مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳ - Monday 24 Jun 2024
محتوا
تبارشناسی خاندان سادات مدنی تولمی

تبارشناسی خاندان سادات مدنی تولمی

میثم عبدالهی
خاندان سادات «مدنی» از سادات باسابقه در گیلان هستند که چند قرن در منطقه تولم مستقر بودند. از این خاندان افراد سرشناسی چون آیت الله سیدیحیی تولمی، آیت الله سیدمحمد مجتهد تولمی، سیدحبیب الله مدنی، میراحمد مدنی، میرمحمود مدنی و… بیرون آمده که نیازمند معرفی و بازشناسی است. البته این خاندان قبلا با نام تولمی شناخته می شدند ولی از زمانی که داشتن نام خانوادگی اجباری شد، آنها فامیلی مدنی را برای خود انتخاب کردند.

چهارشنبه 23 دسامبر 2015 - 02:17

میثم عبدالهی

خاندان سادات «مدنی» از سادات باسابقه در گیلان هستند که چند قرن در منطقه تولم، از توابع فومن، مستقر بودند. این خاندان عالم پرور، از دوران ناصری تا دوران پهلوی دوم نقش برجسته ای در رشت و گیلان ایفا کردند و از شخصیتهایی چون آیت الله سیدحبیب الله تولمی، شهید آیت الله سیدمحمد مجتهد تولمی، آیت الله سیدیحیی تولمی، سیدحبیب الله مدنی، میراحمد مدنی، میرمحمود مدنی و… بیرون آمده که نیازمند معرفی و بازشناسی است.

مرحوم آیت الله سیدحبیب الله تولمی، راس این خاندان، از علمای برجسته رشت در دوره ناصری بود و مسجد جامع کاسه فروشان رشت، به دست او بنا نهاده شد. نسل دوم این خاندان هم علمایی بودند که در عصر نقش مشروطه در رشت نقش آفرین بودند که مهمترین آنها شهید آیت الله سیدمحمد مجتهد تولمی، یکی از چهار مجتهد شهید رشت در راستای اسلام خواهی نهضت مشروطه بود. نسل سوم این خاندان هم از جمله سیدحبیب الله مدنی، میراحمد مدنی، میرمحمود مدنی از یاران نزدیک میرزا کوچک جنگلی در نهضت جنگل بودند و برای استقلال ایران، با استعمار مبارزه کردند. این خاندان در رشت با نام تولمی یا طولمی شناخته می شدند ولی از زمانی که داشتن نام خانوادگی اجباری شد، آنها فامیلی «مدنی» را برای خود انتخاب کردند. در اینجا به تبارشناسی این خاندان، نحوه ورودشان به گیلان و تطورشان خواهیم پرداخت.

از منابع اصلی این مقاله است کتاب خاطرات سیداحمد مدنی است. اغلب این خاطرات، در سال ۱۳۲۲ شمسی در شماره های مختلف روزنامه پرورش چاپ تهران، که متعلق به سیداحمد مدنی بود، به تدریج منتشر شده بود و مجموع آن خاطرات را محمدتقی میرابوالقاسمی، با عنوان «جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی، عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش»، در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تهران به ۱۳۷۷ منتشر کرد. این کتاب در   ۱۱۵ صفحه منتشر شده و میرابوالقاسمی مقدمه ای به تاریخ دی ۱۳۷۵ بر آن نگاشته که تا صفحه ۲۹ را در بر می گیرد. اکثر این مقدمه شامل رساله مهم دکتر سیدحمید مدنی، فرزند سیداحمد مدنی، درباره اجدادش و خاندان مدنی می باشد (صفحات ۹ تا ۲۰) و بخش دیگر آن شامل زندگینامه خودنوشت سیداحمد مدنی است که از شماره دیگر روزنامه پرورش نقل شده (صفحات ۲۰ تا ۲۷).

منبع دیگر ما در این مقاله، رساله دکتر سیدحمید مدنی، فرزند سیداحمد مدنی، درباره اجدادش می باشد. اما دکتر سیدحمید مدنی در بخشی از رساله اش، دچار اشتباهاتی درباره زندگینامه جدش، میرحبیب الله تولمی شده و شرح حال مرحوم آیت الله العظمی میرزا حبیب الله رشتی املشی، از مراجع تقلید ساکن نجف و متوفی ۱۳۱۲ق خلط کرده، وی به شرح حال میرزا حبیب الله رشتی در چند کتاب ارجاع داده، از جمله فرهنگ فارسی دکتر محمد معین و کتاب تاریخ گیلان، نوشته شیخ بهاءالدین املشی (میزان) و… زندگی در همه آنها دچار این اشتباه شده و مختصات مرتبط با میرزا حبیب الله رشتی از جمله اینکه نام پدرش محمدعلی رشتی بوده، فقاهت، اصولی بودن، تدریس در حوزه نجف، شاگرد برجسته شیخ انصاری، مرجع تقلید، فوت در سال ۱۳۱۲ق در نجف، اینکه فرزندی به نام شیخ اسماعیل داشته را به جد خودش نسبت داده و به همه نسبت سیادت داده و آنها را از اقوام ندیده خودش در نجف دانسته است و از میرزا حبیب الله رشتی، با عنوان «میر حبیب رشتی»! یاد کرده و سیادت را نیز به وی نسبت داده است و فرزند او را هم «سید اسماعیل» دانسته. وی عکسی که در کتاب فرهنگ معین از میرزا حبیب الله رشتی، با عمامه سفید، مندرج است را نیز عکس پدربزرگش دانسته که نزد هیچ کدام از اقوام و خویشانش ندیده بود. وی در توجیه عمامه سفید میرزا حبیب الله که باید مشکی می بود، سخن عجیبی گفته که حکایت از کم اطلاعی او نسبت به حوزه و روحانیت دارد، وی گفته قبلا در عمامه بستن سید و شیخ، فرقی بین سفید و سیاه نبود و به جای همدیگر عمامه می بستند. (جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، احمد مدنی، به کوشش: سید محمدتقی میرابوالقاسمی، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۷، ص۱۰-۱۸) عجیب است که میرابوالقاسمی، گرداورنده کتاب، که خودش عالم زاده و سابقه تحصیل علوم حوزوی را نیز داشت، درباره این اشتباهات هیچ تذکری نداده است و آن را تصحیح نکرده است و در این زمینه سکوت کرده است! 

