قابل استناد و صرفا بعنوان یک نقل قول گفته میشود بدون اینکه محور داوری قرار بگیرد.یعنوان یک شاهدعینی از متن این جریان اعلام میکنم که این نقل قول کذب است و بارها آقای بامداد از این مساله بطور شفااهی تبری جستند ولی متاسفانه تاریخ نگاری چنین صداقتی را به خرج نداد تا این تبری بعنوان سند و مدرک قابل استناد شود.شایسته است حضرتعالی که صفت محقق را بر دوش میکشید با تامل بیشتری بر جریانات ناظر باشید تا منجر به داوری های آشفته از قبیل انحراف در دیانت شخصیت بی بدیلی چون بامداد نگردد که ایشان با وجود فعالیت در حزب پان ایرانیست و سپس تجمیع احزاب در رستاخیز هیچوقت باورهای اعتقادی و دینی را ملعبه امور سیاسی و دنیوی قرار نداد و ما گواه بر این امریم مگر اینکه مارا هم از حیث داوری فاقد صلاحیت انسانی تشخیص بدهید.

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  مصطفی محقق
        1394/10/20 - 13:15

        ضمن عرض سلام خدمت شما و همه گرامیان. خوشوقت شدم از نظر یک شاهد عینی. خیلی خوب است و مغتنم نظرات شما. کاش این مطالب را مستند و مقاله می کردید تا همه استفاده کنند. البته به بنده و خوانندگان محترم حق بدهید که در صحت اینکه شما در جلسه حضور داشته اید یا نه، به دو دلیل شک کنیم؛ ۱٫ چون هر کسی برای رد نظر دیگری می تواند به یک هویت و عنوان مجعول متمسک شود و خود را هوشنگ طالع جابزند ۲٫ خود گفته اید نباید به اخبار آحاد و منفردات اکتفا کرد.
        اما اینکه فرمودید این یک نقل و قول منفرد غیر قابل استناد است متاسفانه مورد پذیرش نیست چرا که اولا؛ تاریخ نگار و جریان شناس، مستندات را هر چند منفرد باشد باید لحاظ کند و دچار سانسور سلیقه ای در کاربست اسناد نشود و اگر قرار به کنار گذاشتن منفردات باشد، بخش معظم معارف تاریخی باید حذف شود! مگر نه آنکه تاریخ از مجموعه گزاره های جزئی تشکیل می شود؟!
        ثانیا: در نظر بنده فقط سوال مطرح شد نه اینکه قضاوت درباطنیات باشد. من گفته ام اگر این نقل و قول درست باشد دال بر انحراف عقیدتی است و در این صورت، با گفتن اینکه من سقوط سیاسی داشته ام، مشکل حل نمی شود باید تصریحاتی باشد.

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  طالع
          1394/10/20 - 20:38

          جناب آقای محقق .سلام علیکم
          شما می توانید به همه چیز شک کنید و این امر غریبی از جانب حضرتعالی نیست چنانکه در اعتقاد ودیانت افراد نه تنها شک کرده بلکه حکم انحراف صادر میکنید.از این حواشی بگذریم و اجازه بدهید من متن مورد نظر شمارا دوباره بازنویسی کنم:
          *”در نظر بنده فقط سوال مطرح شد نه اینکه قضاوت درباطنیات باشد. من گفته ام اگر این نقل و قول درست باشد دال بر انحراف عقیدتی است و در این صورت، با گفتن اینکه من سقوط سیاسی داشته ام، مشکل حل نمی شود باید تصریحاتی باشد.”
          اما من در متن نظر اول شما در این خصوص فقط داوری می بینم نه پرسش.اجازه بدهید این ادعا را با توجه به نظر حضرتعالی مستند کنم.
          “همانطور که می بینید در این نقل و قول، بامداد ماچیانی نشان می دهد که به سیادت اعتقادی ندارد و در حقیقت نژاد عروبت را برای سادات قائل است! اینها نشان می دهد که انحراف او بسیار بالاتر از یک سقوط سیاسی است و بلکه نشان از انحراف دینی و عقیدتی دارد!”
          بی شک مقایسه این دو فرمایش شما خواننده را متوجه مغلطه حضرتعالی در توجیه یک داوری مشوش می نماید.
          اما در خصوص قول منفرد.حقیقتا همینگونه است که فرمودید.بنا باشد اعتنایی به این اقوال نشود باید بسیاری از متون را تصفیه کرد و چقدر هم به تلطیف فضای آگاهی کمک شایانی میشود.البته قصد بنده از چنان اظهار مطلبی این نبود که نقل واحدی نباشد بلکه خواسته بنده این بود که بر اساس این اقوال منفرد که محل شک و تردید هست داوری صورت نگیرد.

          پاسخ
          • نویسنده دیدگاه:  مسعود میری
            1394/10/21 - 10:19

            گذشته از بحث دو نفره با جناب محقق، آیا واقعا شما شاهد عینی آن جلسه بوده اید؟ اگر می شود توضیحات بیشتری پیرامون نظرات جناب بامداد و بقیه در مورد عقاید ملی و دینی در آن دوران گزارش کنید تا همه و بنده استفاده کنیم. اگر ممکن است ارجاعی به سایت یا مکتوبات حضرتعالی در این باب داشته باشید برای رفع شبهاتی از جنس آنگه آقای محقق در مورد انتساب این اظهار نظر به یک شاهد عینی داشته اند. انتشار خاطرات و اسناد گذشته آنهم از جانب شاهدان عینی بسیار مغتنم است. ممنون از محبت شما

        • نویسنده دیدگاه:  معصومی
          1394/10/21 - 13:11

          آقای مصطفی محقق شما گفتید”هر کسی برای رد نظر دیگری می تواند به یک هویت و عنوان مجعول متمسک شود “.این نکته ممکنه شامل حال شما هم بشود که برای زیرسئوال بردن باورهای بامداد به یک هویت مجعول مستمسک شده باشید؟خواهش میکنم در راستای فامیلی شریفتان بعنوان یک محقق حرکت کرده و متن نظرات را از نظر استدلال بهش توجه کنید..شما به طالع شک می کنید بعد نظرش را بر اساس همین شک مورد تردید قرار می دهید.ایشون هم روایت کتاب رو بر اساس نظر بامداد بعنوان شاهد رد میکند.شما که روایت کتاب رو دارید بر چه اساسی این روایت رو مبنای قضاوت قرار دادید؟نویسنده کتاب در جلسه حاضر بوده؟روای کیه؟چقدر روایتش معتبره؟احتمال اینکه خصومت درون حزبی در نقل این روایت وجود داشته باشد رو نمیدین؟شما گفتید “در نظر بنده فقط سوال مطرح شد نه اینکه قضاوت درباطنیات باشد. من گفته ام اگر این نقل و قول درست باشد دال بر انحراف عقیدتی است و در این صورت، با گفتن اینکه من سقوط سیاسی داشته ام، مشکل حل نمی شود باید تصریحاتی باشد” من هرچقدر نظر شمارا خواندم چنین شرط “اگر و اما” ندیدم بلکه حتی اشاره به”البته راه توبه همیشه باز است ” کردید.درستش این بود که میگفتید این موضوع رادر کتاب مذکور خوانده اید نه اینکه در انحراف دیانت بامداد داوری کنید.

          پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  یه دوست
      1394/10/20 - 20:22

      از جناب محقق سئوال میکنم شما بر اساس یه نقل قول رای دادی بامداد انحراف از دین داشته و نتیجه گرفتی به سیادت اعتقادی ندارد و در حقیقت نژاد عروبت را برای سادات قائل است ولی چطور بقول شما با چهارتا مقاله در مورد روحانیت و انقلاب (که البته مجموع مقالات بامداد در این حوزه حدود ۵۰۰عنوان هست) نمی توان برداشت کرد که فرد از این عقاید باطل برگشته است؟این عقیده باطل رو بر اساس همون نقل قول آوردین؟و اون چهارتا ! مقاله به چشم مبارک نیامد؟شما شهادت میدین قبل و بعد انقلاب چه در اینجا و روز قیامت که ایشون به سیادت با همین دید درنقل قول نگاه میکرده ؟
      واقعا من از بعضی اظهار نظرها و داوری ها تعجب میکنم .بقول شما برای تنویر افکار علاقه مندان و منتقدان از جمله خودتان یه ملاقاتی با خانواده ایشون داشته باشید بد نیست.مطمئن باشین با شناختی که من از این خانواده دارم در کمال ادب و احترام پذیرای نویسنده این مطلب هم خواهند بود.

      پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/21 - 07:09

      خوشحالیم که رنگ خدا خدارا به ما نشان داد مصطفی محقق مصداقی ار رنگ خدای این سایت هستند . حکم ارتداد بامداد بیچاره هم که صادر شد . اگر خدایتان این رنگیست من به آن کافرم .

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  مصطفی محقق
        1394/10/21 - 14:02

        با سلام. عزیز دل برای چه آسمان و ریسمان می بافید؟ کفر شما اگر بهانه اش اظهار نظر علمی و پرسشگری یک دانش دوست است، به نظرم بهانه خوب و معقولی نیست! از این گذشته، یک نفر نظری داده، که مخاطب این سایت است، اگر با سایت و نویسنده مشکلی دارید با خودشان حل کنید، بنده یک مطلب در کتابی دیدم و برداشت خودم را اعلام کردم، اگر شما از نظر من صادر کردن حکم ارتداد می فهمید، خودتان مسئول آن هستید. بنده از انحراف اعقتادی پرسش گری کردم. گفتم آیا اینکه کسی سیادت را نشان عروبت بداند و به نحوی توهین کند به سیادت مقدسه، فقط یک سقوط سیاسی است یا ناشی از یک انحراف اعتقادی دارد؟ اگر مطالعات تان را کامل کنید، خواهید دید که ارتداد در ضورت انکار ضروری دین بر افراد بار می شود نه به صرف یک انحراف اعتقادی.!

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
          1394/10/21 - 21:47

          ممنون میشوم متن همین پرسشگری خودتون رو از متن نظرتون بزارین.چندنفر اومدن عین متن شمارو کپی کردن گذاشتن و اصلا توش پرسشی مطرح نیست.یعنی چی خودتون مسئول برداشت هستین؟چرا شما آسمان ریسمان میبافید؟عین حرف شمارو دوباره می نویسم بخونین:
          همانطور که می بینید در این نقل و قول، بامداد ماچیانی نشان می دهد که به سیادت اعتقادی ندارد و در حقیقت نژاد عروبت را برای سادات قائل است! اینها نشان می دهد که انحراف او بسیار بالاتر از یک سقوط سیاسی است و بلکه نشان از انحراف دینی و عقیدتی دارد!
          این کجاش پرسشه؟دیگران رو چی فرض کردین؟

          پاسخ
          • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
            1394/10/22 - 09:26

            به نظرم این برداشت در صورت صحت نقل و قول که از اسناد ساواک است، خیلی بی راه نیست! اگر کسی سیادت را زیر سوال ببرد و به جای انتساب آن به پیامبر ص و به اسلام، انتساب به نژاد و مسئله عربت ا مطرح کند، این به نظرم توهین به سادات و شخص پیامبر(ص) است و حد اقل چیزی که می توان بر آن نام نهاد انحراف عقیدتی است. مگر آنکه اصل سند را منکر باشید وگر نه برداشت جناب محقق خیلی بی راه نیست اگرچه با توچه به سالهای انتهائی عمر بامداد به نظرم شاید بتوان گفت از این عقاید فاصله گرفته بود ولی موضوع محقق این است که در آن زمان انحراف عقیدتی داشته است که به نظرم می توان این را از لازم آن اظهار نظر دانست

    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/21 - 21:40

      جهت اطلاع شما برادر عزیز آقای محقق :دکتر فضل الله صدرسید نبوده و اخراج و جدایی وی از حزب پان ایرانیست بخاطر دادن رای مثبت به جدایی بحرین از ایران مربوط میشود و این یک تصمیم حزبی بود نه به دلیل روایتی که به نقل از بامدادماچیانی در کتاب حزب پان ایرانیست آمده است. آنچه محرز است نامبرده ادعای سیادت نداشته تا کسی بخواهد بر اساس این چنین نسبتی وی را از یک کار تشکیلاتی که با انگیزه همه ایرانی از هر نژاد و زبان و قوم طرد کندو اساسا کار حزبی و تشکیلاتی چنین رویه ای را بر نمی تابد.نامبرده سپس حزب ایرانیان را تاسیس کرد تا خوش خدمتی خود را به شاه کامل کند و حتی بعد انقلاب نیز در انگلستان به فعالیت ضد انقلابی و شاه دوستی ادامه داد.
      اگر امکان برقراری تماس با آقای مظفر شاهدی برای شما فراهم باشد بد نیست از ایشان پرسش کنیدکه قبل از جریان چاپ این کتاب با دکتر هوشنگ طالع تماس برقرار کرد و دکتر به ایشان پیشنهاد داد تا برای روشن شدن برخی مسایل ملاقاتی با وی داشته باشد ولی هرگز چنین ملاقاتی حاصل نشد.

      پاسخ
  12. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/21 - 07:25

    از مسئولین سایت رنگ ایمان خواهشمندم بیشتر از این رنگ خدایشان را سیاهتر نکنند . هر کس نوشته شما و نظرات را میبیند متوجه میشود غیر از چند نظر اولیه بقیه از طرف خودتان و گروهیست که دوست دارند تعد بازدید سایت بیشتر شود و چند تا خواننده جذب کنند . جالبه شورای نگهبان چطور آیت الله اشکوری رو میتونه تایید کنه برای شرکت در مجلس خبرگان. و جالبتر ابنکه رنگ ایمانب ها زمانی که بامداد زنده بود و مورد احترام اکثر مسئولین استان خودش و حتی برخی از فقهای قم . روشنگری نکردند؟؟؟؟؟؟؟؟ هرکس نوشته و تظرات شمارا میخواند اولین رفلکسش نیشخند است و بعد اینکه چقدر پستن که بعد از م رگ دارن هر چی دلشون خواست به مرده نسبت میدن . مرد اونیه که روبرو حرف بزنه نه بعد ازر

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  سلمان
      1394/10/21 - 14:05

      با سلام. به نظرمن اینان نه به ایران معتقدند نه به اسلام! اگر به اسلام اعتقاد داشتند برادران روحانی شان را نمی فروختند به ساواک! نمونه این اقدامات دتر کتاب اسناد گیلان هست! آیا با طاغوت همکاری می کند یک مسمان؟
      به ایران هم اعتقاد ندارند چون:حزب پان ایرانیست در روز کوتای ۲۸ مرداد اعلام جشن کرده اند در سال ۳۳ و اینها نوعی خوش خدمتی است. این چه نوع ایران گرائی است؟

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/21 - 19:24

        انصافا تو اصلا کتاب گیلان به روایت اسناد ساواک رو دیدی؟حالا خوندنش به کنار ! من نمیدونم این تاریخو از کجا در آوردی که پان ایرانیستا سال ۳۳ کودتای ۲۸مرداد رو روز جشن اعلام کرده بود حداقل یه سند بیار.پان ایرانیستا از مصدف حمایت میکردن و تو جریان کودتای ۲۸مرداد ۳۲دفترشون هم توسط شعبان بی مخ و اراذل وابسته به شاه به اتش زدن.اگه ایرانی نیستن تو جریان جدایی بحرین تنها پان ایرانیستا رای منفی به این مسئله دادن که هویدا هم استیضاح شد و بعدشم هر پان ایرانیستی که کارمند دولتی بود از سر کار اخراجش کردن. .مدیر سایت مطمئن باشه من هدفم دفاع از این حزب منحله نیست فقط جواب دادن به این آقاست که بعید میدونم غیر کتاب تاریخ مدرسه اش کتاب دیگه ای خونده باشه.آخه چقدر افترا چقدر تهمت چقدر دروغ؟نظر منو هم تایید نکردی صاحب اختیاری مدیر

        پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  مصطفی محقق
        1394/10/22 - 13:38

        با سلام.
        اصل حمایت حزب پان ایرانیست از بازگشت شاه به کشور -پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد- در منابع معتبر آمده است. به عنوان نمونه برگزاری جشن های سالگرد کودتای ۲۸ مرداد و لقب دادن این روز به «انقلاب شاه و مردم» توسط محسن پزشکپور رهبر این حزب، بسیار جالب توجه در بازشناسی مواضع پان ایرانیست هست! نکته دیگر همراهی سران این حزب با انقلاب سفید بود تا ان پایه که خود را پاسداران این انقلاب می دانستند. برگزاری جشن ۲۱ آذر در سال ۵۰ نیز در حمایت از رژیم شاه انجام گرفته است. برای بازبینی اسناد مربوطه بنگرید به؛ کتاب پان ایرانیست، ص ۳۹۷-۴۰۹٫
        همچنین رهبر این حزب (محسن پزشکپور) عضو کمسیون جشن های دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی نیز بوده است! (ر.ک: همان، ص۲۸۱-۲۸۶)
        مؤید و منصور باشید.

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
          1394/10/22 - 19:42

          آقای مظفر شاهدی در نوشتن این کتاب خیلی تحت تاثیر نوشته های ناصر انقطاع در کتاب حزب پان ایرانیست هست و متاسفانه ناصر انقطاع در بسیاری از مواقع صادقانه حرف نزده.اما موضوعی که شما بهش شاره کردین.حمایت حزب منحله پان ایرانیست از انقلاب سفید شاه مشروط بود که میتونین به بیانیه حزب مراجعه کنین.گرایش به رژیم و دربار در زمان خودش برای جلوگیری از نفوذ توده ای ها و کمونیستها بود.اینرا در زمان خودش باید مقایسه کرد که بهترین تصمیم ممکن چه بود.همین حزب توده و مجاهدین خلق و جبه ملی با شاه مخالف بودن و تو انقلاب هم سهمی از پیروزی داشتن که بعدها مشخص شد نیتشون چی هست و اون زمان حزب منحله پان ایرانیست برای حفظ تمامیت ارضی ایران بر اساس مصالح زمانی رفتار کرد که الان بهش میگیم خیانت.
          غائله آذربایجان هم که معلومه روس ها چه نقشه ای داشتن و جشن ۲۱ آذر هم چیز بدی نبود.بیرون کردن استعمار از بخشی از خاک کشور.عجیبه که آقای محقق به این میگن وابستگی به شاه و دربار.اینها افتخارات ملی هست.
          در مورد عضویت پزشکپور در کمیته جشن های دوهزار و پانصد ساله من مدرکی ندیدم و حتی فعلا نمیتونم نظر شمارو رد یا تایید بکنم اما همین پزشکپور و حزب منحله پان ایرانیست اولین حزبی بود که بعد حمله صدام فراخوان حضور در جنگ رو داد و البته توی جنگ هم کسی با پرچم حزبی نمیره نکته دیگه اینه که ایشون هم از دفاع ایران در مقابل هجوم عراق از واژه دفاع مقدس استفاده میکنن.بقول خودتون تاریخ از گزاره های واحد تشکیل میشه که اینها هم جزئی از این گزاره ها هستن که کمتر به چشم اومدن چون بستگی داره تاریخ در چه دوره ای و توسط چه کسانی روایت بشود.
          من ترجیح میدم سئوالی نپرسم که برخی از مدعیان دین و وطن زمانی که خاک کشور مورد تاراج قرار گرفت و حتی در جریان جزایر ایرانی و حتی بحرین کجا بودند؟(کیف کش های نصر) (مطهری های نماهای امروز) ( انقلابیون سیاست ندیده) ( سیاسون انقلاب ندیده) (عافیت طلبان عزلت نشین عرصه های تلاطم)….من افتخار میکنم نیروهای مذهبی بهره برداری از فرصتهای موجود ملی سعی در حفظ کشور داشتند.این نه تنها خیانت نیست بلکه در عالم سیاست عین عقلانیت هست.شک ندارم این حرف من به مذاج بسیاری از عزیزان خواننده این سایت سازگار نباشه ولی من هم دینی هستم هم ملی و عضو هیچ حزبی هم نیستم.بقول معروف حب الوطن نصف الایمان .

          پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مسعود
      1394/10/21 - 18:56

      بی انصافی نکنین آقا یا خانم ناشناس.سایت رنگ ایمان با تایید کامنتها کمک بزرگی به روشن شدن ابعاد قضیه میکنه.من نمیگم ممکنه چند نفر طرفدار این سایت برای هواداری هم شده بیان کامنت بزارن ولی اینکه متهمشون کنیم که دارن صحنه سازی میکنن خیلی بی انصافیه.ممکنه یکی اومده باشه با دوتا اسم مستعار کامنت گذاشته باشه خب چه اشکالی داره مگه عیبه؟اصل محتوای کامنته که ارزش توجه و اعتنا داره.من مقاله رو خوندم بعدم کامنتارو هم خوندم خداییش مدیر یا مدیران سایت دارن ثابت میکنن ظرفیت نقد پذیری دارن.البته من نمیدونم نویسنده مطلب هم جزو مدیرای سایت هست یا نه ولی تایید این کامنتا نشون میده خود مدیر یا مدیران سایت هم بی میل نیستن مقاله نقد بشه و حتی کامنت گذاران هم بتونن با هم مناظره داشته باشن تا اشتباه و خطاشون برطرف بشه.حالا چندنفری اومدن کامنتای تند گذاشتتن دلیل نمیشه بگیم مدیرا مقصره در عوضش کامنتای مثبت رو هم منتشر کرده که حداقل برای من کمک بزرگی شد بفهمم کیا غرض ورزی کردن نظر دادن و کیا دنبال روشنگری هستن و خوشبختانه دفاعی هم که داره از آقای ماچیانی میشه در مقابل بعضی کامنتا جالبه و مدیر یا مدیران سایت دارن به این موضوع کمک میکنن.این طرف قضیه رو هم ببینیم.ایکاش وقتی آقای ماچیانی زنده بود یه مطلبی میزاشتن که بنده خدا خودش میتونست بیاد جواب بده اونوقت دیگه این همه حرف و حدیث نبود.با تشکر