یادداشت های خطی مرحوم سیدحبیب الله مدنی از نهضت جنگل هم در تهران وجود دارد که تا کنون منتشر نشده و در کتابخانه شیخ مرتضی فرهنگ ملقب به ترجمان الممالک، در تهران نگهداری می شود. اولین بار فردی به نام «کوچک لشکر آرا»، که خودش را فرزند میرزا کوچک جنگلی می دانست و رساله ای تحقیقی درباره نهضت جنگل نوشته بود، از این منبع در نوشتن آن رساله استفاده کرد و چند بار به آن ارجاع داده است. («رساله ای درباره جنبش جنگل، سازمان های سیاسی، نظامی و مالی جنبش جنگل»، کوچک لشکر آرا، با مقدمه: غلامرضا فروتن فومنی، مجله دیلمان، س۱، ش۲، آذر و دی ۱۳۹۴، ص۲۴۰ و۲۴۳، ۲۴۸، ۲۵۰) لازم است محققین برای احیای سند ارزشمند تلاش کنند و آن را بیایند و منتشر کنند. این سند در صورت انتشار، روایت جدیدی از نهضت جنگل و سند جدیدی برای معرفی خاندان مدنی خواهد بود.

این مقاله اولین بار در ۲ دی ۱۳۹۴ روی سایت رنگ ایمان منتشر شد. اکنون در روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰ش ویراست دوم این مقاله روی سایت رنگ ایمان درج شده است. 

 

۱- میر محمد گیلانی سبزواری– او از امیران عصر صفوی در سبزوار بود که به فرمان شاه طهماسب صفوی راهی گیلان شد تا شورش های به وجود آمده در این منطقه را سرکوب کند. او ساکن رشت و تولم گردید و بعدها به نام سلطان محمد یا امیر محمد گیلانشاه معروف گردید. فرزندان او تا چند واسطه نامشخص است و زمانی که به دوره قاجاریه می رسند شناخته شده هستند.[۱] سه برادر از این خاندان، میراحمدِ بزرگ (نیای خاندان مدنی)، میرنعمت الله و نورالدین (نیای خاندان نورانی)، اولین افراد شناخته شده در دوره قاجاریه هستند که در منطقه تولم زندگی می کردند، آنها را معرفی می کنیم:

  • میرنعمت الله تولمی– در روستای گوراب تولم در مزاری به نام «آقا قبرخانه» و در کنار رود «گاز رودبار» مدفون است. این مزار بقعه ای آباد و زیارتگاه مردم بوده است و موقافاتی نیز داشت. او فرزندی به نام میرمحمود گورابی داشت. میرمحمود پسری به نام میرشمس الدین بزرگ داشت. میرشمس الدین پسری به نام میرمحمدطاهر که روحانی بود داشت. محمدطاهر یک سال بعد از تولد آخرین فرزندش میرشمس الدین که مقارن با سالهای نهضت جنگل بود در رشت وفات کرد و در بقعه آقامیرعباس نزدیک بازارجمعه تولم مدفون شد و اکنون هر دو مزار، مورد زیارت مردم است. میرمحمدطاهر با فاطمه خواهر آیت الله میریحیی تولمی ازدواج کرد و همسرش در جوانی درگذشت و در کنار برادر و پدرش در وادی السلام نجف مدفون شد. حاصل این ازدواج چند فرزند بودند: میرابوطالب (دو فرزند به نام میرضیاء که پدر سروان هوایی میرابوطالب مدنی بود و اشرف‌سادات همسر میرعباس داشت)، میرحسن ساعت‌ساز (دو فرزند به نامهای میرفخرالدین و سرهنگ سیدعلی مدنی داشت.)، مادر دکتر میرحمید مدنی و مرضیه مدنی و شمس الدین مدنی.[۲]
  • تبارنامه خاندان مدنی از نسل میرنعمت الله طولمی

    تبارنامه خاندان مدنی از نسل میرنعمت الله تولمی

  • میرنورالدین– سومین برادر است که جد خاندان «نورانی» های رشت است.[۳]
  • میراحمدِ بزرگ– او در کنار برادرش میرنعمت الله در روستای گوراب تولم مدفون است. میراحمد جد اعلای خاندان مدنی های تولم و رشت است که در ادامه شرح حال شان را خواهیم گفت.[۴]
    • آیت الله سیدحبیب الله تولمی– فرزند میراحمد تولمی و از روحانیون و مجتهدین ساکن رشت بود که مسجد جامع کاسه فروشان[۶] را در بازار رشت بنیان نهاد و اولین امام جماعت این مسجد نیز بود و این مسجد به همین خاطر، تا سالها به نام مسجد «سیدحبیب الله تولمی» شناخته می شد. او از علمای بزرگی بود که از اختلاط با دستگاه سلطنت و دربار و دولت، گریزان بود و پادشاهان را جائر می دانست و حتی زمانی که ناصرالدین شاه برای رفتن به سفر فرنگ وارد رشت شد، او به دیدار شاه نرفت و ناصرالدین شاه به دیدار ایشان رفت. او در مقبره خانوادگی‌شان در قبرستان وادی السلام نجف مدفون شد. فرزندان وی، سه پسر به این ترتیب بودند: آیت الله سیدیحیی تولمی، شهید آیت الله سیدمحمد تولمی و سیدحسین مدنی.[۷]
      •  سر در ورودی مسجد جامع کاسه فروشان رشت که ایشان سال ها در آن اقامه جماعت می کرد و اکنون مزارش در همین مسجد قرار دارد