      پاسخ
  13. نویسنده دیدگاه:  معصومی
    1394/10/21 - 14:23

    با سلام به مدیریت سایت رنگ ایمان و همه کسانی که علاقمند هستند آقای بامداد را بیشتر بشناسند.به دور از هرگونه تعصب علاقمندان را به مطالعه بخشی از آثار ایشان که بیشتر مربوط به مقالات قبل انقلاب میباشد جلب میکنم.نکته ای که به آن تاکید دارم در نظر گرفتن فضای انقلابی و خفقانی است که رژیم پهلوی برای سرکوب اندیشه های دینی و آزادیخواهی برقرار کرده بود.لطفا به تاریخ نوشته های بامداد هم دقت کنید تا شناخت دیدگاه ملی و مذهبی وی برای شما بیشتر معلوم شود.اینها مشت نمونه خروار است.
    http://moridenur.ir/articles.php?cat_id=6

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مصطفی محقق
      1394/10/22 - 09:32

      با سلام. خیلی محبت فرمودید که در جهت تنویر افکار مخاطبان لینک مقالات را در اختیار قرار دادید. حقیقتا در اینجا یک دیالوگ علمی الگو در حال شکل گیری است و باید از همه مدیران سایت و مخاطبان اهل فضیلت تشکر کرد که با احترام به آرای هم و همه، به تبادل افکار می پردازند و به روشن شدن همه ابعاد حقیقت کمک می کنند

      پاسخ
  14. نویسنده دیدگاه:  آشنای غریب
    1394/10/22 - 11:28

    نویسنده مقاله می گوید :غلامعلی بامداد ماچیانی در زمان عضویت در این حزب، در همان ایام در روزنامه هایی که در حمایت از رژیم شاه بودند چون خاک و خون (ارگان حزب پان ایرانیسم)، روزنامه صهیونیستی آیندگان و روزنامه اطلاعات مقالاتی به چاپ می رساند.البته برای محققین و خوانندگان محترم پوشیده نیست که قلم زدن در روزنامه اطلاعات به مدیر مسئولی عباس مسعودی که از فراماسونهای کهنه کار بود و برای تداوم سلطه غرب و رژیم پهلوی بر مردم ایران بسیار تلاش کرد.
    توضیح:روزنامه خاک و خون نشریه حزب پان ایرانیست در سال ۱۳۴۹ به دستور شاه مخلوع تعطیل شد.نویسنده سندی برای صهیونیستی بودن روزنامه آیندگان ارایه نمی دهد.شاه مخلوع و ساواک با داریوش همایون بعنوان موسس روزنامه آیندگان مخالف بودند و انتشارات آیندگان بنام خانم کامکار شاهرودی مجوز گرفت و رقیب جدی برای اطلاعات و کیهان شد.عباس مسعودی در سال ۱۳۵۳ فوت کرد.نویسنده مقاله اصرار دارد صرف نوشتن بامداد در این نشریات را وابستگی او به شاه و حکومت عنوان کند اما گویا از متن مقالات درج شده در این روزنامه ها اطلاع چندانی ندارد.
    نویسنده مقاله می گوید:البته برای محققین و خوانندگان محترم پوشیده نیست که قلم زدن در روزنامه اطلاعات به مدیر مسئولی عباس مسعودی که از فراماسونهای کهنه کار بود و برای تداوم سلطه غرب و رژیم پهلوی بر مردم ایران بسیار تلاش کرد. همچنین نوشتن برای روزنامه آیندگان که رسما برای رژیم صهیونیستی آن هم در سالهای ابتدایی تشکیل آن رژیم و جنگ شش روزه با مسلمانان چه معنایی دارد و این فراتر از یک نوشتن ساده و بلکه به معنای همراهی در عقیده و منش نیز می باشد.
    توضیح:این نتیجه گیری نشان دهنده همان عدم اطلاع نویسنده از محتوای مقالات بامداد در چنین نشریاتی است و بهتر بود بخشی از همان متون مورد ادعا در خوش خدمتی به شاه و تحکیم رژیم پهلوی مستند ذکر میشد.اگر نویسنده به این مقالات دسترسی ندارد میتواند بخشی از آن را در سایت معرفی شده توسط آقا/خانم معصومی مشاهده کند.
    نویسنده مقاله می گوید:بالاخره در سال ۱۳۵۳ که حزب رستاخیز به دستور مستقیم شاه و به ریاست شخص شاه تاسیس شد و سایر احزاب کشور منحل شد، بامداد به عضویت حزب رستاخیز در آمد و به حمایت از شخص شاه پرداخت. او در کنگره حزب رستاخیز سخنرانی ای در مدح شاه ایراد کرد و به پاس این خوش خدمتی به عضویت در گروه بررسی کنندگان اساسنامه این حزب انتخاب شد و سخنرانی اش برای اولین بار از تلویزیون ایران پخش شد. بنابراین جایگاه او در میان این احزاب و جریانها تثبیت شد و در همین دوره در روزنامه حزب رستاخیز نیز قلم می زد.
    توضیح:تردید دارم نویسنده مقاله فیلم این سخنرانی را دیده باشد.سخنرانی بامداد در این فیلم موجبات خشم شاه مخلوع را فراهم آورد که در فاصله اندکی و بواسطه برخی دیگر از رفتارهای ضد شاهی پان ایرانیستها دفاتر این حزب در شهرستانها بسته شدو از فعالیت اداری اعضای حزب در مشاغل دولتی بجز آموزگاری ممانعت بعمل آمد.
    نویسنده مقاله می گوید:اما متاسفانه به سبب ارتباط و همکاری ای که قبلا با افراد منحرف و وابسته رژیم پهلوی داشت، کم کم با آرمان های انقلابی و اسلامی دوستان خود زاویه گرفت و از ارتباطاتی که با این مجامع داشت سوء استفاده کرده و گزارش فعالیت های آنها را به ساواک داد. اولین گزارش هایی که از همکاری بامداد با ماموران امنیتی رژیم شاه حکایت دارد مربوط به سال ۱۳۴۷ است و این نشان می دهد که عضویت او در احزاب پان ایرانیست و رستاخیز و بعد ارتباط با حوزویان همه در راستای خدمت به رژیم پهلوی بود.
    توضیح:نویسنده با ذکر این مطلب و بعد با ادعای اینکه بامداد در ضمن این کار با تظاهر به انقلابی بودن به فعالیت خود ادامه میداد اثبات میکند او وابسته به ساواک بود.بدیهی است مطالعه کامل کتاب گیلان به روایت اسناد ساواک نویسنده را به این واقعیت میرساند که در چند مورد سند موجود و مشهود ساواک بامداد را بعنوان عنصری انقلابی و مخرب معرفی میکند و اینرا بر اساس گزارش های واصله از مخبران خویش عنوان می نماید و دستور به زیر نظر گرفتن وی می دهد .
    اگر بامداد سخنی از خودش نمیگفت نویسنده مقاله حتی در اثبات اتهام او بر اساس مدارم قضایی دچار مشکل اساسی میشد وتنها همین این روایت مستندگونه منتخب ناقص از کتاب اسناد ساواک تشکیل دهنده ارکان مقاله او برای روشنگری و داوری می گردید و شاید هم صرف برخی شنیدها که همواره محل بحث است.
    متاسفانه سالهاست فضای تخریب بر جامعه ما حاکم شده و بد اخلاقی های سیاسی توام با داعیه داری حقیقت گویی بر محور دین مداری دستاویز برخی گردیده تا هجمه خود را به برخی چهره ها آشکار کنند که البته بامداد در این میان جزو برجستگان نیست.بنا به ملاحظات از شخصیتهای برجسته که در دو دهه اخیر مغضوب همین طیف فکری و جریان تخریبی شده اند اسمی نمی برم تا متهم به حمایت حزبی و جناحی نگردم که خداوند گواه است در تمام عمرم علم این جریانات را هرگز به دوش نکشیده ام .آنچه هم که مرا به نوشتن این متن که کمی طولانی هم شد واداشت سالها همراهی و مراودت با این شخصیت بود و خواستم در این دنیا و روز قیامت وجدانم و خاطرم در ادای دین به وی آسوده باشد.
    بنده بی خبر از این مقاله بودم و ارتباطی هم با این فضا ندارم و به مدد دوست عزیزی این کار صورت گرفت و متن و نظرات را مکرر خواندم تا خدای ناکرده دچار اشتباه نشوم و تنها به بخشی از متن پاسخ دادم که دیگران توجهی به موضوع نکرده اند و الباقی پاسخ ها را هم بر اساس همان شناخت منصفانه و مکفی می بینم و اطاله کلام نمیکنم.
    روان همه رفتگان شاد.

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  سلمان
      1394/10/22 - 13:42

      مستندات مورد اشاره از جمله مقالات جناب بامداد و همچنین کتاب پان ایرانیست را دیدم و به نظرم می رسد طرفداران جناب بامداد کمی از روی تعصب به دفاع از ایشان می پردازند. هر سندی که هست یا سندیت را مورد خدشه قرار می دهند یا در دلالت و برداشت از آن سند، به نوعی از حقیقت طفره می روند. با توجه به اسناد (مانند آنچه جناب محقق اشاره کردند) آیا طرفداران جناب بامداد بازهم خواهند گفت که مواضع رهبران حزب پان ایرانیست را باید از مواضع اعضای آن -از جمله بامداد-، جدا کنیم؟ یا اینکه خواهند گفت همه اینها روایت منفرد و غیر قابل استناد است. شاید هم بفرمایند که اینها ربطی به حمایت از رژیم شاه ندارد که اینها همه از روی ایران دوستی بوده است!

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/22 - 21:05

        آقا سلمان کتاب گیلان به روایت اسناد ساواک دو جلده و کتاب حزب پان ایرانیست مظفر شاهدی هم کم صفحه نداره.شما توی این فاصله چطوری همه رو خوندی؟فکر کنم بقول خودت فقط دیده باشی!کجای حرف کسانی که از بامداد دفاع میکنن تعصبی هست ؟اگر اصل دفاع کردن تعصب هست که شما آخر تعصبین !!! من موشکافانه متن نظرات رو میخونم و اگه بقول شما طرفداران بامداد در دفاع تعصب دارن اون دسته ای که هی نظر میزارین تا زیر سئوال ببرنش بغض دارن.این بغض سالها توی گلوشون خالی نشده بود و تو زنده بودنش هم فرصت عرض اندام نداشتن من اینو به حساب عظمت و اقتدار بامداد میزارم.بامدادی که کنج خونه اش فقط مطالعه و تحقیق میکرد و می نوشت.و من نمی دونم چرا بعد مرگش اینطور بهش حمله شده و اسمشم میزارن نقد و عبرت آموزی برای دیگران ! به نویسنده سایت و مدیر سایت تبریک میگم که با این نوشته باعث میشن عظمت بامداد بیشتر شناخته بشه.عظمت رفتار کسانی که با بامداد حشر و نشر داشتن بیشتر شناخته بشه.عظمت رفتار خانواده بامداد بیشتر شناخته بشه.

        پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  آشنای آشنای غریب!
      1394/10/22 - 13:54

      نسبت نسبی جناب آقای هوشنگ طالع با جناب خلیل ملکی(شوهر خاله) هم احتمالا در اظهار نظرهاشان دخیل باشد. در بازبینی اسناد و منابع مطلبی مشاهده کردم که جالب بود گفتم به اشتراک بذارم با شما:
      در کتاب خلیل ملکی به روایت اسناد ساواک، ص۲۷۱-۲۷۲ ضمن اشاره به این نسبت فامیلی، به ارتباطات رهبران حزب پان ایرانیست با ساواک و گزارشات دقیق سران حزب برای ساواک مطالب مهمی آمده است که از جمله ان می توان به حضور محسن پزشکپور، محمدرضا عاملی و خلیل ملکی در جشن ازداج هوشنگ طالع در بعد از ظهر روز چهارشنبه ۲۷-۸-۴۳ اشاره کرد که به تخلیه اطلاعاتی خلیل ملکی توسط رهبران حزب پان ایرانیست و ارائه نتایج این جلسه به سااک، اشاره کرد. این حاکی از ارتباطات تشکیلاتی وثیق اعضای حزب پان ایرانیست با ساواک می باشد. با این اسناد می توان به علت و ابعادِ ارتباط وثیق جناب بامداد با ساواک گیلان پی برد وقتی رهبران حزب چنین ارتباطی دارند ارتباط سرانِ استانی نباید مایه تعجب باشد. ابعاد اقدامات اعضای حزب پان ایرانیست و خیانت به مبارزات اسلامی مردم گیلان تراژدی گریه درآوری است که بسیار فراتر از یک سقوط سیاسی است. حیف که قبل از مطالعه نظرات و مقاله این سایت در مورد این مسائل حتی فکر هم نکرده بودم.

      پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مهرداد دیلمی
      1394/10/22 - 17:36

      از داریوش همایون وزیر اطلاعات شاه اسم برده اید، او که خود از درباریان بوده است پس شما اصل رابطه ژورنالیستی بامداد با آیندگان و ارتباط ارگانیک آیندگان با ویزر اطلاعاتِ شاه را تایید فرموده اید. همین به نظرم ایده نویسنده را تقویت کرده است تا اینکه بخواهد نقدش کند! چرا که اگر شما به یک بنگاه رسانه ای و ارگان مطبوعاتی متصل به حاکمیت مراوده داشته باشید فارق از اینکه چه محتوائی را بنویسید همین نشان از ارتباط ارگانیک است. فرض کنید کسی مانند شما در بی بی سی تفسیر قرآن بگوید این مانند همان کسی می شود که از انگلیس پول می گیرد برای ترویج شیعه! این وابسته است فارغ از محتوای بحثش. از این گذشته، وقتی شما می توانید از بامداد امثال او دفاع کنید که محتوای مقالات و سخنرانی های ایشان کوچک ترین زاویه ای با حاکمیت و رژیم داشته باشد. اگر مصداقی دارید لطفا در اختیار بگذارید تا همه گان بدانند. وقتی می توان بامداد را در زمره روحانیون مبارز قرار داد که مغضوب رژیم شده باشد و این غضب در اسناد منعکس شده باشد حال، دستگیری و زندان و… پیشکش! ببینید نمی توان با تحلیل های فرا روایت به تبرئه افراد در تاریخ پرداخت، همانگونه که نباید و نمی شود بدون مستند و بدون استفاده مستدل از اسناد، خطائی و انحرافی را به ناف افراد بست. به نظرم در هر دو طرف از منتقدین و مدافعان این دو نکته اخیر گاهی مورد توجه نیست البته مخاطبان پژوهنده به واقعیت دست می یابند و قضاوت دقیقی خواهند داشت. انشا الله پیروزکام باشید

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/22 - 20:46

        برادر دیلمی .از منظری که شما به قضیه نگاه میکنید ما باید به بسیاری از افرادی که قبل انقلاب در سمتهای محوله به ایفای مسئولیت مشغول بودند شک کرده و نسبت وابستگی حکومتی بزنیم.کسانی که در مسند تالیف کتب درسی و استادی و پژوهش دینی و قرآنی بودند بخشی از این متهمین هستندچون از امکانات رژیم مخلوع و تریبون حکومت اینکار را میکردند! من به این اظهار نظر شما وجه طنز میدهم و نیک میدانم شما می دانید از چه کسانی صحبت میکنم.حتی تعدادی از همین افراد در کشورهای خارجه با برخی شخصیتهای خاص ملاقات داشتند اما ما نمی توانیم نسبت وابستگی به این افراد و کشورهای متبوعشان را به این شخصیتها بدهیم.
        برادر دیلمی.بنده میتوانم تعدادی از روحانیون سرشناس فعلی را برای شما نام ببرم که به مفهوم مد نظر شما مغضوب شاه و ساواک و دربار نبودندولی این امر هیچ چیزی از ارزش های دینی و انقلابی شان کم نمیکند.احتمالا شما انقلابی بودن را مانند برخی امروزی ها با هوچی گری و سر و صدا کردن و تهدید نمودن و یا بالارفتن از دیوار سفارتخانه ها با نسبت غیرتی شدن ! اشتباه گرفته اید.
        عجیب است که روزنامه های وابسته به رژیم مقالات امثال بامداد را با آن متون اصیل اسلامی و بعضا انقلابی در اوج جریانات اسلامگرای انقلابی به چاپ میرساندند.از نظر شما اینگونه تعبیر میشود که این مقالات خطری برای رژیم نداشت و باصطلاح اسلام آمریکایی و مطلوب شاه مخلوع بود.این در حالیست که کمترین حرکت آگاهی بخشانه اسلامگرایی توسط رزیم سرکوب میشد.به گمان شما این مقالات نمی توانست چنین آگاهی را به نسل انقلابی آن عصر منتقل کند؟از نظر شما همه مبارزان می بایست در زندان بودند و یا گلوله در سینه آنان جای میگرفت یا حبس خانگی بودند یا در تبعید؟
        از افق دید شما همه شخصیتهای تاثیر گذار در تاریخ اسلام و ایران که در خدمت شاهان و درباریان بودند افرادی فاسد العقیده و عمل هستند.یا کسانی که بنا به مصالح زمان و مکان شیوه ای خاص را در انتقال معارف دینی به نسل عصر خویش برگزیدن و چندان سر ناسازگاری با حکومت فاسد عصر نداشتند ؟طبیعتا اگر ما اسناد سرویس های اطلاعاتی آن اعصار را امروزه در دسترس داشتیم به نحوی امروز گزارش رسانی میشود و سند تولید میگردد خیلی ها !(روی این کلمه خیلی تاکید دارم) حسابشان در این دنیا پاک بود حالا امروزی ها به کنار !

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
          1394/10/23 - 14:06

          شهید مطهری در زمان شاه مقالات زیادی در مجله زن روز داشتن . چرا؟

          پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  تی همشهری
          1394/10/23 - 15:55

          آه. چقدر اظهار نظر. عالیه واقعاً بنده از اولین کسانی بودم که نظر گذاشتم حالا امروز که میبینم ایجا رو روحم شاد شده!
          چند سؤال از شما: کدام یک از نشریات را سراغ دارید که مطالب انقلابی را در دوران نهضت چاپ کرده باشند؟ از جناب بامداد کدام مقاله رویکرد انقلابی دارد؟ واقعا برای دانستن می پرسم ناراحت نشوید تو را به خدا
          مدعای مهرداد دیلمی به نظر من توجه دادن به ارتباط ارگانیک بود نه اینکه بخواهد هر کسی که در رژیم سابق بوده را فاسد العقیده بنامد. اینطور نیست؟ اگر این نوع ارتباط را قبول ندارید خب بفرمائید.
          چرا شما هم اسناد مربوط به آن روحانیون و کسانی که با رژیم سابق همکاری کرده اند را منتشر نمی کنید که همه استفاده کنند؟ آیا یک ادعای بدون دلیل و سند و متن، می تواند مخاطب اهل مطالعه را قانع کند؟ مطمئنا نمی تواند. بیائیم به روشنگری تاریخی کمک کنیم. حتی اگر کسانی مانند امام جمعه محترم فعلی هم اگر اسنادی علیه شان هست، بیائید متذکر شوید بحث کنیم تا در زمان حیات شان جواب مان بدهند

          پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/22 - 21:21

        جهت اطلاع آقای دیلمی،داریوش همایون در زمان جمشید آموزگار، وزیر اطلاعات و جهانگردی و سخنگوی دولت بود که امروز بهش میگن وزارت ارشاد.این وزارت اطلاعات اون وزارت اطلاعاتی که شما فکر کردی نیست .

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  مهرداد دیلمی
          1394/10/23 - 15:48

          با سلام. بنده دقیقا به این موضوع توجه داشته و مصاحبه های تصویری جناب همایون هم در آرشیو شخصی ام هست! منظور، سمت داشتن در حد زارت در حکومت پهلوی است که دیگر جای هیچ شبهه ای در خصوص ارتباط ارگانیک مجموعه و شخص داریوش همایون با رژیم ندارد لذا نوشتن در ارگان مطبوعاتی کسی که به وزارت پهلوی می رسد نشان از مخالفت با رژیم است یا بی ارتباط بودن با رژیم را ثابت می کند؟! نفرمائید که اصلاً صحیح نیست از شما که فرزانه اید.
          از این گذشته، قرار نبود ذهن خوانی کنید ها؛ شما از کجا می دانید که من در ذهنم وزیر اطلاعات به معنای فعلی بوده است؟ اصلا در زمان شاه که کار امنیتی به عهده ساواک(سازمان اطلاعات و امنیت کشور) بوده از زمان تیمور بختیار تا نصیری و … وزارتی نداشته ایم با این کارکرد.
          جهت اطلاع باید عرض شود که مقاله توهین آمیز ۱۷ دی ۱۳۵۶ که زیر نظر همین جناب داریوش همایون در روزنامه اطلاعات منتشر شد، یکی از کسانی که احتمال داده اند نویسنده مقاله باشد همین جناب همایون است، برخی هم هویدا و برخی شخص شاه را نویسنده دانسته اند.

          پاسخ
          • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
            1394/10/26 - 11:03

            مقاله استعماراستعمار سرخ و سیاه در روزنامه اطلاعات را شاه مخلوع و هویدا و همایون ننوشته اند چون بنا به مطالعات تاریخی و متن شناسی سبک نوشتاری به هیچکدام از این سه شخص نمی خورد.در این میام به شخصی ظن اساسی میرود بنام فرهاند نیکخواه معاون مطبوعاتی هویدا که که اردشیر زاهدی و احمدعلی مسعود انصاری و جیمز بیل پژوهشگر آمریکایی جزو کسانی هستند که دراین مورد اظهار نظر کرده اند.

  15. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/22 - 11:56

    ناشناس عزیزحالا خوبه که شما متوجه شدین که آقای محقق برداشت و قضاوت از اون سند داشتن نه پرسش چون خودشون میگن من پرسشگری کردم ! نه قضاون در باطنیات.شما هم زحمت بکشین یه سری به مقالات بامداد بزنین و بخونین ببینین اون مدرک نقل قولش درسته یا مقالاتی که بامداد توی روزنامه های زمان قبل انقلاب نوشته؟خدا کنه نیاین نگین بامداد اون موقع اینارو مینوشته بهش اعتقاد نداشته که اونوقت تهمت نفاق هم بهش میخوره ! که بعید هم نیست یه عده جای خدا بشینن چون اون فقط میدونه تو دل آدما چی میگذره.