        سر در ورودی مسجد جامع کاسه فروشان رشت

        • آیت الله سیدیحیی تولمی– فرزند ارشد سیدحبیب الله تولمی و از مجتهدین رشت بود و بعد از فوت پدرش، امامت جماعت مسجد کاسه فروشان را بر عهده گرفت و در سال ۱۲۸۱شمسی درگذشت. مظفرالدین شاه زمانی که به رشت سفر کرده بود علاقمند بود که ایشان را ببیند ولی او که از اختلاط با حکمرانان پرهیز می کرد، از این کار استنکاف کرد. این خانواده املاک وسیعی در منطقه تولم داشتند و بسیاری از آنها از اجدادشان به سیدحبیب الله تولمی به ارث رسیده بود که از میان آنها به روستاهای گوراب، خراط محله، صیقلان (یا سیاهگِلان)، صیقلمندان (یا سیاهگِلمندان)، ماتَک، سیادرویشان، مردخه، مرجغل، چوبه، نرگستان و غیره اشاره کرد که از املاک این خانوده بود ولی به تدریج با قدرت گرفتن خاندان های وابسته و آلوده ای چون خاندان اکبر، از دست سیدیحیی خارج شده و به دست خاندان های نوکیسه افتاد. بعد از رحلت سیدیحیی هنوز املاک زیادی در دست فرزندانش وجود داشت که به دست مباشرش کربلایی میرزا احمد خراط محله ای ـ پدر حافظ و کاس آقا احمدی خراطی ـ اداره می شد. در مقبره خانوادگی شان در قبرستان وادی السلام نجف اشرف مدفون شد.[۸] او دارای فرزندانی به این نام‌هاست:
          • سیدحبیب الله مدنی– فرزند سیدیحیی متولد ۱۲۶۵ش، عضو کمیته اتحاد اسلام و از نزدیکان میرزاکوچک در نهضت جنگل بود. او در معروف ترین تصویر میرزاکوچک، در کنار وی دیده می شود. میرزاکوچک در نامه ای که به تاریخ ۹ اردیبشهت ۱۲۹۹ برایش نوشت او را مامور کرد که برای استقبال و تبریک ورود برادران بلشوییک به انزلی رهسپار شده و در پیشرفت مقاصد منتفعه و مشترک المنافع نهایت همراهی و مساعدت را بنماید. در سال ۱۳۰۰ مدتی متصدی امور داخلی جنگل بود که معادل وزارت کشور می شود. او مدتی فرماندار لنگرود بود و تا سال ۱۳۳۲ شمسی زنده بود. فرزندش میرعماد مدنی است.[۹]
          • معروف ترین تصویر میرزاکوچک- از راست اسماعیل جنگلی، میرزاکوچک و سیدحبیب الله مدنی- از کتاب سردار جنگل ص125

            معروف ترین تصویر میرزاکوچک- از راست اسماعیل جنگلی، میرزاکوچک و سیدحبیب الله مدنی- از کتاب سردار جنگل ص۱۲۵

          • تصویر میرزاکوچک جنگلی و عده ای از نزدیکانش- ردیف ایستادگان نفر سوم از چپ سیدحبیب الله مدنی- از کتاب سردار جنگل ص115

            تصویر میرزاکوچک جنگلی و عده ای از نزدیکانش- ردیف ایستادگان نفر سوم از چپ سیدحبیب الله مدنی- از کتاب سردار جنگل ص۱۱۵

          • میرعبدالوهاب مدنی– فرزند سیدیحیی و ملقب به «گلمیر خان» و از افسران توپخانه در نهضت جنگل بود. میرزاکوچک در نامه ای به تاریخ ۵ ذی الحجه ۱۳۳۶ق به میراحمد مدنی از بزدلی دوستان شدیدا گله کرده و از «میرعبدالوهاب متقلبی که به کلی ضد حرکات جاهلانه او هستم، از بنده دست بر نمی دارد مخصوصا دیروز با مادرش حضور حاج آقا شیرازی ترقی فضاحت کرده…» و بعد درخواست کرده است که به نحو صحیح جلوی این گونه اقداماتش را بگیرند. احتمالا منظور او در این نامه، میرعبدالوهاب مدنی بوده است. او در روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۰ در رشت درگذشت و داخل یکی از مقبره های شخصی قبرستان تازه اباد، مدفون گردید. روی سنگ قبر وی این عبارت نوشته شده: «آرامگاه مرحوم میرعبدالوهاب مدنی «گلمیر خان»، فرزند حجت الاسلام حاج سیدیحیی، وفات: ۲۲/ ۵/۱۳۵۰٫ [۱۰]
          • میرعبدالوهاب مدنی معروف به گلمیر- در سنین پیری

            میرعبدالوهاب مدنی معروف به گلمیر در سنین پیری – از کتاب جنبش جنگل و میرزا کوچک خان، ص۹۸