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  شناس!
      1394/10/23 - 13:34

      رسالت مبارزه با روشنفکر مآبها:
      دشمنى بعض از این طوایف براى اسلام، کمتر از دشمنى او [شاه] نبود. او در عین قدرتش هم باز اسم خدا مى ‏آورد، باز زیارت مى ‏رفت- و لو ریا هم بود. اما اینها ریایى ‏اش را هم حاضر نیستند! اینها همچو فرار مى ‏کنند از اسلام و از قرآن و از احکام اسلام که حاضر نیستند دروغش را بگویند که توى دلشان خلاف هم باشد! بگویند به لفظ. بعض از این نویسنده ‏هاى ما حاضر نیستند براى جلو بردن مقصدشان یک کلمه اسلام را تو[ى‏] کار بیاورند و لو براى اینکه بازى بدهند ما را. با اینها باید ما همان مبارزه‏ اى را بکنیم که با محمدرضا کردیم؛ براى اینکه توطئه در کار است نه قضیه آزادى. آزادى لکن توطئه نه. جمع ‏آورى قشرها را درهم و برهم و میتینگ راه انداختن براى هر بهانه ‏اى، براى هر استخوانى میتینگ راه انداختن و دنبالش با اسلام مخالفت کردن، قابل تحمل نیست.
      ______________________________
      صحیفه امام، ج‏۷، ص۴۶۳

      پاسخ
  16. نویسنده دیدگاه:  یه بنده خدا
    1394/10/23 - 22:06

    سلام به دوستانی که سعی میکنند محبتشان را به آقای بامداد نشان دهند هیچ متوجه شدید ناخواسته دارید به این سایت کمک میکنید وارد بازیشون بشید . شمارا به خدا قسم بس کنید و روحش را بیشتر آزرده نکنید هرچند با اظهارنظرهای یکسری افراد که حتی یکبار هم کتاب اسناد ساواک را نخوانده اند و بدان استناد میکنند در حالیکه آقای نوذری در مقالهاش که در سایت تابناک و بعد در سایت دیار میرزا چاپ شد و موجب شد مدیر مسئول سایت دیارمیرزا وجدانش بیدار شود و استعفا دهد پرونده اعمال آن مرحوم را پاک پاک کرده و حتی مادر چند شهید منطقه خواب دیدند که اونها گفتند حاج آقا پیش ماست ( هرچند خواب حجت نیست ولی خب اینکه همزمان مادری بیسواد که خبر از این ماجراها ندارد خواب ببیند آنهم شهیدی که فوق العاده مورد توجه هست و روح آزادی دارد ) بگذارید خودشان بنویسند و خودشان جواب دهند . چون اینها دنبال حقیقت نیستند وخودشان هم نمیدانند مهره اند و وارد بازی شدند یا شاید خودسان خالق این بازیند الله اعلم. دیگر هبچ دفاعی از این مرحوم نکنید و مثل خانواده اش سکوت کنید . البته چون مطمئنم این نظر تایید میشه اینو نوشتم اینکه چرا مطمئنم بماند . خدا خیرشان دهد روشنگریشان را کردند و ثوابش را هم بردند

    پاسخ
  17. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/23 - 22:35

    چه بسا همین حرفها
    اسباب رفت و روب خانه اخروی بامداد است
    بعضی از زبانهای آلوده
    رفتگران آخرت ما هستند

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/24 - 23:40

      خواهش می کنم ارزشی بحث نکنید در جریان شناسی باید اسناد را بیاوریم و بحث کنیم ما در مورد باطنیات و عاقبت به خیری یا عاقبت به شری افراد مطلقا نمی توانیم اظهار نظر کنیم چرا که آن در دادگاه خداوند باید معلوم شود ولی با مطالعه اسناد و اقوال، در دادگاه تاریخ می توان قضاوت کرد برای عبرت و تصحیح عملکردها و روشن شدن مسیر آینده. البته اینکه برخی بعد از خدشه در همه اسناد و ادله یهوئی یاد قبر و قیامت می افتند، اینهم درجای خودش جالب است!

      پاسخ
  18. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/23 - 22:43

    ■ ادب ■
    @jomenevisi
    مولای من …
    در عجب نیستم اگر پس از قرنها، آن کمالی که بتواند تاب ِ ظهور و قیام غایی شما را آورد حاصل نیست. چون در خود و در اطراف خود می نگرم، می بینم مرد ِ میدانی نیست. تن به تربیت شما دادن سخت است و از این مدرسه رو سفید بیرون آمدن جان ِ گران میخواهد …

    از حکایت جناب سلمان که پای در جای پای مولا می نهاد دانشتم که پیمودن این راه چه باریک و ظریف است. این صراط، هر نفسش نیت می خواهد و هر قدمش اذن. پس جای عجب نیست اگر یاران فردای شما، این روزها در کنج مراقبه خود تن به تربیتی سخت سپرده باشند و مشق «تسلیم» و «رضا» را صفحه به صفحه پیمایند. شرف حضور در این لشکر رزق آنانی است که ادب در محضر مولا را ملکه جان خود کرده باشند.

    اگر این ادب نباشد، مطلق دوست داشتن و غیرت کار به جایی نمی برد. غیرت محض تا شمشیر بر فرق جداعلی علی علیه اسلام را نیز تجویز می کند. آنچه در این وادی اسباب فلاح است، ادب است و ادب آداب دارد… آنچنان که یاران سیدالشهدا به رغم آنکه ظلم یزید را به روشنی در مقابل خود می دیدند به اتکاء خودشان احساس تکلیف نکردند؛ به ادراک خودشان یورش نبردند؛ به سطح عقول خودشان بر خیمه های یزید نیاویختند و به اطمینان بصیرت خودشان تشخیص انقلابی ندادند. بلکه اذن خواستند … مولا به ایشان حمله ببریم؟ سالار فرموند، ما شروع کننده نیستیم و پاسخ همه این است «چشم» … این اذن خواهی تا آخرین دم باقی ماند. یکان یکان ایشان حتی برای آخرین حضور نیز رخصت طلبیدند و احدی در این میان نارضا به تدبیر مولای خود نبود

    اصلا همه سختی و صعوبت این صراط همین است که «من» را بتوان «مولایی» کرد. آنچنان که هر «من» چون به «من ِ من» نظر کند «او» را یابد و در هر قدمش اذن «او» را خواهد و بی تردید در کمال این مقام میان «من» و «او» غیبتی باقی نخواهد ماند. ………منبع : اینترنت

    پاسخ
  19. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/23 - 22:54

    خانواده بامداد که گفتند سکوت میکنیم. و حتی راضی نیستند کسی در دفاع از پدرشان وارد بازی سیاسی و انتخاباتی سایت رنگ خدا!!! شود. چون این سایت ادعا کرده هدفشان روشنگری بوده که خوب انجامش دادند بامداد هم که ار دنیا رفته و نیست از خو ش دفاع کنه . مرد اونیه که وقتی طرف زنده ست حرف بزنه. مرده رو که هر ننه قمری مبتونه بیاد قضاوت کنه مهم خداست ایشان جریمه شان را پرداخته اند در همین نظام و دیگه الان حسابسان با کرام الکاتبینه. اونقدر فاتحه خوان و خیرات ده داره که بتونه روحش رو شاد کنه . دوستانی هم که دارند گناهان احتمالی باقی مانده آن مرحوم را با غیبت و تمسخر و تهمت و قضاوت جارو میکنند . کاش ما هم بعد مرگمان رفتگرانی داشته باشیم که گناهانمونو بسویند و از بین ببرند 😊

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  سلمان
      1394/10/24 - 23:04

      بنده از این نحوه اظهار نظر بسیار متاسف شدم. جوری حرف می زنید که انگار همه دوستان از شما فرمان می گیرند در اظهار نظر! خواننده به این فکر می افتد که نکند همه این نظر بازی ها را شما مدیریت می کردید و اصلا استقلالی در آراء وجود نداشت که حالا هم دارید فرمان سکوت صادر می کنید!
      درود بر جناب اکباتان، طالع، دیلمی، محقق و… که با ذکر نام و با صراحت و صداقت به اظهار نظر پرداختند. اگر کسی مشکل خاصی نداشته باشد و حسابش پاک باشد از اظهار نظر و بحث تاریخی و مستند و مستدل او را چه باک!
      وقتی کسی به جای پاسخ مستند به فحاشی و اتهام روی می آورد خواننده اهل دقت به صدق مدعایش شک می کند. به راستی فکر کرده اید این یک بازی بود که به جر زنی های کودکانه و جز و عجز تمسک کرده اید! خوب است وسعت مشرب داشته باشیم به جای آلوده کردن فضا به اتهام و فحاشی و… .

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/26 - 12:24

        سلام آقای سلمان … برداشتتان از پیشنهادم به دوستان مرحوم بامداد رو یک بچه در حد سواد دوران ابتدایی هم بخونه متوجه میشه دستوری در کار نبوده و نظر شخصی و پیشنهاد حقیر بوده شما مثل اینکه با کارهای تشکیلاتی خیلی عجینین که همه چیز رو تشکیلاتی میبینید کجای حرف من شکل فرمان دادن یا مدیریت کردن یک گروه یا تشکیلات رو داشت؟ عجبا …… اما نظر منتقدان بامداد اظهرو من الشمس هست که داره مدیریت میشه . خدا بهتون اجر بده بهتره سراغ مرده های دیگر هم برید و با رفت و روب پرونده اعمالشان و انتقال گناهان و اشتباهات اکتشافی آنه توسط خودتان به پرونده اعمالتان اجر بیشتری ببرید . زنده ها هم که الی ماشاء الله در کشور ما هستند از هاشمی بگیرید بیایید پایین تر تو شهر و روستای خودتان . اونقدر سوژه دارید که وقتتان پر شود . پرونده بامداد رفت و روب شد و اشتباهات کرده و نکرده اش منتقل شد به پرونده های اعمال دیگران چیزی نمانده وقتتان را برایش هدر ندهید . جوانمردان همراه مقاله آقای نقیبی ( که اسم مستعار است و نمیدانم چرا؟) اجرتان را بردید و بامداد را شناساندید . کمی استراحت کنید تا توان رفتن سراغ اموات دیگر را هم داشته باشید . اگر بتوانید به جلدهای سوم به بعد اسناد ساواک گیلان دسترسی پیدا کنید که اجازه چاپ نگرفتند به سوژه های بهتر و جالبتری میرسید از نوع روحانیون حتی ….. اجرکم عندالله

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  سلمان
          1394/10/26 - 13:52

          سلام. برادر یا خواهر عزیز.
          شما جوری اظهار نظر می فرمائی که انگار از آخرت همین لحظه دارند آخرین خبر ها از بهشتی و جهنمی بودن افراد را برایت می آورند! هزارها بار بنده و همه بر این توافق کردیم که تاریخ نگاری را کاری با قضاوت در باطنیات و بهشتی و جهنمی بودن افراد نیست، شما هم نه می توانید و نه درست است که بامداد و یا منتقدانش را بهشتی یا جهنمی بدانید! پس از فاز آخرت خوانی و یا مظلوم نمائی و… خارج شوید بالآخره مستندات را نمی شود یکباره به خاطر دلخوشی عده ای معدود به دریا ریخت! و یا نمی شود بحث علمی را بخاطر خوش آمد یک عده خاص تعطیل کرد. من ارادت دارم به همسر و همه بستگان بامداد که در خط ولایت امیرالمؤمنین(ع) و انقلاب هستند. شما انگار یهودی گیر آورده اید که اینگونه می تازید بر منتقدان! بگذاریم باب بحث علمکی باز باشد، در مورد هر کس که شما و ما می پسندیم
          با مطالعات مختصری که بنده داشته و دارم، آنقدر حرف برای گفتن هست -در مورد زنده ها و مرده ها از همه طائفه و تبار- که نیاز به توصیه جناب شما نیست. امید وارم مسئوولین رنگ ایمان و جناب نقیبی هم موارد دیگر را هم بپردازند تا همه استفاده کنند

          پاسخ
          • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
            1394/10/26 - 17:15

            سلمان جان من بعنوان یه علاقمند مرتب نظرات این مقاله رو رصد میکنم.ببخشید برادر بزرگوار چطور قبل از انتشار نظر ناشناس شما بهش جواب دادین؟چون نظر شما و نظر ناشناس هردو با هم منتشر شد هرچند دوساعت با هم اختلاف زمانی داشت.یعنی شما نظر ناشناس رو ندیده بهش جواب دادی!!!

  20. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/24 - 00:16
  21. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/24 - 00:26

    سلام پیشنهاد حقیر صحبت با آقای نوذری نویسنده مقاله تابناک گیلان در مورد مرحوم بامداد هیت .مطمئنم همه از حرفهایی که علبه بامداد زدید وجدان درد مبگبرید مثل آقای محمو پور مدبر میئول یایت دبار مبرزا که استعفا دادند وقتب متوجه استباهسان در مورد بامداو سدنو . درود بر جوانمردبشون. ضمنا کتاب اسناد یاواک گبلان فقز دو جلد نبست جلدهای زباوی واره که اجاره چاپ نگرفته چون پاب خیلی تز آقابا ن مورد وثوق سما میاد وسط . مبفرمابید دروغ مبگم با آقای نوذری صحبت کنید . دعا مبکنم بازی خورده باشبد نه کسی که دارد باری میدهد. ثداقتتان را نشان دهید و این پیام را تایبد کنبد دبگر هبچ حرفی برای گفتن نمی ماند امبدوارم افرادب که وارند با وعاع ار بامواد وارد باربتان مبسوند دبگر نظر ندهند . ابن یابت نظر دهنده جعلی به انواره کاعی واره

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/24 - 10:42

      چرا بعضی ها اصرار دارند که مسول دیار میرزا به خاطر مطلب بامداد استعفا داده اولا اینکه نهاد دولتی نبوده که حضور یا استعفا در اون امر مهمی باشه بلکه یک سایت شخصی بوده حالا مدیرمسئولی اش را به دوستش داده تازه از نظر قانونی هنوز مدیر مسول هست بعد اینکه بعضی ها اینقدر نمی فهمند که طرف خودش نوشته که دلیل استعفاش چی بوده ولی می گن به خاطر مثلا فهمش درباره اشتباه درباره بامداد بوده
      نمی دونم چرا بعضی ها اینقدر ساده اند خب اگر مطلب اشتباه بود تکذیبیه می دادند و مطلب را هم می تونستند حذف کنند ولی این کار رو نکردند.
      این هم عین عبارت محمدپور و دلیل استعفاش: «باز کردن دایره بی انصافی و سیاهنمایی ها، در نقد اداره کل کتابخانه های عمومی استان و از طرفی تاکید دولت خدمت گذار بر بی طرفی مدیران اجرایی در امر انتخابات و جلوگیری از هر شائبه انتخاباتی و همینطور تاثیر حضور یک مدیر ستادی استان در راس یک پایگاه اطلاع رسانی که عملا توقعات خارج از عرف سایر مدیران را به دنبال داشته و در برخی موارد صراحت کلام در نقد عملکردها را به محافظه کاری تقلیل داده _که این خود از بزرگترین آفت های یک رسانه است_ موجب شد که بدینوسیله بار مسئولیت این رسانه را از دوش خود برداشته و استعفای خود را از مدیرمسوولی آن اعلام دارم»

      پاسخ
  22. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/24 - 00:29

    راستی شما چرا نام و نشان و آدرسی در گیلان ندارید مثل دیار میرزا؟ اسم یا دفتر نداریدچرا که حضوری با مدارک خدمت برسیم

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مدیر
      1394/10/24 - 09:06

      رنگ ایمان: در قسمت درباره موسسه، آدرس ایمیل، کد پستی و تلفن موسسه موجود است و اسم و رسم و شناسه های قانونی موسسه به صورت کاملا واضح درج شده است.

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/24 - 10:55
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/24 - 10:59

        من نتونستم اسم و آدرسی در گیلان پیدا کنم میشود واضح آن را کپی کنید همین قسمت نظرات بگذارید ؟ دوست دارم حضوری خدمت برسم . آدرس و شماره تلفن ثابت و موبایل و نام مدیر مسئول سایت رو میخوا

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
          1394/10/24 - 23:43

          صندوق پستی پائین هست شما اگر قصد دیگری غیر از ارسال مستندات ندارید همین کفایت است

          پاسخ
  23. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/24 - 16:57

    اگربناست شناختی از فردی بدست بیاید بی شمک مراجعه به اثار مکتوب وی میتواند موثرباشد و در مورد اقای بامداد با توحه به مکتوبات متعدد چنین امری سهل و اسان است مگر اینکه اغراض دیگری درمیان باشد که مانع از حصول به یک شناخت منصفانه باشد و گمانه زتی نمیکنم ته نسبت ذهن خوانی به بنده داده نشود.اما نسبت ارتباط ارگانیک بین نویسنده یک مقاله با یک نهادو وزارت سخنی است غریب چه اینکه من باب مثال میتوان به فعالیت دکتر شهید بهشتی با وزارت فرهنگ در امر تدوین کتب درسی و دکتر شهید باهنر همچنین و حتی دکتر حداد عادل و امثالهم که با مراجعه به یک فهرست تاریخی دریافت ان سهل الوصول هست دلیلی بر اثبات ارگانیک هست؟اما در خصوص فعالیتهای انقلابی برخی روحانیون اشاره صریح بنده به ایات حضرات علامه طباطبایی.بهحت.مصباح ومکارم شیرازی از باب نمونه میباشد که مستدعی ست جناب محقق و تی همشهری و دیلمی و عزیزان منتقد اشاراتی به ان نمایند چون حقیقتا بنده اطلاعاتی در این خصوص ندارم.

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مصطفی محقق
      1394/10/25 - 14:33

      با سلام. من هم با بازگوئی مکتوبات و مقالات افراد، و مبای قضاوت قرار دادن آن کاملا موافقم. اما از آنجا که شما و برخی دیگر از دوستان مدعی مستندات و مقالاتی از جناب بامداد هستید که در رد مدعای برخی از منتقدین قابل استفاده است، و از آنجا که با خانواده محترم ایشان مرتبطید، بهتر است این مقالات را در اختیار قرار دهید. اما نباید انتظار داشته باشید که همه خوانندگان مجبوراً همان نظر شما را بپذیرند. اساساً عرصه تفکر را نمی توان به احساسات و تعصبات و یا جبر گرائی آلوده کرد. همه به نظرم باید حرفشان را در فضائی برادرانه و آزاد بر زبان آورند، مخاطبان هم برداشت و قضاوت خود را داشته باشند. من فحاشی را نمی پذیرم

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/26 - 01:35

        در خصوص مقالات…بخشی از مقالات بامداد توسط عزیز دیگری با قرار دادن لینک یک سایت در دسترس علاقمندان قرار گرفت.بنده در متن نظر ایشان ندیدم یا بقیه که این مقالات را که بیشتر مربوط به قبل انقلاب است ببیند و بعدا بیایند در مورد بامداد تعریف و تمجید بنویسند.حداقل بنده چنین انتظاری ندارم .برای مطالعه آن بخش از مکتوبات بامداد در بعد انقلاب ناچار از برقراری ارتباط با خانواده ایشان هستید(که امری سهل و آسان است) چون بصورت مجلد و مدون توسط خود ایشان آرشیو شده است.

        پاسخ
        • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
          1394/10/26 - 13:06

          تصویری از مجموعه آثار آقای بامداد که در مطبوعات گیلان منتشر شده .هرکدام از عزیزان مایلن با فهرست موضوعی و محتوایی مقالات آشنا بشن بسم الله در خانه ایشان برای اهل مطالعه و نقد و نظر بازه.با تشکر از فرزندشون که این عکس را در اختیار من گذاشت.
          http://www.upsara.com/images/dbav_img_20160115_194635.jpg

          پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  تی همششهری
      1394/10/25 - 15:26

      خوب است شما هم آن ابعاد را از بهشتی و باهنر و… مطرح کنید. بنده خوشحال می شوم اطلاعاتم زیاد شود. فقط به شرطی که صرف مدعا نباشد چون این مثل کسی است که فحش بدهد و فرار کند

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
        1394/10/26 - 01:31

        عزیز دلم تی همشهری،تشبیه شما در “مثل فحش دادن و فرار کردن” با آنچه بنده درخواست روشن شدنش به جهت مزید اطلاع خودم را داشتم همخوانی ندارد و متاسفانه همانند پاسخ کودکانه ایست در یک گفتگوی خردمندانه چون این درخواست نه “فحاشی” است و نه “جسارت بی ادبانه” به ساحت آنانکه از ایشان اسم بردیم فقط از این تعبیر و تشبیه بنده ناراحت نشوید تو رو به خدا …
        اما در خصوص ارتباط ارگانیک …عرض کنم که دکترشهید بهشتی از مشاوران فرخ رو پارسا وزیر دولت هویدا در کابینه دوم و سوم بعنوان مشاور تهیه و تدوین کتب درسی بود و از حقوق بگیران همان دوره آموزش و پرورش ومرکز اسلامی هامبورگ هم هم تا مدتها از فرخ رو پارسا بودجه دریافت میکرد و دکتر شهید بهشتی از طرف همین وزارتخانه به ماموریتهایی در از جمله آبادان فرستاده شد.
        آیا این ارتباط از نوع ارگانیک و دلیلی بر وابستگی دکتر بهشتی در آن مقطع به شاه مخلوع و رژیم پهلوی در آن مقطع محسوب میشود؟
        دکتر حداد عادل پس از آزادی ازحدود دوماه زندان در سال ۵۰ و از سال ۵۱ با تشکیلات فرح دیبا(فرح پهلوی) تا سال ۵۷ در ارتباط بود(دقت کنید پس از آزادی از زندان به اتهام برهم زدن جشن های ۲۵۰۰ ساله به اتفاق نیروهای نهضت آزادی) آیا این ارتباط از نوع ارگانیک ودلیلی بر وابستگی ایشان به شاه مخلوع و رژیم پهلوی میشود آنهم در آن مقطع حساس انقلاب؟
        یا دکتر شهید باهنر که از تدوین کنندگان کتب دینی در وزارت آموزش و پرورش زمان شاه مخلوع بود آیا این ارتباط از نوع ارگانیک و دلیلی برای وابستگی به شاه مخلوع و رژیم پهلوی در آن مقطع میشود؟
        بنده نگاه و داوری از این منظر را نمی پذیرم و قبلا هم عرض کردم دراین شکل، انگشت اتهام متوجه خیلی ها میشود.
        حالا چه شده است که شخصی بنام بامداد با نوشتن چند مقاله آنهم با محتوای مذهبی متهم به ارتباط ارگانیک با رژیم پهلوی میشود؟
        اکنون جناب تی همشهری وفای به عهد نموده و در مورد آن چند تن از حضرات آیات که نام برده شد مطالبی را تحریر کنند تا به سوابق انقلابی و مبارزاتی ایشان بر حسب تعریفی که در نظرات عنوان شد(مغضوب شاه و رژیم بودن) آشنا شویم.