          • میراحمد مدنی– فرزند سید یحیی، متولد ۱۲۶۷ش و طبق سنت خانوادگی دروس حوزوی را نزد پدرش و چند تن از دیگر از مجتهدین رشت آغاز کرد. سپس برای تکمیل دروس دینی راهی تهران شد و در کنارش دروس جدید را در دو مدرسه سن‌لویی و دارالفنون پی گرفت. بعد از فرمان مشروطیت به رشت بازگشت و به انجمن روحانیون که توسط استادش میرزامحمدی انشایی و میرزاکوچک تاسیس شده بود پیوست. کسی به نام سیداحمد تولمی از یکی از دختران اقوام میراحمد مدنی خواستگاری کرده بود ولی پدر دختر مخالفت کردند و بحث بالا گرفت و میراحمد مدنی نیز درگیر این ماجرا شد. مجاهدین مسلح به طرفداری از میراحمد مدنی و عده ای از طلاب رشت به طرفداری از طرف مقابل وارد درگیر شدند و آشوب بزرگی در رشت به وجود آمد و به شلیک چند تیر هوایی نیز انجامید.[۱۱] سیداحمد مدنی در تمام قضایای مشروطه در رشت حضور داشت و در تصرف رشت به دست مشروطه خواهان حضور داشت و از نیروهایی بود که تهران را فتح کردند. وی سپس در تهران دروس دینی را تا زمانی که خبر لشکرکشی روسیه به گیلان و تبریز در سال ۱۲۹۰ را شنید ادامه داد. او سپس به میرزاکوچک و نهضت جنگل پیوست و عضو کمیته اتحاد اسلام گردید و در مکاتباتی که در سال ۱۳۳۶ق داشته از او با نام میراحمد یحیی زاده نام برده شده است. وی از کسانی بود که در خرداد ۱۲۹۸ به همراه دکتر حشمت خودشان را تسلیم قوای دولتی کردند. اما به جای آنکه مورد حمایت قرار بگیرد، همچون دکتر حشمت حکم اعدام گرفت و حکمش با وساطت میرزا ابوالحسن شریعتمدار به جریمه و تبعید تبدیل شد. بعد از مدتی به بادکوبه رفت و حیدرخان عمواغلی را پیش از ورودش به ایران ملاقات کرد و او را به شرکت در نهضت جنگل دعوت کرد. او بعد از نهضت جنگل، در سال ۱۳۰۲ روزنامه پرورش را در رشت منتشر ‌کرد و در سال ۱۳۱۹ این روزنامه را به تهران منتقل کرد.[۱۲] بعد از پایان دیکتاتوری و فرار رضاشاه، در سال ۱۳۲۴ عده ای چون میرصالح مظفرزاده، ابراهیم فخرایی، حسن مهری، اسماعیل جنگلی و میراحمد مدنی با تقلید از میرزاکوچک، حزب جنگل را در رشت تاسیس کردند و تقریبا دو سال فعالیت سیاسی انجام می دادند. روزنامه پرورش به مدیر مسئولی میراحمد مدنی و سردبیری حسین اقبال و حسین رازانی از مهر ۱۳۲۵ ارگان رسمی حزب جنگل و ناشر افکار آنان بود.[۱۳] در روز ۲۳ فروردین ۱۳۲۵ در جلسه حزب جنگل، مردم را به شاه‌دوستی دعوت می کرد و گفت که سه چیز را باید محترم دانست: وطن، شاه و مذهب! او در ادامه سخنانش به تطهیر دیکتاتوری پهلوی پرداخته و همه را به تبعیت از محمدرضا شاه دعوت کرد.[۱۴] این سخنان بعد از ۲۰ سال اختناق سیاهی که رضاشاه ایجاد کرده بود جای تاسف دارد. فرزند وی، به نام نظام الدین، از اولین گروه افسران نظامی نفوذی حزب توده در ارتش بود و در روز ۲۷ مهر ۱۳۳۳ توسط رژیم شاه، اعدام شد. میراحمد مدنی در سال ۱۳۳۶ موفق شد تنها ۵۵ جریب از زمین های اجدادی و جنگلی بین روستاهای خراط محله و نرگستان را پس از سالها دعوا و درگیری حقوقی با خاندان اکبر، پس بگیرد. اما این زمین ها در سال های ۱۳۴۳ و ۱۳۴۴ به خاطر اصلاحات ارضی، برای همیشه از دست خاندان مدنی خارج شد. او در سالهای پایانی عمر در نجف اشرف سکونت گزید و در روز ۱۹ اسفند ۱۳۴۰ شمسی وفات یافت و در مقبره خانوادگی شان در قبرستان وادی السلام نجف مدفون شد. او با دختردایی خود ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دکتر میرحمید مدنی (علاء)، بهاءالدین مدنی، میر محیی الدین مدنی، نظام الدین مدنی، میرمهدی مدنی و میرسیدرضا مدنی است. خاطراتش به کوشش محمدتقی میرابوالقاسمی در سال ۱۳۷۷ منتشر شد.[۱۵]
          • میراحمد مدنی - از کتاب جنبش جنگل و میرزا کوچک خان، ص۹۸

            میراحمد مدنی در زمان نهضت جنگل – از کتاب جنبش جنگل و میرزا کوچک خان، ص۹۸

            جنبش جنگل و میرزا کوچک خان ص۹۷- از راست رحیم شیشه بر، سیدتقی مدنی و میراحمد مدنی

            از راست شیخ علی شیشه بر، سیدتقی مدنی و میراحمد مدنی- از کتاب جنبش جنگل و میرزا کوچک خان، ص۹۷

          • میراحمد مدنی در حال سخنرانی بر مزار میرزاکوچک جنگلی- بعد از شهریور۱۳۲۰- از کتاب جنبش جنگل و میرزا کوچک خان ص۲۵

            میراحمد مدنی در حال سخنرانی بر مزار میرزاکوچک جنگلی- بعد از شهریور۱۳۲۰- از کتاب جنبش جنگل و میرزا کوچک خان ص۲۵