        پاسخ
  24. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/25 - 15:42

    اگر میشه در مورد افراد در قید حیات هم مقالاتی منتشر کنید. مطالبه منتقدان این مقاله در این باب به نظرم بی راه نیست که افراد را در زمان حیاتشان نقد کنیم بهتر است چون فرصت وارد شدن در دیالوگی را خواهند یافت که خود موضوع آن هستند

    پاسخ
  25. نویسنده دیدگاه:  شناس
    1394/10/26 - 14:01

    به عنوان یک شاگرد در حوزه علوم سیاسی-اجتماعی درخواستم از بزرگان روشنگری در گیلان ان است که قبل از انتشار مقالات و اسنادی از قبیل آنچه در این سایت می خوانیم، خودشان بیایند و به اسناد موجود بپردازند و موضع خود را نفیا و اثباتا بیان کنند تا بعد از رحلت شان مستمسک و مایه تردید شبهه قرار نگیرد. زیرا آفتاب تا ابد پشت ابر نمی ماند و اسناد روزی منتشر می شوند. به عنوان مثال رویه آقای بامداد که استفاده از تعبیر «سقوط سیاسی» و یا ارجاع دادن مخاطبان به کتاب اسناد گیلان(دو جلدی)، در زندگی نامه خودنوشت کاری ستودنی و در خور الگوبرداری است. آیت الله خلخالی هم در کتاب خاطراتش به بازنشر نقدهای دیگران در مورد خود پرداخته که در برخی موارد آکنده از تمسخر و تحقیر ایشان است ولی برای تنویر تاریخ آورده است. جناب آقای هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات خود(دوران مبارزه/در دوجلد) به انتشار اسناد همکاری خود با مجاهدین خلق و اعترافات وحید افراخته و… پرداخته است و در ادامه به تبیین ابعاد پیدا و پنهان آن اسناد و یا توجیه برخی از آنها دست زده است. اگرچه همه این استدلال ها پذیرفتنی نباشد، اما صرف این کار نشانه حریت افراد و اقرار به برخی اشتباهات گذشته است. لذا از همه پیشکسوتان هنر و فرهنگ و علم در گیلان تقاضامندم به نگارش چنین مستنداتی و زندگی خودنوشتی دست زنند و در آن به تبیین گذشته -بدن ملاحظه کاری یا سرپوش گذاری- بپردازند. این حق نسل جوان و همه مردم است که از همه ابعاد زندگی سیاسی-اجتماعی و علمی بزرگان خود مطلع شوند.

    پاسخ
  26. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/27 - 00:25

    “سرانجام غلامعلی بامداد ماچیانی در روز سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۴ بر اثر عارضۀ قلبی درگذشت و …”
    جهت اطلاع جناب نقیبی آقای بامداد روز دوشنبه ۲۳ آذر ۹۴فوت کردند نه ۲۴ آبان و البته این اشتباه فاحش زیبنده محقق و منتقد ارجمندی مانند ایشان نیست چون نگاهی به تاریخ پیامهای تسلیت ارسالی و فوت آن مرحوم کفایت میکرد تا آقای نقیبی دقت بیشتری در کل مقاله خویش مبذول میداشتند.

    پاسخ
  27. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/27 - 13:26

    “… بحمدالله تا به امروز که حدود چهل و هفت سال از تاریخ نوشته های آغازینم می گذرد هرآنچه نوشته ام باورم بود “حالا مورد قبول جامعه واقع میشد یا خیر” خیلی وقتها به خاطر نوشته هایم مورد ملامت صاحبان سلیقه های مختلف قرار میگرفتم و الان نیز از این ملامتها بهره مندم.وقتی بعضی از نوشته هایم خاصه نوشته هایی که در مقدمه یادنامه شهدای والامقام این سرزمین و دفاع از آرمانهای نظام مقدس اسلامی چاپ میشود تلفن های زیادی دارم که خیلی ها جسورانه می گویند:
    که حاجی شما دیگر چرا؟! تو که از دم شمشیر صاحبان این باور مجروح شده ای !
    اما من سر افرازم که هرچه در دوران “حق” تشخیص دادم نوشتم.در همه زمان تاریخ حیاتم یاور مظلومان بودم و خصم اپورتونیست های زمان.این شهادتی است که دوست و دشمن درباره ام داده اند و می دهند.این واقعیتی است که در یک نظر سنجی بیطرفانه میتوان به راحتی به آن دست یافت.”
    بخش آغازین مقاله ” قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم” غلامعلی بامداد ماچیانی .روزنامه نقش قلم شماره ۴۶۲۵ مورخ ۱۳۹۴/۷/۱

    پاسخ
  28. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/10/27 - 14:26

    جناب تی همشهری،ظاهرا “مشغله های علمی” شما مانع از دقت و تمرکز کافی بر روی عبارات و پیوندهای جمله میشود که گویای یک برزخ فکری ست.
    در اولین نظر شما مطالب قابل توجه و در عین قابل نقدی هست که ان شاالله با قلب و ذهن سلیم به مطالعه آن در ذیل می پردازیم:
    ۱-فرموده اید: “همین اصل مدعا -تحکیم رژیم سابق توسط جناب ماچیان- را پذیرفته اید، نشان از تعقل شماست که واضحات را منکر نمی شوید.” در حالیکه نویسنده نظر در ابتدای مطلب خودش چنین آورده”و اما بعد فرض می گیریم که تحلیل شما درست باشد” و این فرض گرفتن الزاما دال بر پذیرش اصل مدعا نیست .
    ۲-فرموده اید:”عفو نشان از رویه کریمانه هیئت حاکمه در جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان دارد و نه اینکه نشانی از حقانیت محکومان و منحرفان باشد” به نظر شما آیا آزادکردن زندانیان سیاسی و مبارزین انقلابی در زمان شاه مخلوع با وجود تهدیداتی که برای آن رژیم داشت آیا نشان از رافت و رویه کریمانه حکومت منحوس پهلوی با مخالفان دارد؟یا اقرار به حقانیت مبارزه آنان توسط رژیم پهلوی؟
    ۳-فرموده اید:”ایشان باید در این مدت، نظام اسلامی را تایید می کرد؛ عدم تایید جدی ایشان، نشانِ استمرار حالت سابقه است” شاهد مدعای شما مبنی بر “عدم تایید جدی ایشان “و اعلام نظر به “استمرار حالت سابقه” ایشان چیست؟ البته حضرتعالی در ارجاع دادن سئوال به سئوال متبحر هستید چنانکه در ادامه فرموده اید:”آیا شما سندی دال بر همراهی ایشان با نظام اسلامی و مردمی -آنهم در برهه های حساس ۴ دهه گذشته- دارید؟” بله .مکتوبات ایشان بصورت سند موجود است و تصویری از این مجموعه ها توسط عزیز دیگری به رویت علاقمندان گذاشته شد که دسترسی به آنها آسان است البته اگر مشغله های علمی و یا نیت خیرخواهانه شما چنین اجازه ای بدهد.و البته اثبات ادعای شما مبنی بر عدم تایید جدی و استمرار حالت سابقه مرحوم بامداد بر ذمه حضرتعالی کماکان باقیست به جهت رعایت اصل گفتمان.
    ۳-فرموده اید:”اولا جریان آه و واویلای مسئولین رسمی جمهوری اسلامی در مورد شخصی با آن سابقه سوء غرض اصلی این نوشته است” ذهن خوانی شما از غرض نویسنده در نوشتن این مقاله قابل تقدیر است .اگرچه در بخش دیگری از نظرات خود فرموده اید:”بنده واقعا از نیت درونی نویسندگان سایت مطلع نیستم” و همین نکته بنده را به این توهم ! دچار کرد که شما در یک برزخ فکری هستید که بی ربط به مشغله های علمی نیست.معقول تر آن بود انتقاد متوجه آه و واویلای همان مسئولین میشد که البته اینان بنا به تشخیص خود به چنین عمل انسان دوستانه ای دست زده اند مگر اینکه شما و دیگر عزیزان با اصل تسلیت گفتن مخالف باشید که خود حدیث دیگریست.
    ۴-فرموده اید:”مسئولین رسمی از سر بی اطلاعی یا تعصب قومی و قبیله ای و یا انحراف فکری از یک همکار ساواک یک عارف الی الله ساخته اند”خوشبختانه تا جایی که بنده اطلاع دارم هیچ نسبتی بین همان مسئولین تسلیت گو از حیث قومی و قبیله ای ! با مرحوم بامداد برقرار نیست و اما انحراف فکری را احتمالا با فکر خودتان مقایسه کرده اید یعنی خودتان را صراط حق دانسته و غیر آنرا منحرف در نظر گرفته اید که خودش حدیث دیگریست ! اما همکار ساواک…حضرتعالی حتما در جریان هستید که ساواک قبل از انقلاب منحل شد و اینکه شما این پیوند همکاری را تا انقلاب در ذهن خودتان حمل کرده اید و بقول خودتان آسمان و ریسمان بهم بافته اید جای بسی تعجب است.۳۷ سال از عمر انقلاب پرشکوه ما گذشته است که افراد زیادی توانستند در بستر چنین تحولی به انقلاب درونی برسند و سالک و عارف الی الله باشند.ان شاالله حضرتعالی با این قضیه مشکلی نداشته باشید و انتظار نداشته باشید افراد برای اثبات این منظور زانوی ادب و تلمذ مقابل چون شمایی به زمین بزنند.
    ۵-الباقی فرمایشات حضرتعالی و پیوند دادن با جلال آل احمد که اصلا راه به خطا پیمودن بود بواسطه اسم جلال که آدرس یک وبلاگ است ! و عدم کتمان حقیقت و بازخوانی منصفانه از تاریخ را به خودتان وا میگذارم تا بازنگری کنید و در صورت صلاحدید اصلاح …