          • میراحمد مدنی در آذر ۱۳۲۱- از کتاب جنبش جنگل و میرزا کوچک خان ص۲۶

            میراحمد مدنی در آذر ۱۳۲۱- از کتاب جنبش جنگل و میرزا کوچک خان ص۲۶

          • میر سیدتقی مدنی­­– فرزند سیدیحیی و در زمان نهضت جنگل فعال بود و تصویرش در کتاب سردار جنگل درج شده است.[۱۶]
          • از راست سیدحسن خان مجاهد، محمود خان خیاط، سیدتقی مدنی، شیخ علی شیشه بر و اسماعیل جنگلی- از کتاب سردار جنگل ص196

            از راست سیدحسن خان مجاهد، میر احمد مدنی، سیدتقی مدنی، شیخ علی شیشه بر و اسماعیل جنگلی- از کتاب سردار جنگل ص۱۹۶

          • میرمهدی مدنی[۱۷] فرزند سیدیحیی.
          • سیده گیلان خانم مدنی، کوچکترین دختر آیت الله سیدیحیی تولمی بود که با پسرعمویش میرمحمود مدنی، فرزند آیت الله سیدمحمد طولمی، ازدواج کرد و فرزندان شان به ترتیب فرشید، فریدون، نوشی و شادی بودند. (جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۷)
  • شهید آیت الله سیدمحمد تولمی– فرزند سیدحبیب الله از روحانیون و مجتهدین خوشنام رشت در زمان مشروطه بود و امامت جماعت مسجد صفی[۱۸] این شهر را بر عهده داشت. ایشان در وقایع مشروطه از علمای مشروعه خواه و از یاران صدیق آیت الله العظمی خمامی مرجع دینی مردم گیلان در عصر مشروطه بود. جریان سکولار عصر مشروطه به رهبری کریم خان رشتی، به هر نوع عملکرد ایشان حساس بوده و به رهبران انگلیسی شان آنها را گزارش می دادند. میرزاکریم خان رشتی در دوران استبداد صغیر که به اروپا سفر کرده بود، در روز ۱۴ آبان ۱۲۸۷ش[۱۹] از هتل دانوب پاریس به حسن تقی‌زاده که در لندن بود نامه‌ای نوشت و گزارشی کامل از وقایع رشت را به او داده و از سید محمد تولمی نیز نام برده است. کریم خان سفر مشروعه‌خواهان به فومن را نیز فروگذار نکرده و آن را هم نوشت: «از رشت کاغذ رسیده بود که حاجی خمامی، شریعتمدار، آقاشیخ علی فومنی، سیدمحمد تولمی، حاجی سیدرضی و چند نفر از همین قبیل آدم‌ها رفته‌اند فومن هستند. دیگر چه خیالی کرده‌اند معلوم نیست!»[۲۰] بدین ترتیب عناصر سکولار در صدد تخریب علمای بصیر چون سیدمحمد تولمی افتادند. در پی تحصن صیادان در ابتدای مشروطه در بندر انزلی اوضاع بسیار ناآرام شد. خبرنگار روزنامه مجلس در تاریخ ۲۸ شوال ۱۳۲۴ق (آذر ۱۲۸۵ش) درباره اوضاع انزلی می‌نویسد که حاج ملامحمد خمامی به همراه عده‌ای از روحانیون به انزلی رفت تا به تحصن آنجا خاتمه دهد. حاجی خمامی در جلسه‌‌ای که در انزلی تشکیل داد قرار گذاشت که ۲۵۰۰ تومان به صیادان بدهند و تحصن خاتمه یابد: «جناب حاجی خمامی و آقاسیدمحمد تولمی به انزلی آمده مجلسی با حضور علما و اعیان به جهت این کار منعقد کرده، دو هزار و پانصد تومان می‌دادند که از بست خارج شوند و آنها متقاعد نشدند.»[۲۱] تنها چند روز پس از درج این خبر، این روزنامه اطلاعیه‌‌ای را با عنوان «اخطار» منتشر کرد: «چندی قبل یکی از خبرنگاران بندر انزلی شرحی نوشته و اظهار داشته بود که جناب حاجی خمامی و آقای سیدمحمد تولمی به انزلی آمده دو هزار تومان به صیادان داده‌اند که از گفتگوی خودشان صرف نظر نمایند و آنها راضی نشده‌اند. اداره [روزنامه] نیز به واسطه حسن ظنی که بر آن شخص داشت مسئله را تصدیق کرده و چون احتمال نمی‌داد که کسی بدون جهت، دروغ به این واضحی را عنوان کند عین خبر را در شماره بیستم درج نمود. بعد از چندی از قول برخی از محترمین گیلان شنیدیم که این مسئله به کلی بی‌‌اصل بوده و جنابان معظمان سالها است که به انزلی نرفته‌اند و ابدا در مقام این مذاکره بر نیامدند.»[۲۲] وی در ادامه، تلگراف امام جمعه و عده‌ای از محترمین انزلی را به عنوان دلیل آورده است. جالب است که مشروطه‌خواهان سکولار برای تخریب آیت الله تولمی و آیت الله خمامی به چه راه‌های غیر مشروعی تمسک می‌جستند. آخرین سندی که درباره فعالیت های آیت الله تولمی در راستای مشروطه وجود دارد، تلگراف وی در کنار جمعی از علما و معاریف رشت در روز ۹ صفر ۱۳۲۷ق می باشد که به نخست وزیر، تلگراف زده و خواهان اعاده مشروطه شدند. (روزنامه نسیم شمال، س۱، ش۲۷، ۱۲ صفر ۱۳۲۷ق، ص۴) این تلگراف چند روز بعد از فتح رشت و با فشار کمیته ستار نوشته شده بود و چندان اختیاری برای امضای آن از سوی علمای مشروعه خواه، وجود نداشت. از ترور و شهادت آیت الله خمامی به دست سکولارها، چند روز گذشته بود و فضای اختناق و ترور در رشت حکمفرما بود و اندکی بعد دو راس دیگر جریان مشروعه خواهی گیلان هم ترور شده و به شهادت رسیدند و سایر بزرگان این جریان نیز در معرض ترور قرار گرفتند . سکولارهای گیلان، راهی فتح قزوین شدند و در قزوین نیز ترورهای خونینی را مرتکب شدند. آگاهی ما درباره نحوه شهادت ایشان بسیار کم است. دکتر میرحمید مدنی درباره نحوه شهادت این عالم بزرگوار چنین می نویسد: «میرسیدمحمد مجتهد رشتی در وقایع مشروطه هنگام سفر به تهران در شهر قزوین مورد حمله قزاقان قرار گرفت و مجروح شد و پس از بازگشت، در رشت فوت کرد.»[۲۳] درباره تاریخ شهادت، کیفیت شهادت، قاتلین و علت حمله آنها به این مجتهد، دانسته های مان کم است و با استفاده از شواهدی می توان به این سوالها پاسخ گفت. دلیلی نداشت که مجتهد تولمی مورد حمله قزاقان قرار گیرد بلکه چون از علمای مشروعه خواه گیلان بود، همچون سه مجتهد رشتی دیگر که در همین وقایع به دست عناصر سکولار، مظلومانه به شهادت رسیدند، ایشان نیز در قزوین مورد حمله قرار گرفته و مجروح شده و بعد از آمدن به رشت به شهادت رسیده است. یا شاید ایشان با کاروان شهید آیت الله آقامیر بحرالعلوم رشتی که ایشان نیز در راه رسیدن به رشت، در قزوین در روز ۱۸ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ق به شهادت رسید، همراه بوده باشد که شهادت او ۴ روز بعد از فتح قزوین به دست سکولارها صورت گرفت. با این اوصاف شهادت آیت الله تولمی نیز در ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ق و چند روز بعد از فتح قزوین صورت گرفته است. نکته‌ مهمی که درباره قاتلین مجتهد تولمی وجود دارد آن است که قتل توسط «قزاقان فاتح قزوین» صورت گرفت. فرماندهی دسته قزاقانِ مشروطه‌خواه گیلانی فاتحِ قزوین را اسدالله خان ابوالفتح‌زاده به عهده داشت. حسن اعظام قدسی (اعظام الوزاره) که در ماجرای تصرف رشت، در رشت حضور داشت و از شاهدان عینی وقایع بود، درباره دسته‌های مشروطه‌خواهان گیلانی فاتحِ قزوین، به دسته ابوالفتح‌زاده، چنین اشاره کرده: «اسدالله خان میرپنج طهرانی که در قزاقخانه فرمانده قزاق رشت بودند، با یکصد و پنجاه سوار» در تصرف قزوین شرکت داشت (خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله ایران، ج۱، حسن اعظام قدسی، ص۲۳۸) به این ترتیب، ارتباط تشکیلات تروریستی بهایی ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده با ترور آیت‌الله تولمی آشکار است. برای آشنایی با گروه تروریستی بهایی ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده و ترورهای خونینی که در رشت و قزوین از مجتهدین بزرگ مرتکب شدند به مقاله نگارنده با عنوان «نگاهی به فعالیت ازلی‌ها و بهایی‌ها در انحراف مشروطه؛ در دوران استبداد صغیر در گیلان»، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۱۷، ش۶۵، تابستان ۱۳۹۸، ص۸۸ـ۱۱۳ مراجعه کنید. ایشان زمانی که برای تحصیل در نجف بود با دختر یکی از مهاراجه های هندی که توسط استعمار انگلیس به عراق تبعید شده بودند ازدواج کرد و حاصلش این دو فرزند به نامهای میرمحمود مدنی و سیده محترم مدنی بودند:[۲۴]
    • میرمحمود مدنی– فرزند ارشد سیدمحمد، در زمان نهضت جنگل فعال بود و سپس روزنامه‌های «ترغیب» و «ندای گیلان» را با مشی عدالت خواهانه منتشر می‌کرد و خاطر انتشار روزنامه ترغیب، به نام «ترغیب» نیز شناخته می شد. او بعد از پایان نهضت جنگل، در زمان رضاخان چند بار دستگیر و تبعید شد و از جمله مدتی به اردبیل تبعید شده بود و در آنجا به سر می برد ولی در نهایت عفو شد و به او اجازه داده شد که در اردبیل و سپس تهران دفتر وکالت باز کند و او سالها در تهران زیست ودفتر وکالت دادگستری داشت.[۲۵] میرمحمود مدنی روزنامه ترغیب را از سال ۱۳۰۲ در رشت منتشر می کرد و در جریان انتخابات جنجالی مجلس ششم شورای ملی در رشت که به قیام مردم این شهر به رهبری آیت الله شیخ باقر رسولی منجر شد، این روزنامه نیز از آیت الله رسولی حمایت می کرد. مدنی با انتشار اطلاعیه‌ای در تاریخ ۲ شوال ۱۳۴۴ق (مطابق ۲۰ فروردین ۱۳۰۵ش) با اشاره به کاندیداتوری آیت الله رسولی و آیت الله علم الهدی، از مردم رشت خواست تا «با انتخاب دو نفر وکیل مسلمان، عالم، لایق، وطن پرست، کرسی پارلمان را به نام گیلان با عظمت اشغال کنید.»[۲۶] انتشار این اطلاعیه و موضعی که گرفته بود باعث دردسرهایی برایش شد و فضل الله زاهدی (فرماندار وقت رشت و عامل کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) خلاف وعده‌ای که داده بود در مکانی که صدرالاشراف (نماینده وقت رضاشاه و نخست وزیر بعدی) مشغول گفتگو با مردم بود، میرمحمود مدنی، مدیر روزنامه ترغیب، را به خاطر افشاگری، دستگیر کرده و او را به فومن تبعید، به دستور او، با پای پیاده تا فومن بردند![۲۷] دکتر سیدحمید مدنی در متنی که در سال ۱۳۷۷ منتشر شده، می نویسد میرمحمود مدنی بیست سال پیش در مشهد وفات یافت. او با دخترعمویش «گیلان خانم»، کوچکترین دختر آیت الله سیدیحیی تولمی و خواهر میراحمد مدنی، ازدواج کرد و فرزندانی به نام های فرشید، فریدون، نوشی و شادی داشتند. (جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۷)
    • محترم خانم مدنی– او فرزند آیت الله سیدمحمد تولمی بود. این خانم با آیت الله نوری موسوی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج پسری به نام هادی است. آیت الله نوری موسوی پشنماز مسجد بازار آهنگرهای تهران و از روحانیون پایتخت بعد از فرار رضاشاه بود. او در سال ۱۳۳۶ش زمانی که سفری به مشهد کرده بودند، بر اثر آنفولانزای شدید، تنها یک روز بعد از درگذشت همسرش فوت کرد.[۲۸]
  • میرحسین مدنی– کوچک ترین فرزند سیدحبیب الله تولمی و برادر سیدیحیی و میرمحمد بود و اندکی بعد از سال ۱۳۳۲ درگذشت. او دو فرزند به این نامها داشت:[۲۹]
    • سیدحسن مدنی– فرزند سیدحسین، انسانی گوشه گیر و مجرد بود و با خانواده مدنی کمتر ارتباط داشت.[۳۰]
    • میرعلی مدنی– فرزند سیدحسین، پس از بازنشستگی به لاهیجان کوچ کرد و تا پایان عمر در همان شهر زیست.[۳۱]