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/10/28 - 17:52

      بحث را به حاشیه برده به نظرم.جواب علمی بدهید بطور ایجابی.دغدغه و سوال و اظهار نظر را محکوم نکنیدهر کس در حد خودش.شما بگید حق رو بدون نفی مخالف و مخالفت.ممنون از محسن عباسی لک زایی

      پاسخ
  29. نویسنده دیدگاه:  میرلوحی
    1394/10/28 - 09:32

    ..سلام.آنچه از مطالعه مقاله ونظرات به دست آمد ناگفته ها فراوان است از گذشته و گذشتگان و بز گان گیلان که انگار دارد دردل کتابخانه ها و آرشیوها و یا در ذهن و دل مطلعین خاک می خورد.بی صبرانه مشتاقم به . …. این بحث های جالب و البته تا حدودی جنجالی.بسیاری از دوستانم هم پیگیر و مشتاق شده اند واقعا عالیس رنگ ایمان و مخاطبان آن.مستدام باشید.یاحق

    پاسخ
  30. نویسنده دیدگاه:  معصومی
    1394/10/29 - 19:58

    لینک یه سری از مقالات رو دادم.یه بنده خدایی عکس مجموعه مقالات بعد انقلاب رو هم که منتشر کرد.یه عکس هم من میزارم .نگاه به تاریخ و سال برگزاری خیلی چیزارو روشن میکنه.اونایی که سند خواسته بودن اینم به مجموعه اسناد ارائه شده اضافه کنن بلکه بصیرتشون بیشتر بشه
    http://www.upsara.com/images/qqt7_dsc03967.jpg

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  سید محمد علی نیا
      1394/11/1 - 00:08
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/11/1 - 07:49

      پیراموندبرخی شبهات در مورد شهیدان بهشتی و باهنر و.. در سالهای پیش از پیروزی انقلاب بنگرید به
      مصاحبه استاد خسروشاهی

      پاسخ
  31. نویسنده دیدگاه:  یه بیطرف منصف
    1394/10/30 - 08:20

    سلام رنگ ایمانی های روشنگر!!! الان توهینی بزر گتر از توهین به مقام عظمای ولایت داریم؟ احمدی نژاد دوهفته قهر کرد به خاطر مشایی و پشت کرد به رهبری… توبه نامه ای هم منتشر نشد ازش …. اینهمه دزد پرورش داد که همبن قوه قضائیه مورد حمایت رهبری محکومشون کرد . الان احمدی نژاد چکاره است؟ یکی از اعضای شورای مصلحت نظام . دزدها چکاره اند ….. همه خوب میدونید ….چرا اومد یکیشونو کرد همه کاره سازمان تامین اجتماعی یا بالاترین مقام مبارزه با قاچاق در ایران؟ جالب اینکه تو تلویزیون هم میبینیم در برخی مراسم کنار رهبری نشسته؟ اینهمه زنده خطاکار که گناهشون آشکاره رو ول کردین چسبیدین به به مرده که خودش نیست از خودش دفاع کنه و خونواده اش گفتند یکوت میکنیم و میسپاریم به خدا شمارو ؟ زمانی که بامداد زنده بود و اینهمه مورد تشویق و تجلیل قرار میگرفت و بارها تو شبگه باران نشون دادن بخاطر مقام هایی که در مقالات مذهبی آورده و… داره از دست بزرگان استان جایزه میگیره و ده ها لوح تقدیر بهش داد شده و نوشته های یادبود بزرگانی که در استان از دنبا رفتن رو این بنده خدا نوشته مثل آیت ا… احسانبخش و امینیان و لاکانی و…… و تو روزنامه های استانی نوشتهای روزانه داشت در مثلا ماه رمضان و… چرا روشنگری نکردید؟ دقیقا بعد از مرگش هنور دو روز نگذشته با پخش چندتا تسلیت از طرف چند تا مقام استانی و نماینده مجلس و کاندیدای مجلس خبرگان و….فهمیدید این آدم لیاقت تسلیت گفتن نداشته اونم چون یه حزب منحله که اصلا اکثر مردم اسمشم نشنیدن اومده این بنده خدارو یه یار قدیمی ! دقت کنید یار قدیمی ازش نام برده و بهش تسلیت گفته . حزبی که خود بامداد بنده خدا تو زندگی نامه اش گفته اون زمان برای خودش دلیل موجه داشت که عضو بشه و بعدش به شکست سیاسیش اذعان کرده ؟؟؟ یاد جمله از کرامات شیخ ما چه عجب ….. مشت را باز کرد و گفت وجب افتادم 😀 بس کنید تورو خدا … بامداد با گذاشتن چکیده ای از زندگینامه ش در اینترنت که در این روزگار کمتر کسی چنین کاری میکنه و گذشته شو میذاره تو یه رسانه جهانی …. خودش از زندگیش و عقایدش پرده برداری کرده و بقول شما روشنگری کرده ….. راست و حسینی و زک و پوست کنده بگید هدفتون این بوده که در ایام انتخابات چهره بعضی کاندیداهای مجلس اسلامی و مجلس خبرگان را خدشه دار کنید و لابد چندتا مسئول رو هم روش تا دوستان خودتونو بیارید سرکار …. به خدا قباحت داره …. هر کی بشنوه ابن عملتونو تقبیح میکنه شما به جای روشنگری گند زدید به هرچه اخلاق و انسانیت و انصاف و رنگ ایمانتون. .من شک دارم حتی اونایی که دارن از بامداد دفاع میکنن نیت خدایی داشته باشن. بابا خانواده ش گفتن سکوت . اینایی که شدن زبان خانواده نمیفهمم مقصودشون چیه. کاسه داغ تر از اش نیستن به نظر شما ؟ یکی تو نظرا گفته بود برید با آقای نوذری صحبت کنید که تو تابناگ گیلان از دیارمیرزا انتقاد کرد بخاطر حرکتشون . خب برید باهاش صحبت کنید شاید چیزایی بدونه که نتونه علنی کنه……. دفع خطر احتمالی عقلا واجبه. تا زمانو از دست ندادین برین سراغش شاید خیلی چیزا براتون روشن شد به خاطر پشت سر یه انسانی که دستش از دنیا کوتاهه حرف زدن و انواع تمسخر و توهین و….. در موردش منتشر کردن دامنتونو نگیره در روز قیامت و چه بسا همین دنیا . بشتابید تا دیر نشده مرگ خبر نمیکنه ها . پایان . تایید کنیدها

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  یک نفر
      1394/11/4 - 15:06

      عجب اکتشافاتی فرموده اید! یعنی هر دو طیف از مدافعان و منتقدان بامداد را مورد اتهام قرار داده اید! یک دسته را به عدم نیت خدائی متهم کرده اید و دسته ای دیگر را به سیاسی کاری متهم نموده اید! جالب است این تعبیر شما؛ «من شک دارم حتی اونایی که دارن از بامداد دفاع میکنن نیت خدایی داشته باشن.» تا مرد سخن نگفته باشد، عیب هنرش نهفته باشد! پرهیز از نیت خوانی از بدیهیات مطالعات تاریخی است که بعید می دانم مرحوم بامداد هم مخالف ان بوده باشند!

      پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  موسی زاده
      1394/11/4 - 15:51

      چقدر رادیکال! به نظرم برخی مثل تو هنوز متوجه نشده اید که شخصیت هایی که مطرح و مشهور می شوند دیگر نباید آنها را در بند و انحصار مناسبات خانوادگی قرار داد. همه مخاطبان آن فرد حق دارند در موردش اظهار نظر کنند. -البته نه در مورد امور اخروی و شهادت و شقاوت که در حیطه علم الهی است فقط- پس لطفا جلوی اظهار نظر دیگران را نگیریم بگذاریم همه در مورد موضوعات مرتبط با مشاهیرشان اظهار نظر کنند. به نظرم این نوع برخورد بیشتر به دوران قرون وسطا مربوط است تا عصر مدرنیسم!

      پاسخ
  32. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/11/1 - 20:14

    باسلام. از رنگ ایمان عزیز خواهش میکنم بجای پرداختن به روشنفکران متوسط و کوچک مانند پرتو و ماچیانی و… که و تبیین تاریخی انحرافات شان٫ پیشنهادم پرداختن به شخصیتهای محوری و مهم مثل میرزا کریم خان و فروغی و منشا مفاسد بپردازید.بنده که خرده قلم و اسناد در این مورد دراختیار دارم در خدمت خواهم بود. به نظرم به تشکیک های کودکانه هم توجه نکنین راه را درست تشخیص دادید کاش امثال بنده عمری محافظه کاری نمیکردیم

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  ناشناس
      1394/11/3 - 02:17

      احسنت به شما …. همین چند خط نوشته تان مبین قلمتان بود روشنگری کردن… انشاء الله سایت رنگ ایمان بزودی پاداش روشنگری مدیران استان رو دریافت میکند . آه مظلوم خانمان سوز است .

      پاسخ
  33. نویسنده دیدگاه:  علی مهجوری
    1394/11/1 - 23:41

    رنگ ایمان ضمن احترامی که برای مقالات مستند تان قائلم باید عرض کنم این که برخی از افراد منحرف از نظر شما، در این استان دارند مورد تقدیر قرار می گیرند و یا آثارشون توسط برخی از موسسات جمهوری اسلامی چاپ میشه، در تقابل با مستندات شماست. آیا سیاست جمهوری اسلامی را باید از این مقالات بفهمیم یا تصمیم مدیران نهادهای رسمی. برای نمونه کتاب های منتشر شده توسط حوزه هنری گیلان -که طبق بررسی های اهل فن خالی از اشباهات فاحش تاریخی نیست؛ جدای از پیشینه برخی از نویسنده گان که شاهکار است!- خیلی جای بررسی دارد و مؤید نظر و مسئله بنده است. لطفا منتشر کنید اگر واهمه از مطرح کردن این تعارض و تناقض ندارید!

    پاسخ
  34. نویسنده دیدگاه:  مصطفی محقق
    1394/11/7 - 21:18

    پیشنهاد می کنم رنگ ایمان این گفتگوها را در متنی مجزا منتشر کند به عنوان نمونه جالب و موفقی از تضارب آراء در میان نخبگان گیلانی. موفق باشید

    پاسخ
  35. نویسنده دیدگاه:  ابوالفضل نیکوکار
    1394/11/9 - 20:39

    ماچیان و ماچیانی زنده باد بامداد و راه او پررهروباد

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  احمد عباسی
      1394/11/28 - 12:10

      زنده باد حق گویان و حق جویان گیلانی. درود بر رنگ ایمان و منتقدانش

      پاسخ
      • نویسنده دیدگاه:  محمدرضا حسن زاده ماچیانی
        1395/05/8 - 04:11

        باید خندید به افکاری که متضاد با عقلس باید خندید مردمی که چشمشان بستس شاید نویسنده در کما جهل فرو رفته یا ما بی خبریم از واقعایت
        در کل در الگو بودن پدربزرگ من شکی نیست برای من مردی بزرگ بود
        بزرگی به مقام نیست به قلم است ولی صحبت از مستندات شد کجا عالم ماست فروشی گفته ماست من ترشه خخخخ همیشه بعدها مستندات رو میشن مثل مستندات شاه شبتون خوش رنگ ایمان

        پاسخ