———————

پی نوشت ها:

[۱] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، احمد مدنی، به کوشش: سید محمدتقی میرابوالقاسمی، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۷، ص۱۲-۱۳٫

[۲] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۱-۱۶٫

[۳] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۲٫

[۴] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۱-۱۳٫

[۵] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۱٫

[۶] . مسجد «کاسه فروشان» از زمان تاسیس، مورد توجه مردم رشت به خصوص بازاریان بوده است و بزرگانی در آن حضور داشته اند و به امامت جماعت در آن پرداخته اند. در دوران رژیم پهلوی که مسجد جامع بازار رشت سوخت و رژیم اجازه بازسازی اش را نداد، مسجد کاسه فروشان به عنوان مسجد جامع رشت در آمد و سالها توسط آیت الله سیدمهدی رودباری و سپس توسط آیت الله سیدمحمود ضیابری در آن نماز جمعه نیز خوانده می شد. امامان جماعت این مسجد از ابتدا از این قرار است: آیت الله سیدحبیب الله تولمی، آیت الله سیدیحیی تولمی (فرزند سیدحبیب الله)، آیت الله شیخ حسین لاکانی، آیت الله سیدمهدی رودباری، آیت الله سیدمحمود ضیابری، حجت الاسلام صادق احسانبخش و‌ نیز حجت الاسلام سیداحمد خیرخواه از زمان ترور مرحوم احسانبخش در ۱۳۶۱ به مدت ۲ سال (که مسجد شیخ جواد تجدید بنا شد) در کاسه فروشان نماز می خواند. تا اندکی بعد از پیروزی انقلاب که نماز جمعه توسط مرحوم احسانبخش در مسجد کاسه فروشان خوانده می شد این مسجد مهم ترین مسجد رشت به شمار می رفت. اما اقامه نماز جمعه در مهدیه رشت و سپس ساخته شدن مصلای رشت باعث شد تا مسجد کاسه فروشان به مسجد برجسته بازار رشت تقلیلِ جایگاه پیدا کند و امروزه حجت الاسلام سید ابوطالب حجازی و حجت الاسلام محمدرضا شفیعی به ترتیب نماز مغرب و ظهر را در این مسجد اقامه می کنند. (آرشیو موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان.)

[۷] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۸-۲۰٫

[۸] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۸و۱۴و۲۰٫

[۹] . سردار جنگل، ابراهیم فخرایی، جاویدان، تهران، نهم، ۱۳۵۷، ص۹۷و۳۳۱؛ جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۹و۱۰۷٫ از دیگر کسانی که در نهضت جنگل حضور داشت شخصی به نام «سیدمحمد تولمی» است که بنابر احتمال قوی، با خاندان مدنی نسبت فامیلی دارد. سیدمحمد تولمی در اواخر نهضت جنگل، از سران گروه های مسلح مستقر در نرگستان به شمار می رفت که زمانی که سیدجلال چمنی علیه نهضت جنگل طغیان کرد و شروع به فعالیت علیه میرزاکوچک کرد، سیدمحمد تولمی را مامور کردند که جلوی اقدامات سیدجلال را بگیرد اما او موفق نشد چرا که یا نمی خواست این کار را انجام دهد یا دیگر دیر شده بود. در هر صورت سیدجلال با واسطه یکی از نزدیکانش به نام میرآقا شارمی با دریافت پول هنگفتی از رضاخان سردار سپه، تسلیم او شد. چندی بعد سیدمحمد تولمی هم در روز ۵ آبان ۱۳۰۰ تسلیم قوای دولت مرکزی شد. (سردار جنگل، ص۳۷۵و۳۸۰؛ روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۱، حسن فراهانى‏، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سیاسى‏، تهران، اول، ۱۳۸۵، ص۳۹۰٫)

[۱۰] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۹و۱۰۵؛ تصویر سنگ قبر مرحوم میرعبدالوهاب مدنی را اقای سیدفواد مدنی، طلبه جوان و از نوادگان سیدحبیب الله مدنی، ارسال کرد، تشکر از او بابت این کار. 

[۱۱] . روزنامه صبح صادق، س۱، ش۱۱۱، ۱۲ رجب، ۱۳۲۵ق، ص۱-۲؛ همان، ش۱۱۷، ۲۱ رجب ۱۳۲۵، ص۳-۴٫ روزنامه صبح صادق از میراحمد مدنی به عنوان پسر حاجی میرحبیب دانسته است در حالی که وی پسر آقاسیدیحیی و نوه آقامیرحبیب بوده است. خانه فرزندان میرحبیب در رشت به عنوان یکی از مراکز مشروطه خواهی شناخته می شد. در سال ۱۳۲۹ق که قوای روس به موجب معاهده ۱۹۰۷، حضور مستشاران آمریکایی (شوستر و یارانش) را در ایران بهانه کرده و درصدد اشغال حوزه نفوذ خود ـ براساس معاهده مذکور ـ برآمد و مردم رشت هم آماده دفاع شده بودند، ملاعبدالعزیز شریعتمدار کرگانرودی در رأس عده ای از تفنگچیان طالش و کرگانرودی از قبیله انوشیروان خان (انوش خان) و سیداشرف به یاری مجاهدان رشت شتافتند و در آنجا به خانه پسران حاجی میر حبیب وارد شدند و هر روز در لباس روحانی با تفنگ و یراق، در تظاهرات مردمی در مساجد و میدان های تظاهرات حضور می یافت. در هجوم مسلحانه قوای روس به مراکز حساس رشت، اولین نقطه ای که قزاقان روسی به آن حمله کردند، قرارگاه مجاهدان طالش یعنی خانه پسران حاجی میرحبیب بود که در حاشیه دارالحکومه نیز قرار داشت. پس از این واقعه، ملاعبدالعزیز شریعتمدار دستگیر شده و بعد از چند روز اعدام شد. (نامها و نامدارهای گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، گیلکان، رشت، اول، ۱۳۷۱، ص۳۲۹-۳۳۰؛ علمای مجاهد، محمدحسن رجبی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، پاییز ۱۳۸۲، ص۲۶۵-۲۶۶٫)

[۱۲] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۲۰-۲۳و۱۰۲؛ سردار جنگل، ص۹۷٫

[۱۳] . اسناد احزاب سیاسی ایران (۱۳۲۰-۱۳۳۰)، ج۱، بهروز طیرانی، سازمان اسناد ملی ایران، تهران، اول، ۱۳۷۶، ص۳۸۳-۳۸۴٫

[۱۴] . اسناد احزاب سیاسی ایران (۱۳۲۰-۱۳۳۰)، ج۱، ص۴۰۲٫

[۱۵] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۴-۱۶و۱۹٫

[۱۶] . سردار جنگل، ص۱۹۶٫

[۱۷] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۹٫

[۱۸] . این مسجد از مساجد تاریخی رشت و به ادعای برخی، قدیمی ترین بنای موجود در شهر رشت است ولی مساجد دیگری در رشت وجود دارد که تاریخ‌ ساخت شان بیش از این مسجد است. در تاریخ معاصر شخصیت های از خاندان رودباری که از سادات ارزشمند ساکن رشت هستند در این مسجد به اقامه نماز جماعت مشغول بوده و هستند. آیت الله سیدتقی رودباری، آیت الله سیدحسین رودباری و آیت الله سیدمجتبی رودباری سه مجتهدی هستند که در این صد ساله در این مسجد به اقامه نماز جماعت پرداخته اند و نسبت شان با هم به ترتیب، پدر و فرزند و نوه است. (آرشیو موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان.)

[۱۹] . مطابق ۹ شوال ۱۳۲۶ق.

[۲۰] . اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده، به کوشش: ایرج افشار، اول: جاویدان، فروردین ۱۳۵۹، ص۸ و۵۴٫

[۲۱]. روزنامه مجلس، سال ۱، ۱۴ ذی القعده ۱۳۲۴ق، ش ۲۰، ص۴٫

[۲۲]. روزنامه مجلس، سال ۱، ۱ ذی الحجه ۱۳۲۴ق، ش ۲۸، ص۴٫

[۲۳] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۰٫

[۲۴] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۷٫

[۲۵] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۷٫

[۲۶] . اسنادی از انتخابات مجلس در دوره رضاشاه، به کوشش غلامرضا سلامی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، اول، ۱۳۸۴، ص۱۹۸٫

[۲۷] . خاطرات صدرالاشراف، محسن صدر (صدرالاشراف)، وحید، تهران، اول، ۱۳۶۴، ص۲۸۶٫

[۲۸] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۱۷-۱۸٫

[۲۹] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۹٫

[۳۰] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۹٫

[۳۱] . جنبش جنگل و میرزا کوچک‎خان؛ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، ص۹٫

ارسال دیدگاه

  1. نویسنده دیدگاه:  علی شکنی
    2020/12/4 - 10:03

    با سلام.
    نویسنده گویا درکی از خاندانهای مدنی نداشته و هنوز نمیداند که سه طایفه در مدنی در گیلان بوده. این داستانها تلفیقی از سه خاندان هستند که هیچ ربطی به هم ندارند.
    اندکی کسب اطلاع بد نبود.
    تلفیق سه خاندان با هم بر طبق اشارات کتب و تشکیل یک ساختار جدید ارزش پژوهشگران را پایین می آورد.
    متاسف شدم شدید

    پاسخ
enemad-logo